تاریخ انتشار خبر: 27 آذر 1391 - ساعت 21:58:00
وقتی دلی

وقتی دلی

جذاب ترین بخش زمانی است که مصعب فرزند ثروتمندترین مرد مکه در جنگی درونی میان خیر و شر باید یکی را انتخاب کند . دل سپردن به فضائل و بازگشت به فطرت و یا پذیرش بردگی روح در برابر تمنیات مختلف هوی.

این داستان روایتی است تاریخی از دوران قبل از بعثت تا واقعه عاشورا. حرف های ناگفته پیرزنی از جوان خوش سیما به نام مصعب بن عمیر که عشق حقیقی و واقعی را در اوان جوانی تجربه می کند .فضای این رمان یادآور سنتهایی است که در دوران جاهلیت رخ داده است. اطلاعاتی دسته اولی که در رمان مطرح می شود برای محققین تاریخی نیز جذابیت دارد.

جذاب ترین بخش زمانی است که مصعب فرزند ثروتمندترین مرد مکه در جنگی درونی میان خیر و شر باید یکی را انتخاب کند . دل سپردن به فضائل و بازگشت به فطرت و یا پذیرش بردگی روح در برابر تمنیات مختلف هوی.

مخاطب با مطالعه این کتاب شیرینی و سختی پذیرش اسلام را پا به پای تشنه افتاده در بیابان ابهامات و سراب تجربه می کند . یک جوان بیست ساله با دنیایی از هیجانات و کامیابی ها کم کم بواسطه رشد عقل و تفکر در برخورد انسان ها وبرخی نابرابری های جامعه و نگرش آنان به زندگی ، از چنین عالمی کناره می گیرد رو به سوی آیین جدید می آورد.

در بخشی از داستان، وی با همراهی عده ای از مسلمین در جریان رهسپار شدن به حبشه با کاروانی همراه و همسفر می شوند در میان راه عده ای از دزدان قصد حمله به کاروان را دارند که مردی از کاروانیان از خوف آنان بتی چوبی را از دستمال بیرون می آورد و به نوعی از بت کمک می خواهد که ما را از آنان حفظ کن اما پس از جنگ انگار قلبا به این نتیجه رسید که این بت و هیچ بتی اصلا نه توان دفع بلا را از دیگران دارد و نه حتی از خود او در این فکر غوطه ور بود که ناگهان فردی از کنارش می گذرد و غیر عمد به شانه او برخورد می کند بت از دست مرد بر زمین می افتد و باد آن را با خود بیرون از چادر می برد.

خشم پدر بر پسر بخاطر پناه بردن به خدای یکتا و خدایی غیر از خدای نیاکان ، قتل زن فریب خورده به دست همسر ، تازیانه های پیاپی اشراف بر تن بردگان این ها ارمغان تاریکی های خودخواهی و خرافه پرستی است که در طول داستان با آن مواجهیم.

در بخشی از کلام مصعب با همسرش حمنه وی به دورانی اشاره می کند که مردمان آن زمان رسول را نمی بینند و اینکه پاک ماندن در چنین روزگاری چقدر سخت است ، توجه نویسنده به این نکته ستودنی است این مطلب اشاره به بازگشت رو به عقب انسان ها دارد در جای دیگری از کتاب مجدد این نکته اشاره شده است که حتی بعد از وفات نبی اکرم و شهادت امام حسین ع سختی روزگار پیش از اسلام و ورود اسلام از یاد و خاطر انسان ها رفته است . در فصل آخر ص  355  حارث می گوید : « خداوندگارا باورم نمی شود که فقط شصت سال از آن زمان گذشته و مسلمین این قدر عوض شده اند و دیگر آن پاک نهادی صدر اسلام نزد ایشان نیست . »

در پایان  داستان مصعب این پرچمدار و اولین قاری قرآن که نه تنها دلهای مکیان بلکه دل یثرب و یثربیان را نیز مدهوش خویش ساخت ، در جنگ احد در میدان جهاد در دفاع از دین و رسول به شهادت رسید و همچون جعفر طیار کشته شد .

راوی این داستان تاریخی را در میان جمعی از مسلمانان بر سر مزار شهدای احد بیان کرده است دو پیرمرد که روزی در جمع کودکان مسلمانان هجرت کرده به سمت حبشه بودند و شاهد برخی دشواری های مسلمین و تلاش بی نتیجه کفار بودند .

برخی روایات را حارث بن داوود بیان کرده است حارث پسر داوود است داوود کودکی حبشی بود که در جریان هجرت مسلمانان با اسلام آشنا شد و فصل پایانی را هم عبدالله پسر جعفر بن ابوطالب بیان می کند .

زبان داستان روان و ساده است .آنقدر روان که تا به خود بیایی نیمی از کتاب را خوانده ای.آمد وشد زمانی که در رمان رخ می دهد روایت را از یکنواختی خارج می کند.

بخشی از استدلالات شاید چندان منطقی و عقلانی نیست درست است که یک خاخام یهودی یا عالم مسیحی یا کافر باطبع بر مبنای حق معتقد نیست اما آنقدرها هم در راه انداختن شک و شبهه بی تجربه و ناپخته نیستند که چنین استدلال کنند از لفظ خودخواهی برای یکتاپرستی استدلال کنند که چون مرد خودخواه است پس یکتاپرستی و خدا را می خواهد بهتر می بود بلوغ عقلی و یا سعادت واقعی را مبنا قرار می داد .

یکی دو مورد نیز با تکرار عبارات روبرو هستیم که غروب شد اذان گفتیم و یا طلوع شد نماز خواندیم .البته شاید نویسنده مقصودی داشته است که از نگاه خواننده جا افتاده است.

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]