تاریخ انتشار خبر: 03 دي 1391 - ساعت 01:00:00
بازمانده روز

بازمانده روز

آقاي استيونز به عنوان شخصيت اصلي رمان «باز مانده روز » يكي از آن شخصيت هاي شريف است كه نه به خاطر جايگاه اجتماعي و قرارگرفتن در مراكز هرم سيستم طبقاتي جامعه انگلستان كه به خاطر وفاداري و رازداري واداي وظيفه بي عيب و نقص در مقام يك پيشخدمت اين شرافت را كسب كرده است.

«بازمانده روز»

نویسنده : کازوئو ایشی گورو

بسياري از منتقدان حوزه ادبيات داستاني دنياي نويسندگي ايشي گورو را تحت تاثير مارسل پروست مي دانند و خود نويسنده هم در بسياري از گفت و گو هاي خود به اين مسئله اشاره كرده كه هيچ گاه نتوانسته ذهنيت خود را از فضاي اثر سترگ پروست يعني «در جستجوي زمان از دست رفته»رهايي ببخشد._

رمان «بازمانده روز» به دليل نوع نگاه و پرداخت استادانه گرچه تا كنون جايزه هاي متعددي از جمله بوكر سال 1989 را براي نويسنده اش به ارمغان آورد، اما به نظر مي رسد كه هنوز هم حق مطلب در مورد اين كار  ادا نشده است.
آقاي استيونز به عنوان شخصيت اصلي رمان «باز مانده روز » يكي از آن شخصيت هاي شريف است كه نه به خاطر جايگاه اجتماعي و قرارگرفتن در مراكز هرم سيستم طبقاتي جامعه انگلستان كه به خاطر وفاداري و رازداري واداي وظيفه بي عيب و نقص در مقام يك پيشخدمت اين شرافت را كسب كرده است.

نكته تامل بر انگيز در نوع شخصيت پردازي آقاي استيونز فدا كردن تمام تعلقات زندگي براي رسيدن به وظايفي است كه گويي با سرشت او گره خورده اند،او نمونه بسيار زيبايي از شخضيت هايي است كه در كمال گمنامي ابهت وانسانيت خود را حفظ مي كنند و آن را با هيچ قيمتي نمي فروشند.

«كازئو ايشي گورو »نويسنده پنجاه و چهار ساله ژاپني تبار انگليسي به عنوان يكي از پر طرفدارترين نويسندگان جهان هسته اصلي كارش را بر اساس يادداشت هاي پراكنده آقاي استيونز پي ريزي كرده،يادداشت هايي كه او در دوران كهولت و ايام از كار افتادگي در زمان ديدار مجدد با همكاري كه در ايام جواني به دليل رسيدن به امور و وظايف اصلي علائق عاطفي خود رابه اوپنهان كرده نوشته است.
شباهت ظاهري كار ايشي گورو به اثر ماندگار پروست اين حس رادر خواننده تقويت مي كند كه او هم درست مانند نويسنده مورد علاقه اش همواره به لحظاتي كه از دست رفته اند مي انديشد،آقاي استيونز براي رسيدن به امور خانه «دارلينگتن» از همه دارو ندار زندگي خود مي گذرد و حتي به خود اجازه نمي دهد علاقه اش را به «ميس كنتن» بروز بدهد.
نكته اي اساسي كه مي توان از آن به عنوان نقص كار ايشي نام برد اين مسئله مهم است كه آقاي استيونز با آن شمايل پر كار و وظيفه شناس كه تمام هم و غم خود را صرف رسيدن به كار خود كرده و به جز آن به هيچ چيز ديگر فكر نكرده قدرت نوشتن يادداشت هايي با آن همه ظرافت را از كجا ياد گرفته است. خواننده در هيچ جاي رمان شاهد صحنه هايي نيست كه مثلا استيونز از يادداشت هايش در ايام خدمت بگويد اما او به ناگاه در ايام بازنشستگي به فردي تبديل مي شود كه همه جزئيات را به خاطر مي آورد و مكتوب مي كند.
گرچه كليت رمان با آن نگاه منحصر به فرد ايشي گورو كه در قالب ساخت و ساز شخصيتي چون استيونز تجلي يافته به دلايل زياد يك كار خواندني است اما اصرار بيش از اندازه نويسنده در تكميل اين شخصيت گاهي او را به مرز يك آدم خالي از تعقل پايين مي آورد و اصل قضيه را دچار نقص مي كند.
ايشي گورو بر آن است كه  اين مسئله را به خواننده اش تفهيم كند كه اشراف زادگي بايد در ذات يك شخص نهفته باشد و اين قضيه را با حق شناسي استيونز و شرافت ذاتي او نشان مي دهد،خواننده در اين كار به خوبي در مي يابد كه بزرگ واقعي درسراي دارلينگتن هيچ كس نيست به جزهمين پيشخدمت با شرف اما در كمال تعجب او به راحتي از پيشينه استيونز دور مي شود و او را به كاري وامي دارد كه از شخصيتي چون او بعيد به نظر مي رسد.

 

 

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]