تاریخ انتشار خبر: 09 دي 1391 - ساعت 02:05:08
شطرنج با ماشین قیامت

شطرنج با ماشین قیامت

این رمان سعی بر این دارد که به ‌گونه‌ای متفاوت و با نگاهی فلسفی به وقایع و رخدادهای جنگ بپردازد. شخصیت اصلی داستان رزمنده بسیجی جوانی است که طی عملیاتی محرمانه پیرامون یافتن محل استقرار رادار فرانسوی سامبلین، به واسطه هم‌رزمش پرویز، با افراد و شخصیت‌هایی درگیر می‌شود.

شطرنج با ماشین قیامت
حبیب احمد زاده
سوره مهر

این رمان سعی بر این دارد که به ‌گونه‌ای متفاوت و با نگاهی فلسفی به وقایع و رخدادهای جنگ بپردازد. شخصیت اصلی داستان رزمنده بسیجی جوانی است که طی عملیاتی محرمانه پیرامون یافتن محل استقرار رادار فرانسوی سامبلین، به واسطه هم‌رزمش پرویز، با افراد و شخصیت‌هایی درگیر می‌شود. این شخصیت‌ها در قالب یک مهندس بازنشسته پالایشگاه نفت که به نوعی نماینده انسان‌هایی است که از دید عقلانی و فلسفی به جنگ و وقایع آن می‌نگرند، دو کشیش و یک دختر شکل می‌گیرند. و در واقع هریک نماینده قشر خاصی از مردم درگیر با جنگ هستند.

 احمد زاده معتقد است که هر کسی باید درباره چیزی بنویسد که از آن اطلاع دارد. او در دوران جنگ به عنوان یک دیده بان روزانه 10 ساعت مواضع خودی و دشمن را زیر نظر داشته است و ذهنی تصویری از جنگ دارد. احمد‌زاده درباره جنگ حرفی برای گفتن دارد که باید آن را به نسل بعد منتقل کند. او نمی خواهد از دیدگاه تبلیغاتچی ها به جنگ نگاه کند بلکه آن چیزی را می نویسد و می گوید که خود دیده و لمس کرده است. ذهنیت او بازگو کننده این واقعیت است که ما از جنگ خوشمان نمی آید بلکه ما، در مقابل جنگ ایستادیم.

 

 

 داستان شطرنج با ماشین قیامت درباره یک نوجوان دیده بان است. در طی سه روز به دنبال پیچیدگی هایی که در سیر داستانی می بینیم، او آرامش کاری خود را از دست می دهد و مجبور است هم مسئول پخش غذا باشد هم به چند آدم غیر معمول که در شهر پناه گرفته‌اند رسیدگی کند و هم به عنوان دیده بان برای عملیات خاصی که در پیش است، بیشتر از قبل دیده بانی کند.

 

 این نوجوان که راوی داستان هم هست در واقع در مرز بین بلوغ فکری و بچگی است. یعنی بااینکه مغز نظامی وی خوب رشد کرده اما بسیاری از رفتارهایش پختگی لازم را ندارد. مثلا بسیار پرحرف است حتی درباره اسرار نظامی، یا اینکه به سبب دیده بانی، غروری بچه گانه دارد. این شخصیت در این موقعیت سخت چیز هایی را یاد می گیرد که در شرایط عادی از عهده آن بر نمی آید.

 

شخصیت کلیدی بعدی داستان "مهندس" است. مهندس با سابقه شرکت نفت، که حالا در طبقه سوم یک ساختمان هفت طبقه مخروبه با گربه‌هایش زندگی می کند. شخصی که در طول داستان خصلتی آفتاب پرست گونه دارد و جنگ و علت آن برایش بی مفهوم است و معتقد است که مکر خداوند بود که انسان را به زمین کشانید و این دردسر را برایش شروع کرد. در واقع ابهاماتی که به ذهن این نوجوان دیده بان نمی رسد را ما از زبان مهندس می شنویم و او عامل مولد شک برای دیده بان ماست.  کنش بین مهندس و نوجوان در کل اهمیت عملکرد و حرکت، را نشان می‌دهد نه آنچه که پیش می‌آید.

 

 در کل داستان، ما استعاره‌ای از مثل زدن دنیا به یک بازی شطرنج می‌بینیم. مهندس تمام افراد درگیر در این جنگ را به عنوان مهره‌های سیاه بدبخت و مفلوکی می‌داند که به دست مهره‌های سفید مغلوب خواهند شد. در واقع احمد زاده با بکار بردن این تمثیل قصد بیان این مطلب را داشته که اختیار مطلق، دردسر‌ساز است و جبر و اختیار توامان است که باعث رشد و پویایی می شود.

 

 در بازی شطرنج در اولین حرکت یک مهره، آن را به ردیف سوم می برند و در واقع سکونت مهندس درطبقه سوم این ساختمان هم نشانه‌ای است از توقف او در شک که اولین حرکت برای رسیدن به یقین است.

 

 در ابتدای کتاب ما آیاتی از تورات درباره گناه اولیه انسان و بیرون راندن وی از بهشت، آیاتی از انجیل درباره شام آخر مسیح و شک پطروس و آیاتی از قرآن درباره قیامت می بینیم. این آیه‌ها به این نکته اشاره دارند که خداوند مسیر زندگی انسان را در جهت رشد قرار داده نه اینکه او را به سرنوشتی محتوم و آمیخته به تباهی محکوم کرده باشد. عناصر این آیه‌ها را کاملاً در فضای داستان می‌توان دید. مثلاً جمع شدن شخصیت‌های داستان در آن ساختمان هفت طبقه یادآور شام آخر مسیح است. سمبل گناه اولیه "گیتی"، شخصیت زن خودفروشی است که حالا در بحبوحه جنگ با دختر جوانش به شهر بازگشته است و جنگ هم به دلیل ویرانی که در زمین به بار می‌آورد می‌تواند به قیامت شباهت داشته باشد.

 

 

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]