تاریخ انتشار خبر: 27 دي 1391 - ساعت 05:19:20
خنده ای به رنگ رنج

خنده ای به رنگ رنج

این اثر شامل 139 خاطره از زندانیان سیاسی در زمان رژیم پهلوی است .عنوان کتاب گویای محتوایش هست؛ خاطراتی از زندان های ساواک که رنگ و بوی خنده دار و طنزآلود دارد.

خنده ای به رنگ رنج /یعقوب لطفی/انتشارات موزه عبرت ایران

خنده ای به رنگ رنج از جدیدترین آثار منتشر شده توسط انتشارات موزه عبرت ایران است که آغار فروشش در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران در سال 91 بود.

این اثر شامل 139 خاطره از زندانیان سیاسی در زمان رژیم پهلوی است که به همت آقای یعقوب لطفی گردآوری شده است.

عنوان کتاب گویای محتوایش هست؛ خاطراتی از زندان های ساواک که رنگ و بوی خنده دار و طنزآلود دارد.

کتاب با 2 خاطره از رهبر معظم انقلاب با نام های « ماهی » و « نور دوست داشتنی » شروع و با خاطره ای دیگر از ایشان با نام « صحبت با همسر و فرزندان » خاتمه می یابد.

خواننده با این پیش فرض که با کتابی سراسر مطلب و خاطره خنده دار مواجه است، شروع می کند. اما واقعیت کتاب اینگونه نیست. درواقع به جز چند خاطره که لبخندی را بر لبان خواننده می نشاند، مابقی خاطرات صرفاً در همان لحظه و برای همان شخص طنز آمیز بوده است. گرچه انتظاری هم نمی رود که از دل آن شرایط و لحظات بتوان خاطره خنده دار تعریف کرد اما به هرحال جمع آوری خاطرات طنز زندانیان سوژه خوبی است.

 


از نکات قابل تحسین کتاب، استفاده از خاطرات اشخاصی با طرز فکر و مشی متفاوت است. درج خاطراتی از لطف اله میثمی، موسوی بجنوردی، م.ا. به آذین، عباس سماکار و صفرقهرمانیان حاکی از نگاه باز گردآورنده در تهیه کتاب است.خاطرات کتاب از منابع مختلف و گوناگونی جمع آوری شده اما نثر و نگارش آنها تقریباً نزدیک به هم بوده و مشکل گسست متن برای خواننده بوجود نیاورده است. همچنین صفحه بندی کتاب به نحوی است که نه تنها مانع زمین گذاردن کتاب نمی شود، بلکه کوتاهی خاطرات و صفحه بندی آن موجب ترغیب به ادامه مطالعه می گردد.

در انتهای کتاب پس از فهرست اعلام، 17 تصویر رنگی و سیاه و سفید از زندان ساواک، آثار دست ساخت زندانیان، نمونه لباس آنها و نیز صحنه های استقبال مردم از آزادی زندانیان آمده است.

در بین خاطرات، خاطراتی که مربوط به زنان زندانی است، ضعیف تر و به نوعی کم لطف تر از خاطرات مردان است. ضمن اینکه چندین مورد خاطره نه تنها طنز نیست، که خاطره هم نیست! به عنوان مثال خاطره ای با نام « واقعا یک انقلاب بود » از عزت الله سحابی یا چند خاطره از خانم طاهره سجادی که به نظرم جایگاهی در این کتاب ندارند.

شیرین ترین خاطرات هم مربوط به شیخ جعفر شجونی و هادی غفاری و جلال رفیع است.

شاید زیباترین خاطره، خاطره جلال رفیع با نام « از مرغ سحر تا مرغ پکر » در صفحه 135 است که مختصر آن چنین است:

« ... بنده با یک رفیق کمونیست هم سلولی هستم. تازه خبر « مائو » را برایش آورده اند. کنده زانوی غم بغل گرفته است. حسابی هم گرفته است. روزهای قبل از من می خواست که ترانه « مرغ سحر » را برایش بخوانم. ....

-          مرغ پکر(!) ناله سر کن...

-         به خاطر خبر مرگ مائو این طور کردی؟ خیلی خوب. بخوان که دیگر خودم هم از خودم نیستم.

-          داغ مرا تازه تر کن...

ز آه لنین وار(!) این قفس را بر شکن و زیر و زبر کن

مرغ مسلح(!) ز درون قفس در آ...

نغمه پیکار پرولتاریا سر آ ...

وز نفسی عرصه این حزب توده را...

پرشور کن... ما رو خر کن...

شوروی کرد جیب خود پر

نان ما را کرده آجر...

می خورد چون خرس پرخور

هم ز توبره، هم ز آخور...

آی خدای من، ای جبر تاریخ...

شام تاریخ ما را سحر کن

ما رو خر کن...  »

 

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]