تاریخ انتشار خبر: 03 خرداد 1392 - ساعت 05:40:23
ریشه در اعماق

ریشه در اعماق

حسن بیگی در این رمان، اثرات جنگ را در یکی از اقلیم‌های خاص ایران، سیستان و بلوچستان است مورد کنکاش قرار داده است.

رمان«ریشه در اعماق» نوشته ابراهیم حسن بیگی

 

 

در سال های جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، در شهر بمپور واقع در استان سیستان و بلوچستان، جوانی حدوداً 24 ساله همراه خانواده خود زندگی می کند. نام اصلی وی شفی محمد است، اما در مناسبت‌ها مختلف او را با نام‌های دیگری مثل شاپوک یا یاسر صدا می‌زنند.

 

 

فیض محمد، پدر شفی محمد، انسان شریف و زحمت کشی است، که از طریق چوپانی به سختی روزگار می‌گذارند. مادر شفی محمد نیز زن زحمت کش و رنج کشیده ای است. در این خانواده دختری به نام عایشه نیز حضور دارد که از دو پا فلج  است.

 

 

شفی محمد، هنرجوی هنرستان است. او بیشتر اوقات فراغت خود را در کتابخانه کوچکی که در جوار مسجد «آل محمد» قرار می گذراند. رفت و آمدهای او به مسجد هم در همین زمان صورت می‌گیرد. او در مسجد با دو جوان بسیجی به نام های شریف و نطقی آشنا می‌شود. دوستی شفی محمد با افراد بسیجی و پاسدار در مسجد محل باعث می‌شود تا وی تصمیم بگیرد لباس پاسداری بپوشد وبرای دفاع از میهن عازم جبهه ها بشود. او این مسأله را با اعضای خانواده در میان می گذارد، ولی اعضای خانواده با این اقدام او مخالفت می کنند و این خبر در میان افراد طایفه‌اش (ملازهیها) می‌پیچد.

 

 

خان محمد، عموی شفی محمد که فردی شرور و قاچاقچی است، سخت با این اقدام شفی محمد مخالفت می کند، شفی محمد که درس ایثار و عشق را در پیش دوستان پاسدار خود آموخته، پنهانی و بدون اجازه پدر و مادر به جبهه ها می‌رود. او بارها به جبهه  می‌رود و برمی گردد. اما دیگر در میان خانواده واعضای طایفه و دوستان و آشنایان جایگاهی ندارد و همگان او را طرد می‌کنند.

 

 

او به ناچار به ایرانشهر می‌رود. در آن‌جا به کمک شریف و حاج کاتب (فرماندهان سپاه) همسری اختیار می‌کند به نام بماه که خود فرزند شهید است. آن دو زندگی مشترک را در اتاق کوچکی در همان شهر اغاز می کنند. خوشبختی و آرامش در زمان کوتاهی به سراغ آنها می‌آید، اما دیری نمی‌پاید. جنگ باشدت هر چه تمام تر در جبهه ها جریان دارد و شفی محمد ماندن در کنار همسر، آن هم در کمال آسایش و آرامش را بر نمی‌تابد. او باز به جبهه ها اعزام می‌شود.

 

 

 

 

 

تحلیل رمان

 

 

رمان«ریشه در اعماق» نوشته ابراهیم حسن بیگی، یکی از رمان‌هایی است که پس زمینه آن را مفهومی به نام جنگ پررنگ تر کرده است. حسن بیگی در این رمان، اثرات جنگ را در یکی از اقلیم‌های خاص ایران، سیستان و بلوچستان است مورد کنکاش قرار داده است.

 

 

محیط جغرافیایی که نویسنده انتخاب کرده ، هنوز پای بند آداب و رسوم و آیین های خاص بومی  و منطقه‌ای است. آدم های ساکن در این جغارفیا برای هر معلولی، علتی را قبول نمی کنند که با بینش منطقه‌ای و قبیله ای و طایفه‌ای آن ها سازگاری داشته باشد را. بنابراین آنها در مواجه با پیشامدهای طبیعی و فرا طبیعی واکنش های ویژه خود را دارند.

 

 

دراین میان، در گوشه‌ای از این خاک که در آن اقلیم های مختلف نسبت خویشاوندی دارند، ناگواری رخ می‌دهد و جنگی ناخواسته بر این میهن مشترک تحمیل می‌شود. آدم هایی که احساس مسؤولیت می کنند، از هرسو به این منطقه که مورد تهاجم بیگانه قرار گرفته، عازم می‌شوند. در این اوضاع و احوال، شفی محمد از خطه سیستان و بلوچستان عزم نبرد با متجاوزان به این آب و خاک دارد، اما موقعیت او دراین جامعه مشترک، همر طراز با سایر هموطنانش نیست. اطرافیانش سخت با این رفتن او مخالفت می‌کنند، چرا که آنها به لحاظ زندگی در حاشیه (با توجه به محرومیت همه جانبه در این نواحی) از حوادث در حال وقوع بی اطلاع هستند.

 

 

گزینش این موقعیت، یکی از امتیازات ویژه نویسنده این رمان است. شخصیت رمان، شفی محمد، در مرز تردید و دودلی قرار می گیرد. او برای رفتن به جبهه ها مجبور است بر خلاف میل پدر عمل کند که این مورد را بارها به تشخیص خودانجام می دهد. اطرافیان نیز با او سر ناسازگاری دارند که او آنها را هم تحمل می‌کند. سرانجام نوبت به همسر و فرزندش می رسد که در این مورد نویسنده شاید کمی اغراق کرده است. البته با توجه به وضعیت جسمانی همسرش، بماه، که نیاز به کسی داشت تا همسر رایاری رساند. رها کردن او با آن حالت بیماری که سرانجام به مرگ وی می‌انجامد است اقدامات خود سرانه  شفی محمد رابا این شدت و سرعت زیر سؤال می‌برد. دفاع از سرزمین و آب و خاک مقدس است، اما هر کسی در جامعه نقش‌های کوچک و بزرگی هم دارد که از جمله آنهامراقبت از همسر و خانواده است.

 

 

اما نویسنده برای تمام این اعمال شفی محمد توجیهاتی می‌آورد که مخاطب ممکن است با آن مخالف یا موافق باشد. گویی در این رمان، شخصیت اصلی به این نتیجه می‌رسد که تمامی اعمالش راخود سرانه انجام دهد تا بلکه از کمند خرافات و اعتقادات دست و پاگیر در مواقع ضروری دهایی یابد.

 

 

شفی محمد، جنگ را تحمیل شده می داند و در مقابل دفاع از آب و خاک را امری واجب و مقدس. پس در این راه با توجه به اعتقادات خود عمل می‌کند، یعنی آن چیزی را که درست تشخیص می‌دهد، به انجامش می‌رساند و موانعی که بر سر راه او قرار می‌گیرد، در آن وضعیت و در آن منطقه جعرافیایی، اموری طبیعی هستند. از این روی است که غیر از شفی محمد که تحولات روحی بی شماری در درونش صورت می گیرد دیگر شخصیت‌های رمان جنبه‌های تیپی قوی تری دارند یا شخصیت‌هایی با فردیت خاص. آنها اعمال کنندگان آداب و رسوم ویژه در آن منطقه خاص هستند و می‌شود گفت، در مواجه با پدیده ای به نام جنگ، رفتارهای فردی از خود نشان نمی دهند، بلکه تما م اعمالشان بر اساس باورها وآیین های سنتی رایج در منطقه است.

 

 

آنها یک نوع معلولیت جنگی (موج گرفتگی) را اصلاً نمی شناسند. نه قبلاً دیده اند و نه درباره آن از کسی چیزی شنیده اند. البته از طرفی حق با‌ آنهاست، چرا که برای اولین بار است با چنین پیشامدی مواجه می‌شوند. وباز، این امری کاملاً طبیعی است که در مواجه با چنین اتفاقاتی،به داشته های خود،یعنی رسم ها و آیین های سنتی و فرهنگی رجوع کنند.

 

 

باز صدا البته معلوم است که این رفتارهای بومی در این مواقع جواب مثبت نمی‌دهد و دردی بر دردهای آنها اضافه می‌کند. در این بین که دیگران کار خودشان را می کنند، این شفی محمد است که می فهمد و درد می کشد. او قادر نیست تا دیگران را مجاب کند. آنها در عالم دیگر ی سیر می کنند و تلاش های شفی محمد هم در این میان ی نتیجه است.

 

 

ابراهیم حسن بیگی در این رمان درست انگشت گذاشته روی همین نقطه که شخصیت اصلی بر سر آن گرفتار آمده است. جنگ به عنوان عاملی ناخواسته اکنون تحمیل شده و انجام وظیفه هنوز در محیطی که شخصیت اصلی شفی محمد درآن زندگی می‌کند، معنای اصلی خود را به دست نیاورده است، اما شفی محمد پا به روی سنت ها می گذارد وبه وظایف ملی و میهنی خود عمل می‌کند و زمانی که اثرات جنگ را در پیکر خود می‌بیند رجعت او به جمع آن اجتماع کوچک غرق در سنت های اجتماعی دست و پاگیر معضل دیگری می‌شود که گریز از آن در موقعیت کنونی امکان پذیر نیست. زمانی که او با صدمات ناشی از جنگ بر جسم وروح خود به آغوش زادگاهش بر می‌گردد، استقبال از او به گونه دیگری است.

 

 

مراسم زار، روح و جسم او را فرسوده می‌کند وبعد از آن گوشه گیری و انزوا او را در بر می‌گیرد. دیگران به زندگی روزمره خود ادامه می‌دهند،در حالی که او اکنون بار سنگینی شده است که بر دوش خانوده‌ ناتوانش تحمیل می‌شود. او اکنون درکنار خواهر فلج خود عایشه قرار می‌گیرد.

 

 

عایشه دوپا ندارد و شفی محمد دو دست. عایشه قهر طبیعت است و شفی محمد محصول سرکشی انسان معاصر که آتش جنگ رابرافروخته است. نویسنده با هوشیاری این دو وضعیت را در کنار هم قرار می دهد و غمی بر غم های این خانواده رنج کشیده در طول دورانهای مختلف می افزاید. آتش جنگ روزی روشن می‌شود و نهایتاً روزی هم خاموش می‌گردد. می‌مانند آنهایی که از این جنگ ناخواسته زخم های برجسم وروح دیده‌اند.نویسنده این آدم‌های گمشده را در نشان می‌دهد؛ آدم هایی در میان مردمی که خیلی زود دچار روزمرگی می‌شوند. او می‌گوید همین امروز در بمپورهای پرت و دور افتاده، شفی محمدهایی که زخم های جسمی و روحی از جنگ برداشته اند در کنار آدم‌هایی که هنوز هم غرق در مراسم‌های آیینی و سنتی هستند، زندگی می‌کنند. شاید هم تنها در کپری گوشه عزلت گزیده اند.

 

 

اما این رمان فاقد از نمادهای ادبی زیبا نیست. شخصیت خیروک پسر شفی محمد یک شخصیت کاملاً نمادین است. او در داستان خضور فیزیکی ندارد. او در واقع آن بخش از توانایی های از دست رفته پدر در جنگ است یا به معنای درست تر او آینده شفی محمد است، همان طور که پدربزرگ شفی، نمادی از تاریخ و گذشته اوست و نیز قلعه دوست محمدخان، نمادی از استعمار ویران شده انگلیس است که روزی در خاک ایران اطراق کرده بودند.

 

 

در این رمان نمادهای زیبای دیگری نیز یافت می‌شود. حیف است به بخش هایی پایانی داستان اشاره نشود، آن جا که شفی محمد برای دیدن فرزند خردسالش خیروک، به حرم امام رضا می رود و خیروک را درحال تشیع 14 شهید می‌بیند. 14 شهیدی که بازنمادی از 14 معصوم است و راهی که آنها پیش روی شفی محمد می‌گذارند. شفی محمدی که اینک در قالب خیروک خردسال در آغاز یک راه پر مخاطره اما معنوی است. یک سلک دینی و عرفانی که به داستان غنای دینی و عرفانی خاصی می بخشد.

 

 

حسن بیگی در این رمان نمادهای شر و شیطانی زیادی رانیز مد نظر دارد. خان محمد، عموی شفی محمد یکی از شخصیت های نمادین منفی است که قدرت بازدارنده دارد و درست در نقطه مقابل اهداف و آرمان‌های شفی محمد قرار می گیرد.

 

 

رمان«ریشه در اعماق» بی دلیل نیست که تاکنون پنج جایزه ارزشمند ادبی ایران رابه خود اختصاص داده است. این رمان دارای تصاویری سینمایی برجسته‌ای است و از قابلیت‌های تصویری بسیار خوبی برخوردار است.

 

 

 

 

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]