تاریخ انتشار خبر: 04 خرداد 1392 - ساعت 05:51:17
نقدکتاب زنبق دره

نقدکتاب زنبق دره

هر چند کتاب حاوی نکات سیاسی و اخلاقی درست و مدبرانه است . اما متاسفانه برخی حوادث چهره ادبی این کار را پایین آورده است اثری که می بایست همچون آثار دیگر وی مانند فراز و نشیب دارای مطالب سودمند و حقایق فرانسه و جامعه فرانسوی باشد بیشتر صندوقی از عبارات و وصف های حسی

زنبق دره

نویسنده:اونوره دوبالزاک

مترجم:م.ا.به آذین

ناشر:فردوس

این کتاب با یک نامه آغاز و با یک نامه پایان می یابد . این اثر مملو از توصیفات مربوط به طبیعت و صحنه های بدیع نقاشی و نمایشی بزرگ است .

داستان از پسری به نام فلیکس آغاز می شود نوجوانی که در خانواده به گونه ای هیچ توجه خاصی به وی نشده و مورد بی مهری مادر و سایر اعضای خانواده قرار گرفته است . فلیکس به مدرسه نظام می رود کم کم بزرگ می شود در اوان جوانی به خانه باز می گردد و خانواده قصد دارد او را وارد جامعه کنند . جوانی نحیف و رنگ پریده با قد کوتاه و چهره ای کودکانه و نازیبا بنابراین او را برای فرستادن به میهمانی که یکی از صاحب منصبان ترتیب داده بود ، آماده می کند . وی با کت و شلوار ارزان قیمتی به میهمانی می رود و اینجا جایی است که برای اولین بار وی خانم دومورسوف را می بیند . که البته هیچ آشنایی بین آنها صورت نمی گیرد تنها تلاقی نگاه رخ می دهد .
فلیکس برای مدتی برای تعطیلات به نزد یکی از دوستان خانوادگی در شهر تور می رود در آنجا قلعه ای می بیند که اطرافش دارای مناظر بدیع و تابلوهای پیکاسو بود در پایین قلعه دامنه ای دره مانند واقع شده که جایگاه اتفاقات مهم و رازگویی ها و خاطرات شیرین جوانی و بلوغ فکری بود.

وی از طریق خویشاوند خود وارد کلوشگرد یعنی همان قلعه سنگی می شود . برای دومین بار خانم دومورسوف را می بیند – کنتس دومورسوف – شهزاده زیبا با سیرتی زیبا و معصوم که در ابتدا از باب ترحم با فلیکس نگاه می کند و بعد این ترحم جای خود را به عشقی نه مجازی بلکه معنوی می دهد . و سبب می شود که فلیکس از کنتس ابتدا مادر ، و بعد معشوقه و سپس بت واره ای برای خود بسازد که خواهان پرستش اوست . طی آشنایی که میان این خانواده و جوان ایجاد می شود احوالات و زندگی آنان به عینه برای وی روشن می گردد .

کنت چنان مومیایی می ماند که تاثیرات جنگ و تلخی رانده شدن از وطن او را فردی روان پریش کرده است . ژاک و مادلن دو کودک نحیف و رنجوری که انگار تحت تلخکامی پدر فاقد شادابی و سلامت جسمی هستند . کنتس اما همسری است صبور و امادری مهربان و فداکار . کنت که هر از گاهی دیوانگی و جنون را از حد می گذرد او زن معصوم را آماج تیرهایی می کند که باید روزی به دشمن وارد می کرد اما امروز این همسر اوست که چنان دشمن برای اوست .
 فلیکس رفت و آمدش به کلوشگرد بیش از پیش می شود او سعی دارد مرهم دل زخم دیده کنتس گردد . و کنتس نیز تلاش دارد مهری مادرانه نثار این جوان کند . ظاهر این زن معصومانه و جذاب است که در نقش مادر و همسری نمونه می باشد و البته مدیریت وی در توسعه و حفظ اموال و اراضی زیادی که متعلق به آنهاست برای مخاطب تحسین برانگیز است . هانریت – کنتس – که خود نیز به نوعی دچار بی مهری مادر قرار گرفت فلیکس را به خوبی درک می کرد به همین دلیل تلاش می کرد او را با مهری که از آن بی نصیب بوده است پروورش دهد . و او در مدت چند ماه تحت تاثیر کلام این مادر دلسوز رشد عقلی و شخصیتی می کند گویی گل کوچک پژمرده ای بوده است که به زحمت در سایه دوام آورده و حالا از آفتاب و شادی بیکران آن سیراب می شود .

هانریت از او می خواهد تا وارد عرصه قدرت شود و برای این کار مقدمات وی برای رفتن به پاریس را فراهم می کند . تا کم کم با مطالعه و از طریق آشنایی یا اعیان و اشراف و صاحب منصبان بتواند رشد و پیشرفت کند ؛ به همین منظور با نامه ای به مادر او را روانه پاریس می کند وی در لحظه خداحافظی نامه ای را به فلیکس می دهد و از او می خواهد آن را تنها در پاریس باز کند . نامه وی حاوی نصایح زنانه و مادرانه است و پاره ای پندهای حکیمانه و متدبرانه و اخلاقی از جمله موارد مهمی که هانریت به آن اشاره کرده بود چگونگی برخورد فلیکس با اشراف و زنان میان سال و جوان صاحب نفوذ بود و جلوگیری از دلبستگی به آنان به دلیل مسدود شدن مسیر موفقیت.

فلیکس شش ماه در پاریس مطابق با وصیت مادر جوان خود رفتار می کند و بعدها به چنان ترقی هایی دست می یابد که شاید هیچگاه به ذهنش خطور نمی کرد که روزی به عنوان مشاور شاه پذیرفته شود ؛ مشاوری که تنها در خفا با شاه نشست دارد . بدین ترتیب فلیکس نحیف و رنجور فردی با تفکر رشد یافته و بلوغ فکری می گردد و انگار این بلوغ سبب شکفتن و بلوغ جسمانی چهره او به مردی خوش سیما و خوش قامت می شود چنانکه وقتی پس از ماه ها به کلوشگرد باز می گردد کنتس جا می خورد گویی فرد بیگانه ای را در برابر خود دیده است چرا که انتظار نداشت آن پیکر نحیف و قد کوتاه ناگهان با ترقی عقل به مردی کامل و جوان تبدیل گردد . فلیکس اگرچه طی این دوران مکاتباتی با وی داشته اما در مورد اوضاع و شرایط ظاهری خود مطلب خاصی بیان نکرده بود .
ژاک و پدرش هر یک به نوبت دچار بیماری می شوند و کنتس با آمدن فلیکس همکار و پرستاری دلسوز چون خود می یابد و از در کنار او بودن احساس خوبی دارد .

فلیکس اما مردی شده است با غرایز و احساسات مردانه که هجوم عواطف و حالات هیجانی او را رها نمی کند . از طرفی هم کنتس ظاهرا مادری است با دو فرزند اما باطنا دختری است نجیب با حیای دخترانه و ویژه که حتی اجازه ورود و هر گونه لغزش و خطا را به خود نمی دهد در این بین گرچه گاهی لحظاتی اجازه قدردانی به نوجوان نوپای بیگانه می دهد که چنان مادر خود به نشانه احترام دست او را ببوسد اما بعد ها نیز از اینکه چنین اجازه ای به او داده است از خود بیزار می شود . فلیکس از سوی شاه ماموریت ویژه ای می یابد که در نهایت مجبور به رفتن به تور می شود پس از این بازگشت بود که منصب مشاوره را از جانب شاه دریافت می کند .
فلیکس آرزوی همسری هانریت را به خیال می پرورد اما آرزوی دوستی با وی را آنابل مطلقه انگلیسی زیبااست که سودای به چنگ آوردن فلیکس را در سر می پروراند و به بهانه های مختلف خود را وارد منزل او در پاریس می کند حتی زمانی در آنجا بی ملاحظه اقامت می کند و در آخر هم او را در دام می اندازد .

هانریت از طریق نامه های مادرش از این جریان آگاه می شود کم کم غمزده می گردد که چرا فرزند دیروز و برادر امروزش به پندهای او اهمیت نداده است فلیکس زمانی که به کلوشگرد می رود در حالیکه به یاد جملات وی می افتد در لحظات بیماری ژاک که به او گفته بود گویی روزی را می بینم که تو به من پشت کرده ای و اکنون آن پیشگویی بلانش – نامی که کنت وی را با آن صدا می زد – به وقوع پیوسته بود و شرمساری فلیکس و عذرخواهی سه باره وی از بلانش انگار سودی ندارد . خانم دومورسوف به او می گوید قصور از من است من زیاده از شما توقع داشتم شما حق دارید برای خود همسری برگزینید اما مرا به عنوان خواهر در کنار خود داشته باشید .

در طول اتفاقات مهمی که رخ می دهد آنابل که اصرار بسیار داشت تا با فلیکس به تور روانه شود پس از وی به تور می آید اما با ظاهری ساده و در کلبه ای روستایی ساکن می شود تا روزی که با فلیکس قرار ملاقات داشت . در روز ملاقات وی هانریت را می بیند و هانریت در دل به او رشک می برد . این نگاه سبب می شود او دچار ناراحتی و درد و رنج درونی شود و این غصه او را به مرگ می کشاند در لحظات آخر عمر از فلیکس تقاضای عفو می کند و نامه ای را به او می دهد . و در نامه از او تقاضای می کند که مادلن دختر پانزده ساله اش را به همسری بپذیرد و همانند مادرش او را دوست بدارد . مادلن که نرم خویی مادر را به ارث نبرده بود از فلیکس می خواهد که آنجا ترک کند و دیگر بدان بر نگردد چرا که وی نبود فلیکس را عامل مرگ مادر می داند .
نامه آخر هانریت حاوی نصایح مادرانه و عاشقانه است .

ینکه جنس علایق معنوی و صبوری در مصائب و علاقه قه فرزندان در او سبب پاکدامنی و تقدس روحی او بوده است . این کتاب حاوی برخی توصیفات دور از انتظار از زیبایی و چهره و اندام زنان زیبا رو است و لحظات تشویش و توقعات عجیب یک مرد جوان از زنی صاحب همسر و فرزندان است . متاسفانه این توصیفات از ارزش اثر نویسنده در نزد مخاطب کاسته است چرا که به توصیف جسم و ماده بیش از اندازه پرداخته شده است .

هر چند کتاب حاوی نکات سیاسی و اخلاقی درست و مدبرانه است . اما متاسفانه برخی حوادث چهره ادبی این کار را پایین آورده است اثری که می بایست همچون آثار دیگر وی مانند فراز و نشیب دارای مطالب سودمند و حقایق فرانسه و جامعه فرانسوی باشد بیشتر صندوقی از عبارات و وصف های حسی . اطلاعات اخلاقی و روانشناسی از زبان زنی بیان شده است که نوع ارتباطش با جوان مورد بحث قابل حزم نیست . کلوشگرد گاهی به ندامتخانه می ماند و گاهی چنان کلیسا برای هانریت مقدس !

مخاطب اگر آثار دیگری از بالزاک را خوانده باشد این اثر وی را شاید کمتر ارج بنهد زیرا در آن از تاریخ فرانسه و جامعه طبقاتی آن چندان حرف به میان نیامده بلکه بیشتر شاهد انواع تمایلات و احساسات رمانتیک افسونگر است که داستان را تحت الشعاع خود قرار داده  است.

یادداشت از س.مشیری

 

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]