تاریخ انتشار خبر: 09 خرداد 1392 - ساعت 00:39:55
نجیب محفوظ

نجیب محفوظ

محفوظ نويسنده نامدار مصری و نخستين نويسنده عربي که تاکنون برنده جايزه ادبی نوبل در سال 1988 شده است، در 1911 در قاهره به دنیا آمد.

محفوظ نويسنده نامدار مصری و نخستين نويسنده عربي که تاکنون برنده جايزه ادبی نوبل در سال 1988 شده است، در 1911 در قاهره به دنیا آمد. محفوظ لیسانس فلسفه خود را از دانشکده ادبیات دانشگاه مصر دریافت کرد. او عضو شورای عالی فرهنگ ملی مصر و دارای نشان اول این کشور است. نوشتن را از کودکی شروع کرد. در آغاز به دنبال تحصیل معماری و پزشکی رفت اما دیری نکشید که در رشته فلسفه ادامه تحصیل داد. از محفوظ که يکی از بهترين نويسندگان و روشنفکران معاصر دنيای عرب به شمار می رود تاکنون بيش از پنجاه کتاب در قالب داستان بلند، مجموعه داستانهای کوتاه، نمايشنامه، مقاله، سفرنامه، خاطره و تحليل سياسی به چاپ رسيده است.

"کاخ هوس" قصر الشوق، "بچه­های محل ما" اولاد حارتنا، "شناور روی نيل" ثرثره فوق النيل و "بچه های جبلاوی" اطفال الجبلاوی از جمله مشهورترين آثار نجيب محفوظ به شمار می روند. ويژگی آثار او روايت تاريخ تحولات اجتماعی قرن بيستم مصر است. نجیب محفوظ از پیمان صلح انورسادات با اسرائیل حمایت کرد و به همین جهت کتابهايش در خیلی از کشورهای عربی ممنوع شد و تنها پس از بردن جایزه نوبل از تحريم  آزاد شد. محفوظ در ۳۰ اوت۲۰۰۶ پس از یک عمل جراحی دربیمارستان درگذشت.

رمان "بچه­‌های محل ما" در 1959 به شکل پاورقی منتشر شد و كل آن به صورت كتابي مستقل در 1965 در بیروت به چاپ رسید. اين كتاب داستانی کلیدی است که محل پیدایش یکتاپرستی و خرد را در شهر کهن قاهره توصیف می‌کند. این کتاب چنان بحث هایی برانگیخت که محفوظ، ترجیح داد تا آن را از فهرست آثار خود حذف کند. ماجرای داستان، تقلیدی از قصص کتاب مقدس و قرآن کریم است و مسائلی در رابطه با وجود خداوند، شر و فساد و تبادل میان جادو و علم را مطرح می­کند. الزعبلاوی، شیخ مرموز و بینانگذار پرهیبت یک محله، ادهم پسر دومش را که دورگه است برمی­گزیند تا موقوفاتش را اداره کند. ادریس، پسر ارشد، به این تبعیض اعتراض می­کند و در پی آن از خانه مطرود و شیطان مجسم می­شود.  

ادریس موفق می شود که ادهم و همسر او را در سقوط به دنبال خود بکشاند، بدین ترتیب که متقاعدشان می­سازد که آینده خود را در وصیتنامه سری پدر بخوانند. ادهم در حین عمل غافلگیر می­شود و او را نیز از کانون خانواده، که به صورت بهشت از دست رفته درمی­آید، می­رانند. یکی از پسرانش، به نام قدری، برادرش همام را که مورد توجه الزعبلاوی بود می‌­کشد: بدبختی بر فرزندان بی­گناه او نازل می­شود و حال آنکه نیای خانواده، منزوی و ظاهراً بی­اعتنا، در پشت درهای بسته به زندگی ادامه می­دهند. پس دورانی چون عصر آهن برای همه آغاز می­شود: کار، فقر و رنج بروز می­کند.

 

در اين رمان پیدایش ظلم با ظهور اداره­ کنندگان جدید موقوفه شکل می­‌گیرد که همه درآمدها را به انحصار خود درمی­آورند. با این حال، جبل مارگیر عصیان می­کند و موفق می­شود که الزعبلاوی را تحت تأثیر خود قرار دهد و الزعبلاوی، همانگونه که خداوند موسی را مخاطب قرار می­داد، با او سخن می­گوید و پس از آن او جامعه­ای عادل ایجاد می­کند. دوران ترقی آغاز می­شود، اما براثر خودخواهی و فراموشکاری انسانها بسیار زود از میان می­رود. رفاعه نجار، که چون مسیح مهربان و مردم دوست است پیامی از عشق می­‌فرستد و پیش از کشته شدن می­‌کوشد تا بدی را از ذهن مردمان دور کند: یارانش خاطره مقدس او را حفظ می­‌کنند. قاسم چوپان که مدعی است یکی از خدمتکاران الزعبلاوی به او الهام می­بخشد ظاهر می­شود و حق را براساس قدرت دوباره برپا می­دارد: ولی هیچکدام از جانشینانش موفق نمی­‌شوند که راه او را ادامه دهند.

 سرانجام عرفه‌ی‌جادوگر سرمی رسد و می­‌کوشد تا راز الزعبلاوی را کشف کند: اما فقط مرگ خود را برمی­‌انگیزد و به دست رئیس می­افتد که تشنه استفاده از دانش اوست. حَنَش، پس از کشته شدن برادرش عرفه می­‌گریزد و امید واهی بازگشت و انتقام را در دل همه ستمدیدگان برمی­‌انگیزد. این کتاب، که توهینی نسبت به برتری اسلام و بنیادهای اخلاقی حکومت تلقی شد، با وجود الفاظ نسنجیده و پایان مبهم آن، سر و صدای زیادی برپا کرد. اولاد حارتنا که تحت تأثیر هسیودوس Hesiodos و ریشار سیمون Richard Simon و عصر روشنگری و اوگوست کنت Auguste Conte و آلفرد لوازی Alferd Loisy نگاشته شده است به دوران لاادریگری زندگی محفوظ تعلق دارد، اما در آن سوی شک، حکمتی بنیان­ کن عرضه می­‌کند: بهشت و جاودانگی ممکن است باعث یأس و حرمان ما شود، زیرا تن­‌پروری همه چیز را به جهنم تبدیل می­‌کند و تنها کوشش و امید می­‌تواند خوشبختی مداوم انسانها را ایجاد کند: جعبه پاندورا بر باغ عدن رجحان دارد.  

كتاب داستان "موعظه شيطان" در دو بخش فراهم آمده است. بخش نخست حاوي مقالاتي است كه در آن نجيب محفوظ نويسنده نامي عرب معرفي شده است. در بخش دوم نيز ترجمه چند داستان كوتاه از نامبرده به چاپ رسيده است. در بخش نخست كه در معرفي و شناخت نجيب محفوظ نام گرفته اين عناوين آمده است: "گاهشمار وقايع زندگي نويسنده"، "مقدمه مترجم انگليسي"، "كوچه مدق" يكي از آثار نجيب محفوظ، "پيام نجيب محفوظ به فرهنگستان سوئد"،"گفتگو با نويسنده" و "فهرست آثار به ترتيب تاريخ نشر".

 در بخش دوم كتاب ترجمه چند داستان كوتاه از نجيب محفوظ است كه عبارتند از: "نامه"، "ملاقات"، "پس از غروب"، "تصميم ناگهاني"، "سلطان"، "آدمكش"، "ايوب" و "موعظه شيطان". داستان "نامه" حكايت مردي است كه جنايتي مرتكب شده اما با تغيير چهره و نام روال عادي زندگي را پي می‌گيرد و از ترس مجازات در امان مي ماند. او صاحب منزل نه طبقه ای مي شود و آنها را به اجاره وامی گذارد. تا اين كه يك روز نامه ای به دست او می رسد با اين مضمون كه اجل رسيد با اين نامه مرد را دچار دلهره مي كند و داستان ادامه می‌يابد.

محفوظ در "روز قتل رئیس جمهور" كه شامل رماني کوتاه از قتل رئیس جمهور و چند داستان کوتاه مي باشد در مورد دختر و پسری نوشته است که عاشق هم هستند سال های زیادی هست که نامزدند و از طرف اطرافیان تحت فشار مي باشند تا زودتر ازدواج کنند ولی شرایط وحشتناک اقتصادی مصر به آنها این اجازه را نمی دهد. داستان توسط سه راوی (دختر، پسر و پدربزرگ پسر) روایط می شود. در اين رمان عشق، اقتصاد و سیاست در کنار هم مرور می شوند. داستان هاي کوتاه "رنگین کمان"، "قهوه خانه خالی"، "رویای نیمه شب"، "خاکستر"، "رو در رو"، "روز سرشار"، "پایان" و "لوکوموتیوران" از داستان هاي ديگر نجيب محفوظ است. در قسمت های از اين کتاب آمده است: "موقعی مرا ببوس که دوستم داشته باشی و چیزی جز عشق من، مشغولت نکرده باشد"، "هیچ چیز جز اندوه، از عشق نیرومندتر نیست" و "شدت رنج ها با افزایش آنها کم می شود".  

منابع برای مطالعه بيشتر:

      1. نجيب محفوظ، موعظه شيطان و چند داستان كوتاه، مترجم محمد جواهر كلام، شادگان، 79.

      2. نجيب محفوظ، جنايت، مترجم محمدرضا مرعشي پور، نشر شادگان، 176 ص.

      3. مهشید نونهالی، بچه­‌های محل ما، كتاب نيوز، (21 اسفند 1384).

      4. نجيب محفوظ، بهشت كودكان، ترجمه یوسف عزیز بنی طرف، سايت مهر هرمز.

      5. نجيب‌ محفوظ، دنياي‌ خدا، ترجمه محمد جواهرکلام، مجله داستان وشعر قابيل.

        به نقل از بنیاد ادبیات داستانی

      6.  
      نظرات شما
      [کد امنیتی جدید]