تاریخ انتشار خبر: 11 خرداد 1392 - ساعت 07:55:41
محسن پرویز

محسن پرویز

پرویز بعد از «آتش بس» به فکر جمع کردن نوشته‌ها و داستان های پراکنده‌ی خود افتاد. از آثار او می توان به «معلم خودمانی»(1368)، «بوی گل، بوی او»(1369)، یک روز در باغ زندگی»(1371)، مجموعه‌ی شعر :گنجشک و غربیل و ستاره»(1382) اشاره کرد.

او در سال 1360 در رشته‌ی ریاضی فیزیک دیپلم گرفت و در سال 1364 وارد دانشکده‌ی پزشکی دانشگاه شهید بهشتی تهران شد و در سال 1371 به اخذ دکترای عمومی در طب نایل آمد. دوره‌ی تخصّصی فیزیولوژی را هم در سال 1377 در دانشگاه علوم پزشکی تهران به پایان رساند.

 

 

پرویز از سال 1374 همزمان با تحصیلات تکمیلی و تخصّصی به تدریس در دانشگاه پرداخت و در عین حال از فعاّلیت‌های فرهنگی و مطبوعاتی نیز غافل نماند. او با نوشتن داستان‌ها، گزارش‌ها، مقالات و نقد در حوزه‌ی ادبیات داستانی بانشریات کشور همکاری داشته است و از نیمه‌ی دوم دهه‌ی 80 به گونه‌ای جدی وارد عرصه های سیاسی شد و چند سالی نیز معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی را به عهده داشت.

 

 

پرویز به سبب حضور در جبهه‌های نبرد، خصوصاً ممناطق جنگی جنوب ـ از جمله شلمچه ـ تجربه‌های زیستی ملموسی از جامعه ی جبهه و فضا و اشخاص آن دارد. بنابه اظهار خودش داستان کوتاه«خاکریز» او در سال 1364 در دو شماره‌ی متوالی نشریه‌ی «نهال انقلاب» بدون نام نویسنده چاپ شد و بعدها این داستان با نام شخص دیگری از برنامه‌ی قصه ی ظهر جمعه که تهیه‌کننده‌ی آن آقای میرکیانی بود، از سوی رضا رهگذر خوانده شد واین در حالی بود که پرویز به عنوان پزشکیار در کوران عملیات کربلای 5 درشلمچه این داستان را ازبلند‌گوی اورژانس لشکر 10 سیدالشهدا(علیه السلام) می شنید و 2 سال بعد در یک سفر مشترک با آقار رهگذر این ماجرا را با او درمیان گذاشت. بعدها این دو، در حلقه‌های نقد و انجمن قلم رابطه‌ای تنگاتنگ و مستمر پیدا کردند.

 

 

پرویز بعد از «آتش بس» به فکر جمع کردن نوشته‌ها و داستان های پراکنده‌ی خود افتاد. از آثار او می توان به «معلم خودمانی»(1368)، «بوی گل، بوی او»(1369)، یک روز در باغ زندگی»(1371)، مجموعه‌ی شعر :گنجشک و غربیل و ستاره»(1382) اشاره کرد.

 

 

درادبیات داستانی آمده است که پرویز رمانی را که داستان یک دختر جوان جانباز است، آغاز کرده و داستان زندگی حضرت یعقوب(علیه السلام) را در دست انتشار دارد. همچنین یادآوری شده که در فروردین 81 مجموعه‌ی داستان«روزی که مسیح را دیدم» از اوـ که داستان‌ها خاطره‌واری درباره‌ی امام خمینی(رحمة الله علیه) است ـ در مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام چاپ و منتشر گردیده است.

 

 

آثار داستانی نویسنده باموضوع دفاع مقدّس

 

 

پرویز همان‌طور که قبلاً ذکر شد قبل از سال 68 داستان‌های کوتاه جنگی خود را در بسیاری از موارد بدون ذکر نام در برخی از نشریات چاپ کرده بود، به عنوان مثال از داستان کوتاه« استقامت»، «نتیجه‌ی کنکور» ، «نبرد فتح المبین» و «سرگذشت من» ا زاو را می‌توان نام برد. بعد از آن بسیاری از داستان‌هایش در جُنگ ها یا مجموعه‌ی داستانی هایی ک معمولاً دو یا چند نویسنده با هم چاپ می‌کنند، منتشر شد، اما بعدها دست به چاپ مستقلّ آثار خود زد، گرچه در بسیاری از مجموعه‌های او شاهد چاپ داستان‌های تکراری هستیم وما برحسب تقدّم رمانی به معرّفی آثار او می‌پردازم و در صورت لزوم اشاره خواهیم نمود که هر یک از داستان‌ها در چه کتاب‌هایی تکرار شده اند.

 

 

الف: عبدالله، مجموعه‌‌ی داستان( سپاه پاسداران، 1368، چاپ اول)

 

 

این مجموعه حاوی 3 داستان است:

 

 

درنیمه‌های راه، 3 نوجوان بدون اجازه ی والدین با تریلر خود را به جبهه می‌رسانند و محرّک اصلی آنان شور وعشق به نبرد با دشمن است. در این داستان تلاش و سخت‌کوشی و تحمل مشکلات و شرایط سخت جوّی و همچنین برخورد بزرگ‌ترها با این مسأله و ادراک و اعتقاد جوانان داستان بازنمایی می‌شود.

 

 

عبدالله، نام جوانی است که در بیمارستان از مجروحان جنگ پرستاری می‌کند. وقتی مجروحی آسیب دیده از ناحیه‌ی چشمان را به بیمارستان می آورند، عبدالله و مجروح را به تصویر می‌کشد. هنکامی که محروح بر اثر درمان، چشمانش باز می شود و می‌تواند بیند، عبدالله رفته و فقط نامه‌ای از او برجای مانده است.

 

 

آماده‌باش، روایت گر ترس و هراس نیروهای بعثی است. یکی از رزمندگان جوان بادبادکی را همراه با قوطی‌های خالی کنسرو شب هنگام به هوا می‌فرستد. سروصدای قوطی‌ها در دل نیروهای دشمن وحشت ایجاد می‌کند و باعث می‌شود که آنها در حالت آماده باش قرار بگیرند.

 

 

ب: دیگر از پرستوها خبری نیست،‌ مجموعه‌ی داستان نوجوانان (زلال، 1371، چاپ اول)

 

 

این مجموعه حاوی 6 داستان است:

 

 

تا صبح در باران، رزمنده‌ای که یک پای او مصنوعی است، می‌خواهد در عملیات شرکت کند، ولی با مخالفت فرمانده مواجه می‌شود. او تا صبح زیر باران می‌نشیند و به محض شنیدن خبر شهادت فرمانده‌اش عازم خط می‌شود.

 

 

یاوران حُر، حکایت دانشجویانی است که عمل را بر شعار ترجیح می دهند و برای مبارزه با دشمن به جبهه می روند.

 

 

انتظار، ماجرای مادر پیری است که به امید بازگشت پسر رزمنده‌اش هر روز به ایستگاه قطار می‌رود.

 

 

در راه بازگشت، داستان رزمندگانی است که برای بازگرداندن مجروحان عازم می‌شوند، ولی راه را گم می‌کنند و به خمپاره ‌اندازهای دشمن می‌رسند. آنان تعدادی از نیروهای عراقی را اسیر می کنند و مجروحان را بر پشت آنها می‌گذارند و با استفاده از نقشه‌هایشان به پایگاه نیروهای خودی باز می‌گردند.

 

 

راهی برای فرار، حکایت رزمندگان مجروحی است که در نزدیکی دشمن برجای مانده‌اند. آنان با توسل به خداوند راه را پیدا می کنند و به مقرّ خود مراجعت می‌کنند.

 

 

با پرستوها ی مهاجر، داستانی نمادین است که به رحلت امام(ره) و استقبال شهیدان از او اشاره می‌کند.

 

 

ج: آن روز در کنار تو، مجموعه‌ی داستانی نوجوانان(کنگره‌ی بزرگداشت سرداران شهید استان تهران، 1376، چاپ دوم)

 

 

در این مجموعه، نویسنده ویژگی‌های اخلاقی و شخصیتی شهید همّت را در قالب 6 داستان تبیین کرده است.

 

 

لبخندی در سحر، خاطره‌ی مواجهه‌ی زیرکانه‌ی شهید همّت در دوران سربازی‌اش(قبل از انقلاب) با تیمسار ناجی بر سر غذا دادن به سربازان در سحرهای ماه رمضان است.

 

 

تاریک و روشن، بازگو کننده ی تغییر دیدگاه منفی رزمنده‌ای نسبت به شهید همّت است. او مشاهده می کند که شهید همّت هر روز در تاریک روشن صبح به صورت ناشناس حیاط مقرّ نیروها را جارو می‌کند وهمین‌امر سبب شرمنگی او می‌شود؛ زیرا قبل از فهمیدن این موضوع دیدگاه نادرستی نسبت به این سردار اسلام داشته است.

 

 

وقتی ابرها دور می شوند، روایت‌گر همراهی و همکاری شهید همّت (معون تیپ) با نیروهای تحت امر خود به صورت ناشناس در همه‌ی امور است.

 

 

آن روز کنار تو، روحیّه‌ی قناعت و محبوبیّت شهید همّت را دربین رزمندگان به رشته‌ی تحریر درمی‌آورد.

 

 

خاطره‌ی صبحگاه، از ورزش صبحگاهی شهید همّت در بین رزمندگان سخن می گوید.

 

 

گلی در آغوش نسیم، شرح حضور دایمی حاج همّت د رخط مقدّم جبهه و جمع شدن شیفته وار رزمندگان دراطراف اوست.

 

 

د: خورشید خانه‌ی ما، برای کودکان 9تا 12 سال (کنگره برزگداشت سرداران و شهدای استان تهران، 1376، چاپ اول)

 

 

پدر مصطفی (راوی داستان) شهید شده است واو با مادر وبرادرش زندگی می کند. مادر از خانه خارج می‌شود، با آن که تأکید کرده بود که مهدی و مصطفی در آن روز برفی از اتاق بیرون نروند.

 

 

اما بچه‌ها بر اثر کم توجهی، سفارش مادر را نشنیده می گیرند. وقتی مادر باز می‌گردد، متوجه می‌شود که حال مصطفی بدتر شده. مصطفی درهمان حالت تب‌دار پدر را می‌بیند که از او می‌پرسد؛ کجایت درد می‌کند و دستی بر سر او می‌کشد و مصطفی بهبود می‌یابد. مادر او را به دکتر می‌برد؛ ولی دکتر می‌گوید که حال او کاملاً خوب است و دارویی نیاز ندارد. مصطفی پی می‌برد که شهیدان و از جمله پدرش همیشه زنده هستند.

 

 

هـ : قامت بلند،‌مجموعه‌ی داستان(اهل قلم، 1377، چاپ اول)

 

 

این اثر در بردارنده ی 5 داستان است.

 

 

معبر، حکایت تلاش عدّه ای از رزمندگان در یکی از جبهه‌های جنگ برای رسیدن به محلّ کمین دشمن در تاریکی شب و انهدام آن است که بارشادت‌های فروان این طرح عملی می‌شود.

 

 

صبح روز بعد احمد وحمید از مسیر گذر شب قبل جهت آوردن آذوقه برای رزمندگان باز می‌گردند و متوجه میدان مینی می‌شوند که برابر آنها قرار دارد واز عبور رزمندگان بدم هیچ تلفات در شب گذشته از آن محلّ خطرناک دچار شگفتی می‌شوند. آنان این امر را ناشی از امدادهای غیبی دانسته و سر به سجده‌ی شکر می‌گذارند.

 

 

قنات بلند، این داستان در سال 1368 درکتاب«به سوی عرش و چند داستان دیگر» به همران داستان‌هایی از علی اصغر نصرتی، علی آقا غفّار و حسین خورشیدی در انتشارات سپاه پاسداران به چاپ رسیده بود.

 

 

موضوع این داستان اقدام رزمندگان برای پس گرفتن یکی از ارتفاعات مهم است. آنان باید از کنار3 تپه که دشمن بر آنها اشراف دارد، رد شوند که دشمن ناگهان آنها را می‌بیند و به طرفشان شلیک می‌کند، شبح یک نفر که نیمه نشسته است، توجه‌ی رزمنده‌‌ی راوی را به سمت خود جلب می کند. او کسی جز مهدی نیست که بلند می شود و می‌گوید: هرکس با من می آید: بسم الله، ما باید این قلّه را فتح کنیم. تپه را با چند زخمی پشت سر می‌گذارند. وقتی پای قلّه می‌رسند که مهدی از سیم‌های خاردار رد شده، ولی گلوله‌ی ضدّهوای دشمن بر سینه‌اش نشسته و او را به شهادت رسانده است.

 

 

خاکریز، داستان سنگرسازان بی سنگر و یا همان نیروهای لودرچی جهاد سازندگی است که با رشادتی مثال زدنی در میان باران آتش دشمن اقدام به احداث جان پناه برای رزمندگان می‌کنند. لازم به ذکر است که این داستان در سال 1364 در نشریه‌ی نهال انقلاب چاپ شده است.

 

 

سپیده‌ی صبح، روایت گر ایثار‌ و شهادت طلبی رزمندگان اسلام در عرصه های نبرد با دشمن است.

 

 

آماده باش، این داستان در مجموعه‌ی داستان عبدالله در سال 68 چاپ شده بود که قبلاً به آن پرداخته‌ایم.

 

 

و: راهنما،‌ مجموعه‌ی داستان(تهران، اهل قلم، 1377، چاپ اول

 

 

این کتاب حاوی 4 داستان کوتاه است که 2 داستان: در نیمه‌های راه و عبدالله قبلاً معرّفی شده اند و از 2 داستان دیگر که «ستاره» و «راهنما»نام دارند، فقط به بیان خلاصه‌ی داستان مورد اخیر می پردازیم.

 

 

راهنما، حامد، راننده‌ی آمبولانسی است که برای اولین بار به جبهه آمده است و هنگامی که برای امداد به خط مقدّم جبهه می‌رود، شخصی به نام محمود راهنمای وی می شود. پس از عملیات، حامد تعدادی مجروح را هماره با محمود به اورژانس جبهه بر می‌گرداند و در آن‌جا متوجه می شود که خود محمود هم مجروح بوده است.

 

 

ز: گزیده ی ادبیات معاصر، مجموعه‌ی داستان برای نوجوانان(تهران، نیستان، 1388، چاپ اول)

 

 

این اثر 7 داستان را درخود جای داده است که 3 داستان اول آن با عناوین:«ماجرای من و شریکم»، «روزی که مسیح را دیدم» و «بوی گل، بوی او»درباره‌ی جنگ نیست، اما 4 داستان دیگر با نام‌های: در نیمه‌های راه، تا صبح در باران، آن روز در کنار تو و سپیده  صبح در ارتباط با دفاع مقدس هستند که خلاصه‌ی 3 داستان، قبل از این آمده و تلخیص داستان پایانی نیز می‌آوریم.

 

 

در سپیده‌ی صبح، دو رزمنده‌ برای حمل مجروحان با قایق به سوی سنگرهای کمین عراقی‌ها می روند ودر راه با یک قایق دشمن روبه‌رو می شوند و سرنشینان آن را به هلاکت می‌رسانند.

 

 

پرویز خاطرات خود از مناطق جنگی را نیز در چند دفتر فراهم آورده است که می توان به «با کاروان لاله‌ها»(امیر کبیر، 1379، چاپ اول) و «ستاره‌ای در زمین»: خاطراتی از شهید حاج همّت(کنگره‌ی بزرگداشت سرداران شهید سپاه و 36 هزار شهید استان تهران، 1377، چاپ سوم) اشاره نمود.

 

 

وی ویراستارکتاب‌هایی در حوزه‌ی دفاع مقدس نیز بوده است:«حکایت مردان مرد» و «عقابان بازی دراز» از گل علی بابایی و «کتاب‌ شناسی دفاع مقدس» به اهتمام فیروزه برومند سرکرده از جمله‌ی آنهاست.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]