تاریخ انتشار خبر: 20 خرداد 1392 - ساعت 00:21:58
سامرست موام

سامرست موام

ویلیام برای نویسنده شدن به آموزش دقیق خویش پرداخت. او برای شناخت بیشتر جهان و انسان، به مطالعه علوم و تاریخ روی آورد. از این رو، آثار بیشتر رمان نویسان بزرگ را خواند، و به تحلیل طرح داستان، شخصیت پردازی و سبك آنان پرداخت. ولی طی سالیان دراز نتوانست موفقیتی همسان با موفقیت اولین كتابش به دست آورد.

موام در ۱۸۷۴ در سفارت بریتانیا واقع در پاریس به دنیا آمد؛ وی با كمك معلم سرخانه زبان انگلیسی را فرا گرفت. پدر ویلیام مشاور حقوقی ارزنده ای در سفارت بریتانیا در پاریس بود. ویلیام تا سن هشت سالگی با مادرش زندگی می كرد، تا اینكه در آن ۱۸۸۲ مادرش در ششمین زایمان، زندگی را بدرود گفت. ویلیام این حادثه را تا زمان مرگ فراموش نكرد و كنار تختخوابش روی میز كوچكی همواره عكسی از وی می گذاشت.

 

 

دو سال بعد از مرگ مادر؛ پدرش نیز در ۱۸۸۴ درگذشت. چون بخش عمده ای از درآمد پدر صرف نگهداری از خانه مجللشان شده بود، از او ثروت اندكی باقی ماند كه به هر فرزند سالی ۱۵۰ پوند می رسید. ویلیام پس از مرگ پدر در ۱۰ سالگی نزد عمویش كشیش هنری موام  اسقف انگلیكن در وایت استیبل در نزدیكی كنتر بری رفت؛ او مردی سختگیر، پرهیزگار و غرق در اندیشه های خود بود. كتاب "پیرامون اسارت"، داستان این دوران از زندگی وی بود.

 

 

ویلیام در این كتاب، خود را فیلیپ كری و عمویش را ویلیام كری نامید و واژه وایت استیبل (به معنی اصطبل سفید) را به بلك استیبل (اصطبل سیاه) تغییر داد... ویلیام در روابط اجتماعی اش تا آخر عمر به علت لكنت زبان عذاب می كشید. در این كتاب پای كج و كوله فیلیپ، ناتوانی گفتاری خود او را نشان می دهد. ویلیام درباره دوران كودكی خود چنین نوشته: "كوچك اندام، نحیف، نزار و خجالتی بودم؛ نیروی جسمانیم كم و لكنت زبان داشتم، اما در مقابل، قدرت تحمل ام زیاد بود. تك تك آدم ها را دوست می داشتم، اما اشتیاق چندانی به حضور در جمع آنان نداشتم... هیچ گاه در نظر اول از كسی خوشم نیامده است؛ گمان نمی كنم هرگز در كوپه قطار با كسی كه نمی شناختم، حرف زده باشم یا با همسفری در كشتی سخن گفته باشم؛ مگر آنكه او سر حرف را باز كرده باشد... گمان نمی كنم، پسری دوست داشتنی بوده باشم". موام موعظه ها، سختگیری و خشونت پدر روحانی را به مدت سه سال تحمل كرد و پس از آن، به مدرسه كینگ در كنتر بری فرستاده شد، اما به دلیل آزار و اذیت بچه های دیگر، نتوانست در آنجا تحصیل كند و با اجازه عمویش یك سال در هایدلبرگ درس خواند. گرایش ویلیام به فلسفه در سن ۱۷ سالگی آغاز شد. در كلاس درس فلسفه كونوفیشی كه استاد مشهوری بود شركت می كرد و در وجود شوپنهاور جانی همانند خویش یافت و تمام عمر شیفته اسپینوزا باقی ماند.

 

 

 

 

 

ویلیام پس از بازگشت به لندن مجبور بود شغلی را برگزیند. ولی به دلیل داشتن لكنت زبان نمی توانست مانند دیگر خویشاوندانش به رشته حقوق و یا به كلیسا روی آورد. وی به مدت پنج سال در دانشكده پزشكی واقع در جنوب لندن وابسته به بیمارستان سنت توماس در لمبت، پزشكی خواند. بعد از مطالعات زیاد، ماتریالیسم و دترمینیسم را پذیرفت و نسبت به فقر در پایتخت بریتانیای ثروتمند، دید تلخی پیدا كرد. از آنجا كه ویلیام دانشجوی پزشكی بود، باید برای دریافت گواهی تعداد معینی زایمان را انجام می داد. از این رو، با محله های كثیف و فقیر نشین لمبت، كه پلیس هم غالباً جرات ورود به آنجا را نداشت، آشنا شد. او در این محله ها، ضایعات اجتماعی و جنگ زندگی علیه گرسنگی، محرومیت و مرگ را به چشم دید.

 

 

موام در سال ۱۸۹۷ گواهینامه پزشكی خود را دریافت كرد و رمانی به نام "لیزای لمبتی" نوشت كه زاغه ها و تراژدیهای بیمارستان و دانشكده را توصیف می كرد؛ كتاب مذكور چنان تصویر راستینی از بینوایی به دست می داد كه خوانندگان بی اختیار مجذوب آن می شدند. خویشاوندان بورژوای ویلیام یكه خوردند و به وحشت افتادند كه؛ آیا این جوان بیست و سه ساله نمی داند كه این زاغه ها نتیجه طبیعی ناتوانی و بی كفایتی ساكنان آن است و هیچ آدم تحصیل كرده ای، موضوعات توخالی و احمقانه ای از این قبیل را در كتاب یا خانواده ای اصیل مطرح نمی كند ؟! این كتاب فروش خوبی داشت و سامرست موام تصمیم گرفت به جای دنبال كردن پزشكی، نویسنده شود.

 

 

ویلیام برای نویسنده شدن به آموزش دقیق خویش پرداخت. او برای شناخت بیشتر جهان و انسان، به مطالعه علوم و تاریخ روی آورد. از این رو، آثار بیشتر رمان نویسان بزرگ را خواند، و به تحلیل طرح داستان، شخصیت پردازی و سبك آنان پرداخت. ولی طی سالیان دراز نتوانست موفقیتی همسان با موفقیت اولین كتابش به دست آورد. وی تا سال ۱۹۱۴ ده رمان نوشت كه هیچ یك آنقدر فروش نرفت تا دستمزد نویسنده و هزینه چاپ را برگرداند. نمایشنامه های وی وضع بهتری داشتند؛ ظرافت و دقتی كه در طرح این نمایشنامه ها به كار می گرفت، و همچنین قدرت نگارش گفتگوی شخصیت های نمایشنامه، مردم را جلب می كرد... تا اینكه، پس از شكست شش نمایشنامه اش در سال ۱۹۰۷،  نمایشنامه "خانم فردریك" به موفقیت عظیمی دست یافت؛ و اینگونه بود كه موام در دنیای تئاتر مطرح شد و بعد از نمایشنامه "خانم فردریك"، به طور همزمان چهار نمایشنامه كمدی او در تئاترهای لندن به نمایش گذاشته شد. بطوری كه مجله پانچ كاریكاتوری چاپ كرده بود كه در آن، شكسپیر در مقابل پوستر تبلیغاتی این چهار نمایشنامه با حسرت و انگشت به دهان ایستاده بود. 

 

 

موام همچون همینگوی با شغل راننده آمبولانس راهی جنگ جهانی اول شد، و سپس مامور مخفی ضد اطلاعات گردید. ویلیام در سوییس مبتلا به بیماری سل شد و به امید بازیافتن سلامتی، به آمریكا سفر كرد. در آنجا با گروهی - كه دو تا از نمایشنامه هایش را در آمریكا اجرا می كرد - به همكاری پرداخت... در سال ۱۹۱۶ با كشتی از سانفرانسیسكو به تاهیتی رفت و برای تسكین خاطراتی كه در ذهنش مانده بود، شروع به نوشتن كتاب "پیرامون اسارت انسان" كرد تا بتواند خاطره ها را به دوران سپری شده و آدمهای دیگر نسبت دهد.  وی در طول عمر خود از کشورهای مختلفی دیدار کرد و برخی از ایده‌های داستانی خود را از این سفرها یافت. بسیاری از آثار او مورد توجه عامه مردم انگلیسی زبان قرار گرفت. اما او هیچ گاه از گزند نقد ناقدان ادبی در امان نبود. بیشتر رمان های او به فیلم در آمدند؛ و او از این طریق به ثروت شایانی دست یافت. "لبه تیغ"، "ماه و شش پنی"، "پرده نقاشی"، "اسارت بشری"، "باران"، "طلسم"، "حاصل عمر"، "بادبادک"، "پرواز در تنهایی"، "کیکها"، "همسر وفادار"، "پرده نقاشی"، "شرق و غرب"، "حاصل زندگی"، "پایبندهای انسانی"، "هفتمین گناه"، "لوئی فردریک"، "تسخیرناپذیر" و "نامه" از جمله مهم‌ترین آثار اویند. سامرست‌ موام‌، شخصیتهای‌ دلخواه‌ خود را از میان‌ مردم‌ عادی‌ و براساس‌ مشاهدات‌ دقیق‌، گزینش‌ می‌کرد. او تمام‌ توجه ‌خود را مصروف‌ ثبت‌ خصلت های‌ ناب‌ و ویژه‌ افرادی‌ می‌کرد که‌ نمونه‌هایشان‌ در زندگی‌ بسیار یافت‌ می‌شوند. موام‌ از اینکه ‌افراد داستانی‌اش‌ به‌ انسانهای‌ حقیقی‌ شبیه‌ می‌شدند، احساس‌ ناراحتی‌ نمی‌کرد. مسئله‌ای‌ که‌ برای‌ او حائز اهمیت‌ بود، هماهنگی‌ میان‌ کنشهای‌ شخصیتها و باورپذیری‌ آنها از سوی‌ خواننده‌ بود. سامرست موام در 1965 در نود و يك سالگی درگذشت.

منابع برای مطالعه بيشتر:

  1. غلامرضا طباطبايي مجد، دايره المعارف مصور زرين، تهران: زرين، 1374، ص 193.
  2. سامرست موام،پاي بندي‌هاي انساني (دو ج)، مترجم عبدالحسين شريفيان، چشمه، 868 ص.
  3. سامرست‌ مو‌ام‌، در باب‌ رمان‌ و د‌استان‌ کوتاه‌، ترجمه‌ کاوه‌ د‌هگان‌، فر‌انکلين‌، ۱۳۵۲.

       4.سامرست‌ مو‌ام‌، گنج، ترجمه احمد گلشيري، سايت ادبي ديباچه (25 بهمن 1385).

به نقل از بنیاد ادبیات داستانی

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]