تاریخ انتشار خبر: 24 خرداد 1392 - ساعت 21:41:09
فئودور میخائیلویچ داستایفسکی

فئودور میخائیلویچ داستایفسکی

ویژگی منحصر به فرد آثار داستایوسکی روانکاوی و بررسی زوایای روانی شخصیت های داستان است. سوررئالیست‌ها مانیفست خود را بر اساس نوشته‌های داستایوسکی ارائه کردند.

فئودور میخاییلوویچ نویسنده مشهور و تاثیرگذار اهل روسیه فرزند دوم خانواده داستایوسکی در ۳۰ اکتبر ۱۸۲۱ به دنیا آمد. پدرش پزشکش از اوکراین به مسکو مهاجرت بود و مادرش دختر یکی از بازرگانان مسکو بود. در ده سالگی والدینش مزرعه‌ای کوچک در حومه شهر تولا در نزدیکی مسکو خریدند که از آن به بعد تابستان‌ها را در این مکان می‌گذراندند. در ۱۸۳۴ همراه با برادرش به مدرسه شبانه‌روزی منتقل شدند و سه سال آنجا ماندند. در پانزده سالگی مادرش از دنیا رفت. در همان سال امتحانات ورودی دانشکدهٔ مهندسی نظامی را در پترزبورگ با موفقیت پشت سر گذاشت و در ژانویه ۱۸۳۸ وارد دانشکده شد. در تابستان ۱۸۳۹ خبر فوت پدرش به او رسید. در ۱۸۴۳ با درجه افسری از دانشکده نظامی فارغ ‌التحصیل شد و شغلی در ادارهٔ مهندسی وزارت جنگ به دست آورد. تا تابستان ۱۸۴۴ سهم ارث پدری‌اش به موجب ولخرجی‌های مختلف به اتمام رسید. اوژنی گرانده اثر بالزاک را ترجمه کرد و در همین سال از ارتش استعفا داد. در زمستان ۱۸۴۴-۱۸۴۵ رمان کوتاه "مردم فقیر" را نوشت که بدین وسیله وارد محافل نویسندگان بزرگ روسی شد و برای خود شهرتی کسب کرد. در طی دو سال بعد داستان‌های "همزاد"، "آقای پروخارچین و خانم صاحبخانه" را نوشت.

ویژگی منحصر به فرد آثار داستایوسکی روانکاوی و بررسی زوایای روانی شخصیت های داستان است. سوررئالیست‌ها مانیفست خود را بر اساس نوشته‌های داستایوسکی ارائه کردند. اکثر داستان‌های وی همچون شخصیت خودش سرگذشت مردمی است، عصیان زده، بیمار و روان پریش. ابتدا، برای امرار معاش، به کار ترجمه پرداخت، و آثاری چون اوژنی گرانده اثر بالزاک و دون کارلوس اثر شیلر را ترجمه کرد. وي در سال ۱۸۴۹ توسط پلیس مخفی به جرم براندازی دستگیر شد. دادگاه نظامی برای او تقاضای حکم اعدام کرد که در ۱۹ دسامبر مشمول تخفیف شد و به چهار سال زندان و سپس خدمت در لباس سرباز ساده تغییر یافت. در زمان تبعید و زندان حملات صرع که تا پایان عمر گرفتار آن بود بر او عارض گشت. در ۱۵ فوریه ۱۸۵۴ از زندان بیرون آمد تا دورهٔ بعدی مجازاتش را در لباس سرباز عادی طی کند. به عنوان مأمور خدمت در گردان هفتم پیاده نظام سیبری به سمیپالاتینسک اعزام شد.  

در ۶ فوریه ۱۸۵۷ بعد از دو سال عشق جانفرسا با ماریا دیمیتریونا  بیوهٔ یک کارمند گمرک ازدواج کرد. در بهار ۱۸۵۹ استعفایش از ارتش پذیرفته شد و توانست به نزدیکی مسکو نقل مکان کند. دو داستان "خواب عموجان" و "دهکدهٔ اشپیانچیکوو" را نوشت و به چاپ رسانید. عرض‌حالی برای الکساندر دوّم فرستاد و بدین وسیله اجازه یافت به پترزبورگ برود. در نشریه‌ای ورمیا که برادرش منتشر می‌کرد، شروع به روزنامه‌نگاری کرد. از ژوئن تا اوت ۱۸۶۲ به اروپا سفر کرد. داستانی به نام "ماجرای بی‌شرمانه" را در ورمیا به چاپ رسانید. در ماه ژوئن ۱۸۶۳ ورمیا تعطیل شد. قسمتی از تابستان و پاییز ۱۸۶۳ را با معشوقش در اروپا گذراند. در ۱۰ ژوئیه ۱۸۶۴ میخاییل داستایوسکی برادر بزرگش درگذشت. در ۱۶ آوریل ۱۸۶۴ ماریا دیمیتریونا نيز درگذشت. در فاصله سال‌های ۶۴-۱۸۶۲ کتاب‌های "خاطرات خانه مردگان" و "آزردگان" را به چاپ رسانید.

 در ۱۸۶۶" جنایت و مکافات" را نوشت و در اکتبر همان سال رمان "قمارباز" را در ۲۶ روز نوشت این کار با تندنویسی آنا گریگوریونا انجام شد. در ۱۵ فوریه ۱۸۶۷ با آنا ازدواج کرد و در آوریل همان سال با همسرش به اروپا سفر کرد و تا تابستان ۱۸۷۱ به روسیه بازنگشت. در این سفر بارها پول خود را در قمار از دست داد. سال اول سفر را در سوئیس و سال دوم را در ایتالیا و دو سال آخر را در درسدن گذراند. در فوریهٔ سال ۱۸۶۸ دخترش سوفیا به دنیا آمد که بیشتر از سه ماه زنده نماند. نوشتن "ابله" را در ژانویه ۱۸۶۹ در فلورانس به پایان رسانید و همیشه شوهر را در پاییز همان سال در درسدن نوشت. در ماه سپتامبر ۱۸۶۹ دختر دومش به نام لیوبوف به دنیا آمد. در ژوئيه ۱۸۷۱ نوشتن "جن‌زدگان" را به پایان رسانید. در تابستان همان سال پسرش به نام فدیا به دنیا آمد. در آغاز سال ۱۸۷۳ سردبیر مجلهٔ گراژ دانین شد و تا ماه مارس سال بعد به این کار ادامه داد. "جوان خام" را در زمستان ۷۵- ۱۸۷۴ نوشت که در طول سال ۱۸۷۵ در مجله اوتچستیه زابیسکی انتشار یافت.  

آلیوشا آخرین فرزندش در ماه اوت ۱۸۷۵ به دنیا آمد که در سه سالگی بر اثر حمله صرع در گذشت. "یادداشت‌های روزانه نویسنده" را طی سال‌های ۷۷-۱۸۷۶ به همین نام در روزنامه منتشر کرد. "برادران کارامازوف"در طول سال‌های ۷۹-۱۸۸۰ به تدریج در روسکی وستنیک منتشر شد. در جشن سه روزه بزرگداشت پوشکین در پی سخنرانی‌اش به اوج شهرت و افتخار در زمان حیاتش رسید و سرانجام در اوایل فوریه سال ۱۸۸۱ در اثر خونریزی ریه درگذشت.

 منابع برای مطالعه بيشتر:  
  1. فیودور داستایوسکی، یك داستان نفرت‌انگیز، شهلا طهماسبی، نشر نشرفردا، 1384.
  2. فئودورمیخائیلوویچ داستایوسكی، یك اتفاق نحس، مجید عقیلی، هشت بهشت،1378.
  3. فئودورمیخائیلوویچ داستایوسكی، یادداشت‌های زیرزمینی و نازنین و بوبوك، جامی، 69 .
  4. فئودورمیخائیلوویچ داستایوسكی، یادداشت‌های زیرزمینی، هرمز بوشهری‌پور، شركت انتشارات علمی و فرهنگی، 1379.
  5. فئودور داستایوسكی، همیشه شوهر، علی‌اصغر خبره‌زاده،موسسه انتشارات نگاه، 1388 .
  6. فئودورمیخائیلوویچ داستایوسكی،همزاد، ناصر موذن، نشر تندر، 1369.
  7. فئودورمیخائیلوویچ داستایوسكی، نیه توچكا، محمد قاضی، نشر نیلوفر، 1384.
  8. فئودورمیخائیلوویچ داستایوسكی، مردم فقیر، مترجم كاظم انصاری، انتشارات جاودان خرد،1387.  
  9. فئودورمیخائیلوویچ داستایوسكی، قمارباز، سیدجلال آل‌احمد، نشر رهیاب نوین،1389.

    به نقل از بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان
نظرات شما
[کد امنیتی جدید]