تاریخ انتشار خبر: 31 خرداد 1392 - ساعت 03:10:37
معرفی کتاب دخترشینا

معرفی کتاب دخترشینا

دختر شینا روایت زندگی یکی از آن هزاران زن صبوری ست که حالا نسلشان در حال انقراض است. باید روایت زندگی دختر شینا ها را برای دختران امروز گفت تا ریشه درخت کهنسال و مهربان مادری نخشکیده. دختر شینا روایت پایان خوش زنی ست که چون خیالش از عهد پیمان مردم با ولی فقیه و ادامه حیات انقلاب راحت شد

"به دور دست ها خيره شده ام تا بيايي كه اين راه با تو به پايان مي رسد ... "

كه اين راه با تو به پايان مي رسد...

قبل از اينكه كتاب  را بخواني، اسمش را كه می بيني يا مي شنوي جذب ات ميكند!

دختر شينا!

اصلا نمي تواني حدس بزني كه فلسفه ي  اسم چيست و صاحبش كيست!

وقتي كتاب را به دست ميگيري و شروع به خواندن مي كني، در مقدمه اش گير مي كني! آنقدر كه احساساتت را بر مي انگيزد! آن جا كه خاطره نگار مي نويسد:

"قرار گذاشتيم وقتي خاطرات آماده شد، مطالب را تمام و كمال بدهم بخواني اگر چيزي از قلم افتاده بود، اصلاح كنم. اما وقتي آن اتفاق افتاد، همه چيز به هم ريخت.

تا شنيدم، سراسيمه آمدم سراغت، اما نه با يك دسته كاغذ، با چند قوطي كمپوت و آبميوه. حالا كي بود، دهم دي ماه 1388. ديدم افتاده اي روي تخت، با چشماني باز..."

هنوز تا پايان مقدمه مانده . هي در ذهنت مي گويي: كاش دروغ باشد آنچه به ذهنم مي آيد! كاش... اما خط هاي پاياني مقدمه تير خلاصي را مي زند بر همان چيزي كه به ذهنت رسيده!

"نه،نه، نمي خواهم كسي جز قدم خير حرف بزند. قدم جان! اين طوري قبول نيست. بايد قصه ي زندگي ات را تمام كني. همه چيز را درباره ي حاجي گفتي. حالا كه نوبت قصه ي صبوري و شجاعت و حوصله و فداكاري هاي خودت رسيده، اين طور مريض شده اي و سكوت كرده اي. چرا من را نمي شناسي؟! بلند شو. اين قصه بايد گفته شود. بلند شو، ام.پي.تري ام را روشن كرده ام. رو به رويت نشسته ام. اين طور تهي به من نگاه نكن! "

از مقدمه كه مي گذري ، ذهن و روحت درگير داستاني بلند و پر فراز نشيب يك زندگي مومنانه ي انقلابي مي شود. آن قدر متن و سبك قلم كتاب ساده و روان ست كه خيلي زود انس ميگيري با تمام افراد اين داستان. با وجود اينكه نويسنده ي كتاب  يك زندگي بسيار پر فراز و نشيب  را مي نگارد، سبك قلم عالي و روان ست. گاهي اوقات وسط اين همه سختي و درگيري اين زندگي، يك احسنتي از ته دلت ميگويي هم به دختر شينا و هم به همسرش صمد!

قصه، قصه ي خانم قدم خير محمدي كنعان(دختر شينا) است. قصه ي مرد بودن يك زن !فراز و نشيب داستان تو را با شخصيتي محكم، مسئوليت پذير، فداكار و... آشنا مي كند!

سوال هايي كه برايت از همان اول پيش مي آيد، باعث مي شود تا كتاب را به يك قورت بنوشي! وسطش نفس هم نكشي حتي! مثلا اينكه اگر شوهر قدمك خير آقا صمد است پس چرا روي جلد كتاب آمده حاج ستار؟! يا اينكه دختر شينا بالاخره كيست و يا ازين ابهاماتي كهابتدا در ذهن خواننده كتاب پيش مي آيد! خواندن اين كتاب براي يك خانم بسيار جاي تامل دارد.

اين بين آشنا شدن با يك زنده گي انقلابي و حقيقتا زنده گي(!) كمترين فايده اي است كه از مطالعه ي اين كتاب گيرت مي آيد!

آخر قصه را همان اول در مقدمه مي فهمي. صداي حاج ستار است به قدم خير:

"دستت را به من بده. بچه ها راهشان را بلدند. بيا جلوتر. دستت را بگذار توي دستم. تنهايي ديگر بس است. بقيه ي راه را بايد با هم برويم..."

عكس هاي آخر كتاب، انگار دوباره برايت كتاب را از اول مرور مي كند ...

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

معرفی دیگری از دختر شینا توسط سایت دل آباد

 
کتاب دختر شینا خاطرات زندگی قدم خیر محمدی کنعان، همسر سردار شهید حاج ستار ابراهیمی هژیر است. دختری که طوری بار نیامده بود که اهل کار در خانه و به قولی زن زندگی باشد. اهل رفت و روب منزل باشد. که آشپزی کند و رخت بشوید و غذا بپزد. دختری که عزیز دردانه پدر و مادرش بود. کسی که تمام دختران روستایشان آرزو داشتند جای او دختر شینا و حاج آقا بودند. دختری که خود را خوشبخت ترین دختربچه دنیا می دانست.  

 دختر شینا روایت زندگی دخترکی ست که پدر و مادرش به خاطر حفظ حریم حیا او را راهی کلاس های مختلط مدرسه در آن سال ها نکردند. دختری که چون مدرسه نرفت، بی سواد بود، اما باور و ایمانش با ثبات بود. زنی که روزهای مجردی، اتاق زندگی اش را با چفیه و پلاک و سربند و قمقمه و فشنگ و تور استتار تزئین نکرده بود. کسی که شب ها خواب خمپاره و تانک و خط مقدم و عملیات را نمی دید. کسی که نه فکر و ذکرش جهاد و شهادت بود و نه آرزویش. شاید تا آن موقع نه دعای عهدی خواند بود و نه عاشورایی. اما روزگار او را طوری بار آورد که صبر و ایستادگی اش در روزهای جنگ او را لایق مقام شهادت کرد.

 زنی که می دانست ایثار او شوهر داری اوست و جهادش بچه داری اش، نه جنگیدن در جبهه و رزمیدن در پشت جبهه ها. زنی که در عین آگاهی مسئولیت زندگی با کسی را پذیرفت که می دانست زندگی اش سیر متفاوت و چه  بسا سخت تری نسبت به زندگی های دیگر خواهد داشت. دختر تازه عروسی که تمام آرزویش چند روز بیشتر ماندن و دیدن همسری بود که در همان ایام دلداده امام شده بود و با خود عهد سربازی برای امام و انقلاب را بسته بود. زنی که آنقدر خودخواه نبود که با گلایه ها و شکوه هایش کام مردش را تلخ کند. زنی که بودنش برای شوهرش چون نیرویی بود که او را برای پرواز تشویق می کرد، نه اینکه غل و زنجیر دست پایش شود.  

 زنی که بد قولی های شوهرش در نبودن ها و نیامدن ها و نماندن ها را در روزهای حساس زندگی اش، به عشق خوش‌قولی شوهرش به امام تحمل کرد. دختر شینا روایت زندگی سخت و شیرین دختری ست که قرار نبود به این زودی ها او را شوهر بدهند؛ اما در حوالی بیست سالگی و در غیاب شوهر، همراه پنج بچه قد و نیم قد بار سنگین زندگی جنگ زده را روی دوش نحیف و دست های ظریفش تحمل کرده است. دخترک معصومی که دست های کوچک و نحیفش برای برداشتن دبه های بیست لیتری نفت ساخته نشده بود، اما دست سرنوشت دست های او را روز بروز زبر تر کرد. زنی تنها که در هجوم مشکلات و سختی ها صورتش را با سیلی سرخ کرده بود. زنی که در نداری ها دم نزد و در وقت دارایی مغرور نشد.

 دختر شینا روایت زندگی یکی از آن هزاران زن صبوری ست که حالا نسلشان در حال انقراض است. باید روایت زندگی دختر شینا ها را برای دختران امروز گفت تا ریشه درخت کهنسال و مهربان مادری نخشکیده. دختر شینا روایت پایان خوش زنی ست که چون خیالش از عهد پیمان مردم با ولی فقیه و ادامه حیات انقلاب راحت شد، فردای نهم دی سرش را گذاشت بر بستر و هفت روز بعد پر کشید.
نظرات شما
[کد امنیتی جدید]