تاریخ انتشار خبر: 01 تير 1392 - ساعت 01:17:31
معرفی رمان اوژنی گرانده

معرفی رمان اوژنی گرانده

این رمان ساده اثر اونوره دو بالزاک داستان دخترکی است به ظاهر فقیر و در باطن ثروتمند که به دلیل خساست پدرو قناعت بی اندازه مادر در نهایت بدبختی زندگی می کند .

این رمان ساده اثر اونوره دو بالزاک داستان دخترکی است به ظاهر فقیر و در باطن ثروتمند که به دلیل خساست پدرو قناعت بی اندازه مادر در نهایت بدبختی زندگی می کند .

گرانده فرد چاقی است با نشانه هایی یهودی و خصوصیاتی ناشایست که خودخواهیش زاده زیاده خواهی و حرصی بی پایان است .صورتی گرد و کریه با موهای قرمز رنگ, چشمانی نافذ و فریبکارانه, سرخی چهره نشان از زیادی مصرف وی از عایدات سالیانه مزارع انگور دارد .

اما دختر این پدرمهربان و سر به زیر است با رایحه ای از پاکی که با فرهنگ پاریسی سازگار نیست . این نوشتار مانند سایر نوشته های بالزاک مجموعه ای است از توصیفات اشیاء و انسان ها که حقیقت انسان ها را همین اشیاء ناچیز نمایان می کنند .

عشق و دلدادگی پاک به جوان پاریسی همزمان با ایستادگی و قاطعیت برای رسیدن به حقوق فردی در زندگی خانوادگی بخشی از رویدادی تشریح شده در این داستان است . راوی بیرونی خارج از داستان است .توصیفات بالزاک در مورد مردم بیکار و منفعت طلب سومری جالب و حقیقتا خواندنی است .سیاست پیرمرد بشکه فروشی که در پی کسب طلای بیشتر است شما را به یاد دزدان بزرگ داستان های خیالی می اندازد .

بابا گرانده نام پدری است که سراسر عمر خود را در مسیر کسب ثروت طی کرده است ثروتی که هیچ کس نه از مردم ,نه از دوستان نزدیک و نه از اهل خانه از حدود واندازه اش را نمی دانند و جالب این است که نقل بیشتر محافل سومریان و حتی عامل گرایش خواستگاران اوژنی تنها میزان ثروت نا پیدای این پیر مرد است .

در اثناء کلام بالزاک اشاره به نوعی خلق خاص در وجود گرانده دارد که این نحوه از خلقیات را در اثر شکست در معامله تجاری با یک یهودی بدست آورده است خلقی به دور از فرهنگ سومری ؛ در حقیقت یهودی معلم این واقعیت اخلاقی در او بوده است که اگر می خواهی هیچ کس از درون تو اطلاعی نیابد و تو را نشناسد باید شکسته  وگاهی با بی اطلاعی نسبت به امور صحبت کنی . این درس به ظاهر ضرری را در گذشته او پدید آورده است.

در بخشی از داستان بالزاک اشتباهی کوچک اما تاثیر گذار داشته است که به دلیل فراموشی نسبت به وضعی که برای بازیگراش رخ داده است پیش آمد کرده است به گفته بالزاک سومر شهری است کوچک با مردمی منفعت طلب و حقیقتا بیکار که اوقات فراغت زیاده از حد خود را صرف سرک کشیدن در زندگی دیگران می کنند و یا از پنجره به رصد تازه واردان می پردازند .

توصیفات نویسنده نسبت به شخص اول داستان گرانده پیر بسیار دقیق است .طلا دوستی که گویی علاقه به طلا ,این شیء زرد او را از علاقه به غیر بازداشته حتی رنگ موی او رانیز به رنگ طلا تبدیل کرده است و دل او را نیز همچون فلز سرد و سخت کرده است . وی در کنار اتاق خود انبار کوچکی دارد که همیشه قفل است و کسی اجازه رفتن به سمت آن را هم ندارد او هر شب به این اتاقک با دیوار ضخیم نمور می رود و سکه ها و طلاها را با لذت غیر قابل وصفی می شمارد و از این کار لذت بی حصری می برد . جای تعجب است که مردی با این دل سخت چطور به حال مستخدمه خود دلش سوخته و از نوجوانیش او را به منزل خود آورده و عجیبت تر اینکه این پیر دختر چطور حاضر شده کنیز چنین فرد خسیسی شود و همچون سگی بدبخت برای او دم تکان دهد . دوستان گرانده همچون خود او علاقه مند به طلا هستند و به قولی دوستیشان دوستی خاله خرسه است زیرا فقط بوی خود خواهی دارد و محبتی در کار نیست .

انگار فقط اوژنی و مادرش کمی هم نانون لندهور _کنیز خانه _ بویی از انسانیت و پاکی برده اند در ادامه داستان برادرزاده گرانده وارد می شود جوانی بیست و چهار پنج ساله و خوش چهره اما بد سیرت که کم از پدر مرحوم مفلوک  و عموی خود ندارد . اوژنی دل در گرو این جوان خوش سیما می دهد جوان در پی کسب اعتماد عمو در جهت ادامه زندگی مجبور به تجارت می شود پس از خروج وی از سومر حوادث پشت سر هم رخ می دهند دختر دلداده و ساده تمام پس اندازه پانزده شانزده ساله خود را به پسر عمو خود می دهد به این گمان که به او کمکی کرده باشد و پسر عموی وی برای نشان دادن قدردانی جعبه ای موسیقی که در آن عکس و دو چیز گران بها دارد به او امانت می دهد دختر ساده به راحتی به وی اعتماد می کنند و چندین سال منتظر این فریبکار می ماند که در آخر خبر می یابد ادوارد با دختر پیرمردی ثروتمند و صاحب منصب قرار ازدواج دارد .     

این کتاب به صورت کامل توسط  نشر ناهید وبصورت خلاصه توسط نشر افق چاپ شده است

(یادداشت از  توسط س-مشیری) 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]