تاریخ انتشار خبر: 07 مرداد 1392 - ساعت 02:28:27
ادگار لورنس دکتروف

ادگار لورنس دکتروف

ادگار لورنس دکتروف که بیشتر با ای ال دکتروف شناخته می شود در ۶ ژانویه ۱۹۳۱ در نیویورک امریکا متولد شده است.در خانواده نيويوركى «اى ال دكتروف» پول زيادى پيدا نمى شد، اما در آن انبوهى كتاب و مقدار قابل توجهى موسيقى يافت مى شد.

ادگار لورنس دکتروف که بیشتر با ای ال دکتروف شناخته می شود در ۶ ژانویه ۱۹۳۱ در نیویورک امریکا متولد شده است.در خانواده نيويوركى «اى ال دكتروف» پول زيادى پيدا نمى شد، اما در آن انبوهى كتاب و مقدار قابل توجهى موسيقى يافت مى شد. پدر و مادرش فرزندان مهاجران نسل اول آمريكا بودند، والدين آنها از برنامه هاى يهود آزارانه در جايى كه اينك بلاروس است، گريخته بودند.

 

 

مادرش كه در رمان و همچنين زندگينامه دوران كودكى دكتروف، با نام «نمايشگاه جهان» (۱۹۸۵)، به صورتى بسيار زنده و واقع نمايانه به تصوير كشيده شده است، نوازنده پيانوى بسيار خوبى بود و پدرش مالك يك مغازه آلات موسيقى بود، كه بسيارى از برترين نوازندگان و موسيقيدان هاى آن دوران براى خريد به آنجا مى آمدند. او ( پدر دکترف) زير و بم مجموعه آثار كلاسيك را به خوبى مى شناخت.هر چند که به قول خودش: «زمانى كه تصميم گرفتم دست از يادگيرى دروس پيانو بردارم، كل خانواده حسابى راحت شدند. همه را شكنجه داده بودم.» اما موسيقى به عنوان منبعى مهم در تلاش دكتروف براى بيان كلمات در قالبى منسجم و روان روى صفحه كاغذ باقى مانده است. پدر دكتروف با گذاشتن اسم ادگار روى دومين پسرش، هويت جديد خانواده را بر مبناى او نقش زد. چون كه به آثار ادگار آلن پو علاقه مند بود.

 

 

دكتروف فعاليت حرفه اى اش را در مقام نمونه خوان فيلمنامه براى كلمبيا پيكچرز در دهه ۵۰ آغاز كرد، پس از آن به تدريج وارد كار نشر شد، ابتدا در نيوآمريكن لايبرى و پس از آن در دايال پرس كه يك موسسه كوچك چپ گرا بود و دكتروف در آنجا سرويراستار شد و كارهاى «نورمن ميلر» و «جيمز بالدوين» را در ميان آثار سايرين منتشر ساخت. دكتروف داشت به ۴۰ سالگى نزديك مى شد كه در همين زمان درگير كردن خودش با زندگى يك نويسنده را مورد توجه قرار داد.
نخستين رمانش «به هاردتايمز خوش آمديد» تقليد شوخى آميز وسترن بود و از شغلش در كلمبيا نشأت مى گرفت.دكتروف دومين كتابش، «بزرگ همچون زندگى» (۱۹۶۶) را به عنوان «بدترين كارى كه تا به حال نوشته ام» توصيف مى كند و از تجديد چاپش جلوگيرى كرده و آن را بدل به كالايى گرانقيمت در بازار كتاب هاى كمياب كرده است.با سومين رمانش «كتاب دانيال» (۱۹۷۷) متوجه شد كه دارد با قدرت كامل ترى مى نويسد و شايد مقدور باشد كه به عنوان نويسنده اى حرفه اى زندگى كند.اين رمان (كتاب دانيال) با استقبال خوبى روبه رو شد و منجر به پيش پرداختى از طرف ناشرانش شد كه با كمك آن معروف ترين كتابش، «رگتايم» (۱۹۷۵)را نوشت.

 

 

از «دکتروف» دو رمان «رگتايم» و «بيلي باتگيت» به فيلم تبديل شده که «رگتايم» را «ميلوش فورمن» کارگرداني کرده و «جيمز کاگني» در آن ايفاي نقش کرده است. «بيلي باتگيت» را هم «رابرت بنتون» کارگرداني کرده است که از تلويزيون ايران هم پخش شده استچندي پيش يک تئاتر موزيکال هم براساس رمان «رگتايم» در امريکا روي صحنه رفت.«دکتروف» نويسنده يي است که تاکنون جوايز معتبري چون «پوليتزر» و «پن فاکنر» را از آن خود کرده و امسال هم گويا قرار است جايزه ادبي «تريبون شيکاگو» به پاس يک عمر فعاليت ادبي به اين نويسنده سرشناس و تواناي امريکايي اهدا شود.
شهرت «دکتروف» در ايران بازمي گردد به همان «رگتايم» و پس از آن رمان خواندني «بيلي باتگيت» که آن را هم «نجف دريابندري» ترجمه کرده است. دکترف اکنون یکی از سرشناس ترین و مشهورترین نویسنده های زنده جهان است.

 

 

جوایز:

 

 

-پولیتزر
-فایر فاکس
-سنت لویی
-ویلیام فالکنر(۱۹۹۰)و(۲۰۰۶)
-و...


آثار:
به هارد تایمز خوش آمدید(۱۹۶۰)
بزرگ همچون زندگی(۱۹۶۶)
the songs of billy bathgate(1968)short story
کتاب دانیال(۱۹۷۱)
رگتایم(۱۹۷۵)
drinks before dinner(1979)n
دریاچه لون(۱۹۸۰)
american anthem(1982)n
زندگی شاعران(۱۹۸۴)
نمایشگاه جهانی(۱۸۵)
بیلی باتگیت(۱۹۸۹)
the water works(1994)n
city of god(2000)n
reporting the universe(2003)n
sweet land stories(2004)n
پیشروی(۲۰۰۵)
creatonists selected essays(2006)n
wake filed(2208)n
all the time in the world(2009)short story
هومر و لنگلی(۲۰۰۹)

 

 

به نقل از ویکی پدیا

 

 

-------------------------------------------------------

 

 

برای مطالعه بیشتر

 

 

اى ال دکتروف از میدان دید محدود داستان هاى محلى دورى مى جوید و در رمان هاى تحسین شده اش از رخدادهاى تاریخى برداشت مى کند. اینک در سن ۷۵ سالگى جدیدترین سوژه اش جنگ داخلى آمریکا است.
در خانواده نیویورکى «اى ال دکتروف» پول زیادى پیدا نمى شد، «اما در آن انبوهى کتاب و مقدار قابل توجهى موسیقى یافت مى شد.» مادرش که در رمان و همچنین زندگینامه دوران کودکى دکتروف، با نام «نمایشگاه جهان» (۱۹۸۵)، به صورتى بسیار زنده و واقع نمایانه به تصویر کشیده شده است، «نوازنده پیانوى بسیار خوبى بود. پدرم مالک یک مغازه آلات موسیقى در خیابان چهل وسوم بود، که بسیارى از برترین نوازندگان و موسیقیدان هاى آن دوران براى خرید به آنجا مى آمدند. او زیر و بم مجموعه آثار کلاسیک را به خوبى مى شناخت.» در گوشه اى از اتاق نشیمن آپارتمان بسیار مجهزى که دکتروف همراه با همسرش در منطقه مرکزى منهتن، نزدیک به ایست ریور، در تملک دارند، پیانوى رویال کوچکى قرار دارد، با این حال دکتروف یاد گذشته ها که مى افتد مى گوید: «زمانى که تصمیم گرفتم دست از یادگیرى دروس پیانو بردارم، کل خانواده حسابى راحت شدند. همه را شکنجه داده بودم.» موسیقى به عنوان منبعى مهم در تلاش دکتروف براى بیان کلمات در قالبى منسجم و روان روى صفحه کاغذ باقى مانده است. «جایى در میان خطوط، ضرباهنگ ها و مایه هاى موسیقى درون ذهنم، جایشان را به صداهایى که کلمه ها ایجاد مى کنند و ضرباهنگ هایى که جملات دارند، مى دهند.»
ادگار لارنس دکتروف که دو ماه قبل ۷۵ساله شد مردى بلندقد با گفتار و حرکات سنجیده عادت دارد با بیان جمله هایى زیرلبى همانند «من چند نقطه ضعف دارم، یکى از آنها خویشتن دارى است» با بى خیالى به ریشخند خویش بپردازد. پدر و مادرش فرزندان مهاجران نسل اول آمریکا بودند، والدین آنها از برنامه هاى یهود آزارانه در جایى که اینک بلاروس است، گریخته بودند. پدر دکتروف با گذاشتن اسم ادگار روى دومین پسرش، هویت جدید خانواده را بر مبناى او نقش زد. «چون که به آثار ادگار آلن پو علاقه مند بود. او به نویسندگان بد بسیارى علاقه داشت. اما پو بزرگ ترین نویسنده بد ما است، خب همین مایه تسلى است. چند سال پیش از آنکه مادرم فوت کند از او پرسیدم: درک مى کنید که شما و پدر اسم یک الکلى معتاد مبتلا به پارانویا با تمایلات مرده دوستى را روى من گذاشته اید؟ او گفت: «تعجبى نداره، ادگار».»
دکتروف فعالیت حرفه اى اش را در مقام نمونه خوان فیلمنامه براى کلمبیا پیکچرز در دهه ۵۰ آغاز کرد، پس از آن به تدریج وارد کار نشر شد، ابتدا در نیوآمریکن لایبرى و پس از آن در دایال پرس که یک موسسه کوچک چپ گرا بود و دکتروف در آنجا سرویراستار شد و کارهاى «نورمن میلر» و «جیمز بالدوین» را در میان آثار سایرین منتشر ساخت. دکتروف داشت به ۴۰ سالگى نزدیک مى شد که در همین زمان درگیر کردن خودش با زندگى یک نویسنده را مورد توجه قرار داد. نخستین رمانش «به هاردتایمز خوش آمدید» تقلید شوخى آمیز وسترن بود و از شغلش در کلمبیا نشأت مى گرفت. «من مطالب وسترن خیلى بدى را براى فیلم هاى سینمایى خوانده بودم و به این نتیجه رسیدم که مى توانم بهتر از هر یک از این افراد درباره غرب آمریکا دروغ بگویم.هنگامى که شروع کردم، بیشتر به این ژانر علاقه مند شدم. ایده استفاده از مطالب مناسب براى مقاصد جدى برایم جالب بود.»
دکتروف دومین کتابش، «بزرگ همچون زندگى» (۱۹۶۶) را به عنوان «بدترین کارى که تا به حال نوشته ام» توصیف مى کند و از تجدید چاپش جلوگیرى کرده و آن را بدل به کالایى گرانقیمت در بازار کتاب هاى کمیاب کرده است.
با سومین رمانش «کتاب دانیال» (۱۹۷۷) متوجه شد که دارد با قدرت کامل ترى مى نویسد و شاید مقدور باشد که به عنوان نویسنده اى حرفه اى زندگى کند. «در همان روزها دعوت نامه اى از دانشگاه کالیفرنیا در آروین دریافت کردم که نویسنده مدعو بشوم. اما در دایال حقوق خوبى مى گرفتم و ما سه فرزند داشتیم. به همین خاطر مثل همان کارى که مردم در دهه ۶۰ انجام مى دادند، من و همسرم به یى چینگ رجوع کردیم. یى چینگ گفت: از میان آب فراوانى گذر خواهى کرد. هلن گفت: این آب رود مى سى سى پى است، بیا برویم.» دکتروف براى نخستین بار در دوران کارى اش به این دلخوشى رسید که «صبح ها از خواب برخیزم و پیش از انجام هر کار دیگرى کار خودم را انجام بدهم. در آن موقع تصمیم گرفتم تنها بر این اساس آدم موفقى شوم که بتوانم براى زندگى خودم برنامه ریزى کنم.» این رمان (کتاب دانیال) با استقبال خوبى روبه رو شد و منجر به پیش پرداختى از طرف ناشرانش شد که با کمک آن معروف ترین کتابش، «رگتایم» (۱۹۷۵)، را نوشت. «خوشبختانه پس از آن فشارها کم شد.» دکتروف از این نظر که در تمام مدت کارش با یک ناشر کار کرده، موردى استثنایى در میان نویسندگان نیویورکى است. «من بیشتر از خیلى از ازدواج ها با رندوم هاوس مانده ام.»
دکتروف در محیط فرهنگى خانه (پدرى اش) در (محله) برانکس به طور گسترده اى مطالعه کرد، «هر چیزى، از داستان هاى پرماجراى پسران گرفته تا رمان هاى ورزشى و داستایوفسکى. یادم مى آید که کتابى را در قفسه هاى کتابخانه عمومى دیدم: ابله. فکر کردم که عنوان دلسوزانه اى است. من داستان هاى ترسناک را دوست داشتم، پدرم هیچ گاه سعى نکرد که مانع از مطالعه ام شود، اما یک روز کتابى با عنوان «خدمه جوان» به من داد و گفت، به نظر شبیه یک داستان وحشتناک خوب میاد. این کتاب درباره یک کشیش تازه کار در کشتى از کار درآمد - خدمه جوان. این طورى یک سرى داستان هاى دریانوردى طراز اول را شروع کردم: موبى دیک، شورش در بونتى و هر چیز دیگرى که در آن دریا بود. تمامى اینها پیش از آنى بود که من وارد سال هاى نوجوانیم شوم.»
یکى از نخستین قهرمان هاى داستانى که احساس رضایت را در وى پدید آورد «باک» گرگ اهلى رمان «آواى وحش» نوشته «جک لندن» بود که به گله (گرگ ها) بازمى گردد. از آنجا که خانواده دکتروف در رکود اقتصادى «کوتاه» ۱۹۴۰ با بلایاى گوناگونى دست به گریبان شده بود، رمان لندن «مدتى طولانى وادارم کرد که در دنیاى وحش باشم، با گام هاى بلند جلوى گله ام بدوم، آماده باشم که خیز بردارم و دندان هاى پیشینم را در گلوى تمامى کسانى فرو ببرم که به من یا خانواده ام صدمه مى زنند.» دیگر کتاب مورد علاقه دکتروف که منجر به تحولى اخلاقى در وى شد «شاهزاده و گدا» بود. «نتوانستم آن قدر که باید از تواین یا دیکنز یاد بگیرم. به قدر کافى خوش شانس بودم و دورانى زندگى کردم که تلویزیون در هر خانه اى نبود. چیزى شبیه به این نوع فرهنگ غالب و غیرعادلانه اى که امروزه به هر شکلى در همه جا داریم، وجود نداشت.»
جایى در امتداد خطوط، «وقتى کتابى مى خواندم که هیجان زده ام مى کرد شروع به پرسیدن دو سئوال مى کردم: نه تنها اینکه قرار است بعد چه اتفاقى بیفتد بلکه این اتفاق چگونه انجام مى پذیرد؟ چطور مى شود که این کلمات روى صفحات من را وادار مى کنند به گونه اى فکر کنم که الان دارم فکر مى کنم؟ گمان مى کنم این همان خط سیر پرسش گرى است که در ذهن کودکى رخ مى دهد بدون آنکه حتى بداند خواسته هایى همانند یک نویسنده دارد.»
یک روش مطالعه تخصصى براى انتخاب دانشگاهش تعیین تکلیف کرد: کالج کنیون در اوهایو جایى که «رابرت لاول» و «رندال یارل» یک دهه پیشتر تحصیل کرده بودند و «جان کرو رنسام» شاعر و بنیانگذار مدرسه تحلیل متنى که به عنوان «نقد نو» شناخته مى شود بر گروه آموزش زبان انگلیسى آنجا نظارت داشت. «تا به امروز نفهمیده ام که من بچه اى در (محله) برانکس چگونه توانسته بودم جان کرو رنسام را بشناسم.» دکتروف، رنسام سراینده اشعار مبتنى به صورت در باب مضامین انتزاعى را به عنوان «منبع الهامى که درس خواندن با او براى درکم از زبان بسیار تعیین کننده بود» وصف مى کند و به منظور دورى از مداخله هاى شخصى عصر حاضر مى افزاید: «ایده مهمى که گرفتم این بود هر اثر هنرى تمامى چیزهایى را که باید از آن بگیرید در خود دارد. این عاملى اصلاح کننده براى نقد زندگى نامه نوشتن قرن نوزدهم بود.» دکتروف این نظر را نمى پذیرد که سال ها تحت تاثیر اصول تا حدودى علمى نقد نو بودن شیوه نویسندگى اش را تحت تاثیر قرار داده است با این حال مى گوید: «نقد نو از من ویراستارى خوب ساخت. فهمیدم که چگونه با کتاب ها رابطه برقرار کنم. دیدم که چه چیزهایى در یک نسخه دست نویس عملى هستند و چه چیزهایى عملى نیستند.»
دکتروف براى سوژه ۱۰ رمانش ترجیح داده است به دوران هایى از تاریخ آمریکا بازگردد که به گفته خودش «التهابات بسیار بالا بود». او علاوه بر غرب وحشى بحران سال ۱۹۲۹ (براى دریاچه لون و نمایشگاه جهان)، گنگستریسم همان دوران (بیلى بادگیت) و توسعه طلبى آغاز قرن جدید (رگتایم) را هم به یغما برده است. رمان جدیدش «پیشروى» درباره جنگ داخلى (آمریکا) است و روى سوزاندن آتلانتا توسط ژنرال شرمن و پیشروى اش به سوى دریا همراه با ۶۰ هزار سرباز و تعداد زیادى برده هاى آزاد شده و سفیدپوستانى که اموالشان مصادره شده بود متمرکز شده است. «دوره زمانى درست به اندازه مفهوم مکان، رکنى نظم دهنده براى یک اثر داستانى است. مى توانید همانند فاکنر جغرافیا بنویسید یا به دوره زمانى خاصى بپردازید. دوره زمانى چارچوب مشابهى را در اختیار مى گذارد.»
رمان هاى دکتروف در حاشیه ژانرهاى دیگرى همانند زندگى نامه و گزارش بیهوده وقت تلف کرده اند و او به خاطر مداخله در سرنوشت اشخاصى که دفاع «این طورى نبود» برایشان مقدور نیست انتقادها را متوجه خود کرده است. «جان آپدایک» در نقد بسیار تندى بر پیشروى در نیویورکر تردیدها پیرامون توانایى دکتروف براى استفاده از شخصیت هاى تاریخى در آثار تخیلى را بیان کرده است: براى مثال در رگتایم هرى هودینى «استاد فرار» اما گلدمن «آنارشیست» و جى پى مورگان «سرمایه دار» در بیلى باد گیت پیرامون «داج شولتز» تبهکار و مجدد (شرمن) در کتاب جدیدش وادار به گفتن و انجام کارهایى مى شوند که این شخصیت هاى واقعى هیچ گاه خوابش را هم نمى دیدند. آپدایک نوشته است: «این کار طعم بازى با عروسک هاى خیمه شب بازى بى روح و عاجز را مى دهد و رمان تاریخى را بدل به یک بازى فاقد متانت و اندکى دگرآزارانه مى کند.»
این ابراز نارضایتى باعث ایجاد حالتى دفاعى در دکتروف مى شود. «هنگامى که در نوجوانى کتاب مى خواندم همیشه شخصیت هاى تاریخى را در ادبیات داستانى مى دیدم.» کاردینال ریشیلیو در آثار پر ماجراى (الکساندر) دوما بود و در «جنگ و صلح»، «ناپلئون» حضور داشت. زمانى که این گلایه نخستین مرتبه در مورد رگتایم مطرح شد، متوجه نشدم که تمامى این هیاهوها درباره چیست. اگر مى خواهید داستانى واقعى درباره جى پى مورگان بخوانید زندگى نامه تائید شده اش را مطالعه کنید. تا وقتى که مردم مى دانند آنچه را که دارند مى خوانند یک رمان است از تمامى تحریف هایى که امکان دارد من به آنها تحمیل کنم مصون مى مانند. زمانى که دارند نوشته هاى روزنامه ها را مى خوانند امکان دارد که بر اثر تحریف هاى نویسندگان در معرض خطر قرار گیرند. مطالبى که به عنوان «حقیقت» در صفحه اول روزنامه ها ظاهر مى شوند بسیار خطرناک تر از بازى هایى هستند که رمان نویسى انجام مى دهد و مى توانند منجر به بروز جنگ ها شوند.» ولى مسائل درخصوص جنگ داخلى و پیامدهاى تصمیم هاى شرمن در پیشروى به سویى مى روند که جزء به جزء دقیق و درست باشند. «زمانى که شخصیتى تاریخى را انتخاب مى کنم و کلمات را در دهانش مى گذارم و او را به شیوه اى خاص توصیف مى کنم، دارم همان کارى را انجام مى دهم که یک هنرمند در زمان ترسیم تصویر موضوعى انجام مى دهد.» دکتروف خوشحال از این که این کتاب به عنوان «رمان روسى من» تلقى مى شود. مى گوید: «این کتاب اداى احترام من به آن نوع از رمان است که شخصیت هاى بسیارى داشته و سرزمین هاى بسیارى را دربرگرفته اند.» دکتروف براى بلندپروازى محدود اکثریت آثار داستانى کنونى تاسف مى خورد. «بخش زیادى از آثار داستانى چیزى است که من آن را آثار محلى نامگذارى مى کنم و تعدادى از این آثار بسیار قوى هستند، اما تصور من از رمان این است که رمان هنوز هم جریانى عمده از فرهنگ است. رمان باید به دنبال آن باشد که کل عالم را در برگیرد.» «تلاش هاى خود دکتروف براى انجام چنین کارى با نوعى «نواخت و ضرباهنگ» شناخته مى شود که هر هنرمندى در هر ژانرى آرزویش را دارد. کتابخوان هایى که آثار داستانى دکتروف را یک کار مهم مى دانند احتمال دارد به این درک برسند که هیچ امضا یا سبک متفاوتى شکل نگرفته است. «همیشه به این فکر کرده ام که سبکى ندارم به اینکه نمى خواهم سبکى داشته باشم و هر کتاب سبک خودش را دارد. این هویت سبک من است.»

 

 

منبع: گاردین - ژانویه 2006

 

 

 

 

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]