تاریخ انتشار خبر: 09 مرداد 1392 - ساعت 06:11:13
معرفی و بررسی کتاب بابانظر توسط احمدشاکری

معرفی و بررسی کتاب بابانظر توسط احمدشاکری

کتاب "بابانظر" جيره خوار شخصيت"بابانظر" است. اگر او نبود. اگر نمي دانستيم کسي است که اين اتفاقات برايش رخ داده است، اگر گمان مي کرديم اين روايت ممکن است تخيلات يک راوي باشد، نويسنده را با سئوالات بسيارمان رنجيده مي کرديم.

 

اشاره:
کتاب "دا" را اولين بار برايم ارسال کردند. دوستي که در معرفي کتاب دا باني خير شده بود و در تلاشي مجدانه و صادقانه کتاب را به اهالي سينما و ادبيات پيشنهاد مي کرد، در ديداري وعده ارسال کتاب را داد. مدتي بعد، کتاب ارسال شد. برخلاف تصور ان دوست و البته طبق پيش بيني شخصي ام، نتوانستم کتاب را تا آخر زمين نگذارم. بله، کتاب را زمين گذاشتم. تنها تا پايان صحنه هايي که مربوط به حضور خانم حسيني در قبرستان و تغسيل و تکفين شهدا بود پيش رفتم. درباره کتاب بابانظر نيز مشابه همين اتفاق رخ داد.

 

البته بيان اين امر، مشکل تر از تجربه آن است. کتابهاي نامدار به سه دليل خوانده مي شوند. يا به اين دليل که خوبند. يا به اين دليل که خوانندگان مي خواهند دريابند چرا در رديف خوبها قرار گرفته اند. يا به اين دليل که اگر خوانده نشوند باعث عذاب وجداني براي خواننده اش خواهند بود.

 

اين در روزهايي بود که گفته مي شد اين کتابها از جمله اثاري است که اگر، به اصطلاح، دستشان بگيري، نمي تواني قبل از مطالعه کامل، کتاب را زمين بگذاري. البته در آن زمان، در جستجوي مقطعي، به آماري که به بررسي چنين موضوعي بپردازد دست نيافتم. نمي دانم چه ميزان از دهها هزار جلد از اين دو کتاب به صورت کامل خوانده شده است. همانطور که تا کنون آماري از تعداد کتابهاي خريداري شده و اهدا شده به دست نياوردم. البته خبرهاي منتشره و مصاحبه هايي که با موضوع اين کتاب از اهالي داستان و سينما و حتي شخصيت هاي متنفذ فرهنگي و سياسي مي شد، نشانگر استقبال مخاطبان از آن بود.

 

شايد دست يافتن به چنين آماري چندان براي انتشارات سوره مهر يا ديگر محققان ضروري نباشد. به همين ميزان که کتابي آن هم با موضوع دفاع مقدس و در موضوع شخصيت هاي برجسته ان، به خانه اهل مطالعه راه پيدا کند خود قدم مهمي است. در کشور ما ساليانه صدها هزار نسخه از قران کريم با قطع ، رسم الخط ، ترجمه و کاغذ نفيس و غير نفيس چاپ مي شود. چه کسي مي تواند ادعا کند همه قرآنهاي خريداري شده توسط مخاطبان خوانده مي شود؟ اگر ماه رمضان را استثنا کنيم. چند نفر از مردم در طول سال موفق به دوره کامل قرآن مي شوند؟ اما اين درباره قران چندان اولويت ندارد. چرا که کيفيت بسي ارزشمند تر از کميت است. خداوند در قران دستور به تامل و تدبر داده است. نقل است که معصومين در هنگام خواندن سوره حمد در نماز انقدر ايه اياک نعبد و اياک نستعين را تکرار مي کرده اند که ان را از قائلش مي شنيده اند و مدهوش مي شده اند. چه بسا دوره هاي قران که جز لفظ خواني نيست و چه بسا قرائت سوره حمدي که به مرده جان مي دهد.

 

اصطلاح رايج ميان اهل کتاب در زمين نگذاشتن ان را هم مي توان جزو محسنات کتاب به حساب آورد. فرض کنيم که در مطالعه کتابي پانصد ششصد صفحه اي مکثي يک ماهه بيفتد؛ بلکه تنها صد صفحه از آن خوانده شود، آيا اين امر را مي شود به حساب نرسيدن کتاب به هدفش تلقي کرد؟

 

بعدها به دلايل شخصي و پرسش خبرگزاريها در موضوع خاطره نويسي و درخواست مشخص آنها در اظهار نظر درباره کتابهايي همچون دا و بابانظر جستجويي در شبکه مجازي و برخي مطبوعات و خبرگزاريها انجام دادم. آنچه درباره اين دو کتاب مهم بيان شده بود از اظهار نظر هاي شخصي، غير مدون، حاشيه اي و تبليغاتي فراتر نمي رفت. حتي در تبليغاتي ترين اظهار نظرها حق ارزش هاي ذاتي اين دو اثر ديده نشده بود. اين امر تا بدان جا پيش رفت که برخي از اهالي ادبيات با به کار گيري اصطلاحات دو پهلو، عملا اين آثار را گونه اي از رمان دانستند. در چنين شرايطي بود که در اظهار نظري کوتاه نسبت به اغراق گويي درباره کتاب دا توجه دادم. اکنون درباره کتاب بابانظر بايد به کساني که توجه چنداني به بنيان هاي ادبيات ندارند گفت: "بابا نظر" ضعيف تر از ان است که گمان مي کنيد و بهتر از ان است که مي انديشيد!

 

خاطره چگونه خوانده مي شود؟

 

بخشي از اظهار نظر هاي پيش گفته يا کاملا حسي است يا بازتاب احساس خواننده نسبت به کتاب است. نمونه اش، اظهار نظر بازيگر مشهوري است که لوح ان نيز به همراه کتاب ارائه شده است. اما به نظر مي رسد اتکاي به بيان و اظهار نظر حسي نمي تواند معياري براي ارزش گذاري يک روايت به شمار ايد. زيرا با تفاوت انسانها واحساساتشان نسبت به يک موضوع عملا به غير از موضوعات مشترک اندک، در امور اختلافي اشفته بازاري پديد خواهد امد که هيچ ترازويي را ياراي سنجش اعتبار ان نيست. بنابر اين، بايد به دنبال معياري متقن، قابل دفاع و قابل گسترش بود. چيزي که يافتن ان در اثري موفق مي تواند نويد دهنده اتفاقي در عالم ادبيات باشد.

 

بايد اذعان داشت که نمي توان منکر خوش امدن و بد امدن مخاطب از يک کتاب بود. بلکه نمي توان جلوي خوش امدن و بد امدن کسي را از يک کتاب گرفت. اين امري مسلم است. اما در کنار اين امر مسلم، گزاره هاي تجربي ديگري نيز وجود دارند. واکنش انسانها نه در کميت و نه در کيفيت و نه در ماهيت با يکديگر يکسان نيست. اين تفاوت و توجه به ان، ريشه اغازين ورود به تحليل کتاب بابا نظر و دا است. اين بار نه با اصطلاحات مرسوم در نقد ادبي که با سئوالي ساده اما بسيار مهم بايد اغاز کرد: چرا مخاطب از کتابي خوشش مي ايد؟

 

روايت-اعم از خاطره و داستان- از عناصر و ابزار متعددي استفاده مي برد که در بهترين حالت به ديد مخاطب عام روايت نمي ايد. اما در عمل مي تواند در تاثيرگذاري اثر و ارتقاء تجربه کتابخواني خواننده بسيار موثر باشد. چنين اموري مواد خام و ابزار کار نويسنده و راوي خاطره را تشکيل مي دهند. از اين رو، دلايل خوش امدن از کتاب را مي توان در امور ذيل جستجو کرد:

 

استقبال برخي از مخاطبان و خوش امدن انها اساسا دليل ادبي ندارد. عواملي چون سابقه ادبي اثر، شهرت نويسنده، تبليغات حاشيه اي و عوامل موثر بيروني که فضاي ادبي و فرهنگي خواننده را شکل مي دهد در چنين اذعاني موثرند.

 

اين تصديق و اعتراف، گاهي در خواننده از سرحد شوق اگاهانه فراتر مي رود و به صورت جهل مرکب در مي ايد و مخاطبِ متاثر از القائات بيروني، تصور کاذبِ انديشيدن، لذت بردن و تجربه کردن را به عنوان امري يقيني مي پذيرد. شايد هم اکنون هم، شنيدن انکه بوف کور واگويه هاي ذهني بيماري روان پريش است براي برخي از اهالي ادبيات سخت باشد. و برخي ديگر تنها براي انکه خود را در ادبيات اثبات کنند و متهم به بي سوادي و بي اطلاعي نشوند از چنين اثري ستايش مي کنند. اين تکرار همان قصه شنل نامرئي پادشاه است که اگر چشمي ان را نديد احمق است. و برخي ترجيح مي دهند به خود دروغ بگويند تا احمق فرض نشوند.

 

اما برخي استقبالها ريشه هاي ادبي و درون متني دارد. يعني عواملي در درون متن موجد اشتياق مخاطب براي مطالعه ان بوده است. اين دسته از عوامل مهمتر از دسته نخست است. زيرا به ماهيت ادبيات نزديک بوده و هنر روايت که نتيجه زحمات نويسنده است با ان سنجيده مي شودبرخي عناصري که در درون متن چنين واکنشي را موجب مي شوند بدين قرارند: موضوع، شخصيت،رويکرد نويسنده،مضمون،ابزار پرداخت،قصه روايت و بالاخره ساختار روايت.

 

در تمامي داستانها، خاطرات و ديگر قالبهاي روايي، ترکيب و نسبتي از قابليت هاي عناصر هفت گانه فوق به کار مي رود. اگر به اين عناصر به عنوان جنبه هاي امتياز اور قالب نگاه شود، به ندرت مي توان اثري را يافت که در تمامي جنبه هاي فوق امتياز کاملي را از ان خود کند. از سوي ديگر، ظهور و بروز عناصر پيش گفته در قالب روايي به شکلي است که اطلاع از انها، جداسازي ذهني شان و بررسي کارکردهاي خاص هر عنصر کار چندان ساده اي نيست.

 

براي پاسخگويي به سئوال"خاطره چگونه خوانده مي شود" بايد به دو سئوال مقدماتي پاسخ داد: " خاطره چگونه روايت خود را بنيان مي نهد؟" و "خاطره چرا خوانده مي شود؟"

 

اهميت اين دو سئوال بدين خاطر است که انواع روايت هاي قصه گو، با به کار گيري ابزارهاي روايي و معنايي سطوح مختلفي از مخاطب را راضي مي کنند. انها با ايجاد تعليق و انتظار، طرح معما، تصوير سازي رويدادهاي جذاب و نادر، طرح شخصيت هاي متفاوت، ارائه تجربيات عميق از زندگي، پرداخت شخصيت، طرح کشمکشهاي نفس گير و بالاخره در افکندن مضامين عالي جهان روايي خود را دنبال مي کنند. از سوي ديگر مخاطب چنين روايت هايي خواسته هايي با سطوح متفاوت از انچه مي خوانند دارند. نمي توان خواننده عامي را که با خواند حوادث جذاب يا صحنه هاي طنز به وجد مي ايد با مخاطبي که به دنبال اطلاعات تاريخي است و کسي که جهان و ادمهاي ان را با محک صراط مستقيم مي سنجد و تجلي دين را در جهان روايي جستجو مي کند يکسان دانست. پس، چون خاطرات از تواناييهاي متفاوتي برخوردارند و خوانندگان نيز در هدف مطالعه داستان افق هاي يکساني را دنبال نمي کنند، بنابر اين نمي توان با اظهار نظري کلي و بدون در نظر گرفتن جوانب هفت گانه پيش گفته بهترين خاطره را از نمونه هاي ناقص ان تفکيک کرد.

 

واقعيت يا خيال؟ مساله اين است.

 

خاطره و داستان دائما بر سر امر واقع مجادله داشته اند. يکي مثبت و ديگري منکر ان ظاهر شده است. يکي متعهد به واقع است و ديگري نسبت به ان لابشرط است. مي خواهم فرضي را مطرح کنم که بر پايه ان ارزشهاي روايي خاطره بيشتر روشن مي شود.

 

تکليف داستان در اين بخش تقريبا روشن است. هيچ کس با داستان به عنوان متن محرز تاريخي برخورد نمي کند. اين قانون ناگفته بين خواننده و نويسنده و تاريخ وجود دارد. تاريخ به داستان درباره گذشتن از حدود واقعيت ها طعنه نمي زند. نويسنده نيز در برابر انتظارات تاريخ سر بلند مي کند و مغرورانه مي گذرد. خواننده نيز پيشاپيش مجوز گذر از واقعيت را به داستان نويس داده است. البته اين يک امکان است و داستان مي تواند تا بدانجا پيش رود که هر مخاطبي را در واقعي بودن تام و تمام خود به ترديد بيندازد. همچنين مي تواند در اندک مواردي عين واقعه را به صورت روايت داستاني در اورد.

 

اما به نظر مي رسد خاطرات بخش عمده اي از تاثير گذاري شان را وامدار واقعيت اند. کافي است عنوان خاطرات يا مصاحبه يا خاطرات شفاهي را از عنوان کتاب برداريد. ياشايد بد نباشد در مورد مثالمان يعني کتاب بابانظر، تمام اطلاعاتي را که نشان از واقعي بودن و مستند بودن شخصيت شهيد بابانظر است از روي جلد حذف کنيم.

 

اين اتفاق براي هر کتاب خاطره اي ميدان بزرگي را براي ازمايش مي گسترد. زيرا خبر و گزارش، به اين دليل که مستند به واقعيت است پذيرفته مي شود. اما داستان به اين دليل که ميتواند واقعي باشد مورد پذيرش قطعي مخاطب قرار مي گيرد. ايا همگي ما در خواندن گزارشهاي خبري و تاريخ متعجب نمي شويم؟ ايا تاثير نمي پذيريم؟ ايا احساساتمان تحريک نمي شود؟ قطعا چنين است. اين درحالي است که برخي از اين روايات بسيار ساده اند و عملا تلاشي براي اثبات واقعي بودن خود ندارند. تنها کافي است مخاطب به راوي و منبع خبر اعتماد کند. ان وقت است که خود واقعيت تاثير ويرانگر يا سازنده اش را مي گذارد.

 

بنابر اين خاطره فني نه تنها ارزش موضوعي و تاريخي دارد. بلکه ارزش روايي و اقناعي نيز دارد. اين کلمه مهم "اقناع"، گستره وسيعي از مفاهيم را وارد جريان روايت مي کند. با اين کلمه اقناع است که فلسفه تاريخ در متن روايت طرح مي شود. با اين مفهوم است که چرايي ها کشف مي شود. با اين مفهوم است که شخصيت ها از افق تاريخ سر بر مي اورند و جاودانه مي شوند. با اين مفهوم است که شخصيت هاي واقعي قابل تکرار مي شوند. و با اين مفهوم است که مخاطب نه تنها در برابر واقعيت، بلکه برابر حقايقي که در پس واقعيت هستند کرنش خواهد کرد و تاريخ ما جهاني خواهد شد.

 

و اين ابزار ارزشمند دقيقا همان چيزي است که رمان نويس به نحو اتم و اکمل به ان مجهز است. ورود تخيل به ساحت داستان تنها يک ابزار بازيگوشانه و خيال پردازانه نيست. بلکه امکاني است براي ورود حکمت به داستان. براي پالايش حوادث و رخدادهاي ان و براي تفسير و تحليل عالمانه ان. همه چيز در رمان در خدمت چنين هدف متعالي اي است. وجود محور روايي، وحدت هاي سه گانه، پيرنگ و انسجام و استحکام ان، پردازش شخصيت و ديگر ابزارهاي داستاني.

 

به بابانظر باز گرديم. با نگاه خريدارانه از سوي يک نويسنده، ايده ها و تجربيات خوبي در اين کار ديده مي شود. تجربياتي که هر نويسنده اي را به وسوسه مي اندازد تا بهترين کارش را بر پايه انها شکل دهد. او در صفحه به صفحه اين کتاب مي گويد: چه تجربيات نو و بديعي! چه ايده هاي مناسب شخصيتي اي! چه حوادث جذابي که جان مي دهد براي نقاط اوج حسي يک داستان! چه موقعيت هاي مناسبي براي طنز!

 

اما اين نويسنده تاسف هايي هم دارد: چه روايت گسسته و متفرقي! چه شتابزدگي مخربي براي روايت! چه کلي گوييهاي پرداخت نشده اي! و چه مضمون ناديده گرفته شده اي! و چه روايت حيف شده اي!

 

کتاب "بابانظر" جيره خوار شخصيت"بابانظر" است. اگر او نبود. اگر نمي دانستيم کسي است که اين اتفاقات برايش رخ داده است، اگر گمان مي کرديم اين روايت ممکن است تخيلات يک راوي باشد، نويسنده را با سئوالات بسيارمان رنجيده مي کرديم. اما اکنون شخصيت واقعي بابانظر پشت کتاب ايستاده است و مصاحبه گر و تدوين کننده و ويراستار گزارشي از انچه او گفته بيان کرده اند. گزارشي که قدرت کافي براي اثبات خود و ايجاد معناي خود را مستقل از واقعيت ندارد. واقعيت تا زماني که به چنين منطق پايداري مجهز نشده است ممکن است با واقعيت يا کذب ديگري مشوب شود. اما واقعيتي که با بنيان استدلالي مجهز شد توسط هيچ ادعا و خبري مخدوش نخواهد شد.

 

شايد گمان کنيم خاطره چنين است. مگر مي توان واقعيت را در خاطره ناديده گرفت. مگر مي شود با زبان و بيان خود به واقعيت چيزي افزود؟ اما انچه گفته شد نه به معناي داستان کردن خاطره است که در اين صورت ديگر خاطره اي باقي نمي ماند. بلکه انچه بدان اشاره شد، روشهايي در پالايش و پردازش و استخراج اطلاعات است که بخشي از ان وظيفه مصاحبه کننده، بخشي وظيفه تدوين کننده و بخش ديگر وظيفه ويراستار محترم اين کتاب بوده است.

 

کتاب بابانظر روايتي ظاهري از شخصيت بابا نظر است. گمان دارم شخصيت شهيد بابانظر بحري بوده که اين کتاب تنها چند وجب از ان را نمايش داده است. در کتاب بابانظر شخصيت دائما در حال عوض کردن زمان و مکان است. از جايي به جاي ديگر مي رود تا وقايع جالب را براي مخاطب نقل کند. البته اين مستند به گفته هاي شخصيت شهيد بابانظر است. اما نشانگر ان است که مصاحبه کننده محترم در هدايت دقيق اين اطلاعات جهت دهي به انها و کشف بطون انها چندان موفق نبوده است. شهيد بابا نظر داستان گو نبوده است. انتظاري هم در اين جهت از ان بزرگوار نيست. اما معناي مصاحبه حرکت به سمت کشف روايت داستاني از زندگي شخصيت است. که اگر اينگونه نباشد ديگر حضور مصاحبه گر و تدوين کننده چندان وجاهتي ندارد.

 

انچه از بابانظر کمتر نمايش داده شده است بسيار مهم تر از بخشي است که روايت شده است. باطرح فرضيه ديگري مي توان اين بخش را مورد بررسي قرار داد. فرض کنيد اسم بابا نظر را با اسمي که چندان ايراني نيست عوض کنيم. اسم مکان و تاريخ زماني را هم به چيز ديگري که مربوط به دفاع مقدس ايران اسلامي نيست تغيير دهيم. سئوال اين است، چه مقدار از صحنه ها پس از اين تغيير ماهيت دفاع مقدس دارند و چه تعداد عملا هيچ نشانه اي از اين ماهيت مهم ندارند؟

 

پاسخ را خود در مقايسه صحنه ها بدهيد. پشت جلد کتاب را نگاه کنيد و صحنه خوردن تخم مرغ درسته را در نظر بگيريد. اگر مثلا مي شنيديم که شخصي مثلا به نام فرحان چنين کاري را انجام داده است به راحتي دفاع مقدس به جنگي مثلا در کشوري دور تبديل مي شد.

 

دفاع مقدس ما يک حقيقت است. يک ماهيت است که با جنگهاي دنيا تفاوت دارد. تفاوت اين حقيقت نه به واسطه اتفاقات ظاهري که به واسطه حقيقت ان است. البته درست است که در دفاع مقدس ما جهان بر عليه ايران اسلامي بسيج شد. اما گمان مي کنيد که در جنگهاي ديگر ايثار و رشادت و سختي نبوده است؟ گمان مي کنيد کشته و زخمي و گرسنگي نبوده است؟ گمان مي کنيد در تمامي جنگها دو طرف از امکانات لازم جنگي برخوردار بوده اند؟ قطعا دفاع مقدس ما با اين امور ظاهري يگانه نشده است. انچه دفاع مقدس ما را يگانه مي کند همان جوهره اي است که در قران و کلام معصومين وجود دارد. قران کريم مي فرمايد: يا ايها الذين امنوا عليکم انفسکم. مراقب جان خود باشيد. زيرا سفر شما به عنوان مومن سفر در جان است. انچه مهم است حفظ جان و نفس و نيت است. دين که چيزي جز اعمال و اخلاقيات و اعتقادات نيست در هر سه رکنش سفري دروني از مومن مي خواهد. چه بسيار روزه داراني که تنها گرسنگي و تشنگي مي کشند. پيامبر اکرم مي فرمايد: الاعمال بالنيات.

 

انچه بابا نظر ما را مرد دفاع مقدس مي کند. و انچه به او ارزش و اعتبار مي دهد جان مومن اوست. جان بايد تصوير شود. بايد نشان داده شود. خاطراه دفاع مقدس بيش از انکه در ظواهر و حوادث ما را متعجب کند بايد ما را از کنه ايمان و اخلاص شخصيت متعجب سازد. اين افقي است که تنها با تدوين دقيق و عالمانه و مصاحبه مجدانه قابل دست يابي است. به نظر مي رسد چنين ديدگاهي در اندک صحنه هاي کتاب بابانظر وجود دارد اما به دليل شتابزدگي پيش گفته همچنان چنين رويکردي به عمق روايت در برخي صحنه ها وارد نشده است.

 

البته شرايط کار براي خاطره نويس همواره مهيا نيست. کار خاطره نويسي حرکت بر لبه تيغ است. دشواريهايش از جنس ديگري است. همه اينها اموري است که پساپشت تدوين يک کتاب قرار دارد و در کتاب ديده نمي شود. با اين وجود بايد تلاش کرد کارهاي جديد در حد کارهاي خوب پيشين يا بالاتر از ان باشد.

 

تتمه:

 

کتاب بابانظر با وجود کاستي هايش اثري حق جو و ارزشمند است. اين را کساني بهتر در ک مي کنند که ناگزير به مطالعه و تورق صدها عنوان اثر داستاني منتشره در سال شده باشند. و دريافته باشند که فقر شخصيت، فقر مضمون و فقر تجربه در ادبيات داستاني ما بيداد مي کند. و اگر روزنه اميدي بخواهد براي ادبيات فرض شود- چه داستان و چه خاطره- در همين کتابهاي خاطره دفاع مقدس است.

 

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]