تاریخ انتشار خبر: 16 مرداد 1392 - ساعت 07:47:44
مصطفی مستور

مصطفی مستور

مستور نخستین داستان خود را با عنوان "دو چشمخانه خیس" در سال ۱۳۶۹ نوشته و در همان سال در مجلهٔ کیان به چاپ رساند. همچنين نخستین کتاب خود را نیز در سال ۱۳۷۷ با عنوان "عشق روی پیاده‌رو" شامل ۱۲ داستان کوتاه به چاپ رساند.

مستور داستان‌نویس، پژوهشگر و مترجم متولد ۱۳۴۳در  اهواز است. وي  در سال ۱۳۶۷ در رشته مهندسی عمران فارغ ‌التحصیل شد و داراي مدرك کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی است و ساکن اهواز می‌باشد. مستور نخستین داستان خود را با عنوان "دو چشمخانه خیس" در سال ۱۳۶۹ نوشته و در همان سال در مجلهٔ کیان به چاپ رساند. همچنين نخستین کتاب خود را نیز در سال ۱۳۷۷ با عنوان "عشق روی پیاده‌رو" شامل ۱۲ داستان کوتاه به چاپ رساند. از جمله آثار اوست: رمان "روی ماه خداوند را ببوس"، مجموعه داستان "چند روایت معتبر"، رمان "استخوان خوک و دست‌های جذامی"، مجموعه داستان "حکایت عشقی بی‌قاف، بی‌شین، بی‌نقطه"، مجموعه داستان "عشق روی پیاده‌رو"، مجموعه داستان "من دانای کل هستم"، مجموعه داستان "تهران در بعد از ظهر"، "مبانی داستان کوتاه"، ترجمه "فاصله و داستان‌های دیگر" اثر ریموند کارور، ترجمه "سرشت و سرنوشت، سینمای کریشتف کیشلوفسکی" اثر مونیکا مور، ترجمه "پاکت‌ها و چند داستان دیگر" اثر ریموند کارور و نمایش‌نامه "دویدن در میدان تاریک مین". از جمله جوايز اوست: برگزیده بهترین رمان سال‌های ۷۹ و ۸۰ جشنواره قلم زرین،  برندهٔ لوح تقدیر از نخستین مسابقه داستان‌نویسی صادق هدایت و برندهٔ جایزه سوم مسابقه داستان کوتاه مجله ادبیات داستانی.

 

 

 در رمان روان "روی ماه خداوند را ببوس"، آمده است: یونس دانشجوی سال آخر دكترا در رشته‌ی پژوهشگری اجتماعی، مراحل اولیه پایان‌نامه دكترایش را پشت سر می‌گذارد. پایان‌نامه قرار است تحلیل جامعه‌شناسانه‌ای از علل گرایش دكتر پارسا، به خودكشی باشد، اما همه‌ی درها برای گشودن این راز، بسته است. پارسا، استاد دانشگاه، مجرد و 34 ساله است و با مادرش زندگی می‌كرده و ظاهراً مشكلی كه دلیل بر خودكشی‌اش باشد، نداشته است. از طرفی پدر متمول سایه (نامزد یونس) گرفتن مدرك دكترا را شرط ازدواج یونس با سایه قرار داده است. سایه نیز پایان‌نامه فوق‌لیسانس با عنوان مكالمات خداوند و موسی را تهیه می‌كند. یونس كه برای سایه الگوی خداشناسی و دینداری و ایمان است، تمام وجودش را شك به وجود خدا فرا گرفته و بیماری اطرافیانش (مادر، همسر سرطانی مهرداد و...) و به طور كلی درد و رنج‌های موجود در دنیا هر دم بر شك او می‌افزاید و صحبت‌های آرام‌بخش دوستش علی‌رضا هم تأثیر چندانی بر ناآرامی ناشی از دوری او از خدا ندارد سایه وقتی متوجه این شك می‌شود، درهم می‌شكند و به علی‌رضا پناه می‌برد تا شاید او بتواند آرامش كند. یونس با دو تن از دانشجویان پارسا آشنا می‌شود كه به تدریج راز خودكشی دكتر را برای او برملا می‌كنند.

 

 

دكتر پارسا عاشق دختری به نام مهتاب شده بود. او در تمام طول زندگی فقط با دلیل و منطق سر و كار داشت. كتابی مبنی بر رابطه ریاضی خوشبختی با سایر عوامل نیز در دست نگارش داشت، تحمل این عشق افلاطونی برای وجود منطق باور او امكان پذیر نبود. گویا كمك‌های دختر برای آشنایی او با عشق هم كمكی نمی‌كند و دكتر زیر بار این فشار از پا در می‌آید. درست زمانی كه یونس در مكالماتش با مهتاب و دوست او پی به راز زندگی دكتر پارسا می‌برد، سایه نیز با تمام عشقی كه در روابط آن‌ها موج می‌زند، او را ترك می‌كند. سایه اعتقاد دارد بین عشق به یونس و عشق به خدا باید یكی را انتخاب كند و به گفته خودش او دومی را برمی‌گزیند. در پایان داستان علی‌رضا به یونس پیشنهاد می‌دهد كه وجود خدا را در میان دست‌های بچه‌ها، نگاه‌ها و رفتار آن‌ها جست‌و‌جو كند. یونس به كودكی كمك می‌كند تا بادبادكش را هوا كند و كودك خوشحال می‌شود كه "بادبادكش به آسمان رسیده است، به خدا."

 

 

 

 

 

مستور در داستان بلند "روی ماه خداوند را ببوس" بر آن است تا با دستمایه قرار دادن بعضی از مناسبات اجتماعی، به روانکاوی افرادی بپردازد که عنصر اخلاق را به کلی فراموش کرده اند. نگاه دردمندانه نویسنده که در قالب شخصیتی فعال در امور پژوهش های اجتماعی متجلی شده است، تا حد زیادی نتیجه بخش است؛ زیرا مستور انگیزه روایتش را به زیبایی کشف کرده و با خواننده اش به یک آشتی نسبی رسیده است. در داستان در جاهای بسیاری خواننده از داستان پرت می‌شود و از آن فاصله می‌گیرد چون که نمی‌تواند آن را باور کند. اجزای داستان، ‌روابط و شخصیت‌های آن به صورتی مصنوعی به هم ربط داده شده‌اند. هر جا نویسنده خواسته فضا را عوض کند و یا داستان را ادامه بدهد بی‌مقدمه و بدون توجه به جو داستان، ‌فرد یا فضای دیگری را وارد داستان کرده است. درون‌مایه‌ی داستان یعنی بودن و نبودن خدا یکی از مسائل مشترک همه‌ی انسان‌هاست که اغلب در محدوده‌ای از سن خود به آن بر می‌خوردند و هر کسی به گونه‌ای به آن جواب می‌دهد.

 

 

شاید آقای مستور واقعاً این داستان بلند را برای مخاطبان خاصی نوشته چونکه خواننده‌های جدی ادبیات داستانی با این دلایل ساده و پیش پا افتاده در رد و اثبات خدا قانع نمی‌شوند. در طول داستان هر جا که دلیلی در رد و یا اثبات خداوند شده از این مقوله است.(ص 72). نكته ديگر اينكه ایجاز از خصوصیات آن است در جاهایی اطناب درحد بالایی خودنمایی می‌کند. با اين وجود روی ماه خداوند را ببوس به زعم بسیاری از فعالان حوزه ادبیات داستانی، تاکنون موفق ترین کار مستور است. کاری که هم توانست مخاطب عام را جذب کند و هم مخاطبان خاص را با خود همراه سازد. دغدغه های اجتماعی و آنچه که در ساختار کلی زندگی مردم شهرنشین می گذرد عمده ذهنیت این نویسنده را تشکیل می دهد، ذهنیتی که در اغلب آثار او مشهود است.

 

 

 منابع براي مطالعه بيشتر:

 

 

مصطفی مستور، رمان روی ماه خداوند را ببوس، نشر مرکز، ۱۳۷۹.

 

 

مصطفی مستور، مجموعه داستان چند روایت معتبر، نشر مرکز، ۱۳۸۲.

 

 

مصطفی مستور، رمان استخوان خوک و دست‌های جذامی، نشر مرکز، ۱۳۸۳.

 

 

مصطفی مستور، مجموعه داستان حکایت عشقی بی‌قاف، بی‌شین، بی‌نقطه، چشمه، ۱۳۸۴.

 

 

مصطفی مستور، مجموعه داستان عشق روی پیاده‌رو، نشر رسش، ۱۳۷۷.

 

 

مصطفی مستور، مجموعه داستان من دانای کل هستم، انتشارات ققنوس، ۱۳۸۳.

 

 

مصطفی مستور، مبانی داستان کوتاه، نشر مرکز، ۱۳۷۹.

 

 

مصطفی مستور، هيولاي تفاوت، خردنامه داستان ويژه همشهري، ش 47، (مهر89) ص32.

 

 

ریموند کارور، فاصله و داستان‌های دیگر، نشر مرکز، ۱۳۸۰.

 

 

ریموند کارور، پاکت‌ها و چند داستان دیگر، ترجمه مصطفی مستور، نشر رسش، ۱۳۸۲.

 

 

 مصطفی مستور، دویدن در میدان تاریک مین، ترجمه مصطفی مستور، نشر چشمه، ۱۳۸۵.

 

 

 جمیله دارالشفایی، ماهنامه‌ی فیلم نگار، ش 29 (بهمن ماه 1383).

 

 

 رونمایی از ترجمه ایتالیایی رمان‌ وفی و مستور در تهران، خبرگزاري مهر (مهر 1390).

 

 

 مصطفی مستور، مرغابي هاب باغ وحش سينما مولن روژ، خردنامه داستان ويژه نامه همشهري، ش 47، (خرداد 89) ص77.

 

 

 مونیکا مور، سرشت و سرنوشت، سینمای کریشتف کیشلوفسکی، ترجمه مصطفی مستور، نشر مرکز، ۱۳۸۶.

 

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]