تاریخ انتشار خبر: 02 شهريور 1392 - ساعت 23:29:52
اعترافات یک جنایتکار اقتصادی

اعترافات یک جنایتکار اقتصادی

كتابي كه به شيوه اي ساده نگاشته شده اما بسيار تأثيرگذار و عميق است. بخصوص با اضافات و يادداشت هاي مترجمان چيره دستش توانسته مجموعه كامل و جالبي از اطلاعات را درباره فعاليت هاي ابرشركت هاي بين المللي دراختيار خواننده بگذارد. اين كتاب را مي توان بارها خواند.


جان پرکینز مامور سازمان امنیت ملی آمریکا در صندوق بین المللی پول و بانک جهانی در حالی به نوشتن خاطرات خود روی آورد که پس از سی سال خدمت صادقانه در کشور های مختلف آثار جبران ناپذیر اعمال سیاستهای اقتصادی دیکته شده توسط این دو نهاد بین المللی را به چشم می دید.

خدمات صادقانه پرکینز البته نه به کشور های محل خدمت بلکه به آنچه او از آن به عنوان امپراطوری جهانی آمریکا یاد می کند. چنان تاثیرات جبران ناپذیر اقتصادی و زیست محیطی مخربی در کشور هایی چون اکوادور ، اندونزی و .... برجای گذاشت که به گفته خود او بسیاری از این کشور ها پس از اجرای برنامه کمک های اقتصادی صندوق و بانک جهانی به مراتب وضعیت بد تری نسبت به دهه های قبل پیداکردند:

«بيرون از پنجره ي ماشين سوبارويم ، ابرهاي عظيم غبار مانند از جنگل ها و دره هاي باريک و تنگ پاستازا تنوره مي کشيد. پيراهنم از عرق خيس شد و معده ام شروع به پيچ زدن کرد ، البته نه از شدت گرماي منطقه ي حاره يا از پيچ و خم هاي جاده.بلکه از این رو که نقش من در نابودي اين کشور زيبا بر خودم مشهود بود و از من حق طلبي مي کرد. در اثر نقشي که من و هم قطارانم – جنايتکاران اقتصادي – ايفا کرده بوديم ، اکوادور امروز در وضعيتي به مراتب بدتر ا ز وضعيت قبل از ارائه ي معجزات نوين اقتصادي ، بانکداري و مهندسي قرار دارد.

مناطق وسيعي از جنگل باران زا از بين رفته است ، طوطي منحصر به فرد دم دار و پلنگ خالدار از صفحه ي زيستی آمريکاي لاتين محو شده اند ، سه فرهنگ بومي اکوادور به ورطه ي نابودي کشيده شده اند و رود خانه هاي بکر ودست نخورده به خلاب آتش زا تبديل شده اند.

سطح رسمي فقر از 50 درصد به 70 درصد و بدهي عمومي از 240 ميليون دلار به 16 ميليارد دلار افزايش يافته است. با وجود اين ، سهم فقير ترين اقشار جمعيت از منابع ملي از 20 درصد به 6 درصد کاهش يافته است. »

پرکینز در مقدمه خاطرات خود بخشی از شیوه کار خود و همکارانش در سازمانهای بزرگ اقتصادی را چنین تشریح می کند:

«ساختن امپراتوري جهاني هدف غايي تلاش جنايتکاران اقتصادي است. ما گروهي زن و مرد نخبه هستيم که با بهره گيري از سازمان هاي مالي بين المللي ، شرايطي را فراهم مي کنيم که در آن ساير ملل مطيع (( ابر شرکت سالاري )) مي شوند.

مشابه همتاهاي ما در مافيا ، جنايتکاران اقتصادي هم آدم هاي دست و دلبازي هستند. اين دست و دلبازي در قالب وام براي ساختن پروژه هاي زير بنايي از قبيل نيروگاه هاي برق ، بزرگراه ها ، بنادر ، فرودگاه يا شهرک هاي صنعتي ظاهر مي شود. شرط اعطاي چنين وامي اين است که ضرورتاً شرکت هاي مهندسي و ساختماني ايالات متحده ي آمريکا اين پروژه ها را بسازند. در واقع ، بخش اعظم وام هيچ گاه از ايالات متحده خارج نمي شود بلکه صرفاً از بانک هاي واشنگتن به حساب دفاتر مهندسي در نيويورک ، هوستون يا سان فرانسيسکو انتقال مي يابد.»

...اما تمام ماجرا اینجا نیست بلکه اصل ماجرا از آنجا شروع می شود که یک جنایتکار اقتصادی می تواند وام را با شرایط و بهره هایی به کشور قربانی بقبولاند که حتی پس از اجرای پروژه ها توسط شرکتهای آمریکایی و به سود دهی رسیدن آنها بازهم کشور میزبان موفق به پرداخت اصل و فرع وام نشود و آنجاست که باید بدهی خود را به گونه دیگری به ایالات متحده پرداخت کند ...

حالتی که شکلی از وابستگی سیاسی اقتصادی یا نظامی کامل را برای آن کشور به ارمغان می آورد و آن زمان است که می توان گفت کشور دیگری به جرگه امپراطوری جهانی پیوسته است.

-------------------------

بخشی از کتاب

کیوتو پایتخت کشور اکوادور، در دره کوه آتش فشان آند و در ارتفاع 9000پایی از سطح دریا واقع شده است . شهر «شل» یک پایگاه نظامی و پاسگاه مرزی است که از بدنه ی جنگل آمازون منقطع شده است تا در خدمت یک شرکت بزرگ نفتی به همان نام باشد. برای سفر از یک شهر به شهر دیگر باید از مسیر پرپیچ و خم جنگلها و سدهای طبیعی عبور کرد و جاده ها هم حسابی نفس گیر است.

در سال 2003 ماموریتی را پذیرفتم که هیچ تشابهی با ماموریتهای قبلی من نداشت. عازم شل شدم و امیدوار بودم تا بتوانم جنگی را که خود ایجاد کرده بودم به پایان برسانم. « جنایتکاران اقتصادی » مسئولیت خیلی چیزها را باید بپذیرند و من هم مسئول جنگی بودم که خارج از منطقه جنگ کسی از آن مطلع نبود. من میرفتم تا قبایل بومی ای که مصمم بودند به قیمت جانشان مقابل شرکت های نفتی بایستند و نگذارند که خانه ها، خانواده ها و زمین هایشان نابود شود. برای آنان جنگ به معنی مرگ و زندگی بچه هایشان بود در حالی که برای ما جنگ کسب قدرت ، پول و منابع طبیعی بود. این قسمتی از تلاشی بود که برای کسب سلطه جهانی و تحقق رویای ایجاد امپراتوری جهانی انجام می شد.

این هدف غایی تلاش جنایتکاران اقتصادی است، ساختن « امپراتوری جهانی ». ما گروهی زن و مرد خبره هستیم که با بهره گیری از سازمان های مالی بین المللی، شرایطی را فراهم می کنیم که در آن سایر ملتها مطیع « ابر شرکت سالاری » می شوند.

«ابر شرکت سالاری» مدیریت بانکهای ما ، اداره دولت ما و مدیریت ابر شرکت ها را بر عهده دارد. مشابه همتاهای ما در مافیا، جنایتکاران اقتصادی هم آدمهای دست و دلبازی هستند. این دست و دلبازی در قالب وام برای ساختن پروژه های زیربنایی کشورهای جهان سوم از قبیل نیروگاههای برق، بزرگراهها، بنادر، فرودگاهها یا شهرکهای صنعتی ظاهر می شود. شرط اعطای چنین وامی این است که شرکت های مهندسی و ساختمانی کشور ما ضرورتا این پروژه ها را بسازند. در واقع بخش اعظم این وامها هیچ گاه از ایالات متحده خارج نمی شود بلکه صرفا از بانک های واشنگتن به حساب دفاتر مهندسی در نیویورک، هوستون یا سان فرانسیسکو انتقال می یابد این در حالی است که از کشور وام گیرنده خواسته می شود که اصل و فرع وام را تمام و کمال بازپرداخت کند. جنایتکار اقتصادی کاملا موفق کسی است که چنان وام کلانی را به تصویب برساند که بدهکار بعد از چند سال مجبور به نکول و عدم پرداخت اقساط گردد. وقتی این امر به وقوع بپیوندد ما مثل مافیا سهم گوشت قربانی خود را مطالبه می کنیم . غالبا این سهم شامل چند مورد زیر است:

کنترل و در اختیار گرفتن آرای این کشورها در سازمان ملل ، ایجاد پایگاههای نظامی و
دستیابی به منابع ارزشمند از قبیل نفت یا آبراههای بین المللی و ...
در چنین حالتی یک کشور جهان سوم دیگر به جرگه ی « امپراتوری جهانی » می پیوندد ...

نشر اختران

-----------------------------

«اعترافات يك جنايتكار اقتصادي» كتابي است كه در متن حاضر به معرفي آن پرداخته ايم. جان پركينز نويسنده و ميرمحمود نبوي و خليل شهابي مترجمان اين اثر هستند. انتشارات اختران كتاب مذكور را در سال ۸۵ چاپ كرده است.

«همه آدم ها خواب مي بينند؛ اما نه به طور يكسان. آنها كه هنگام شب و در سكون و آرامش يكنواخت افكارشان به رؤيا فرومي رود، هنگام روز كه برمي خيزند درمي يابند رؤياهاشان پوچ است؛ اما آناني كه هنگام روز به رؤيا فرومي روند، مرداني خطرناكند، چرا كه آنها با چشماني باز قصد دارند تا به رؤياهاشان جامه عمل بپوشانند». جان پركينز از آن دست آدم هايي بوده كه در روز رؤيا مي ديده و خطر را مي زيسته و اكنون در حذر افتاده و پرده افكنده است، از اژدهاي هفت سري با نام «ابرشركت سالاري» كه تنها سه چيز مي بلعد: سود، سود و باز هم سود. اما اين ديوانه پرده افكن از كجا سر برآورده است.

جان پركينز كيست؟
جان پركينز نويسنده كتاب «اعترافات يك جنايتكار اقتصادي» متولد سال ۱۹۴۵ نيوانگلند در منطقه شمال شرقي ايالات متحده است.

او در دوره تحصيلات دانشگاهي به وسيله فردي به نام «عمو فرانك» به «آژانس امنيت ملي» آمريكا معرفي مي شود و مورد آزمايش قرار مي گيرد. «چند هفته بعد از آزمايش هاي امنيت، به او پيشنهاد مي شود پس از اخذ ليسانس از دانشگاه بوستن، آموزش جاسوسي را در آژانس شروع كند». بعد از مدتي به جاي اين كه مستقيماً در آژانس امنيت ملي آمريكا مشغول به كار شود به او پيشنهاد مي شود در شركتي به نام «مؤسسه بين المللي مهندسان مشاور چيس ـ تي ـ مِين» به عنوان اقتصاددان شروع به كار كند. پركينز مي نويسد: «كار اصلي مين (main) مهندسي است، اما بزرگترين مشتري شركت بانك جهاني است» او در ژانويه ۱۹۷۱ در مين به عنوان يك اقتصاددان استخدام مي شود.

در اينجاست كه او مي آموزد چگونه بايد طرح هاي اقتصادي شركت هاي بزرگ جهاني را توجيه اقتصادي كند. كتاب مملو از مثال ها و اسناد متعدد تاريخي در زمينه دخالت شركت ها در امور داخلي دولت ها و ملت هاست.
اما جان پركينز كه ليسانس مديريت بازرگاني داشته براي «اقتصادسنجي» كه به او محول كرده بودند آماده نبود لذا مي گويد: «ساعات زيادي را صرف كردم تا دريابم چگونه اين كمبود را جبران كنم. تا آن جا پيش رفتم كه در چند دوره آموزشي اقتصادسنجي ثبت نام كردم. در فرايند اين آموزش دريافتم كه با دست كاري در آمار و ارقام، مي توان جداول و آرايشي از نتايج را آن طور كه مفيد به مقصود باشد، فراهم كرد».

پركينز در شركت «مين» تحت آموزش فردي به نام «كلودين» قرار مي گيرد. «كلودين» به او مي آموزد كه «هيچكس نمي تواند از دخالت داشتن تو چيزي بداند، حتي همسرت» و «لحظه اي كه وارد شدي، براي تمام عمرت داخل مي شوي». او ادامه مي دهد: «كلودين به من گفت دو هدف عمده در كارم وجود دارد. اول اين كه من بايد وام هاي كلان بين المللي را توجيه اقتصادي مي كردم، به طوري كه اين پول ها از سر گشاد قيف پروژه هاي عظيم مهندسي ـ ساختماني وارد و از ته تنگ آن به شركت مين و شركت هاي ديگر آمريكايي (از قبيل بكتل، هاليبرتون، استون و وبستر و «برون وروت») برگردانده شوند. دوم، من بايد كاري مي كردم كه كشورهاي وام گيرنده ورشكسته شوند (البته بعد از پرداخت پول به شركت مين و ساير پيمانكاران آمريكايي)، به طوري كه تا ابد مديون وام دهندگان باقي بمانند و در زير بار منت، هنگامي كه ما نياز به ايجاد پايگاه نظامي، رأي گيري در سازمان ملل و يا دسترسي به نفت و منابع طبيعي و امثال آن داشتيم، به مساعدت و طرفداري ما برخيزند. كار من عبارت است از پيش بيني تأثير سرمايه گذاري ميلياردها دلاري در يك كشور. بخصوص بايد مطالعاتي را انجام مي دادم كه چشم انداز رشد اقتصادي آن كشور را در يك برهه زماني ۲۰ تا ۲۵ ساله آشكار مي كرد و آثار اجراي پروژه هاي مختلف را ارزيابي مي كردم».

ايران نقطه عطف تغيير روش
جان پركينز هنگامي كه نزد «كلودين» آموزش مي ديد، آموخت كه بعد از كودتاي ۲۸ مرداد كه به وسيله كرميت روزولت مأمور سازمان سيا در ايران طراحي و اجرا شد، سياستمداران و استراتژيست ها روش هاي خود را تغيير دادند. «كرميت روزولت (نوه تئودور روزولت) كارمند سيا (CIA) بود و اگر دستگير مي شد عواقب بسيار وخيمي به بار مي آورد» بنابراين «دستگاه هاي اطلاعاتي آمريكا، از جمله آژانس امنيت ملي، افرادي كه زمينه جنايتكاري اقتصادي را دارا بودند، شناسايي مي كردند تا بعد به وسيله ابرشركت هاي بين المللي به خدمت گرفته شوند. اين جنايتكاران اقتصادي حقوق شان را نه از دولت، بلكه از بخش خصوصي دريافت مي كردند. در نتيجه، اگر كثافت كاري شان برملامي شد، به جاي اين كه به عنوان سياست دولت تلقي شود، به حساب حرص و طمع شركت گذاشته مي شد». به قدرت رسيدن ابرشركت هاي بين المللي و چند مليتي و تأثير آنها بر تغيير نظام ها صحت اين گفتار است. به علاوه آن كه مردان سياست ايالات متحده همگي همچون تار و پود تنيده شده در شركت هاي بين المللي خادم و مخدوم يكديگر نيز هستند. آنچه پركينز در كتاب خواندني و تكان دهنده «اعترافات يك جنايتكار اقتصادي» مي گويد قابل تأمل و بررسي است. نمونه هايي كه در ادامه بدان اشاره مي شود.

پولشويي عربستان سعودي
تحريم نفتي ۱۹۷۳ شوك بزرگي به كل بازارهاي جهاني وارد كرد، كه شدت آن را كمتر كسي مي توانست درك كند. آثار آن به صورت نمادين در صف هاي طولاني جايگاه هاي بنزين در ايالات متحده آمريكا ظاهر شد و خطر بروز فاجعه اقتصادي در مقياس «ركود بزرگ» پديدار شد. رشد اقتصادي بعد از بحران نفتي تقريباً نصف رشد اقتصادي دهه هاي ۱۹۶۰-۱۹۵۰ همراه با فشار تورمي شديدتر شد. نظام پولي بين المللي نيز ضربه خورد و شبكه مبادله ارز با نرخ ثابت كه از پايان جنگ جهاني دوم حاكم بود، از بنياد فروپاشيد. تحريم نفتي در هجدهم مارس ۱۹۷۴ پايان يافت. اگرچه زمانش كوتاه اما تأثيرش عظيم بود. پركينز مي نويسد: «تحريم نفتي موجب شد تغييرات عمده اي در رويكرد و سياست گذاري پديدار شود. وال استريت (مركز اصلي تجارت نيويورك) و واشنگتن متقاعد شده بودند تكرار تحريم هرگز قابل تحمل نخواهد بود. حفظ و حراست از منابع نفت هميشه در اولويت بوده است، ولي از سال ۱۹۷۳ يك دغدغه ذهني شده بود. تحريم نفتي موقعيت عربستان سعودي را به عنوان بازيگري در سياست جهاني، بالابرد و واشنگتن را واداشت تا اهميت استراتژيك پادشاهي سعودي در اقتصاد را به رسميت بشناسد. علاوه بر اين، رهبران ابرشركت سالاري، ايالات متحده آمريكا را بر آن داشت تا از روي ناچاري به دنبال راه و روشي باشند كه دلارهاي نفتي را به آمريكا برگردانند». بلافاصله بعد از پايان تحريم واشنگتن مذاكره با سعودي ها را آغاز كرد و كمك هاي فني، عرضه سخت افزار و آموزش نظامي را به آنان پيشنهاد داد. البته در قبال دريافت دلارهاي نفتي و از همه مهم تر، تضمين هاي لازم از جانب سعودي ها براي تكرار نشدن تحريم نفتي. مذاكرات به تشكيل سازمان بسيار فوق العاده اي به نام «كميسيون اقتصادي مشترك ايالات متحده ـ عربستان سعودي» مشهور به JECOR انجاميد در اين كميسيون تفاهمنامه اي مبادله شد كه به اعتراف دو تن از محققان كنگره آمريكا، در نوع خود پردامنه ترين تفاهمنامه اي بوده است كه تا به حال ميان ايالات متحده آمريكا و يك كشور در حال توسعه منعقد شده است. اين قرارداد، بالقوه، موقعيت ايالات متحده را در كشور پادشاهي سعودي تثبيت كرده و مفهوم وابستگي را جا انداخته است. اما اين همه ماجرا نبود، طرح اصلي از اين قرار بود: «واشنگتن از عربستان سعودي مي خواست تأمين نفت و حفظ قيمت آن را با لحاظ كردن نوسان هاي آن در سطوحي مورد قبول ايالات متحده آمريكا و متحدان آن، تضمين كند. اگر ساير كشورها از قبيل ايران، عراق، اندونزي و يا ونزوئلاتهديد به تحريم نفتي مي كردند، عربستان سعودي با منابع عظيم نفتي پا جلو مي گذاشت و فاصله را پر مي كرد. در درازمدت، صرف اطلاع از توان و موضع عربستان، ساير كشورها را حتي از فكر و بررسي تحريم منصرف مي كرد. در قبال اين تضمين، واشنگتن پيشنهاد فوق العاده جذابي به دربار سعودي ارائه مي داد: «تعهد تأمين حمايت هاي كامل و خالي از ابهام سياسي ـ و در صورت نياز ـ نظامي. به اين طريق، ادامه حيات دربار سعودي در مقام حكام كشورشان تضمين مي شد».

در اين ميان البته شرطي نيز وجود داشت و آن عبارت بود از: «خريد اوراق بهادار دولت ايالات متحده آمريكا به وسيله عربستان سعودي از محل درآمدهاي نفتي. در عوض بهره حاصله از سوي اداره خزانه داري ايالات متحده هزينه مي شد، به نحوي كه عربستان سعودي بتواند از جامعه قرون وسطايي خارج شود و پا به دنياي مدرن و صنعتي بگذارد. به بيان ديگر، بهره ميلياردي حاصل از درآمد نفت سعودي به شركت هاي آمريكايي پرداخت مي شد». پركينز كه از طراحان اين مجموعه بوده مي گويد: «تنظيم اين تعهد تاريخي به قدري سريع صورت گرفت كه كسي فكرش را هم نمي كرد». براي انجام اين كار گويا هنري كيسينجر به عربستان اعزام مي شود. پركينز مي گويد، يكي از وظايف كيسينجر در اين سفر اين بوده كه «وقايع ايران در زمان مصدق و تلاش وي به مصادره منافع BP را براي خانواده سلطنتي سعودي بازگويد». معناي اين سخن آن است كه اگر چنانچه آل سعود بخواهند حركتي مانند ايرانيان انجام دهند از سلطنت بركنار خواهند شد. پركينز در جاي ديگري از كتاب مي گويد: «من جزئي از تيمي بوده ام كه بزرگترين معامله قرن را طراحي كرد، معامله اي كه مسير تاريخ را تغيير داد ولي هرگز به روزنامه ها راه نيافت. من كمك كردم قراردادي حقوقي تنظيم شود كه تداوم جريان نفت به آمريكا را تضمين كند، تداوم حكومت آل سعود را تأمين كند و به تأمين مالي اسامه بن لادن و حفاظت از جنايتكاراني بين المللي چون ايدي امين، ديكتاتور اوگاندا، ياري رساند».

ساخت مدل هاي اقتصادسنجي قلابي
پركينز مي نويسد: «عربستان سعودي موجب شد مشاغل زيادي به وجود آيد». بنابراين كار و بار او نيز رونق گرفت و بر مسئوليتش افزوده شد. اما براي گسترش كارها و موفقيت بيشتر نياز به توجيه «علمي» فرايندها داشتند تا مشتريان خود را از هر نظر قانع كنند تا وارد معامله شوند. پركنيز مي نويسد: «دكتر ناد يپورام پاساد، فارغ التحصيل رشته رياضي از ام.آي.تي را در اداره ام استخدام كردم و بودجه اي هم برايش تخصيص دادم. وي ظرف شش ماه متد ماركف(markov) براي مدل سازي اقتصادسنجي را تهيه كرد. با زحمت زياد، دو نفري تعدادي مقاله علمي ـ فني نوشتيم كه نشان مي داد روش ماركف، روشي است انقلابي كه آثار ناشي از سرمايه گذاري در تأسيسات زيربنايي را بر توسعه اقتصادي پيش بيني مي كند. اين دقيقاً همان چيزي بود كه مي خواستم: «ابزاري كه بر كار ما به صورت «علمي» «صحه» مي گذاشت.» وي ادامه مي دهد: «احتمالاً تنها اقتصادسنج هاي ماهر با صرف وقت و پول فراوان مي توانستند ظرافت روش ماركف را بفهمند يا نتايج آن را زير سؤال ببرند. مقاله ها را چند سازمان اسم و رسم دار چاپ كردند و ما هم آنها را به طور رسمي در كنفرانس ها و در چند دانشگاه در كشورهاي مختلف ارائه داديم و در حيطه اقتصاد به شهرت زيادي دست يافتيم.

شغال ها مي آيند
«كنترل چاه هاي نفت، در هر كجاي دنيا، جزئي از «تقدير روشن» ماست» اين يك اعتقاد آمريكايي است. اعتقادي كه ابرشركت سالاري كه بر سه ستون شركت هاي كلان، بانك هاي بين المللي و حكومت هاي همدست بنا شده عميقاً به آن معتقد است. «هر يك از شركت هاي عمده بين المللي ـ از آنهايي كه در كار بازاريابي كفش و كالاهاي ورزشي بودند گرفته تا آنهايي كه ماشين آلات سنگين توليد مي كردند ـ خرابكاران اقتصادي خودشان را داشتند» به معناي ديگر «گانگسترها كت هاي چرمي را از تن درآورده، خود را به كت و شلوار تجارت آراسته بودند».

اما اگر جنايتكاران اقتصادي در كارشان موفق نمي شدند چه اتفاقي مي افتاد؟
آن وقت نوبت «شغال ها» بود. شغال ها نيروهاي آموزش ديده سازمان سيا براي تغيير نظام ها به شكل كودتا، قتل، خرابكاري و... براي منافع «ابرشركت سالاري» هستند. بهره برداري جدي از منابع نفتي درحوزه آمازون در كشور اكوادور در اواخر دهه ۱۹۶۰ ميلادي آغاز شد و به يك سلسله خريدهاي مسرفانه و بريز و بپاش ها انجاميد كه در جريان آن گروه كوچك خانواده هاي حاكم بر اكوادور خود را بازيچه دستان بانك هاي بين المللي ساختند و بارسنگيني از بدهي ها را برگرده كشور نهادند كه تضمين آن قول بازپرداخت از محل درآمدهاي نفتي كشور اكوادور بود.»

به ازاي هر صد دلار نفت خام خروجي از جنگل هاي باران زاي اكوادور، شركت هاي نفتي هفتاد وپنج دلار دريافت مي كنند. از بيست و پنج دلار باقي مانده، سه چهارم آن بابت بازپرداخت بدهي خارجي صرف مي شود. آنچه باقي مي ماند هزينه هاي نظامي و دولتي را پوشش مي دهد كه حدود ۲‎/۵ دلار براي بهداشت، آموزش و پرورش و برنامه كمك به فقرا باقي مي ماند. نتيجه آن كه از هر صد دلار ارزش نفت خامي كه از آمازون ربوده مي شود، كمتر از سه دلار به مردمي مي رسد كه بيشترين نياز را دارند، مردمي كه بيشترين آسيب را از ساخت سدها، حفاري ها و خطوط لوله نفتي ديده اند و از فقدان موادغذايي و آب آشاميدني درحال مرگ هستند.

در چنين كشوري «يك نفر كه ستاره اش در كنار سلسله جبال آند درحال طلوع بود، خائيمه رولدوس، استاد دانشگاه و وكيل دعاوي سي و چندساله اي بود كه در نقطه مقابل حكومت هاي فاسد و همدستي با «ابرشركت سالاري» قرارداشت و از قدرت جاذبه و فرهمندي برخوردار بود». او پس از زنجيره اي طولاني از ديكتاتورها، نخستين رئيس جمهوري بود كه در اكوادور به صورت دموكراتيك انتخاب مي شد. «بخش عمده اي از برنامه انتخاباتي رولدوس چيزي بود كه بعد با عنوان «سياست هاي هيدروكربني ها» شناخته شد. اين سياست مبتني بر اين پيش فرض بود كه بزرگترين منبع درآمد اكوادور نفت است و اين كه تمامي اكتشاف هاي آتي نفت بايد به نحوي انجام شود كه منافع هرچه بيشتري را براي جمعيتي هرچه بزرگ تر در برداشته باشد. رولدوس به لزوم متعهدبودن دولت به ياري رساندن به قشرهاي ضعيف و محرومان قوياً باور داشت.»

«رولدوس، از همان تاريخ آغاز به كار، مجبور بود توجه خود را بر «شركت نفت تگزاكو» متمركز كند، زيرا در آن زمان، اين شركت در صحنه بازي نفت،به بازيگر اصلي تبديل شده بود. روابط شركت و رولدوس، رئيس جمهور اكوادور، بي نهايت متزلزل بود. غول نفتي به رئيس جمهور جديد اطمينان نداشت و مايل نبود هيچ سياستي درموردش اعمال شود كه پايه گذار بدعت هاي جديدي باشد. شركت نفتي تگزاكو كاملاً آگاه بود كه چنان سياست هايي ممكن است به سان الگويي در ساير كشورها نيز به كار گرفته شود.»«اوايل ۱۹۸۱ دولت رولدوس رسماً لايحه جديد وي درمورد مواد سوختي هيدروكربني را به مجلس قانون گذاري اكوادور تسليم كرد. چنانچه اين قانون به مرحله اجرا گذاشته مي شد، رابطه كشور با شركت هاي نفتي اصلاح مي شد.»

«واكنش شركت هاي نفتي همان بود كه انتظارش مي رفت. آنها به شكل هاي ممكن، كار را به تعطيلي كشاندند. عاملان روابط عمومي شان در ادارات عليه رولدوس سمپاشي مي كردند و كساني كه برايشان لابي مي كردند،با كيف هايي مملو از پيشنهادهاي تهديد و انتقام به كوئيتو و واشنگتن ريخته بودند.»
«او به طرف هاي ذي نفع خارجي، و از جمله شركت هاي نفتي، اخطار كرد كه بايد برنامه هايي را به مرحله اجرا گذارند كه حافظ منافع مردم اكوادور باشند، در غير اين صورت، از كشور اخراج خواهندشد. او سخنراني مهمي در استاديوم المپيك شهر كوئيتو ايراد كرد و سپس، براي ديدار از يكي از جوامع كوچك كشور، رهسپار جنوب اكوادور شد. ولي در آنجا، با سقوط هليكوپترش، در ۲۴ مه سال ۱۹۸۱ كشته شد». بعد از مرگ او، اسوالدو هورتادو رياست جمهوري اكوادور را در دست گرفت و برنامه اي را به اجرا گذاشت كه به موجب آن حفاري هاي نفتي به وسيله شركت نفت تگزاكو و ساير شركت هاي خارجي درحوزه نفتي آمازون افزايش مي يافت.

شغال ها به انسانها پيغام مي دهند
شغال ها باغ وحش ها را رها كرده و به انسانها هجوم آورده بودند، اين پيغام مرگ رولدوس در اكوادور بود. شكي نبود كه مرگ رولدوس حادثه نبود. مرگ او تمام نشانه هاي يك قتل هدايت شده از سوي سازمان مركزي اطلاعات آمريكا (CIA) را داشت. آشكار بود آن قتل را چنان وقيحانه انجام داده اند تا با آن پيغامي به ديگران بفرستند. دو ماه پس از رولدوس، عمر توريخوس رئيس جمهوري پاناما به دليل مخالفت با ابرشركت سالاري و اليگارشي نظام حاكم بر ايالات متحده در تاريخ ۳۱ ژوئيه ۱۹۸۱ در سانحه اي هوايي كشته شد.

«در هواپيماي اويك بمب كار گذاشته شده بود». او كسي بود كه «مدرسه آموزش نظامي قاره آمريكا» و مركز عمليات جنگ هاي استوايي وابسته به فرماندهي جنوبي ارتش آمريكا را در پاناما تعطيل كرد. اين مدرسه «بزرگترين پايگاه ايجاد بي ثباتي در آمريكاي لاتين بود.»

اما اين همه ماجراي عمر توريخوس نبود، بلكه بايد نفرت شركت بكتل بزرگترين شركت مهندسي و ساختماني ايالات متحده از توريخوس را نيز لحاظ كرد. در ميان اسامي مديران عامل و مديران ارشد بكتل به نام كساني چون جرج شولتز (وزيرخارجه ريگان) و كاسپار واينبرگر (وزيردفاع ريگان) برمي خوريم كه از عمر توريخوس نفرت داشتند. زيرا وي با گستاخي به طرح ژاپني ها براي جايگزيني آبراه پاناما با آبراهي جديد و كارآمدتر علاقه نشان داده بود. چنين اقدامي نه تنها مالكيت آبراه را از ايالات متحده آمريكا به پاناما منتقل مي كرد، بلكه شركت بكتل را نيز از مشاركت در هيجان انگيزترين و به طور بالقوه پرمنفعت ترين پروژه مهندسي قرن كنار مي گذاشت. توريخوس درمقابل اينان قدعلم كرده بود.

جانشين توريخوس، مانوئل نوريه گا، در آغاز، متعهد به ادامه راه آموزگار خويش به نظر مي رسيد، اما او نه جذبه رئيس سابق خود را داشت و نه سلامت نفس او را. او فرماندهي اطلاعات نظامي كه رابط ملي سازمان مركزي اطلاعات ايالات متحده آمريكا (سيا) به شمار مي رفت را برعهده داشت. او بود كه به سيا كمك كرد تا دركارتل هاي موادمخدر كلمبيا و ساير كشورها نفوذ كند. اما درباره مسأله فعاليت «مدرسه آموزش نظامي قاره آمريكا» موضوع اختلاف نوريه گا و جورج بوش پدر مي شود و زمينه حمله نظامي هوايي به پاناماسيتي در دسامبر ۱۹۸۹ را فراهم مي كند. اين حمله نقض آشكار قوانين بين المللي بود. «اگر اين عمليات نظامي عليه كشوري كه مرتكب كشتارهاي جمعي يا جنايت هاي ديگري عليه حقوق بشر شده بود، مثلاً شيلي در زمان پينوشه، پاراگوئه در زمان استروسنر، نيكاراگوئه در زمان ساموزا، السالوادور در زمان رابيسون يا عراق در زمان حكومت صدام صورت مي گرفت، دنيا ممكن بود علت آن را درك كند. ولي پاناما جنايت هايي از اين دست مرتكب نشده بود، تنها خطاي آن برخورداري از شهامت در نفي خواسته هاي مشتي سياستمداران قدرتمند و مديران اجرايي ابرشركت ها بود». ديويد هريس يكي از سردبيران نيويورك تايمز درباره اين حمله مي گويد: «ايالات متحده كشور ديگري را فتح و رهبر آن را به آمريكا منتقل كرده است تا به سبب اين كه قوانين آمريكا را در خاك خود نقض كرده است، با محاكمه و حبس مواجه كند.»«نوريه گا دستگير و با هواپيما به ميامي در آمريكا فرستاده شد تا در آن جا به چهل سال حبس محكوم شود. درآن زمان، او تنها كسي بود كه به وسيله ايالات متحده، رسماً زنداني جنگي محسوب مي شد».

شكست جنايتكاران اقتصادي درعراق
پيش ازاين گفته شد «اگر جنايتكاران اقتصادي شكست بخورند، يك جانور شيطان صفت تر ديگر وارد گود مي شود كه آن را شغال مي نامند. كساني كه مستقيماً ريشه در ميراث امپراتوري هاي اوليه دارند. آنان هميشه حضور دارند و در سايه به كمين نشسته اند. هنگامي كه ظاهر مي شوند، سران دولت يا سرنگون مي شوند يا در «حوادث» خشونت آميزي كشته مي شوند. مثل ايران، اكوادور، پاناما و... اگر شغال ها هم تصادفاً شكست خوردند، همان طور كه در افغانستان و عراق خوردند، در اين صورت روش هاي قديمي رو مي شود. هنگامي كه شغال ها شكست مي خورند، جوانان آمريكايي را براي مردن و كشتن به صحنه مي كشانند».«دولت هاي ريگان و بوش مصمم بودند عراق را به عربستان سعودي ديگري تبديل كنند... اما در اواخر دهه ۱۹۸۰ آشكار شده بود كه عراق پذيراي سناريوي جنايتكاران اقتصادي نيست».

پركينز مي گويد: «ما خوشوقت مي شديم كه در قبال دلارهاي نفتي صدام و تداوم عرضه نفت از سوي وي، اوراق قرضه دولتي ايالات متحده آمريكا را به وي پيشنهاد كنيم، مشروط به آن كه بهره اوراق قرضه مزبور براي بستن قرارداد با شركت هاي آمريكايي براي بهبود شبكه هاي زيربنايي در سرتاسر خاك عراق، ساختن شهرهاي جديد و تبديل كوير به آبادي ها مورداستفاده قرارمي گرفت. ما مشتاق بوديم به وي تانك و هواپيما بفروشيم و برايش كارخانه توليد موادشيميايي و نيروگاههاي انرژي اتمي بسازيم، حتي اگر تصور مي رفت كه اين گونه فناوري ها مي تواند براي توليد سلاح هاي پيشرفته مورداستفاده قرارگيرد».


«برخلاف تصور عموم، اهميت عراق صرفاً به سبب نفت آن نيست. اين كشور ازنظر ژئوپوليتيك نيز داراي اهميت است».«امروزه همه مي دانند كه هركس كنترل عراق را دردست بگيرد، كليد كنترل خاورميانه را دردست خواهدداشت».آنها عراق را تصرف كردند زيرا براساس بسياري از برآوردها ذخاير نفتي اش بيش از عربستان سعودي است. آنان شهرها و آبادي ها را نابود مي كنند تا بتوانند رشد اقتصادي را پس از آن نشان دهند. به لطف علوم پيش بيني، اقتصاد سنجي و آمار كه داراي جهت گيري و فاقد بي طرفي است، اگر شهري را در كشور «دشمن» بمباران و سپس آن را بازسازي كنيم، آمار و ارقام، جهشي عظيم را در رشد اقتصادي آن كشور نشان خواهدداد.

كلام آخر
آنچه ذكر شد تنها گوشه هايي ناچيز از كتاب افشاگرانه جان پركينز نويسنده كتاب «اعترافات يك جنايتكار اقتصادي» است. كتابي كه به شيوه اي ساده نگاشته شده اما بسيار تأثيرگذار و عميق است. بخصوص با اضافات و يادداشت هاي مترجمان چيره دستش توانسته مجموعه كامل و جالبي از اطلاعات را درباره فعاليت هاي ابرشركت هاي بين المللي دراختيار خواننده بگذارد. اين كتاب را مي توان بارها خواند.

به نقل از روزنامه ایران

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]