تاریخ انتشار خبر: 08 شهريور 1392 - ساعت 23:46:37
نقد یکی از کتابستانی ها بر کتاب«بهم میاد»

نقد یکی از کتابستانی ها بر کتاب«بهم میاد»

نمونه خوبي است براي جواناني كه دوست دارند در غرب زندگي كنند و آزادي پرنده ي جان خود را تنها در غرب مي دانند و منتظرند تا بازرگان از غرب برگردد و داستان طوطي هاي رنگارنگ خسته ي از تخم ماشيني در آمده ي غربي رابرايشان تعريف كن تا بفهمد چطور مي تواند خود را به مردن بزند و راه نجاتي يابد!اما...

از اسمش خوشم آمد و دليلي بود براي شروع خواندن آن كتاب...

 

بروي تريدميل بودم با لباسي نيمه عريان و در حال نرمش به عضلات بدنم كه خانم جنيفر آنيستون بازيگر سريال فرندز كه بار نودمين بار بود كه ميديدم مرا آنچنان تحت تاثير خود در يك آن قرار داد كه هيچ قهرمان دينم اينگونه مرا مجذوب خود نكرده بود...

 

اين تاثير پذيري آنچنان عميق و كاري بود كه در تمام ياخت هاي بدن همچون سرطاني خوش خيم پخش گشت و من آن شدم كه الان هستم با تفاوت چندروز از ديدن آن فيلم...

 

حجابم با طرز رفتارم و ... تا آن زمان كه فيلم را نديده بودم  مناسب مي نمود وسعيم اين بود كه در نماز و گاهي در مراسم هاي مذهبي‏ حجابم را طوري كه بهم بيايد و زيبا شوم انتخاب مي كردم.

 

بعد از فيلم در درونم غوغايي بود بسيار زيادتر از حد انتظار...

 

من عاشق حجاب شده بودم و با تمام وجود حجابم را تمام وقت حفظ مي كردم. لختي ترسيدم چراكه نمي دانستم دوستان دبيرستاني كه تازگي با آنها آشنا شده بودم و بچه هاي مرفه اي بودند و و حجاب را حوله حمام مي دانستند با من چه رفتاري خواهند داشت؟!

 

واي !از همه بدتر آن پسري را كه با تمام وجود ازش خوشم مي آمد و گمان مي كردم كه پسر خوبي باشد شايد هم براي ازدواج ، چگونه پاسخ گويم به تعجبش؟منظورم آدام است كه خوش تيپ و با وقار و ورزشكار است.

 

مادر و پدرم هر دو در كلمه ي پزشك اشتراك دارند يعني يكي پزشك و ديگري دندان پزشك  است.

 

از فلسطين سالها پيش آمده بودند به سرزمين كانگوروها.

 

من متولد شدم در استراليا چرا كه جاي ديگري نبود(چون پدر ومادرم در استراليا زندگي مي كردند).

 

راستي با حجابي كه بعد از چندين سال مي خواهم به آن جان تازه اي بدهم و رونقي ببخشم چه كنم؟

 

دوستان دختر و آشنايان پسر را چه كنم؟

 

خاله هاي ناتني را چه كنم؟

 

فروشگاه هاي پرزرق و برق را چه كنم؟

 

آيا مي توانم باز به فروشگاه بروم؟

 

از همه مهم تر چگونه لباسهايم را با آمدن اين مهمان عزيز(حجاب) با يكديگر ست نمايم كه نه حجابم تو ذوق بزند و نه كسي از قيافه ام بدش بيايد و...؟(نه سيخ بسوزد و نه كباب)

 

زندگي برايم اين چند روز تا باز شدن مدرسه بسيار سخت مي گذشت.باور كنيد!

 

يك نكته ي بسيار مهم:

 

هر دختري يا پسري حق دارد ماهي يكبار يا چند بار با مادر و پدر دعوا كند و حرف خودش را به كرسي بنشيند و خودش باشد.(تو همين مايه ها)

 

من امل هستم.دختري فلسطيني زاده شده در استراليا.

 

مي خواهم حجابم را كامل كنم براي هميشه.الگوي من در اين راه پرخطر بازيگر زن يكي از سريالهاي پرمخاطب تلويزيون و شايد هم ماهواره باشد.(خدا خيرش دهد آن بازيگر را).

 

وقتي اين كتاب را خواندم اوايلش برايم بسيار جالب و گيرا بود.راستي مي دانيد چه زماني اين كتاب را مي خواندم؟

 

وقتي كه از انبار بعد از اين كه كتابهاي مشتريان را طبق سفارش شان جمع مي كردم و فاكتور مي زدم و براي چند لحظه براي استراحت و يا در نبودفروشنده  به فروشگاه مي آمدم.

 

كتاب مرا گرفت و از آنجايي كه تصوير سازي جالبي دارد مرا باخود برد.مني كه زياد اهل مطالعه نيستم با تمام ذوق وشوق لحظه شماري مي كردم كه زمان مرا به خود بخواند تا باقي مانده كتاب را بخوانم.از اين لحاظ خوب بود.

 

نثر روان و گيرا و قابليت تصوير سازي خوبي دارد و به خوبي  سعي شده است تا گوشه اي از مشكلاتي را كه در صورت داشتن حجاب در جوامع غربي كه دم از آزادي مي زنند براي يك مسلمان پيش خواهد آمد بيان نمايد.

 

نمونه خوبي است براي جواناني كه دوست دارند در غرب زندگي كنند و آزادي پرنده ي جان خود را تنها در غرب مي دانند و منتظرند تا بازرگان از غرب برگردد و داستان طوطي هاي رنگارنگ خسته ي از تخم ماشيني در آمده ي غربي رابرايشان تعريف كن تا بفهمد چطور مي تواند خود را به مردن بزند و راه نجاتي يابد!

 

اما...

 

بعد از چند نكته خوب كه در مورد اين كتاب و داستانش به ذهن من رسيد به چند نكته تاريك در اين كتاب مي پردازم.

 

1-در اين كتاب نمي دانم چرا هيچ الگوي ديني وجود ندارد با اينكه از لحاظ الگوهاي ديني بسيار غنی هستيم!

 

2-در اين نوشته ها سعي شده است كه تنها به حجاب پرداخته شود و با اين كار از ديگر مباحث ديني دور شده است مثلا در جاي جاي اين كتاب مي خوانيم كه قهرمان داستان چندين بار به مادر و پدر خويش بي احترامي مي كند  و يا باآدمهاي بزرگتر از خودش با بي ادبي تمام برخورد مي كند.

 

هيچ ابايي هم ندارد و تا آخر داستان هم از اين كارش پشيمان نمي شود و يا اينكه در چند جاي داستان امل به راحتي دروغ مي گويد و اين دروغ گفتن برايش جاي هيچ فكرگناهي نمي گذارد و تنها همان لحظه از خدا معذرت خواهي مي كند و اين به ما مي آموزد كه مي توان دروغ گفت به خاطر بعضي چيزها و خدا هم خواهد بخشيد و ايرادي ندارد و اينكه  مقررات و احكام دين هيچ ارتباطي باهم ندارند و مي توان در حالي كه به يكي از شعائر دين پايبند بود از ديگر شعائر دوري كرد و همبستگي بين اركان دين و احكام دين وجود ندارد  وهمچنين در مورد حجابي كه در اين داستان مورد نظر است يكي از دغدغه هاي اصلي قهرمان داستان نحوه ي ست كردن لباسهاي خود با حجاب است كه با وجود داشتن حجاب دوستانش از اطرافش پراكنده نشوند و باز زیبا رو بنمايد درحاليكه در دين مقدس اسلام در مورد پوشش آيات و روايات طوري بيان شده است كه مطلب اصلي اين است كه نبايد پوشش باعث تحريك مردان ويا زنان(جنس مخالف با شخص) بشود و در عين حال از لحاظ زيبايي و راحتي هم مناسب باشد.

 

3-در جايي از داستان امل يكي از همكلاسي هايش خوشش مي آيد و در دل خويش لحظه شماري مي كند كه با آن شاهزاده(آدام) كه با اسب به مدرسه خواهد آمد ارتباط برقرار نمايد و از بد روزگار و خوشي دختر قهرمان ما با اين آقا پسر هم گروه مي شود براي انجام يك پروژه واين كار باعث نزديك شدن بيشتر اين عزيزان بهم شده و باعث آنچه بايد نشود مي شود كه اين نزديكي بيش از حد باعث مي شود كه آقا پسر به قهرمان ما در يك مهماني شبانه پيشنهاد غيراخلاقي بدهد(رك ص238) وبعد از عقب نشيني قهرمان داستان ما از اين عمل و قهر آقا پسر با دختر و بي توجهي آدام, امل دچار ناراحتي پس از جدايي مي شود با تمام آن رفتار زشت دوستش.

 

اين رفتارهاي زشت در ذهن جوان خواننده مسلمان ما خاصه دختران ما اين جملات را متبادر مي كند كه مي توان با پسرها دوست شد و درعين حال پاك زيست و هيچ عمل زشتي   ازتان سرنخواهد زد و اگر هم به شما درخواست غيراخلاقي داده شد مي توانيد به راحتي آن را رد نماييد ولي باز به دوستي وارتباط خويش ادامه دهيد و هيچ مشكلي پيش نخواهد آمد .

 

اين رفتارها براي يك جوان مسلمان بسيار بدآموز و جاي ايجاد شبه دارد.

 

4-نكته ديگر اينكه خانواده دوستان مسلمان امل طوري ترسيم شده است كه تا حدودي سياه نمايي از آنها شده است و نشان مي دهد كه خانواده هاي مسلمان زندگي دگم و بسته اي دارند و راحت نيستند. 

 

5-به طور خلاصه مي توان گفت كه:

 

مي توان مسلمان بود و حجاب داشت ولي دروغ گفت تجمل گرا بود دوست پسر يا دختر داشت اگر كسي از شما درخواست غير اخلاقي داشت مي تو.ان به راحتي رد كرد وهيچ اتفاقي نيفتد وشما به آن شخص دوستيتان را به راحتي وگاهي خيلي بيشتر ادامه داد و...

 

و در پايان اينكه روند سعودي داستان تا اواخر داستان وجايي كه امل درخواست غيراخلاقي آدام را رد مي كند خوب پيش مي رود ولي بعد از آن نويسنده براي هرچه زودتر تمام شده داستان سر از پا نمي شناخته و اين طور مي توان حدس زد كه خسته شده است و ميخواهد زودتر داستان را تمام كند و به خاطر همين از جذابيت داستان به طور ناگهاني كاسته شده است و خيلي ساده وسريع تمام مي شود درصورتي كه در صفحات ابتداي داستان ,به جزييات زندگي روزمره پرداخته مي شود ولي در اواخر داستان سريع تمام مي شود و همچنين به كاربردن كلماتي كه اصلا در فرهنگ اسلامي ايراني درست نيست مثلا در ص 144 خط10و11.

 

6-نمي توان فهميد كه چرا اين خانواده مرفه فلسطيني تنها يك فرزند دارند درصورتي كه فلسطيني ها چند فرزندي هستند.شايد بتوان گفت كه تك فرزندي خيلي بهتر است  وديگر اينكه با داشتن يك فرزند بازهم نتوانسته اند به تربيت فرزندشان خوب بپردازند پس تك فرزندي بهتر است از ديدگاه اين خانواده كه اين خود آسيبي است  وتشويق خانواده ها به تك فرزندي..

 

در پايان مي توان گفت كه:« تمام شعائر واحكام اسلام با هم بهم ميايند و اگر تنها يكي را انتخاب كنيم و بقيه را فداي آن يكي, بهت نمياد اي امل!»

 

 

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]