تاریخ انتشار خبر: 16 شهريور 1392 - ساعت 08:07:17
نيچه و درام پست مدرن

نيچه و درام پست مدرن

كتاب نيچه و درام پست مدرن بعد از يك مقدمه داراي پنچ فصل است .سس پنج مؤلفه ي مهم پست مدرنيزم رابر مي شمارد.نويسنده در ادامه به نمونه هايي از اقتدارزدايي هاي پست مدرن اشاره مي كند.در نهايت نويسنده به ويژگي هاي ابر مرد از منظر نيچه مي پردازد و نسبت آن با نا قهرمامن درام پست مردن را بررسي مي كند .

كتاب نيچه و درام پست مدرن بعد از يك مقدمه  داراي پنچ فصل است .

 

 

فصل اول : جهان پيش از وضعيت پست مدرن

 

 

فصل دوم : پست مدرنيته و مختصات آن

 

 

فصل سوم : نيچه و ابر مرد

 

 

فصل چهارم : ناقهرمان و درام پست مدرن

 

 

فصل پنجم : نتايج مفروضات

 

 

 در مقدمه ، نويسنده به ضرورت پژوهش و فرضيات بنياني ، شيوه ي پژوهش ، دامنه ي پژوهش و مخاطبين پژوهش پرداخته است .

 

 

وي اشاره مي كند به اينكه نظر شگفت نيچه درباره ي همزماني تراژدي و فلسفه انگيزه ي نگارنده براي پژوهش اين كتاب بوده . تئاتر را يك پديده ي غربي مي داند كه اگر اين پديده را بدون در نظر گرفتن جهان بيني غربي كه بست شكل گيري تئاتر است ، بررسي كنيم راه به جايي نخواهيم برد .

 

 

نيچه را سروش پست مدرن مي داند و اينكه او با مطرح كردن نظريه ي مرگ خدا به اقتدار يكه پايان داد و انديشه را به مسير نيهيليسم و پلوراليسم و نسبيت وارد كرد . نظريه ي مرگ مؤلف در ادبيات شكل گرفت و قهرمان درام در اين نسبيت جاري بدون اتكاء ماند .

 

 

در قسمت فرضيات بنياني نويسنده به شش فرضيه اشاره مي كند كه اهم آن عبارت است از :

 

 

الف : قهرمان درام پست مدرن براي هيچ آرماني نمي جنگد چرا كه ديگر آرماني در فراسو نمي بيند تا در جهت آن حركت كند . قصد براندازي هيچ بنياني را ندارد چون بنيان استواري وجود ندارد و در صدد برپايي هيچ نظامي نيز نيست ، زيرا نظم جاوداني را در ذهن ندارد و ديگر نقش نجات دهنده و مصلح اجتماع را بازي نمي كند چرا كه ارزش هاي اجتماعي دگرگون شده اند .

 

 

ب : پست مدرنيسم فرزند خلف جريان هاي عقل ستيز است كه براي اقتدار زدايي از خرد انساني به دنيا آمده است .

 

 

ج : تطبيق هنر نمايشي پست مدرن با آراء متفكرين منتقد قطعيت و بيشتر از همه با نيچه و فرويد ممكن است .

 

 

د : ظهور ابرمرد كه ناقهرمان درام جديد است ( قهرماني با ويژگي هايي متفاوت در شرايط فروپاشي تمام اقتدارهاي پيشين ) از ضروريات درام پست مدرن است .

 

 

در فصل اول نويسنده اشاره مي كند كه جهان پيش از وضعيت پست مدرن ، جهان اقتدارها و قطعيت ها است . در هر دوره محوري براي اقتدار وجود دارد كه بر مبناي آن محور ، نظامي و روايتي شكل مي گيرد كه همه ي شئون زندگي را در بر مي گيرد و تعريف مي كند . اين مرجع اقتدار زماني اساطير و روايات خرافي ، زماني انسان ، زماني مذهب ، زماني مجددا انسانيت ، زماني خرد ، زماني علم و ... است .

 

 

تئاتر محصول شرايط اجتماعي و انديشه ي انساني است . بود و نبود تئاتر و هستي آن بسته به شرايط اجتماعي است . هر چه در يك دوره ي تاريخي ، جايگاه انسان در هستي والاتر باشد ، انگيزه ها و شايد توانايي هاي قهرمان درام در رويارويي با چالش هاي جهان درام بيشتر است و بر عكس .

 

 

براي شناخت بهتر قهرمان درام در هر دوره ،‌ناگزيريم جايگاه انسان را در جهان آن دوره كاوش كنيم . آيا انسان پادشاه مقتدر جهان است يا اين كه فقط يك كرم خاكي است ؟ آيا انسان مركز جهان و هدف خلقت است يا اين كه فقط حادثه اي است كه اهميتش براي جهان از ذهره اي خاك بيشتر نيست ؟ آيا رابطه ي جهان با انسان دوستانه است يا غير دوستانه يا اين كه جهان اساسا نسبت به او بي تفاوت است ؟

 

 

نگرش جديد انسان در دوره ي يونان موجب جابجايي اقتدار از اسطوره به انسان شد و پايه و اساس شكل گيري قهرمان اثر گذار و حقيقت جو در يونان شد كه نمونه هاي آن اديپ ، الكترا ، پرومته ، آنتيگونه ، مدآ و ... شد .

 

 

بنيان هاي استوار تئاتر در يونان باستان ، انسان ، فلسفه و دموكراسي بود .

 

 

انسان به مثابه ي معيار هستي ، موضوع شناخت و فاعل شناسايي است . فلسفه شيوه ي شناخت بدون تعصب و بدون پيش فرض و دموكراسي فضاي مناسب طرح آراء انسان گرا است .

 

 

آزادي بيان از اصول مشترك تئاتر و دموكراسي است . تئاتر نقاد است و هر كسي و هر چيزي را به بوته ي نقد مي گذارد . آريستوفانس دو دوست هم شهريش ، سقراط و اوريپيد را بدون ملاحظه ي دوستي به شدت به نقد مي كشد و معايب حاكم را هم بدون ترس و تنبيه نقل مي كند .

 

 

در تفكر افلاطون ، مُثُل از هر حيث كامل و لا يتغير بودند و مرگ و نابودي در آن ها راه نداشت . در اين عصر تئاتر و درام يوناني ، حكايت تلاشي است براي كسب فضيلت ، دانش و تقابل با محدوديت هاي بشري . اگر اديپ شهريار ، از شهر رانده مي شود يا آنتيگونه به دخمه ي مرگ سپرده مي شود ، ترديدي نيست كه تلاش قهرمان نگون بخت ، جست و جوي فضيلتي است كه ديگران هم به آن باور دارند ، اگر چه به آن تن در ندهند . از اين رو است كه قهرمان ، قهرمان مي شود .

 

 

ابر انسان عصر قطعيت ، ابر انسان سقراطي است . انساني است كه حقيقت يگانه را باور دارد و در جهت آن حركت مي كند . ابر انسان عصر قطعيت مدرن نيز انسان – سوژه ي دكارتي – كانتي است كه به شناسايي خود ايمان دارد و خردمدار است اما ابر انسان نيچه كه در وضعيت پست مدرن ظهور مي كند يعني در عصر نسبيت و پلوراليسم ، آرمان قطعي را در ذهن ندارد تا به سمت آن حركت كند . ابر انسان نيچه نا قهرمان درام پست مدرن است .

 

 

درام يوناني محتوايي فلسفي دارد و قهرمان درام شاه فيلسوف است . و حركت قهرمان را اقتدار شخص قهرمان رقم مي زند نه آنگونه كه در سيطره ي اسطوره ها ، اقتدار آسمان رقم مي زد . ضرورتي كه قهرمان كلاسيك را به كوشش وا مي دارد به نوعي گزينش او ميان امر متعالي و مبتذل است .

 

 

اما در عصر دين ، جهان بيني كليسا انسان موجودي است وارث گناه نخستين و اين موجود گناه كار فقط هنگامي به رستگاري مي رسد كه در سايه ي ارشاد و راهنمايي پدر مقدس قرار گيرد . نقل حوادثي كه بر مسيح و اطرافيانش گذشته بود و تاريخ پيامبران پيش از مسيح و داستان آفرينش به روايت كتاب مقدس ( تورات و انجيل ) مهم ترين موضوعات هنرهاي نمايشي آن روز بود . تئاتر كاليسا تئاتر انتقادي نبود . اين تئاتر وجود حقيقت مطلق و ابدي را تعليم مي داد . حقيقت مطلق و ابدي هرگز قابل انتقاد نيست .

 

 

و آخرين عصر قبل از پست مدرن اقتدار سوژه است . در اين زمان مهمترين نتيجه ي رنسانس كنار گذاردن تم تاريخ مقدس از صحنه ي تئاتر بود . در آغاز اين جنبش ، نويسندگان به ارزشهاي دراماتيك نمايشنامه هاي كلاسيك توجه نشان دادند و آثار دراماتيك گرانقدري از راسين ، كورني ، شكسپير ، مارلو ، ايبسن و استرينبرگ در اين دوره پديد آمده اند .

 

 

هملت نمونه ي انسان مدرن است . درس خوانده فلسفه است و دغدغه ي انديشگاني او بودن يا نبودن است . هملت قهرماني است در عصر اقتدار خرد انسان كه همان سوژه ي دكارتي است . او نيز با ابر مرد نيچه متفاوت است . چرا كه خرد انساني براي ابر مرد نيچه اقتداري ندارد و او به خرد انساني مي خندد .

 

 

 

 

 

نويسنده در فصل دوم به پست مدرنيته و ويژگي آن مي پردازد .

 

 

پست مدرنيسم در تقابل با جريان مدرن و سنتي كليسايي شكل گرفته است و همه ي اقتدارهاي پيش از خود را به چالش كشيده است . زمزمه هاي پست مدرن بسي پيش از تحقق آن آغاز شده بود ، حتي پيش از دو جنگ جهاني كه در نهايت موجب تحقق جريان پست مدرن شد .

 

 

در حالي كه هدف هنر رئاليستي ، واقع نمايي يعني پاي بندي به زندگي واقعي بود ، هنر مدرن تمايل داشت وجود مادي خود را در مقام هنر و لذا فاصله و تفاوتش را با امر واقعي تمجيد كند . نمونه هاي از جنبش هاي مدرن عبارتند از : امپرسيونيسم ، اكسپرسيونسم ، توريسم ، دادائيسم ، سورئاليسم . در حالي كه هنر پست مدرنيسم دقيقا محصول از بين رفتن مرزها و تمايزها است ، تمايز بين امر والا و امر پست .

 

 

پست مدرنيزم برنامه اي است براي برداشتن تمام مرزها ، براي زدودن هر نوع تمايز بين نفس و جهان خارجي ، بين زن و مرد ، بين سوژه و ابژه ، ذهن و جسم . ناباوري پست مدرنيزم به هر نوع كلان روايت ريشه در منطق دروني خود كلان روايت ها دارد كه شك گرايي به سوي تكثر گرايي حركت مي كند . محور اصلي تقابل مدرنيته و پسامدرنيت افول قطعيت است .

 

 

نوپيسنده سس پنج مؤلفه ي مهم پست مدرنيزم را اينچنين بر مي شمارد :

 

 

1-   ضديت با معرفت شناسي

 

 

2-   توجه به بي نهايت بودن معنا

 

 

3-   مركزيت زدايي از جامعه

 

 

4-   جوهر ستيزي

 

 

5-   تأثير چشم اندازهايي كه با آن ها به زندگي اجتماعي نگريسته مي شود

 

 

نفي گوهر از انسان موجب نفي گوهر از همه چيز و همه كس مي شود چرا كه گوهر اشياء ، چيزي است كه انسان ادراك مي كند و ادراك انسان تابع وضعيت انسان و وضعيت انسان تابع انتخاب اوست . شخصيت درام پست مدرن حتي اگر شمشيرش را هم مي كشد حيران مي ماند كه بزند يا غلاف بر گرداند يا بيندازد . اين گونه شخصيتهايي همچون تدي در بازگشت به خانه ، برانژه در كرگدن ، ولاديمير و استراگون در انتظار گودو ، حيران و سرگردان ارزش باختگي همه ي ارزش ها هستند و البته از اين بابت هيچ رنجي هم نمي شكند ، كه رنج كشيدن هم محصول باور به ارزشي بيروني است .

 

 

يكي از دلايل مهم ساخت كلان روايت ها ضعف انسان در مواجهه با دنياي خارج است . در حقيقت اقتدار زدايي از علم و خرد كه آخرين مرجع اقتدار بشري است . اقتدار زدايي از هر چه كه پيش از آن هم مرجع اقتدار بوده است ، محسوب مي شود .

 

 

تئاتر پست مدرن هم نسبت به همه ي هنجارهاي تئاتري ترديد دارد . بدون آن كه هنجار جديدي طرح كند يا نتيجه ي اين ترديد هم چون ترديد دكارتي به قطعيت و تعيني برسد .

 

 

مي توان اين وضع را در درام پست مدرن ديد . انسان هاي معلق ، بيگانه از خود و ديگران و دور از هر باور و ارزشي استوار . انسان هايي كه جزئي از چرخه ي توليد و مصرف هستند . بدون اين توليد و مصرف هيچ اند و هستي آن ها صرفا ذيل يك عدد كه نشانگر نوبت مصرف يا توليد آن ها است اعتبار مي شود . قهرمان درام پست مدرن گويي ابر مردي است كه از فراسوي ارزش ها آمده است .

 

 

نويسنده در ادامه به نمونه هايي از اقتدارزدايي هاي پست مدرن اشاره مي كند

 

 

اقتدارزدايي از انسان به مثابه فاعل معرفت

 

 

اقتدارزدايي از مؤلف

 

 

اقتدارزدايي از اصالت اثر هنري

 

 

اقتدارزدايي از خرد

 

 

اقتدارزدايي از واقعيت

 

 

اقتدارزدايي از حقيقت و ظهور نسبيت و چندگانگي

 

 

اقتدارزدايي از ابرروايت

 

 

اقتدارزدايي از سيستم

 

 

اقتدارزدايي از ساختار

 

 

اقتدارزدايي از مذهب و اخلاق مدرن

 

 

اقتدارزدايي از ايده ي پيشرفت

 

 

در نهايت نويسنده به ويژگي هاي ابر مرد از منظر نيچه مي پردازد و نسبت آن با نا قهرمامن درام پست مردن را بررسي مي كند .

 

 

البته كتاب نقاط ضعفي هم دارد . از جمله اينكه تكرار مكررات در آن بسيار زياد است و شايد حجم كتاب بايد كمي بيشتر از نصف حجم موجود آن باشد .

 

 

كتاب فاقد منابع لاتين و دست اول است . ويرايش آنچنان دقيقي نشده و بعضا حاوي اغلاط چاپي است . نويسنده تحليلي عميق از اين وضعيت ارائه نداده و صرفا به مشهورات اكتفا كرده در نتيجه به هيچ روي براي متخصصين اين رشته ها دربردارنده ي نكاتي نخواهد بود و صرفا براي علاقه مندان عمومي توصيه مي شود .

 

 

 مرتضي اسدي نسب 

 

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]