تاریخ انتشار خبر: 06 مهر 1392 - ساعت 03:08:40
سعید عاکف

سعید عاکف

گرچه عاکف از نوجوانی به تمرین نویسندگی پرداخت، ولی اولین اثرش که یک مقاله بود، با عنوان«مطالبی پیرامون شاخصه‌های یک داستان خوب» در روزنامه‌ی «خراسان» منتشر شد. او اکنون ضمن پرداختن به تحقیق و پژوهش در حوزه‌ جنگ و تلاش در ثبت و ضبط حوادث آن در قالب‌های خاطره، زندگی‌نامه، داستان و .... مدیر انتشارات مُلک اعظم نیز هست.

وی پس از سپری کردن دوران مقدماتیِ درس و مدرسه، به مشهد مهاجرت کرد و درآن‌جا به تحصیلات حوزوی پرداخت. ماه‌های پایانی جنگ عازم جبهه شد و 3 ماه را برای گذراندن آموزش نظامی در منطقه‌ی جنگی به سر برد و کوله‌باری از تجربیاتِ ناشی از مشاهدات و زیستن در شرایط نامتعادل و بحرانیِ جنگ را در ذهن و ضمیر خود ذخیره نمود و بعدها از این داشته‌های ارجمند در تدوین آثاری که صبغه‌ی جنگی دارند، بهره‌ها گرفت.

 

 

وی در این خصوص می‌گوید:

 

 

ـ شاخص اصلی ورود به عرصه‌ی خاطره‌نویسیِ دفاع مقدس، حضور در جبهه‌های نبرد است و توفیق حضور در جبهه های‌ جنگ، مرا دلداده‌ی فضا و شرایط خاص آن دوران کرد.

 

 

گرچه عاکف از نوجوانی به تمرین نویسندگی پرداخت، ولی اولین اثرش که یک مقاله بود، با عنوان«مطالبی پیرامون شاخصه‌های یک داستان خوب» در روزنامه‌ی «خراسان» منتشر شد. او اکنون ضمن پرداختن به تحقیق و پژوهش در حوزه‌ جنگ و تلاش در ثبت و ضبط حوادث آن در قالب‌های خاطره، زندگی‌نامه، داستان و .... مدیر انتشارات مُلک اعظم نیز هست و ده‌ها کتاب مرتبط با دفاع مقدس را در این مؤسسه چاپ و منتشر کرده است. او درباره‌ی 250 تن از شهدای دوران جنگ، کار و تحقیقی انجام داد و اسنادقابل توجهی (قریب به 50 هزار صفحه) از آنان در اختیار دارد و بر اساس همین اطّلاعات 59 کتاب را به دست چاپ سپرده است.

 

 

این نویسنده بیشتر در گونه‌یِ ادبیِ خاطره‌نویسی و زندگی‌نامه‌نگاری شهدا و جانبازان قلم زده که به تعدادی از آنها اشاره می‌شود:

 

 

«حکایت زمستان»(مُلک اعظم، 69) ـ‌این کتاب، حکایت حال رزمنده‌ای به نام«عبّاس حسین مردی» است که به دست عراقی‌ها گرفتار می‌شود. آنها اقدام به دفن او به همراه تعداد دیگری از رزمندگان در یک گور دسته جمعی می کنند. وی با توسّل به حضرت ابوالفضل(علیه السلام) به گونه‌ای معجزه‌آسا نجات می‌یابد و بعد از آن در دلِ دشمن، بارها دست به عملیات شهادت طلبانه می زند ـ «خاک‌های نرم کوشک»: روایت زندگی شهید عبدالحسین برونسی؛‌با توجه به گفته‌های خانواده و هم‌رزمان او(تهران، کوثر، 78، چاپ اول) ـ این کتاب با توجه به تبلیغی که از سوی مسؤولین«کاروان‌های نور» از آن شده، در اردیبهشت‌ماه 1389 به چاپ یکصد و چهارده وشمارگان سیصدو هفتاد و یک هزار رسیده است ـ «اروند و خاطره‌ی اولین قایق»: مجموعه‌ی خاطراتی از سردار رشید اسلام حسین دهستانی» (تهران، کوثر، 79، چاپ اول)، «ساکنان مُلک اعظم»: خاطرات فرماندهان گمنام مثل شهیدان علی حسینی، ابراهیم آزاده‌ی جانباز محمّدجواد سالاریان(مُلک اعظم، 85)، «جای خالی خاکریز»: خاطرات جانباز شیمیایی محمّدحسین سلطانی(مشهد، مُلک اعظم، 87، چاپ اول)، «مسافران ملکوت»: 20 خاطره همراه با تصاویر رنگی از سردار شهید حاج احمد کاظمی، «هاجر در انتظار»: شهید کریمی از نگاه همسرش(مُلک اعظم،‌88) و...

 

 

 

 

 

اثر داستانی نویسنده با موضوع دفاع مقدس

 

 

رقص در دل آتش، رمان(تهران، کوثر، 1379، چاپ اول)

 

 

این رمان، اولین اثر قلمی عاکف در قالب کتاب است که بر اساس زندگی شهید محّمد حسن نظرنژاد، معروف به مرد آهنین خراسان نگاشته شده؛ مردی که اورا در جبهه‌ها‌«بابانظر» صدا می‌کردند. وی با به یادگار داشتن بیش از 100 ترکش از جبهه‌های غرب و جنوب در پیکر خود، صال 1375 در کردستان به شهادت رسید.

 

 

خلاصه‌ی رمان:

 

 

طوبی، زن فاسدی است. علی تصمیم می‌گیرد تا شبانه نزد او برود و با صحبت و اندرز او را از راه نادرستی که در پیش گرفته، آگاه کند، هاشم، برادر علی برای کسب محبوبیتِ بیشتر نزد پدر، ماجرا را به گونه‌ای دیگر به او گزارش می‌دهد و وی را روانه‌ی خانه‌ی طوبی می‌کند. حضور هم‌زمان علی و پدرش در منزل طوبی باعث می‌شود که او مدعی سوء نیت آنها شود و با هیاهو مردم آبادی را جمع کند. کار به کدخدا می‌کشد و نهایتاً پدر علی ـ که پیش‌نماز مسجد محله است ـ تصمیم می‌گیرد با خانواده‌روانه‌ی شهر شود؛ اما علی با وقوع این حادثه سربه کوه و بیابان می‌زند و درآن‌جا با یعقوب، چوپانِ آبادی آشنا می‌شود و تغییراتی در او ایجاد می‌گردد و پدرش پس از 40 روز جستجو، او را با حالت بیهوش در بیابان می یابد و به تهران مهاجرت می‌کند تا پسرانش را برای آموزش به مدرسه ی علوم دینی بفرستد.

 

 

علی طلبه می‌شود وهاشم به هنرستان می‌رود واز رفتن به حوزه امتناع می‌کند وبا ابراهیم سرابی، برادر شفیع ـ همان کسی که چاقویی در شکم طوبی فرو کرده و پا به فرار گذاشته و هاشم متهم به این کار شد و مدتی طول کشید تا از این اتهام تبرئه شود ـ طرح دوستی می‌ریزد.

 

 

با پیروزی انقلاب علی به کمیته می‌پیوندد و هاشم به دختری که از تشکیلات منافقین است، بنای دوستی می‌گذارد. علی با پی‌بردن به این رابطه از هاشم برای ترک کارهای خلاف تعهد می‌گیرد. شبی هاشم، علی را می‌بیند که با شفیع به دلیل مزاحمتش برای ناموس مردم، مشغول مشاجره است. هاشم، نگرانِ علی می‌شود و شفیع را فردی خطرناک  قلمداد می کند و از تردیدش نسبت به قاتل بودن او در ماجرای کشته شدن طوبی سخن می‌گوید؛ ولی علی او را از تهمت زدنِ بدونِ مدرک به دیگران نهی می‌کند. شفیع بر اثر مراوده با علی تغییر رویه می‌دهد و به جای«سرابی»، نام خانوادگیِ«حقیقت‌جو» را برای خود برمی‌گزیند. با شروع جنگ، شفیع همراه علی و سید مهدی، روحانی محل به جبهه می‌رود و پس از مدتی برای کمک به رزمندگان «اَمَل» در مبارزه با اسرائیل با هم‌عازم لبنان می‌شوند.

 

 

علی درآن‌جا به شهادت می‌رسد وهاشم برای آن که راز لبخند برادرش را به هنگام شهادت درک کند، با سیّد مهدی،‌حاج محسن و شفیع به جبهه می‌رود. پس از پایان جنگ، هاشم با نادیده گرفتن نصایح و نظرات حاج محسن همچنان مرتکب خطاهایی می‌شود تا این‌که بر اثر متهم شدن به قتلی دیگر به زندان می‌افتد؛ ولی با وساطت ابراهیم آزاد می‌شود. پس از آزادی از حبس، با کارد به کسی که او را فریب داده، حمله می‌کند وبه بیابان می‌گریزد. در آن‌جا با یعقوب، چوپان روستا که قبلاً راه رستگاری را به او نشان داده بود، دیدار می کند؛ اما یعقوب برخلاف گذشته به او گوشزد می‌کند که چون همت مردانی مثل برادرش، علی در او نیست، رهایی ونجات او چندان ممکن به نظر نمی‌رسد. هاشم در نهایت دچار جنون می‌شود و در بیمارستان اعصاب وروان بستری می‌شود و پزشکان امیدی به بهبود زودهنگام او ندارند؛ اما چون مجنونی بی‌ضرر و بی‌خطر است، او را همراه پدر و مادرش روانه‌ی منزل می‌کنند و ...

 

 

نام رمان شاید از رقص یعقوب، چوپان روستایی در کنار آتش برای دورکردن گر‌گ‌ها و نجات جان علی وهاشم که در بیابان گرفتار شده‌بودند، گرفته شده باشد. شاید هم از رقص سیّد مهدی و شفیع در دل آتش دشمن و یارقص مدام احساسات ضد و نقیض هاشم در اتش وسوسه‌های شیطان مُلهَم شده باشد. یعقوب، سیّد مهدی و شفیع از آتش سربلند یرون می‌آیندغ ولی هاشم، خودخواسته در این آتش می‌سوزد.

 

 

ابراهیم حسن بیگی در کتاب«رمان‌های جنگ» این رمان را خلاصه و تحلیل کرده است.

 

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]