تاریخ انتشار خبر: 10 مهر 1392 - ساعت 18:23:56
نقد رمان کافرکوب

نقد رمان کافرکوب

داستان بلند کافر کوب داستانی واقعیتگرا ست که براساس واقیتهای تاریخی و به استناد منابع – از جمله تاریخ طبری ، تاریخ یعقوبی ، امالی ، و ... نوشته شده است.

داستان بلند کافر کوب ، نوشتة مسلم ناصری ، در 420صفحه ، به واقعة قیام مختار می پردازد. نام داستان از متنن کتاب گرفته شده است . کافر کوب گرزی چوبی بوده که ایرانیان طرفدار مختار در جنگ از آن استفاده می کردند.                                                                                                                   مسلم ناصری ، متولد کاشمر خراسان رضوی ، دارای مدرک فوق لیسانس تاریخ اسلام و دانش آموختة دروس حوزی ، سالهاست که داستان می نویسد. غالب آثار وی برای کودکان و نوجوانانن نوشته شده است . از آثار وی می توان به آن شب،آن سردار؛تنهاترازپدر، جنگجویان جوان، سردارتنها، سروهاایستاده می میرند اشاره کرد.                                                                                                                        وی مدتی سردبیر مجلة ملیکا ودبیرداستان مجلة پوپک بوده است.داستان کافرکوب  درسال 1389در2000نسخه توسط نشربرادری چاپ شده است.                                             

 

داستان بلند کافر کوب داستانی واقعیتگرا ست که براساس واقیتهای تاریخی و به استناد منابع – از جمله تاریخ طبری ، تاریخ یعقوبی ، امالی ، و ... نوشته شده است.                                     

 

عنصر غالب در این داستان پیرنگ است . زمان جاری داستان شش سال و زمان وقوع آن سالهای 61 تا 67هجری قمری و مکان وقوع داستان شهرهای کوفه ، مکه ، مدینه، شامات، حجاز، طائف ، و ... بوده است .                                                                     

 

خلاصه

 

مختار به قصد یاری رساندن به مسلم – پیک امام حسین (ع) – به کوفه نزدیک و با گروه اندکی از سربازان عبیدالله – پسر زیاد – درگیر می شود. فرمانده آنان می گوید که مسلم کشته شده و کوفه دردست پسر زیاد است . مختار فرمانده و عدة زیادی از آنان را می کشد و بقیه فرارمی کنند.

 

مختار از یارانش می خواهدکه به قبایل خود برگردندتاخود با زربیا- پسر خواندة ایرانی اش – به کوفه برود. عبیدالله برکوفه مسلط است. چند روز پیش شبانه واردکوفه شده ، مخالفان را به دم تیغ سپرده ، و مسلم راکشته است. یکی از دوستان مختار از او می خواهدکه پنهان شود . رئیس نظمیه ابن زیاد اعلام کرده است که همه باید به مسجد بیایند و با عبیدالله بیعت کنند، وگرنه کشته خواهند شد و به واسطة یکی از بزرگان کوفه، مختار رانزد عبیدالله می بردکه برایش امان بگیرد . او اظهار می کند مختار، هنگام شورش کوفه ، در مزرعه اش به سر می برده . عبیدالله قصد کشتنن مختار رادارد ، ولی با وساطت یکی از بزرگان کوفه اورا به زندان می اندازند.     

 

مختار در زندان میثم را می بیند و یکی از یاران علی (ع)را که به نقل ار امام به مختار می گوید تو انتقام سختی از کشندگان امام حسین (ع) خواهی گرفت . بعد از چند روز میثم را به شهادت می رسانند . خبرهای نزدیک شدن سپاه یزیدو رویارویی با سپاه امام حسین (ع)، تا شهادت امام و یارانش لحظه به لحظه به مختار می رسد.

 

مختار به واسطة یکی از بزرگان کوفه نامه ای به شوهر خواهرش – عبدالله بن عمر – می فرستد و از او می خواهد نزد خلیفه وساطت کند تا آزاد شود . عبیدالله بادیدن نامةخلیفه ، به اکراه واجبار ،مختار را آزاد می کند.

 

 به مختار خبر می رسد که عبدالله – پسر زبیر – قصد دارد با خلیفةوقت –یزید- بجنگد . مختار به مکه می رود . عبدالله، یزید را خلیفه ناحق و غیر شرعی می داند و از مختار می خواهد که با او بیعت کند تابساط خلیفه را برچینند.   مختار به عبدالله بن زبیر می گوید به شرطی این کار را می کنم که استانداری کوفه رابه من بسپاری تا انتقام سختی از کشندگان امام حسین ن(ع) بگیرم . عبدالله زبیر سکوت می کند و جواب قطعی نمی دهد .

 

 مختار به طائف می رود و مشغول کارهای کشاورزی می شود . یکسال بعد دوباره عبدالله زبیر ازو او می خواهدکه به او بپیوندد. خلیفه وقت –یزید – لشکری به فرماندهی نمیر به مکه می فرستد،جنگ سختی درمی گیرد . یاران عبدالله زبیر همراه مختار ویارانش آنان را ازمکه به بیرون شهر عقب می رانند.نمیر مکه را از بالای کوه بامنجنیق آتشباران می کند.کعبه آتش می گیرد ومحاصرة مکه جند روزی طول می کشد، تا اینکه خبر می رسد یزید به مرگ طبیعی فوت کرده است . نمیر ویارانش به شام برمی گردند .

 

عبدالله، بعد از تسلط بر مکه و مدینه و کوفه ، از قولی که به مختار داده بود، سرباز می زند وکس دیگری را به استانداری کوقه می گمارد . شبث ، عمر سعد ، ودیگر بزرگان امیه ، که در قتل امام حسین (ع) شرکت داشته اند، اینک خود را به ابراهیم – امیر کوفه – که از جانب عبداالله زبیر منصوب شده است ، نزدیک می کنند، وبا اصرار به اینکه مختار قصد خروج دارد از امیر کوفه می خواهند که مختار را به زندان بیندازد و مختار دوباره زندانی می شود و با فرستادن زربیا – پسر خوانده اش – از عبدالله عمر می خواهد که وساطت کند تا از زندان آزاد شود . سلیمان ، از هواخواهان مختار ، زمانی که مختار در زندان بوده، همراه عده ای از شیعیان به جنگ امویان می روند وهمگی کشته می شوند.مختار بادعوت از بزرگان قبایل کوفه در صدد است از قاتلان امام حسین (ع) انتقام بگیرد .

 

 ابراهیم – پسر مالک اشتر – که باصد نفر از یارانش در کوفه قصد دارند به خانة مختار بروند ، در مسیر با ایاس – فرمانده گروهی از سربازان کوفه – درگیر می شوند . ایاس کشته می شود و ابراهیم سر بریدة او را نزد مختار می برد . مختار دستور می دهد بر پشت بام ها آتش روشن کنند و فریاد خونخواهی سر دهند .

 

 شبث از قاتلان واقعةکربلا ، نزد امیر کوفه می رود تادر بارة کارهای مختار هشدار دهد . در همین حین سربازی می رسد و خبر کشته شدن ایاس رامی دهد . امیرکوفه دستور می دهدکه علیه مختار آمادة نبرد باشند.

 

 جنگ در می گیرد. در قسمتی از شهر کوفه یاران مختار به سرکردگی پسر هبیره با سربازان کوفی و مخالفان مختار می جنگند. پسر هبیره و عده ای کشته می شوند و بقیه عقب نشینی می کنند.

 

 در دیگر سوی شهر، مختار همراه گروهی با سربازان کوفی در حال نبردند. هر لحظه بر تعدادسربازان کوفی افزوده می شود . مختار پیغامی به ابراهیم که- آن سوی شهر با سربازان کوفی می حنگد- می فرستدتا به کمک اوبیاید . با آمدن ابراهیم و جنگاورانش ، سربازان امیر ، عقب نشینی می کنند وبه داردالا ماره پناه می برند.

 

 امیر دارالاماره چند روزی در محاصرة مختار و یارانش می ماند . سرانجام با لباس زنانه همراه چند تن دیگر، از دارالاماره فرار می کنند. مختار ویارانش دارالاماره رافتح می کنند . مختار پسرانش راهمراه سپاهی به جنگ شامیان در منطقة موصل می فرستد . پسر انس فرماندة آنهار امی کشد و عده ای رابه هلاکت می رساند . عبدالله بن زیاد سه هزار نفر دیگر را به جنگ انس می فرستد . یاران انس آنها رانیز شکست می دهند.

 

 مختار عدة زیادی از یارانش را به فرماندهی ابراهیم ، برای مقابله باامویان به جنگ آنان می فرستد . مخالفان مختار ( کشنندگان امام حسین (ع) موقعیت را مناسب می بینند. نیروها راجمع می کنندو برمختار و یارانش ،که در شهر مانده اند ، یورش می برند . مختار پیکی برای ابراهیم می فرستد . او به نجات مختار می آید و به مخالفان حمله می کنند . عده ای رامی کشند و عدهای فرار می کنند..

 

مدتی می گذرد همین که مخالفان می بینند مختار عدة زیادی ازیاران و فرماندهانش رابه جنگ با امویان فرستاده ، دوباره به یاران مختار حمله می کنند . مختار پیکی برای بزرگ قبیلة شباب می فرستد و از او می خواهدکه به کمکش بیاید . با رسیدن جنگجویان شباب ، مخالفان قلع و قمع می شوند و عدة بسیار زیادی فرار می کنند . مختار دستور می دهد دویست وهشتاد نفر از کسانی که در واقعة کربلا نقش داشته اند و امام حسین (ع) و یارانش را به قتل رسانده اند از دم تیغ بگذارنند.

 

درادامه ده نفر از کسانی که بر جنازة شهدای کربلا اسب تاخته بودند به دست مختار دستگیر می شوند و دستور می هد آنها رابه زمین زنحیر کنند و آن قدر بر رویشان اسب بتازند تاکشته شوند .

 

خولی ، همان کسی که سرامام حسین (ع) رابر نیزه زده بودتانزدحاکمان اموی ببرد و انعام بگیرد ، به دست یاران مختار دستگیر می شود و بعد از کشته شده به دست کیسان ازیاران مختار ، جنازه اش را درون آتش می اندازند.

 

زربیا همراه گروهی درتعقیب شمرند. در میانة راه زربیا به تنهایی وارد نیزار می شود تا شمر را بیابد . شمر به زربیا حمله می کند و اورا می کشد . کیسان ویارانش شمر را تعقیب می کنند و او چهار تنن از یارانش رابه هلاکت می رساند

 

عمر سعد و پسرش – حفیض، نیز به دستور مختار به هلاکت می رسد .

 

ابراهیم با دوازده هزار سوار ، که بسیاری از آنان ایرانی اند ، با سپاهیان عبیدالله بن زیاد ، کنار رود ذاخر م، می جنگند و آنان را شکست می دهند .ابراهیم دستور می دهد سرپسر زیاد راهمراه هفتاد نفر از فرماندهان آنان به کوفه بفرستدند .

 

در پایان مختار با یاران باقی مانده اش برای مقابله با مصب – فرمانده زبیری – و مخالفان شورشی و کوفیان فراری پیوسته به زببریان به بصره می رود و در نزدیکی بضره بین آنان جنگی در می گیرد . دراین جنگ مختار و عده ای از یارانش کشته می شوند .

 

پیرنگ

 

پیرنگ داستان کافر کوب برحوادث استوار است . مختار در مقام شخصیت اول داستان، باهدف یاری رساندن به مسلم ، پیک اما م حسین (ع) – همراه سیصد نقرازیارانش وارد کوفه می شود . غافل از اینکه شهر به تسخیر عبیدالله بن زیاد درامده و او مخالفان راقلع وقع کرده و مسلم رابه قتل رسانده است .

 

مختار باآگاهی از اینکه مختار قبل از این مسلم راپناه داده و قصد یاری او را داشته است ، اورا به زندان می اندازد تا برایش مشکلی اینجادنکند. مسلم ، بعد از آزادی از زندان با هدف انتقام گرفتن از قاتلان امام حسین (ع) و یارانش تلاش می کند نیرو حمع کند و بامخالفان وارد جنگ شود . برای رسیدن به این مقصود ابتدابه عبداالله بن زبیر نزدیک می شود و علیه شامیان درمکه نبردمی کند. اماوقتی عبدالله بن زبیر به  قول خود ، در زمینة سپردن استانداری کوفه به مختار ، وفا نمی کند ، مختار تلاش می کند ، برای رسیدن به هدف، بزرگان کوفه و قبایل ر ا به یاری فراخواند. ازسوییی مخالفان مختار خود رابه امیرکوفه نزدیک می کنند تا از انتقام مختار در امان بمانند و از طرفی امیرزبیری کوفه رامجاب می کنندکه دوباره اور ابه زندان بیندازد. هردوبار مختار به کمک عبدالله عمر – شوهر خواهرش – آزاد می شود .

 

مختار اینک با دو گروه درتضاد و کشمکش است وابن عنصر داستا ن بلند کافر کوب راپیش می برد، از یک سو جنگ با مخالفان – کشندگان امام حسین(ع)، و یارانش – و از سوی دیگر باامویان و زبیریان .

 

پیرنگ داستان بلند کافر کوب پیرنگی خطی است که برتوالی زمان پیش می رود . نویسنده درکل داستان این خط را حفظ کرده است.نبردهایی که مختار با مخالفان ( امویان ،زبیریان ، و قاتلان واقعة کربلا ) انجام می دهد ، حوادث داستان را پیش می برد. در این زمینه هیچ گاه به گذشته برنمی گردد، مگر اینکه بخواهد گذشتة شخصیتی را روایت کند. که آن هم به صورت روایی انجام می شود تاما به عمق شخصیت پی ببریم .

 

خوانندة داستان به ماجراهای مختار واقف است و می داند که مختار انتقام سختی از مخالفان خواهد گرفت . قیام مختار با واقعة کربلا عجین است و به منزلة واقعه ای تاریخی در منابع مختلف تاریخی و دینی آمده است و حتی سریال مختار نامه کاملاً به این واقعه پرداخته است ؛ اما آنچه که می تواند برای خوانندة این گونه داستانهاجذاب باشد ،چگونگی شیوة پرداخت و روایت است که در بخش مروری بر نحوة پرداخت داستان به آن اشاره خواهیم کرد.

 

حوادث داستان ( نبرد های مختار بامخالفان ) به تنهایی نمی تواند ، همچون حلقة اتصال ، اجزای پیرنگ رابه هم متصل کند؛ متلاً اگر یکی از جنگها را که در زمان خاصی اتفاق افتاده است ، از داستان حذف کنیم ، آیا باعث به هم ریختن پیرنگ و روابط علت و معلولی حوادث داستان خواهد شد، یا اگر جنگی راکه در یک برهه از زمان اتفاق افتاده به داستان بیفزاییم ، اتفاقی خواهد افتاد؟ نویسندگان داستانهای جنگی باید به یاد داشته باشند که فقط حوادث داستان باعث ماندگاری این گونه داستانها نمی شود . خلق شخصیتهای کم نظیر و درونمایة جذاب از عواملی است که می توانند برماندگاری اینگونه آثار بیفزاید .

 

مختار در شروع داستان  قبل از ورود به کوفه ، باگروهی از سربازان کوفی ( اموی ) درگیر می شود . فرماندة آنان به دست مختار کشته می شود و عده ای از آنان فرار می کنند. مختار ازیاران خود می خواهد که به قبایل خود برگردندتا اوضاع کوفه رابررسی کند و همراه زربیابه کوفه واردمی شود.

 

وقتی فرماندة پلیس کوفه ، که مختار رامی شناسد ، نزد عبیدالله بن زیاد وساطت می کند و می گوید که مختار هنگام شورش درکوفه نبوده و در مزرعة خویش در طائف به سرمی برده است و از طرفی عبیدالله با آگاهی از اینکه مختار قصد یاری رساندن به مسلم راداشته، چرا هیج اشاره ای به ماجرای شب قبل نمی کند ، مگر سربازان فراری خبر رابه عبدالله بن زیاد نرسانده اند؟

 

در صفحة 39 ، وقتی مختار رابه زندان می برند ، زربیا با بیتابی گریه می کند . پیرمردی که کوله بارخرما بر پشت دارد به زربیامی گوید " فرزند عزیزم، گریستن برای ارباب چندان شایستة تونیست " بعد بدون مقدمه و بی علت از ارباب خودش صحبت می کند ، و از گذشته و زمان حضرت علی (ع) یاد می کند . دراینجا به خوبی مشخص است که  دردل پیرمرد ، بدون علت منطقی بیان شده است .در صورتی که نویسنده بخواهد اطلاعاتی از گذشته بدهد ، گفتگوها باید علت منطقی داشته باشد .

در فصل چهارم ، وقتی ابراهیم در اوایل شب همراه صد نفر ازیارانش به خانة مختار می رود ، در نیمة راه ایاس و یارانش جلوی آنها را می گیرند . مالک، ایاس رامی کشد و عده ای از سربازان ایاس فرار می کنند . ابراهیم سر بریدة ایاس را به خانة مختار می برد. مختار دستور می دهد بر پشت بامها آتش روشن کنند و. نیمه شب می شود . درفصل بعدی شبث، به نمایندگی از بزرگان کوفه ، به دارالاماره می رود و به امیرکوفه در بارة  شورش مختار هشدار می دهد . در بین گفتگوی آنان سربازی سر می رسد و خبرکشته شدن ایاس را می دهد . ازنظر سیر منطقی زمان باور پذیر نیست که ایاس در اول شب ، که هوا تازه تاریک شده ، کشته شود ونیمه شب خبر کشته شدن اورابرسانند و در اینگونه مواقع بلافاصله خبر رسانده می شود.

 

مختار به سختی سپاهی برای انس گرد می آورد و آنها رابه جنگ می فرستد . هنگام بدرقه ،وقتی پسر انس پا در رکاب می گذارد ، مختار می گوید : « دم به دم مرادر جریان کارت قرار بده . چنانچه نیازی به نیروی کمکی داشتی ، با شتاب بنویس تا برایت سپاهی عظیم بفرستم . چون آنان مایة پشتگرمی ما  و سبب نابودی دشمن خواهند بود.»

 

به نقل از وبلاگ یک نقد   

 

 

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]