تاریخ انتشار خبر: 16 مهر 1392 - ساعت 07:21:28
ویلیام فاکنر

ویلیام فاکنر

فاکنر برای اسرای جهان، هیچ‌گونه پاسخی در آثار مذهبی، علمی و فلسفی نیافت. او در کتابهایش، خود را تسلیم بدبینی، جبر و حتی تقدیر گرایی کرده بود. از «لغزش ناپذیری وقایع» سخن می‌گفت و در تاریخ، هیچ‌گونه معنی و مقصودی نمی‌یافت.

ویلیام فاکنر / فاکنر در سال 1897 در نیو آلبانی در ایالت می سی‌سی پی به دنیا آمد. پدرش در سال 1902 خانواده را به آکسفورد برد و با شغل مدیر حسابداری در دانشگاه استخدام شد. تحصیلات رسمی ویلیام از دبیرستان فراتر نرفت. در سیزده چهارده سالگی شعر سرودن را آغاز نمود. با بینی شکسته زمین فوتبال را برای همیشه ترک گفت و پیش از اتمام تحصیلش از مدرسه‌ اخراج شد وبرای مدتی در بانک پدربزرگش به کار مشغول شد. هنگام جنگ اول جهانی، ارتش آمریکا به دلیل کوتاهی قد او را نپذیرفت. کمی بعد، به عنوان خلبان نیروی هوایی کانادا استخدام شد. اما پیش از آنکه تعلیماتش را به پایان برساند، جنگ خاتمه یافته بود. آنگاه به آکسفورد بازگشت و یک سالی را در دانشگاه ادبیات می‌سی سی‌پی به تحصیل مشغول شد. در دوران دانشجویی‌اش، در کنار سرودن شعر، برای مجله طنز دانشگاه که فریاد نام داشت، کاریکاتور می‌کشید. فاکنر در سال 1920 تحصیلات ناتمام دانشگاهی را ردها کرد و در سال 1924 یک جلد از شعرهایش در شهر بوستون چاپ شد. در صفحه عنوان کتاب یک حرف U به اشتباه در اسم او گذاشته شد. فاکنر این اشتباه را حفظ کرد.

 

 

فاکنر درآکفسورد به کارهای گوناگونی پرداخت؛ از جمله اینکه مدتی به عنوان مسئول پستخانه دانشگاه مشغول به کار بود که به خاطر مطالعه زیاد در ساعات کاری از آنجا اخراج گردید. سپس به تشویق شروود اندرسون(Sherwood Anderson) رمان نویس معروف به رغم امتناع مکرر ناشران از چاپ آثارش، به نوشتن ادامه داد. رمانهای اولیه او فروش چندانی نکردند ولی شهرت فاکنر با انتشار سومین رمانش سارتوریس(Sartoris) در سال 1929 شروع گردید.

 

 

در سال 1929 با دوست دوران کودکی اش، ایستل اولدهام ازدواج کرد گرچه ایستل پیش از این با وکیلی ثروتمند ازدوج کرده بود و دو بچه نیز از او داشت.

 

 

فاکنر در سال 1949 برنده جایزه‌ ادبی نوبل گردید. او در سخنرانی مراسم نوبل گفت:

 

 

«انسان نه فقط تاب خواهد آورد، که استیلا خواهد یافت». در سال 1956، فاکنر نامه‌ای به مجله لایف(Life) با حمایت و طرفداری از یگانگی و تساوی سیاه و سفید ارسال نمود که خشم همسایگان سفیدپوستش را نسبت به خود برانگیخت و اورا «ویلی فاکنر گریان» لقب دادند.

 

 

فاکنر در سال 1923 توانست یک هواپیمای شخصی بخرد و درس پرواز را دوباره آغاز کند. او بیست سال پس از این را به همکاری با هالیوود پرداخت و به عنوان فیلمنامه‌نویس با کارگردانانی مثل هاواردهاکس همکاری نمود. او در 17 ژوئن 1962 در حین سوارکاری ازاسب افتاد ودر ژوئیه در اثر انسداد رگها چشم از جهان فور بست.

 

 

 

 

 

ویژگی های ادبی

 

 

*فاکنر برای اسرای جهان، هیچ‌گونه پاسخی در آثار مذهبی، علمی و فلسفی نیافت. او در کتابهایش، خود را تسلیم بدبینی، جبر و حتی تقدیر گرایی کرده بود. از «لغزش ناپذیری وقایع» سخن می‌گفت و در تاریخ، هیچ‌گونه معنی و مقصودی نمی‌یافت.

 

 

*برای ویلیام فاکنر، طبیعت آدمی و ذهن انسانی منشأ وحشت است. دخمه‌ای است ژزف و بی‌انتها که در خود همه نوع تصور وخیالی را جا می دهد، بویژه هرگونه جنایت وانحرافی را.

 

 

*فاکنر همیشه از قواعد انشاءنویسی پیروی می‌کرد و جملات طولانی و پیچیده ای می نوشت و برای تشریح مؤثر نظریاتش گاهی تداوم زمانی را نادیده می‌گرفت. ساختار رمانهای فاکنر پیچیده و ثقیل است. اورا بر خلاف همینگوی، نویسنده‌ای ناهموار نامیده‌اند. دلایل این ناهمواری‌ را می‌توان در جملات طولانی، آرایه‌های ادبی، داستانهای فرعی، بازی با لفظ، شخصیت‌های متفاوت و زیاد و... دانست.

 

 

*مشهور است که فاکنر یک سرزمین خیالی آفریده است(سرزمینی به نام ایالت یوکنا پاتاوفا/ Yoknapatawpha) و همینگوی یک انسان خیالی.

 

 

*در سال 1929 فاکنر رمان سارتوریس را به رشته تحریر درآورد که در منطقه‌ای ساختگی در می‌سی سی‌پی به نام یوکنا پاتاوفا اتفاق می افتد و پس از انکه چهارده رمان دیگر را نیز در همین شهر خیالی آفرید، رمان سارتوریس را درسال 1973 با نام پرچم‌های غبارآلود دوباره منتشر ساخت.

 

 

*فاکنر می‌نویسد:«هدف هر هنرمندی این که حرکت را که همان زندگی است، با  وسایل مصنوعی متوقف کند، تا صدسال بعد، وقتی غریبه‌ای به آن نگاه می‌کند، دوباره‌حرکت کند؛ چراکه حرکت، زندگی است. از آنجا که انسان میراست، تنها راهی که برای نامیرایی دارد به‌ جا گذاشتن چیزی است که نامیرا باشد، چون همیشه دارد حرکت می‌کند. این است راه و روش هنرمند برای انکه روی دیوار فراموشی نهایی و برگشت‌ناپذیری که روزی باید از آن بگذرد و برود، با عجله بنویسد: فلانی اینجا بود.»

 

 

*فاکنر درخطابه خود، به مناسبت دریافت جایزه ادبی نوبل می‌نویسد:« ... باید به خود بیاموزند که ننگی پست‌تر از ترسیدن نیست ... من از پذیرفتن انقراض انسان سرباز می‌زنم. آسان می‌توان گفت که انسان، تنها بدان سبب که پایداری می‌کند، جاودان خواهد بود ... اعتقاد من بر این است که انسان نه تنها پایدار خواهد ماند، بلکه پیروز خواهد شد. انسان جاوید است، نه بدان سبب که در میان مخلوقات تنها صدایی پایان ناپذیر دارد، بلکه دارای روح است. روحی که سرچشمه مهربانی و فداکاری وپایداری است، بر شاعران و نویسندگان است که به این صفات بپردازند.

 

 

*فاکنر کار ادبی را«عرق ریزان روح» می‌نامد.

 

 

آثار ادبی

 

 

مجموعه اشعار «رب النوع مرمر» /مجموعه اشعار«فاون مرمرین» / The Marble Faun (1924)، دستمزد سرباز/ مواجب سرباز / مزد سرباز / پاداش سرباز / The Soldier, s Pay(1924)، پشه‌ها / حشرات / Mosquitoes  (1927)،‌ پرچم های غبار گرفته / پرچم‌های غبار آلود / Flags in the Dust  (1927)، سارتوریس / سرهنگ جان«سارتوریس» / Sartoris (1929)، خشم وهیاهو / آوا و خشم / The Sound and the Fury (1929)، مادام که جان می‌دهم / جان که می‌دادم / گور به گور  / دراز کشیدم تا برای خودم بمیرم / من در بستر مرگ / اینک که درحال مردنم / همچنان که می‌میرم / As I Lay Dying  (1930)، گل سرخی برای امیلی / A rose For Emily (1930)، سیزده داستان / These Thirteen  (1931)، خانه بزرگ / خانه مجلل / عمارت / The Mansion ( 1931)، حریم / معبد / پناهگاه / محراب / Sanctuary  (1931)، روشنایی ماه اوت / روشنایی در ماه اوت / Light in August  (1932)، مجموعه اشعار «یک شاخه سبز» /  A Green Bough   (1933)، دکتر مارتینو و داستانهای دیگر / Dr. Martino and Other Stories (1934)، دکل / پیلون / Pylon  (1935)، آبسالوم! آبسالوم! / ابشالوم! ابشالوم!

 

 

Absalom!   Absalom (1936)، شکست‌ناخوردگان / شکست ناپذیر / The unvanquished (1938)، نخلهای وحشی / نخلهای خودور / the Wild Palms (1939)، دهکده / هاملت / The Hamlet (1940)، برخیز ای موسی / فرود آی موسی / Go Down, Moses  (1942)، مهمان ناخوانده / مزاحمی در غبار! ! / مردی که در غبار آمد ! ! / ناخوانده‌ای در غبار ! ! / Intruder(1948)، فداکردن مهره اسب / بازی اسب / Knight,s Gambit  (1949)، داستانهای کوتاه / Collection Stories  (1950)، طلب آمرزش برای راهبه گ/ سوگواری برای یک راهبه / آهنگ عزا برای راهبه / یادبودی برای راهبه / سرود عزا برای یک راهبه Requiem For a Nun(1951)، حکایت / حکایت اخلاقی / A Fable (1954)، جنگل های بزرگ/ بیشه‌های بزرگ / Big Woods(1955)، شهر / The Town(1957)، عمارت / عمارت باشکوه / کاخ / The Mansion(1959)، دزدان / دزدها / The Rwivers(1962)، داستانهای پراکنده / Uncollected Stories(چاپ سال 1959)، [شامل داستانها المر / Elmer رئیس، جنون آرمان طلبی / Nympholepsiee ... ]

 

 

اسنوپس / Snopes(1959 ـ 1940)، [دهکده (1940)، شهر / The Town(1959)، عمارت (1959)]،

 

 

نثرها و شعرهای جوانی / Early Prose and Poepes(چاپ سال 1962)، پرونده فاکنر ـ کاولی : نامه‌ها و خاطره‌ها(از 1944 تا 1962) / ـ The Faullner - Cowley File: Letters and – memoirs 1944 – 1962 ,  شیر در باغ: گفتگوهایی با ویلیام فاکنر (از 1926تا 1962) / Lion in, the Garden; Interviews with William Faulkner, 1926 – 1962

 

 

مقاله‌ها، سخنرانی‌ها و نامه‌های سرگشاده / Essays , Speeches and Public Letters

 

 

(چاپ سال 1965)، نامه‌های برگزیده / Selected Letters( 1977).

 

 

سپتامبر بی‌باران / Dry September ، دارا و ندار، سرزمین فراعنه، خواب طولانی، Old Ben، بت در صحرا، سالما گوندی، کلبه، انبارهای سوخته.

 

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]