تاریخ انتشار خبر: 20 آبان 1392 - ساعت 09:24:46
رمانی خواندنی از احمدشاکری

رمانی خواندنی از احمدشاکری

رمان انجمن مخفی، بازنمایی سیر شکوفایی اندیشه ای دینی در جامعه ایران است که از تلاطمات و حوادث دوران با کسب تجاربی گرانبها گذشته است.ادامه این دوران را می توانیم در شکل گیری نهضت های آزادیخواهانه مردمی مثل نهضت امام خمینی (ره) در 15 خرداد42 و پیروزی آن در بهمن57 ببینیم.

رمان «انجمن مخفی» نوشته احمد شاکری برای نخستین بار در زمستان 1386 توسط انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر و در سال بعد(1387) به عنوان یک از کتاب های برگزیده در حوزه داستان از طرف داوران جشنواره انتخاب کتاب سال قلم زرین (انجمن قلم ایران) و هفتمین دوره انتخاب کتاب سال شهید غنی پور انتخاب  و معرفی شد.

رمان انجمن مخفی، طرح پیچیده ای دارد که شامل سه محور روایی کاملا مجزاو در عین حال مرتبط به هم است. البته درباره ارتباط این محورهای روایی که به طور موازی در طول داستان پیش می روند، نکات و سوال هایی همواره مطرح است که به بعضی از آن ها، نویسنده در طول روایت داستان پاسخ داده است، اما برخی از سوال ها همچنان بی پاسخ مانده است. از جمله این که آیا نویسنده می تواند سه واقعه تاریخی مجزا را در کنار هم قرار دهد و ادعا کند که این وقایع از جنس هم هستند و ماهیت آن ها یکی است؟ یا این وظیفه محقق یا مورخ است که بر اساس نتایج پژوهش و تحقیق خود اثبات کند که مثلا سه واقعه تاریخی مجزا از نظر ماهیتی ریشه مشترک دارند. زمان اکنون روایت، دوران مشروطه در ایران معاصر است که با سال های حکومت احمد شاه قاجار همزمان شده است.

شخصیت اصلی داستان هم «بهاء الدین کمال» جوان از فرنگ برگشته ای است که به حکم پدر(آقاجان) به مدرسه خان در یکی از محله های قدیمی شهر طهران(تهران)عزیمت می کند تا به ظاهر در طبابت محصلان این مدرسه فعالیت کند. استقرار این شخصیت در محل مدرسه خان که یکی از مدارس علمیه مهم شهر تهران در آن روزگار است، همزمان می شود با دوران سیر و سلوک معنوی و عرفانی این جوان از فرنگ برگشته که گویی برای پس دادن یک امتحان بزرگ در زندگی اش به این مکان آمده است. در فضای مدرسه خان، از بین افرادی که در آن مکان حضور معنوی پررنگی دارند، می توان به میرزامحسن اشاره کرد که اندیشه هایش همواره محور مباحث محصلان آن را تشکیل می دهد.( اهالی محل و تقریبا تمام محصلان، مدرسه خان را با نام میرزا محسن می شناسند.) البته بهاءالدین کمال از دوران بچگی به واسطه رفت و آمدهای خانوادگی، میرزا محسن و اعضای خانواده اش را می شناسد که نویسنده از این موضوع به عنوان یکی از ترفندهای داستانی در ادامه استفاده کرده است.(ماجرای دلبستگی بهاء به قدسی، دختر میرزا محسن در طول داستان به عنوان یکی از گره های داستانی برای ایجاد کشمکش مورد استفاده نویسنده قرار گرفته است.)

رویکرد نویسنده در ادامه برای روایت ماجراهای اصلی داستان، بیشتر به تعمق در درون شخصیت اصلی ( بهاء) معطوف شده و او در یک مرحله تردید کامل قرار می گیرد. ماجراهایی که در گذشته اتفاق افتاده، مسلسل وار به ذهن او هجوم می آورد. البته به غیر از اتفاق هایی که در دوران اقامت او در فرنگ می توانسته اتفاق بیفتد و نویسنده هیچ نشانی از این دوران را در رمان نیاورده است. گویی شخصیت بهاء در این مرحله خلق شده که فقط رویدادهای تاریخ معاصر ایران را به یاد آورد و آن ها را با وقایع حساس تاریخ تشیع تطبیق دهد و میزان تأثیر هر یک از آن ها در همدیگر را به مخاطب نشان دهد.

فردیت شخصت بهاء در این رمان می توانست بیش از این پر رنگ تر شود که این اتفاق نیفتاده است. هیچ نشانی از علومی که او در فرنگ یاد گرفته، در کلام یا عمل او دیده نمی شود. در مقابل تقریبا تمام حرکات و رفتارهای این شخصیت و نوع تفکراتش به مانند یک دانش آموخته یک مدرسه علمیه مذهبی است. حضور او در مدرسه خان با تعالیم گذشته و نوع آموخته هایش در فرنگ که رشته پزشکی است، ارتباط چندانی ندارد.

او به محض حضور در مدرسه بدون توجه به رسالتی که به عهده اش گذاشته شده (طبابت محصلان مدرسه خان ) به سراغ کتاب وقفنامه یحیای مکی می رود که در آن، بیشتر دستورالعمل های نحوه اداره موقوفات مدرسه خان و چگونگی مواجه با بی عدالتی های زمانه به خوانندگان اوراق که اغلب محصلان همان مدرسه خان هستند یادآوری شده است. بهاء، در ابتدای ورود به این مکان با سید احمد آشنا می شود که نویسنده به این بهانه  و از طریق سید احمد، شرح مختصری از موقعیت مدرسه خان و بنیانگذارانش را برای مخاطب تعریف می کند:« آشنایی ما با آقا میرزا محسن به سالیان دور باز می گردد که دو در نجف اشرف در محضر یک استاد زانوی تلمذ بر خاک زده ایم؛ و نبود میرزا در این مدرسه، مانع آن نشده که این ارادت روز افزون گردد. میرزا از ایام جوانی، اشتهار به حریت داشته است. اما امر سیاست، ما را مدرسه نشین، و میرزا را خانه نشین کرد. آن زمان والد شما هم می آمدخدمت میرزا، اما به هر حال ، ایشان هم سایه شان سنگین شد...» (ص27)

بهاء، در همان دیدار اول با سید احمد با بسیاری از ویژگی ها و موقعیت مدرسه خان آشنا می شود و سعی می کند به نوعی جایگاه و نقش خود در این میانه را بشناسد و باز یابد. در ادامه و از لابه لای صحبت های سید احمد و بقیه محصلان مدرسه، بهاء در می یابد که کلید بسیاری از معماهای این مدرسه در کتاب وقفنامه یحیای مکی نهفته است و ترجیح می دهد مطالعه این کتاب در اولویت برنامه هایش قرار گیرد. پس از این است که با تأمل در سطرهای کتاب وقفنامه به افق های تازه ای در اندیشه های مغشوش خود دست می یابد. البته در طول ماجراهای رمان، بهاء، شخصیت مردد و آشفته ای دارد؛ او با انواع اندیشه های در هم تنیده مواجه است که در وهله اول نمی تواند تصمیم قاطعی در یک زمینه بگیرد. خاطرات و رویدادهای گذشته بی وقفه به ذهنش هجوم می آورد و آینده مبهم و نامعلوم هم در پیش رویش قرار گرفته است. او باید با توجه به سیر حوادث در گذشته برای آینده یا حتی لحظه حال تصمیم بگیرد که این موضوع برایش دشوار و سخت است.

نویسنده در این مرحله از داستان برای شرح و بسط ماجراها، قصه دیگری را هم به شکل موازی وارد رمان می کند که همان سرگذشت یحیای مکی است: «من یحیای مکی، نیمروزی بود که پس از هنگامه ی حج، از مکه به قصد وادی طف جهاز بر اشتر بسته بودم که قاصدی نامه شیخ لواسانی به من رساند و هنوز جدار شهر مکه برمن مخفی نگشته بود. چون نامه ی شیخ به پایان رساندم، قلاع شهر بر من پنهان شده بود و یقین کردم از حرم بیرون شده ام. پس فریضه ی ظهر بکردم به دو رکت، به جماعت، که مستوره بر من اقتدا کرده بود و من بر خدایگان اشتر. و نامه بر اشتر بشنیدم، حالیا که افسار اشتر به صاحبش وا گذاشته بودم و اشتر راه بیابان گرفته بود، به مقصدی نامعلوم. و هو یعلم السر واخفی...»  (ص24)

مخاطب در این مرحله از داستان با نثر دیگری آشنا می شود که با نثر فصل قبل متفاوت است. شیوه روایت هم در این بخش تا حدودی تغییر می کند. چون ماجراهای سرگذشت یحیای مکی از زاویه های مختلف روایت می شود که یکی از راویان مکمل در فصل های بعدی، مستوره است. یحیای مکی در توصیف مستوره می گوید: « آن کنیز را نام، مستوره بود، خلاف عادت کنیزان. رخ از نقاب سیاه چادر عیان نساخت، و او  مرا در خیال، نورسته نهالی بود ترد و خسته، که سپیدی چشمانش  راه بر سیاهی بسته بود و لبانش چنان بود که چاک  چاک بیابان باشد.» (ص37)

گشودن این فصل در داستان انجمن مخفی، فضاهای متفاوت دیگری راهم به مجموع حوادث رمان اضافه می کند؛ شخصیت بهاء، یک نوع همذات پنداری بین خود و شخصیت یحیای مکی احساس می کند. حضور سمبلیک و نمادین مستوره در ماجراها و سفرهای اشراقی یحیای مکی در وادی طف، ناخودآگاه شخصیت قدسی (دختر میرزا محسن) را به یاد بهاء می اندازد که از کودکی دلبستگی هایی نسبت به دارد. البته علاقه و عشق بهاء به قدسی تا حدودی فرا زمینی است و همان طور که نوع ارتباط یحیای مکی با مستوره هم از این جنس است؛ در جایی از کتاب یکی از شخصیت های داستانی اشاره می کند که ممکن است شخصیت مستوره وجود خارجی نداشته باشد و تنها ساخته و پرداخته ذهن یحیای مکی باشد.با این حال، بهاء با اندیشیدن به قدسی، بخشی دیگر از رویداهای سال های گذشته را به یاد می آورد که در پیشبرد وقایع داستانی مد نظر نویسنده هستند. از جمله سرگذشت انجمن های مخفی و نقش پدر وی در پیدایش و دوام آن ها که یکی از اهرم های فشار برای استقرار و تثبیت نهضت های مشروطه خواهی در دوران حکومت آخرین شاه سلسله قاجار بوده اند. بازکاوی اندیشه های پدر قدسی ( میرزا محسن) و پدر بهاء (همایون کمال، مدیر مسئول روزنامه یومیه ی جمعیت)، که یکی (میرزا محسن) به حاکمیت مذهب تشیع و دیگری( همایون کمال) به حاکمیت قوانین متجدخواهانه متمایل به تغییر و تحولات در ممالک و دول اروپایی پای می فشارند، از محورهای اصلی قصه در فصل های بعدی رمان است.

در این میان، برای هدایت ماجراهایی رمان که بیشتر رنگ و بوی تاریخی و سیاسی دارند، نویسنده به ترفندهای متعدد نوشتاری هم متوسل می شود. از جمله پیش کشیدن ماجرای دلبستگی عاطفی بهاء به قدسی که این موضوع به لحاظ یک سویه بودن ماجرا و نقش نداشتن قدسی در شکل گیری این احساس، تقریبا عقیم می ماند. با توجه به اندیشه هایی که شخصیت بهاء در طول رمان در سر می پروراند، مخاطب به آینده عشق او به قدسی امیدوار نمی ماند، چون بهاء به تنها موضوعی که در این میان حتی فکر هم نمی کند، رسیدن به قدسی و شروع یک زندگی در کنار او است. بهاء، به مدرسه خان آمده است که یک تسویه حساب با گذشته و حال خود و آدم های پیرامونش انجام دهد. پس طبیعی است که او به ثبات حالات فردی خود نیندیشد.

در فصل های میانی کتاب، بخش های دیگری از وقفنامه یحیای مکی توسط بهاء مرور می شود که ادامه آن به واقعه عاشورا می رسد.  در این بخش از رمان باز هم نثر نویسنده تغییر می کند، چون فضای رمان تغییر میکند: «زهیر، مهتر عرب را گفت: «فدایت شوم! باشد که در این قریه، سکنی گزینیم تا شر دشمنانمان در امان بدارد.»حسین فرمود:« آن چه قریه ای است؟» یحیی گفت: «کسی گفتش عقر!» حسین روی به آسمان سایید: «خداوند را پناه خود گزینم از عقر!»و، این یک روز یا چند روزی پیش از آن بود که به وادی ظف منزل گزینند. که در آن نیز چون حسین از نام آن بیابان سوزان پرسید، کسی گفتش: «این زمین را کربلا گویند.» حسین دیگر بار دو کف رو به آسمان فراز کرد:« خداوند را پناه خود گزینم از اندوه ها و بلاها.»  (ص225)

با مطالعه اوراق وقفنامه واقف مدرسه خان (یحیای مکی)، در ذهن بهاء، ماجراهای واقعه عاشورا، یکی پس از دیگری جان می گیرند و او پیوندی گسست ناپذیر بین واقعه عاشورا و رویدادهای پیرامونش در عصر مشروطه می بیند. ماجرای بر دار کردن شیخ فضل الله نوری به واسطه قانونی که محصول برداشت ناصحیح از عصر تجددخواهی است، از گره های ناگشوده در ذهن بهاء است که مدام به دنبال پاسخ های قانع کننده برای این گونه سوال های بی پاسخ در هزارتوهای ذهن مغشوش و مردد اش است.

او سرانجام این آشفتگی ذهنی خود را در گرو مراسمی می بیند که بنابر سفارش واقف مدرسه خان، هر سال در ایام ماه محرم و در قالب تعزیه برگزار می شود. این حرکت نمادین به نوعی رویارویی دو اندیشه حاکم بر جامعه آن روز ایران است که در رقم خوردن تاریخ معاصر ایران موثر بوده اند:

«و یحیی در هجوم صداها، سری را ببیند که سبز است. و باز سری را که عمامه ای سفید بر گردش نشسته است. و سلامی که او را پاسخ آن نیست. و بشنود:« شیخ شهید چگونه بر دار شد؟» و بگوید:« وضو ساخت. پس امر کرد که مهر ها و انگشتری اش شکستند تا نامش بر پای هیچ ننگی نماند.» و بشنود:« شیخ شهید ما چه گفت؟» و بگوید:« نمی دانم.» و بشنود:« زیر لب گفت، به خدا، اینجا کبلاست و این مردم کوفیان اند.»... و بشنود صدای بلند رعد مانندی را. و کسانی را فریاد می زنند:« میرزا را کشتند!» و لرزشی در اندامش بپیچد. و رختش گرم و گرم تر شود. تا به پای میرزا افتد. و دست هایش را بر سرش احساس کند. خوهد بپرسد. نفسش در عمق سینه مانده. خواسته اش در قلبش. بگوید:« آقاجان...» و بشنود:« پسرم!» (ص455)

در مجموع، رمان انجمن مخفی، بازنمایی سیر شکوفایی اندیشه ای  دینی در جامعه ایران است که از تلاطمات و حوادث دوران با کسب تجاربی گرانبها گذشته است. ادامه این دوران را می توانیم در شکل گیری نهضت های آزادیخواهانه مردمی مثل نهضت امام خمینی (ره) در 15 خرداد42 و پیروزی آن در بهمن57 ببینیم. در این میان، احمد شاکری، به واسطه تسلطی که به شگردها و تکنیک های داستان نویسی دارد توانسته با الهام گرفتن از پس زمینه های تاریخی، رمانی با مولفه های امروزی این قالب روایی به مخاطبان ارائه کند. هدایت سه قصه به شکل موازی با سه نثر متفاوت و بهره گیری از تکنینک بینامتنی برای تلفیق متون کهن با داستان های امروزی و... از دستاوردهای نویسنده محسوب می شود. هرچند در بخش دیالوگ ها، سایه سنگین مباحث طولانی و گاه دامنه دار (آن هم ازجنس مبحث محصلان مدارس علمیه دینی) از ایجاز و صراحت آن ها کاسته است. 

چاپ دوم (آذر 1387) رمان «انجمن مخفی » نوشته احمد شاکری در 472 صفحه، با شمارگان2000 نسخه و با قیمت یک 3800 تومان از سوی انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی در تهران چاپ و منتشر شده است.

 

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]