تاریخ انتشار خبر: 20 آبان 1392 - ساعت 09:28:58
عاشورا چگونه وچرا

عاشورا چگونه وچرا

کتاب حاضر با تکیه بر تاریخ و تحلیل های متقن مساله قیام امام حسین(ع) و نهضت کربلا که از مسایل پیچیده تاریخ اسلام است، را بررسی و چگونگی و چرایی این حادثه عظیم را تاحدودی تبیین می کند.

کتاب حاضر با تکیه بر تاریخ و تحلیل های متقن مساله قیام امام حسین(ع) و نهضت کربلا که از مسایل پیچیده تاریخ اسلام است، را بررسی  و چگونگی و چرایی این حادثه عظیم را تاحدودی تبیین می کند.

نویسنده در ابتدا سه مساله اصلی نهضت کربلا نهضتی و حرکتی اسلامی است، نهضت مسلحانه در کار نبود و نهضتی برای امر به معروف  را بررسی می کند.

استاد جاودان در اثبات مساله اول می نویسد: دو سه پیشنهاد در این حرکت و سفر به امام(ع) عرضه شد و ایشان آنها را نپذیرفتند. این پیشنهادها راه پیروزی و بدست آوردن حکومت را نشان می دادند. جواب امام منفی بود و معلوم می شد که امام به پیروزی و حکومت نمی اندیشد، در حالی که ممکن نیست یک انقلاب چپ یا یک نظامی کودتاچی به پیروزی نیاندیشد. 

محمد حنفیه برادر امام از جمله پیشنهاد دهندگان است که می گوید: شما به مناطق دور دست پناه ببرید و از آنجا با فرستادن داعیان به  این سوی و آن سوی عالم اسلام مردم را به بیعت با خود دعوت کنید اگر مردم با شما بیعت کردند به مقصد رسیده اید و حکومت جدت رسول خدا (ص) را در میانشان زنده می کنید و اگر بیعت نکردند جایگاه و اعتبار کنونی شما محفوظ خواهد ماند و مشکلی پیش نخواهد آمد.

نویسنده در بیان چرایی نپذیرفتن این پیشنهاد ها می نویسد: تشکیل حکومت از جمله واجباتی است که نیازمند مقدمات است و هنوز شرایط محقق نشده بود و همچنین سخنان این افراد با واقع مطابقت نداشت و سرزمین های به ظاهر دور هم امنیت لازم را نداشت.

در تبیین مساله سوم آمده است:  مقابله امام با دولت بنی امیه، نهضت و قیام ایشان از جایی آغاز شده است که حاکم مدینه امام را به بیعت با یزید می خواند و از همین جا است که مقابله و معارضه شروع می شود، آنهم با این طرح و نظریه که امام می فرماید: من با یزید بیعت نمی کنم. این جمله امام از سرآغاز نهضت تا پایان ادامه دارد زیرا امام معتقد بودند خلافت یزید دو مشکل بزرگ پدید می آورد: اول آنکه این خلافت و حکومت یک بدعت بزرگ است و ثانیا این خلافت به معنای نابودی کلی اسلام است.(علی الاسلام السلام اذا بلیت الامه براع مثل یزید).

گذشتگان در ظاهر حفظ حرمت می کردند ولی با وجود یزید فاسق، شرابخوار و قاتل چنین حکومتی یک حادثه نو و یک بدعت بزگ محسوب می شود که امام قصد مقابله با این بدعت را داشتند و تا آخر جمله من با یزید بیعت نمی کنم را سر می دادند که این امر مجب شده بود تا جان امام در مدینه به خطر بیفتد و بدون هیچ ثمره ای جان ایشان گرفته شود بنابراین ایشان از مدینه خارج شدند.

استاد جاودان در ادامه؛ گفت و گوی امام با برخی شخصیت ها را بیان می کند که این افراد امام را برای رفتن به کوفه برحذر می دارند و از بی وفایی مردم این سرزمین می گویند اما حضرت راهی این شهر می شوند که نویسنده در چرایی انتخاب کوفه می نویسد:

اولا بخش بزرگ و قابل توجهی از نیروهای جنگی عالم اسلام در این شهر بودند و ثانیا از دوستداران و دست پروردگان امام علی(ع) در این شهر زندگی می کردند.

این دو خصوصیت به علاوه بر بیعت چندین هزاره مردم کوفه وظیفه دیگری نیز بر وظیفه قبلی امام افزود حال در کنار بیعت نکردن با یزید باید به اعلان وفاداری و اطاعت بیعت کنندگان جواب مثبت بدهد و همچون امام علی(ع) که حضور مردم علت پذیرش حکومت بود ایشان هم باید به علاقه و بیعت مردم کوفه جواب مثبت دادند زیرا که این اعلان مردم حجت را برای امام تمام کرده و ایشان باید قیام و تشکیل حکومت اسلامی را با همراهی مردم ایجاد کند.

بنابراین به صورت ظاهری شرایط و ضوابط تشکیل حکومت برای امام فراهم شده بود و در کنار وظیفه اولیه تبلیغ و مبارزه با بدعت این رسالت هم به گردن ایشان اضافه شد.

امام با وجود خبر شهادت مسلم و نا امیدی از مردم کوفه و تفرق مردم همچنان به راه خود ادامه می دهد که استاد جاودان در این باره می نویسد: امام با شرایط به وجود آمده تکلیف تشکیل حکومت از گردن او ساقط است اما وظیفه اولیه ایشان همان عدم بیعت با یزید و مبارزه با بدعت در همه جا چه در کوفه یا شهر دیگر پا برجا است.


استاد جاودان بعد از بیان سه مساله فوق در صدد ذکر دلایل و علل قیام حضرت می پردازد و می نویسد: همانطور که گفته شد امام برای مقابله با بدعت خلافت یزید و برای جلوگیری از نابودی اسلام در دوران این  خلافت قیام کرده بود. این که امام خلافت یزید را یک بدعت می شمرد زیرا که یزید به صورت علنی اهل فساد، شرابخوار، سگ باز و میمون باز و حتی گاهی از اوقات نماز را ترک می کرد لذا چنین خلافتی یک اتفاق تازه در دوران اسلام به معنای بدعت بود چونکه همه گذشتگان کما بیش ظواهر را مراعات می کردند، و این اولین بار بود که کسی بر مسند خلافت پیامبر(ص) می نشست که این
مقدار پرده دری و بی بند و باری در فسق و فجور می کرد که امام این مقابله را با عدم بیعت شروع کرد.

امام اگر یاوری پیدا می کرد وظیفه داشت بکوشد تا بدعت ریشه کن شود اما چون حضرت یاری نداشت فقط وظیفه اعلان این بدعت داشتند.

نویسنده با ذکر هفت نمونه تاریخی مشکل اساسی را در این می دانند که خلیفه جانشین خدا شده است و حکم او حرف خداست و از همه چیز حتی حکم رسول الله(ص) و قرآن مقدم بود و به راحتی خلیفه می توانست حکم خدا را تغییر دهد و مردم هم به آسانی می پذیرفتند حال شخصی با خصوصیات یزید به این منصب رسیده است که اگر وجوب نماز را هم بردارد مردم می پیذیرند که امام باید با این مشکل بزرگ مقابله کند.


در پایان کتاب که آثار و نتایج قیام بررسی شده، آمده است که من با یزید بیعت نمی کنم یعنی می خواهم بت خلافت  از حد خود تجاوز کرده و عین منکر، بدعت، ضلالت و ضدیت با اسلام و ظلم و ستم شده، شکسته و نابود شود و برای بقای حیات اسلام شکستن این بت لازم بود و اسارت زنان و زینب کبری(س) این پیام را به جهانیان و دیگر مردم رساند که همین امر موجب شد قیام های متعددی علیه خلیفه صورت بگیرد.

بنابراین هیچ چیز حتی تشکیل حکومت نمی توانست این بت را در هم بشکند همانطور که امام علی(ع) موفق نشد لذا خون حضرت با پیام رسانی اهل بیت حضرت و زینب کبری(س) توانست این بدعت بزرگ را به جهان اعلان و غبار تحریف و باطل از چهره اسلام زدوده کند.

 

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]