تاریخ انتشار خبر: 01 آذر 1392 - ساعت 08:19:38
رسم وفا

رسم وفا

«...من یارانی باوفاتر و بهتر از یاران خود سراغ ندارم...» این فرموده حسین ابن علی(ع) در شب عاشورا است. این کتاب گذری بر زندگی شهدای غیر هاشمی کربلاست.

«رسمِ وفا»

«رفیعه رضاداد»

انتشارات جام طهور

«...من یارانی باوفاتر و بهتر از یاران خود سراغ ندارم...» این فرموده حسین ابن علی(ع) در شب عاشورا است.

 درک اینکه چگونه خاندان پیامبر(ص) به این مرتبه از لیاقت رسیده‌اند که در زمره بهترین‌ها قرار بگیرند شاید چندان سخت نباشد اما چگونه یاران غیر هاشمیِ آن حضرت به این مرتبه و جایگاه رسیده‌اند، سوالی‌ست بس مشکل و سخت! علی‌الخصوص وقتی که می‌بینیم در این میان تعدادی نیز بوده‌اند که در روزهای آخر و حتی ساعات واپسین از لشکر شقاوت، به سپاه شهادت پیوسته‌اند و چنان صحنه‌هایی عاشقانه‌ای را به نمایش گذاشته‌اند که تاریخ را انگشت به دهان گذاشته است. این اصحاب که رسم وفا را به بشریّت آموختند، همانانی بودند که تا آخرین‌نفر پاسدار جانِ امام و خانواده ایشان شدند.

 

«رسمِ وفا» نام کتابی‌ست به قلم خانم «رفیعه رضاداد» که گذری بر زندگی شهدای غیر هاشمی کربلاست و شاید پاسخی مختصر به این سوال باشد. مولف در بخشی از مقدمه‌اش می‌نویسد:«آنچه در کتب و منابع مختلف تاریخی –خصوصا کتب فارسی- به آن پرداخته شده عمدتا زندگی و شرح حال شهدای بنی‌هاشم و عدّه‌ی انگشت‌شماری است از غیر بنی‌هاشم چون حبیب بن مظاهر، حرّ بن یزید ریاحی و... و درباره سایر شهدا و یارانی که از خاندان بنی‌هاشم نبوده‌اند، متاسفانه فقط به ذکر نامی کوتاه، و یا توضیحی گذرا و عمدتاً ناقص بسنده شده است...» از این‌رو خانم رضاداد برای شفاف شدن زندگی این شهدا سراغ کتب و منابع تاریخی متعدد می‌رود -و از ۲۸عنوان کتاب که نام‌شان در پایان این اثر آمده استفاده می‌کند-  و به شرح حال ۹۰تن از شهدای غیر هاشمی که نام‌شان در زیارت ناحیه مقدسه امام زمان(ع) آمده و یاران دیگری که نام‌شان در این زیارت نیامده، می‌پردازد. نویسنده به شکل رسمی و مورّخانه قلم بدست گرفته، و هرآنچه در تاریخ درباره این شهدا آمده، و اینکه ایشان چگونه امام ملحق شده‌اند و در عاشورا چه کرده‌اند را نقل می‌کند. خانم رضاداد کمتر وارد فضای احساسی شده است؛ اما با این حال، چون خیلی مرتب و مختصر و مفید کتابش را نوشته، خواننده را به خوانِشِ خویش تشویق می‌کند. بخشی از شرح حال و شرح رزم «عَمرو بنِ جناده انصاری» یکی از شهدای نوجوان کربلا را با هم می‌خوانیم:

 

«...عَمرو، همراه پدر و خانواده‌اش از مکه تا کربلا آمد و در کربلا ملازم امام حسین(ع) بود. صبح روز عاشورا، پس از شهادت پدرش، او عازم میدان شد تا حسین بن علی(ع) را یاری کند. نزد آن حضرت رفت و اجازه خواست تا با دشمن بجنگد، امام فرمود: «پدر این نوجوان کشته شده، شاید برای مادرش سخت باشد و او راضی نباشد.»

 

عَمرو گفت: «به خدا قسم نه، مادرم خود به من دستور داده و لباس رزم بر تنم کرده تا شما را یاری کنم.» لذا امام به او اجازه داد و عَمرو به میدان رفت و چنین رجز می‌خواند:

 

امیری حُسَینُ و نِعْمَ الامیر

 

سُرورُ فوادِ البَشیر النَّذیر

 

عَلِیُّ و فاطِمَهُ والِدَه

 

فَهَلْ تَعْلَمونَ لَهُ مِنْ نَظیرْ

 

لَهُ طَلَعهُ مِثْلُ شَمْسِ الضُّحی

 

لَهُ عِزَّه مِثْلُ بَدْرِ مُنیر

 

عَمرو به دشمن حمله کرد و جنگید تا شهید شد. کوفیان سر او را از بدنش بریدند و به طرف سپاه امام حسین(ع) پرتاب کردند...

 

 

 

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]