تاریخ انتشار خبر: 30 آذر 1392 - ساعت 00:28:14
ایوان آلکساندروویچ گونچاروف

ایوان آلکساندروویچ گونچاروف

تورگنیف هرگز و از تمام وجود، همفکر تجدد خواهان و آن کسانی که خود را رادیکال می‌شمردند، نشد. اما دریغی نداشت از اینکه افکار مثبت و آرمانهای سودمند این زنان و مردان روشنفکر را درآثار خود منعکس نماید.

گونچاروف در سال 1812 اندکی قبل از ورود ناپلئون به روسیه در Simbrisk  (Ulianvsk امروزی) به دنیا آمد. پدرش که بازرگانی تحصیل کرده بود، هنگامی که گنچاروف هفت سال بیش نداشت جهان را بدرود گفت. گنچاروف در سل 1831 به دانشگاه مسکو وارد شد و با اشتیاق بسیار به تحصیل زبانهای خارجی و ادبیات پرداخت. در سال 1835 با سمت مترجم در اداره تجارت خارحی وزارت دارایی مشغول به کار شد.

 

 

گنچاروف مدت شانزده سال بدون ارتقاء مقام، در آن جو دیوانسالاری و بازرگانی دم زد. چون در آنجا کار زیادی نداشت به کارهای ادبی می‌پرداخت.

 

 

گنچاروف درسال 1862 سردبیری نشریه‌ای دولتی به نام پست شمال را به عهده داشت. او داستانها و سفرنامه‌ی زیادی نوشت. کتاب کشتی پالاس او شرح دیدار او از انگلستان، آفریقا و ژاپن است. او در سال 1891 پس از بخشیدن املاک خود به خانواده نوکرش که سالها پیش مرده بود واو سرپرستی بازماندگانش را به عهده گرفته بود در تجرد و تنهایی درگذشت.

 

 

 

 

 

ویژگی های ادبی

 

 

*گنجاروف در معروفترین کتاب خود یعنی ابلوموف، تیپی را معرفی کرده است که بر دانشی که ملت روس درباره خود داشت می‌افزود. این اثر به عنوان یک رمان، نقایص بسیار دارد: شیوه نقل داستان جالب نیست و اشخاص داستان مردمی گنگ و بی‌روح هستند. اما در مقام مطالعه زندگی مردی که به تباهی تدریجی دچار شده، شاید در تاریخ داستانی هیچ ملتی همتا ندارد.

 

 

*به نظر می رسد که گنچاروف با وجود نگاه تیزبین خود، نسبت به فعالیت شدید محیط انسانی که در آن زندگی می‌کند بی‌اعتناست. نوعی واقع‌گرایی که کمی به سمت انتزاع گرویده است، در واقع آن چیزی است که گنچاروف را از اکثر رمان‌نویسان روسی قرن نوزدهم متمایز می‌کند. و این واقع‌گرایی از او یک نویسنده کلاسیک می‌سازد. رمان ابلوموف (1858) تابلویی است از آداب و رسوم ریاکارانه و بی‌قید روسیه در اوایل قرن نوزدهم، وهمچنین اعتراضی، بازهم پنهان، به این اوضاع. با رمان ورطه(1869)، این اعتراض به صراحت بیان می‌شود.

 

 

رمان نویسهای دیگر بهانه ده داستان می‌شود، یک رمان گنچاروف را شکل می دهد.»

 

 

 

 

 

آثار ادبی

 

 

عارضه‌ای وخیم(1838)، اشتباهی خوش فرجام(1839)، ماجرایی مبتذل(1846)، داستان ساده/ Obyknovennaja istorija(1847)، پرتگاه(1849)، ناو پالادا / کشتی پالاس(1858)، ابلوموف / اوبلوموف / آبلوموف / Oblomov(1858)، ورطه / شکاف / Obryv (1869)، دیر بهتر از دروغ (1872)،‌ یک میلیون شکنجه(1872)، داستانی عجیب / An Uncommon Story(1876)، شبی ادبی (1877)، وطن (1877)، خدمتکاران قدیمی(1888)،

 

 

قصه مشترک، آدمهای زیادی / Superfluous Men

 

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]