تاریخ انتشار خبر: 04 دي 1392 - ساعت 22:05:08
آنچه جوانان نباید بخوانند/«محرمانه، مستقیم»

آنچه جوانان نباید بخوانند/«محرمانه، مستقیم»

ایامی که تازه وارد دانشگاه شده بودم، با یک نفر از دوستان به سرمان زد که برویم و دوره آموزش نواختن سازی را تجربه کنم، شال و کلاه کردیم و رفتیم. از قضا استاد نوازنده ساز، مرد نابینا و نوازنده چیره دستی بود که به خوبی نیز نواختن را تدریس می‌کرد...

کتاب «محرمانه، مستقیم» دارای چهارده بخش نظیر «سلام فرزندم»، «فصلی برای آموختن»، «سرمایه‌های تو؛ بال‌های پریدن تواند!»، «روزی ما»، «قاعده بازی بر زمین»، «همت تو، سرمایه توست!»، «امان از درد بی معلمی»، «ناسپاسی، دانسته یا ندانسته»، «آیینه راست نما»، «دارائی‌ها و ناداری‌ها»، «برقراری ارتباط، پیش نیاز مؤفقیت»، «ازدواج» و «برو ولی‌ات را بیاور!» است.

«محرمانه، مستقیم (آنچه جوانان نباید بخوانند!)» کتابی است، ادبی و صمیمانه از «اسماعیل شفیعی سروستانی» که با زبان جوانان برای آنها از تجربه‌های ارزرشمند زندگی خود گفته است. تجربه‌هایی تلخ و شیرین که گاهی دست یافتن به آنها به قیمت پایان یافتن جوانی‌مان تمام می‌شود.

در مقدمه این کتاب می‌خوانیم: بیست و اندی سال پیش از این، در یک حرکت ابتکاری، انتشارات سروش از برخی اهالی قلم خواسته بود تا با نگارش مطلبی با عنوان «نامه‌ای به دخترم» در انتشار مجموعه‌ای با همین عنوان او را یاری دهند.

اسماعیل شفیعی سروستانی، یکی از همین اهالی بود که مطلبی را قلمی کرد و در آن مجموعه چاپ و منتشر شد. باخبر بودیم که پس از آن، ایشان قلم را زمین نگذاشته و یادداشت‌هایی را با همان رویکرد نوشته است. به سراغ‌شان رفتیم و از ایشان خواستیم تا آن مجموعه را از لابه‌لای پوشه‌ها و قفسه کتاب‌هایش درآورده و برای انتشار دوباره در اختیار ما بگذارد.

درخواست قبول شد، اگر چه دوست داشتیم پس از این همه سال دوباره دستی در این یادداشت‌ها وارد کنند اما به ما گفتند؛ اگر در این یادداشت‌ها دست ببرم، چه بسا که هیچ وقت از زیر دستم خارج نشود. هر چه هست با همه بد و خوبش برای خودتان».

در بخشی از کتاب «محرمانه، مستقیم (آنچه جوانان نباید بخوانند!)» درباره «امان از درد بی‌معلمی»، می‌خوانیم: ایامی که تازه وارد دانشگاه شده بودم، با یک نفر از دوستان به سرمان زد که برویم و دوره آموزش نواختن سازی را تجربه کنم، شال و کلاه کردیم و رفتیم. از قضا استاد نوازنده ساز، مرد نابینا و نوازنده چیره دستی بود که به خوبی نیز نواختن را تدریس می‌کرد.

در زدیم و وارد اتاق پدیم. اولین چیزی که از ما پرسید این بود که چند سال داریم و چرا می‌خواهیم نواختن این ساز را فرا بگیریم؟ پس از شنیدن انگیزه ما گفت: خیلی دیر آمده‌اید. حداقل ده سال دیر آمده‌اید. برای آن که کسی بتواند در این رشته به جایی شایسته برسد، می‌بایست از نوجوانی یا حتی کودکی شروع کند.

از آن جا که بی‌علاقه به خوش‌نویسی نبودم، به سراغ استادی رفتم تا مرا درس و مشق خطاطی بدهد. مرا پذیرا شد و بعد از تدارک قلم و دوات و لیقه و کاغذ، برای گرفتن سرمشق نزد او رفتم. در اولین جلسه، طرز به دست گرفتن قلم و نشستن در هنگام و نشستن در هنگام نوشتن و امثال اینها را به من آموخت و اولین سرمشق را هم بالای دفترم نوشت: «ادب آداب دارد» و قبل از آن که خداحافظی کرده و از کلاس بیرون بروم، گفت: از این پس به خط دیگری منگر و سرمش مگیر و قلمت را هم بیاور تا خودم برایت بتراشم.

نشر «هلال» کتاب «محرمانه، مستقیم (آنچه جوانان نباید بخوانند!)» تألیف «اسماعیل شفیعی سروستانی» را در 222 صفحه و با قیمت 5000 تومان منتشر و روانه بازار نشر کرده است.

 

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]