تاریخ انتشار خبر: 15 دي 1392 - ساعت 01:03:40
آلکسی ماکسیموویچ پشکوف

آلکسی ماکسیموویچ پشکوف

گورکی در کتابهای خود تنها انسان دردمند را نشان نمی‌دهد، (مانند داستایفسکی) بلکه انسان او در دنیا تأثیر می‌گذراد و دگرگونی‌هایی در آن به وجود می آورد. کارگورکی تنها تصویر اجتماعش در جنبه‌های طبقاتی آن نبود(مانند بالزاک) بلکه تصویر فرآیندهایی بود که در زندگی اجتماعی، راه آینده را مشخص می‌ساخت. گورکی را بنیانگذار رآلیسم اجتماعی یارآلیسم سوسیالیستی دانسته‌اند.

الکسی ماکسیموویچ پیشکوف / Aleksei Maksimovic Peskov معروف به ماکسیم گورکی در نیژنی نوو گورود/ Nizhni Novogorod(شهر گورکی فعلی) در غرب روسیه به دنیا آمد. در نه سالگی یتیم شد و تحت سرپرستی پدربزرگ بداخلاق و خشن خود قرار گرفت. او به مدرسه نرفت وسواد را با خواندن کتاب مقدس نزد پدربزرگش فرا گرفت. دوران کودکی وجوانی او سرشار از فقر و تنگدستی بود ومجبور شد از 9سالگی برای تأمین معاش کار کند. وی از کودکی به سفر در روسیه پرداخت و به سختی کار کرد و به هر کتابی که دست می‌یافت، آن را مطالعه می‌کرد. او در این مدت به کارهای پرزحمتی از جمله شاگردی مغازه کفاشی، چوب بری، کارگر کشتی، حمالی در باراندازها، شاگرد نانوایی، پاسبانی و کارمند در دفتر وکالت به کار پرداخت. در سالهای دهه 1980 به عنوان نویسنده‌ای مشهور شناخته شد و برای یادآوری روزهای سخت زندگی‌اش، نام گورکی را برگزید که در زبان روسی به معنای تلخ و ناگوار است.

 

 

در سال 1900 بازداشت و از پترزبورگ به نیژنی تبعید و دو سال بعد، به عضویت افتخاری آکادمی سلطنتی برگزیده شد، اما با دخالت پلیس انتخابش لغو گردید. به خاطر این رویداد، چخوف و کورلینکو به عنوان اعتراض از عضویت آکادمی استعفا دادند.

 

 

درسال 1905 قیامی علیه تزار روسیه شکل گرفت که به شکست انجامید و انقلابیون بشدت سرکوب شدند. یک سال بعد گورکی روسیه را ترک کرد و به فنلاند وکشورهای اروپایی و آمریکا رفت. او از هواداران انقلاب بلشویکی 1917 روسیه بود. اما عقاید مستقل ونیز بیماری سلش باعتث شد تا در سال1921 به ایتالیا برود. در سال 1928 به روسیه بازگشت و از هواداران دولت استالین گردید وبقیه عمر خود را به عنوان یک شهروند برجسته شوروی گذراند.

 

 

 ویژگی‌های ادبی

 

 

*گورکی در کتابهای خود تنها انسان دردمند را نشان نمی‌دهد، (مانند داستایفسکی) بلکه انسان او در دنیا تأثیر می‌گذراد و دگرگونی‌هایی در آن به وجود می آورد. کارگورکی تنها تصویر اجتماعش در جنبه‌های طبقاتی آن نبود(مانند بالزاک) بلکه تصویر فرآیندهایی بود که در زندگی اجتماعی، راه آینده را مشخص می‌ساخت. گورکی را بنیانگذار رآلیسم اجتماعی یارآلیسم سوسیالیستی دانسته‌اند.

 

 

*چیزی که گورکی را از معاصران روسی خود ممتاز می‌کند کار خلاقانه‌ هنری نیست، بلکه خاطره‌نویسی است. وی یکی از بزرگترین صورتگران سیماهای بزرگان ادب است.

 

 

*گورکی سرچشمه تضادهای آشتی‌ناپذیر طبقانی را در شرایط مادی زندگی جستجو کرده، مردم را نیروی محرک تکامل اجتماعی می‌دانست. از نظر او مردم، تاریخ را می‌آفرینند وتمامی ثروتهای معنوی ومادی را تولید می‌کنند.

 

 

*اورلوف و زنش(1897)، شرح زندگی کارگر کفاشی است شیفته آزادی و آرمان. او که بر اثر میخوارگی و کار زیاد منگ وخرف شده است. گریگوری اورلوف به خاطر ناتوانی در رهایی از فقر و فلاحت، در هر فرصتی زنش را می‌زند و در میخانه‌ها تا خرخره عرق می‌خورد. هنگامی که درمحله بیماری وبا فراگیر می‌شود او متحول شده و در بیمارستان پرستار می‌شود و از جان و دل، بیماران و کادر پزشکی را کمک می‌نماید و مورد احترام همه قرار می‌گیرد. او دیگر نه ودکا می‌نوشد ونه زنش را کتک می‌زند و خود را شخص مفیدی احساس می‌کند. اما این وضع چندان نمی‌پاید، زیرا روزی اورلوف به این فکر می‌افتد که پرستاری از چند صد وبایی چه فایده دارد، هنگامی که میلیونها انسان مثل حیوان زندگی می‌کنند. کسی هم به دادشان نمی‌رسد ... برای مثال کارگری که از وبا شفا می‌یابد و از بیمارستان مرخص می‌شود غرق زندگی‌ای می‌شود به مراتب بدتر از وبا. اورلوف چون نمی‌تواند برای این معضل پاسخی بیابد دوباره به میخوارگی پناه می‌برد و به جان زنش می‌افتد. او خانه و خانواده را رها می‌کند تا به گروه ولگردان بپیوندد.

 

 

*در نمایشنامه اعماق اجتماع(1902)؛ ماجرا درواقع نقش فرعی دارد، و گفتگوهای افراد بیچاره و فاسد و فقیر، ماجرا می‌شود، گفتگوهایی که فلسفه و خصلت بسیاری از شخصیت‌های نمایش را آشکار می‌سازد. گفتگوهایی سرشار از نور و تاریکی، عشق ونفرت، مرگ و زندگی.

 

 

*شروع وقایع داستان آرتامانوف‌ها(1926 ـ 1925) مربوط به زمانی است که دهقانان تازه از یوغ بردگی زمین‌ها رها شده‌اند (1880 ـ 1870). ایلیا (Ilya)، دهقان نیمه مرفهی است که ارباب اخراجش کرده و حال به اتفاق خانواده‌اش در شهر کوچکی سکنی گزیده گزیده است. ایلیا به یمن پشتکارو ذهن مبتکرش طی مدت کوتاهی در شمار متنفذترین اشخاص شهر درمی آید. کارخانه بافندگی‌اش روز به روز توسعه بیشتری می‌یابد و یکی از پسرانش؛ پتر، با دختر شهردار ازدواج می‌کند. شهردار می‌میرد و ایلیا فاسق بیوه شهردار می‌شود. بدین ترتیب این‌دو خانواده، در پناه این کارخانه بزرگ که اهمیت شهر از آن ناشی می‌شود، هر هم ادغام می‌شوند و خانواده واحدی تشکیل می‌دهند.

 

 

ایلیا را می‌توان آدم خوشبختی دانست، چون کار روزنه‌اش رضایت خاطرش را فراهم می‌آورد. ولی روی که قصد دارد تا کارگران را در حمل دیگ بزرگی یاری دهد، به دلیل فشار بیش از حد، دچار انسداد شریان و گرفتگی رگها می‌شود ومی‌میرد. پتر جای پدر را می‌گیرد، و دوستش الکسی، مباشرش می‌شود. نیکیتا (Nikita)، پسر دیگر ایلیا، جوانی است کوژپشت و در بندجهان باطن، که پس از ناکامی عشقی راهب می‌شود.

 

 

در این فاصله، پتر صاحب یک پسر می‌شود و نام ایلیا را، به یاد پدر، برای فرزند انتخاب می‌کند. این پسر نماینده غسل جدید است، نسلی نوع‌دوست و خیال‌پرست که شرایط نامطلوب کار را نوعی استثمار می‌داند و طالب تحقق آرمانهای جدید اجتماعی است. بخش دوم رمان بر گرد کشمکشهایی میان پدر و فرزند تنظیم می‌شود.

 

 

این اثر ادبی در مجموع نشانه سه دوره تاریخی است: دوره اول: دوره اصلاحات اجتماعی تزار آلکساندر دوم، کسی که به بردگی رعایا پایان داد. دوره دوم: دوره آغاز صنعت و سرمایه‌داری. و سرانجام دوره سوم: دوره ظهور روحیه جدید انقلابی در اوایل قرن بیستم است. رمان آرتامانوفها به دلیل توانایی کلاسیکش، یادآور سبک بالزاک است، و از نظر ملاحظات روان‌شناسی، کتابی است بسیار غنی، این رمان به دومین دوره فعالیت ادبی نویسنده تعلق دارد که دربرگیرنده سلیقه‌های هنری و اهداف اجتماعی نویسنده است.

 

 

 آثار ادبی

 

 

ماکار چودار(1892)، عجوزه ایزرگیل / ایزرگیل پیر (1895)، همسفر من (1896)، مالوا(1896)، آنها وقتی آدم بودند (1897)، اورلوف و زنش / زوج اورلف / Suprugi Orlvy (18979 ولگردها / Bosjaki(1897 ـ1892) [شامل : کاناوالوف / Konvalov، مالوا / Malva چلکاش / Celkas(1898) همراه من، ...]،

 

 

وارنکا اولسووا /Vaen’ka Olesova(1898) بیست و شش مرد و یک دختر (1899)، فوما گوردیف / Foma Gordeev(1899)، سه رفیق / Troe (1900)، در اعماق اجتماع / اعماق اجتماع / Na Dne/Lower Depth(1902)، دشمنان (1907) ، مادر / Mat/Mother (1908)، اعتراف(1908)، قصبه او کورف(1910)، ماتوی کوژمیاکین / زندگی ماتوی کوژمیا کین / Matvej Koziemjakin(1911)، دوران کودکی / کودکی من / Detstvo(زندگینامه گورکی؛ قسمت اول)(14 ـ1913)، در دنیا (16 ـ 1915)، در جستجوی نان (زندگینامه گورکی؛ قسمت دوم) / V Ijudjah (1918)، خاطراتی از تولستوی / Vospominamija o Tolstom (1919)، انقلاب و فرهنگ (1920)،‌ دانشگاههای من / دانشکده‌های من (زندگینامه گورکی؛ قسمت سوم ) /Moi university (1923)،‌ درباره لنین (1924)،‌ آرتامانوف‌ها /  Artamanovy(1925)، زندگی کلیم سامگین / Zizn’Klima Samgina (1936ـ1927)، شهر شیطان زرد / The City of the Yellow Devil، فرزندان خورشید، استادان زندگی، توبه، پیرمرد، خرده بورژواها،‌ افسانه‌های ایتالیا، واسکا، قلب دانکو، یادبودهای جوانی من، میراث.

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]