تاریخ انتشار خبر: 12 بهمن 1392 - ساعت 06:34:52
آلبر کامو

آلبر کامو

در سال 1935، کامو فعالیت تئاتری خود را با ایجاد یک تئاتر و تشکیل گروه تئاتر آغاز نمود، و برادران کارامازوف اثر داستایفسکی را بر روی صحنه آورد. در سال 1938 نمایشنامه کالیگولا را نوشت و آنگاه رساله‌ای درباره مفوم پوچی نوشت. این رساله چندی بعد به نام افسانه سیزیف انتشار یافت.

آلبر کامو در موندووی الجزایر (Mondovi Algeria) تولد یافت. پدر وی یک کشاورز تهیدست فرانسوی بود که یک سال پس از تولد فرزنداو(1914)، در جنگ اول جهانی، در جبهه مارن(Marne) کشته شد و لذا مادر اسپانیایی تبارش زندگی او را به سختی می‌گذرانید.

 

 

کامو در سال 1923 به آموزش فلسفه و ادبیات در دانشگاه الجزایر پرداخت. او در سال 1930 به علت بیماری سل از ادامه تحصیل در دوره عالی رشته فلسفه، و همچنین بازی فوتبال بازماند. در سال 1933 به یک نهضت ضد فاشیست که توسط هنری باربوس و رومن رولان بنیاد شده بود، پیوست. در سال 1934 به عضویت حزب کمونیست درآمد ولی در سال 1937 از حزب کناره گرفت و به شغل روزنامه‌نگاری پرداخت و در همین ایام اولین اثر خود را به نام جشن‌ها منتشر نمود.

 

 

با اشغال فرانسه توسط آلمان فاشیست به نهضت مقاومت فرانسه پیوست و تا آزادی فرانسه همراه با روشنفکرانی چون سارتر،‌ برتون و میشو به مبارزه با اشغالگران ادامه داد.

 

 

در سال 1935، کامو فعالیت تئاتری خود را با ایجاد یک تئاتر و تشکیل گروه تئاتر آغاز نمود، و برادران کارامازوف اثر داستایفسکی را بر روی صحنه آورد. در سال 1938 نمایشنامه کالیگولا را نوشت و آنگاه رساله‌ای درباره مفوم پوچی نوشت. این رساله چندی بعد به نام افسانه سیزیف انتشار یافت.

 

 

کامو همواره خود را یک فرانسوی ـ الجزایری می‌دانست و عقایدش به مرور به جناح راست متمایل گردید. او یکی از نظریه پردازان اگزیستانسیالیزم به شمار می‌رود که در سال 1957، در 44 سالگی برنده جایزه نوبل ادبی گردید. آلبر کامو در سال 1960 در اثر تصادف اتومبیل درگذشت.

 

 

 

 

 

ویژگی‌های ادبی

 

 

*در ذهن کامو همواره چند پرسش مطرح بود:

 

 

آیا این زندگی جز پوچی و بی‌حاصلی ثمری دیگر دارد؟

 

 

آیا این زندگی را که در آن غم و مرگ حتمی و چاره ناپذیر است، می‌توان بدون نفرت و بیزاری به‌سر آورد؟

 

 

آیا در این جهانی که ما تا لحظه آخر زندگی نسبت به آن بیگانه هستیم و می‌دانیم مرگ و فنا هر دم ممکن است بر سر راهمان قرار گیرد، می‌توانیم به آن دلبستگی پیدا کنیم و از راه خود گول زدن این چند روز عمر را بر خود گوارا سازیم؟

 

 

آیا خودکشی بهترین راه حل برای فرار از رنجها و سختی‌ها و ابهامات زندگی نیست؟

 

 

*کامو معتقد بود که سرنوشت بشر، همچنانکه سیر تاریخ، پوچ و بی‌معنی است، اما رستگاری و خوشبختی فقط در همین جهان ممکن است و بس: «ملکوت من همه در روی زمین است.» و آدمی می‌تواند با تن خود به جهان بپیوندد.

 

 

*به نظر کامو خودکشی راه حل خوبی نیست و مرگ سرانجام سراغ همه ما می‌آید. خودکشی یعنی از یک پوچی به پوچی دیگر پناه بردن.

 

 

*کامو معتقد بود که عصیان مهترین فضیلت وممتازترین خصلت آدمی است: «من عصیان می‌کنم، پس من هستم.»

 

 

*کامو می‌نویسد: « تنها راه رسیدن به خوشبختی، خودکشی دسته جمعی است.»

 

 

*کامو در دو سخنرانی خود که با عنوان خطابه‌های سوئد (1957) منتشر شده است،‌ اعلام می‌دارد که نویسنده باید نه در خدمت کسانی که تاریخ را می‌سازند، بلکه در خدمت کسانی باشد که متحمل تاریخ می‌شوند؛ باید نه در خدمت احزاب، بلکه فقط در خدمت انسان، رنج یا آزادی انسانها باشد. کامو ادبیات کلاسیک را ادبیات رضایت، و ادبیات جدید را ادبیات عصیان می‌خواند.

 

 

*کتاب تأمل در مجازات اعدام(1957) که شامل دو مقاله از کامو و آرتور کستلر بود، دفاعیه‌ای بود از لغو مجازات اعدام.

 

 

*تبعید و سلطنت (1958)، شامل شش داستان از تنهایی و سردرگمی آدمهاست. داستان آدمهایی که همزمان در درون و بیرون خویش زندگی می‌کنند. درون خویش مثل یک زندگی که هیچ ارتباطی با جهان خارج ندارد، و بیرون از خویش چون این فقدان ارتباط، حتی تا درون وجودشان کشیده شده است. آنها انگار حتی بر کنشهای خویش هم آگاهی ندارند یا حداقل دلیل کنشهایشان، بر خودشان نامعلوم است. آدمهای داستاها همه به گونه‌ای در انتظار هستند؛ انتظاری که هیچ حاصلی برایشان ندارد. این افراد بیش از آنکه کنشگر باشند، ناظر وقایعی هستند که برایشان می‌گذرد؛ وقایعی که در هر گام آنها را به سرنوشت محتومشان نزدیکتر می‌کند. انگار آدمها در اتوبوسی به مقصد نامشخصی در حرک هستند. انسانها گهگاه از دنیای اوها و تلقیات خویش بیرون می‌آیند، عملی را انجام می‌دهند و دوباره به میان سایه‌ها باز می‌گردند؛ عملی که بیش از هر چیز طغیان علیه یکنواختی و ملالی است که درون هر یک را می‌خورد،‌ملال در جهانی میان حقیقت و وهم.

 

 

 به نقل از کتاب راز زندگی

 

 

 

 

 

 

 

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]