تاریخ انتشار خبر: 29 بهمن 1392 - ساعت 02:44:09
رمان اُبلُومُف

رمان اُبلُومُف

آیا ابلومُف نموداری است از نوعی بیماری که به روح و روان مردم روسیه چنگ انداخته؟ یا نوعی دوراندیشی و تعقل است؟ راستی ابلومُف کیست؟

اُبلُومُف

 

ایوان گُنجارُف (روسیه 1857)

 

ستایش تنبلی

 

گنجارُف از کوشاترین و شکیباترین و خستگی‌ناپذیرترین سبک گرایان است، و کاراو به پنه لُوپ(Penelope همسر اولیس و مادر تلماک که در وفاداری به شوهرش نمونه است(اساطیر)،‌ شباهت دارد،‌که از مطلوب خود جدا نمی‌شود.

 

 

اُبلومُف کیست؟

 

دوبرولیوبُف،‌منتقد ادبی در یک مقاله تحقیقی این سؤال را مطرح می‌کند: «ابلومُف کیست؟» و در جواب این سؤال می‌نویسد: «آیا ابلومُف نموداری است از نوعی بیماری که به روح و روان مردم روسیه چنگ انداخته؟ یا نوعی دوراندیشی و تعقل است؟ راستی ابلومُف کیست؟»

 

 

قضیه ابلومُف

 

اُبلومُف یکی از مالکان زمین‌های زراعی است که در پترزبورگ زندگی می‌کند، و تنبل و بی‌قید و بی‌خیال است، و همه چیز را به حال خود رها کرده. به نظر می رسد که حال و وضع او نموداری از نوعی بیماری باشد. بیماری تنبلی و بی‌قیدی که نتیجه‌اش جز سقوط نیست. دوستانش به فکر می‌افتند که او را از این وضع و حال بیرون بیاورند. «اِستُولز»(Stolz) برای آن که ابلومُف را به جنب و جوش و حرکت وا دارد، او را به خانواده‌ای معرفی می‌کند که دختر دم بختی دارند به نام اُلگا. اِستُولز با چرب‌زبانی سعی می‌کند ابلومُف را مردی خوب و دوست داشتنی جلوه بدهد، و این تعریف و تمجیدها در اُلگا اثر می‌گذارد. و این دختر هم در او جاذبه‌هائی می‌یابد. ابلومُف هم به زیبائی و جذابیت اُلگا بی‌اعتنا نیست... آیا این چیزها باعث می‌شود،‌ که ابلومُف به خود آید و از کاهلی و بی‌قیدی رها شود؟... نه!‌. ابلومُف دوباره به بی‌حالی و بی‌خیالی خود باز می‌گردد، و برای ازدواج با اُلگا اقدامی نمی‌کند. و این دختر با اِستُولز، که معرّف ابلومف بوده پیوند زناشوئی می‌بندد. و ابلومف همچنان در رؤیاهای خود فرو می‌رود، و رفتار ملایم و خونسردانه‌اش را حفظ می‌کند. و یک «تیپ» می‌آفریند، که در دنیای رُمان مخصوص خود اوست. و بدین‌گونه «اُبلومُفیسم» متولّد می‌شود.

 

 

رؤیای اُبلومُف

 

رُمان ابلومف اثری است رآلیستی، که نقاشی دقیقی از خلقیات قشری از مردم روسیه است در آن روزگار. و در فصلی جداگانه به نام رؤیای ابلومف، زندگی پدرسالارانه شهرستانی مردم روسیه را با همه جزئیاتش، در این رمان می‌خوانیم.

 

بیش از ده سال طول کشید تا گنچارُف چنین رمانی را بنویسد. زیرا این مرد، خود کارمند اداره بود، و گرفتار بیماری‌ اُبلومُفیسم! گنچارفت پیش از ابلومف، «یک داستان ساده»(1867)، و «سیل گاه»(1869) و داستانهای دیگری را نوشته بود، اما بعد از چاپ و انتشار «ابلومف» دیگر چیزی ننوشت، و برای همیشه خاموش ماند، و دنیای ادب را مانند ابلومف به حال خود رها کرد. اما مخلوق او زنده ماند و به شهرت جهانی رسید.

 

در رمان ابلومف، مهمترین مسائل و گرفتاریهای روسیه آن عصر را می‌توان یافت. و این رمان، مانند رمانهای بزرگ دیگر روسیه، این سرزمین و مردم آن را در قرن نوزدهم توصیف می‌کند، و قرن نوزدهم دورانی است که روسیه در میان ایده‌آل و واقعیات، اطاعت کورکورانه و نیهیلیسم دست و پا می زند.

 

 

ایوان گنچارف

 

ایوان الکساندرویچ گنچارف، در سیبری، در ششم ژوئن 1812 به دنیا آمد، و در 1891 در سن پترزبورگ درگذشت. و در همه عمر کارمند دولت بود. با این وصف بین سالهای 1855 و 1857 سفری به دور  دنیا کرد، که محصول آن داستانی بود و روایت، که مدتها با تورگنیف، که او را متهم به سرقت ادبی می‌کرد،‌ بر سَرِ آن بحث و مجادله داشت جمعاً گنچارف شخصیت عجیبی داشت که برای هیچ‌کس شناخته شده نبود. در داستان «سیل گاه»، از گروهی از افراد زحمتکش و سرکش سخن می‌گوید که زیر بار زور نمی‌روند. اما خود او در اداره سانسور روسیه خدمت می‌کرد. راستی گنچارف چه کسی بود؟

 

 

اشخاص رمانهای او

 

«هریک از افراد مخلوق گنچارف، نموداری از نوعی از طبایع گوناگون آدمی‌اند. و در هر کدام فکری و مقصودی نهفته است. که جمعاً جزئیات رسوا کننده زندگی جاری را ارائه می‌دهند.»

 

«مرژکفسکی»

 

به نقل از کتاب رمان کلیدهای جهان

 

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]