تاریخ انتشار خبر: 15 اسفند 1392 - ساعت 07:23:50
رمانی انقلابی به نام دن آرام

رمانی انقلابی به نام دن آرام

دُنِ آرام رمانی است اجتماعی و سیاسی.دن آرام، به شهرت جهانی رسید، و جایزه ادبی نوبل را برای نویسنده‌اش به ارمغان آورد، و به صورت پرچمدار رمان شوروی درآمد.

دُنِ آرام

طوفان در رودخانه

دن آرام، به شهرت جهانی رسید، و جایزه ادبی نوبل را برای نویسنده‌اش به ارمغان آورد، و به صورت پرچمدار رمان شوروی درآمد.

 ده سال انقلاب

1912 تا 1922، دروان ده ساله انقلابی، و ده سال جنگ داخلی است، که سرنوشت میلیونها نفر را رقم می‌زند. در طول جنگ جهانی اول، قزاقان افسانه‌ای، این سوارکاران قهرمان، که به موجودات اسطوره‌ای نیمه انسان ونیمه اسب می مانند، در ابتدا همه با همند و مغرور ومتّحد. اما چهار سال بعد همه از هم جدا می‌شوند، و در جنگهای داخلی به جان همدیگر می‌افتند.در همه‌جا سخن از قتل است و غازت و آتش زدن و اعدامهای برق‌آسا.

 حماسه قرن

مردم در محدوده‌ای که حوادث داستان در آن روی می‌دهد گاهی با همدیگر متحد می شوند، و گاهی اتحادشان را برهم می زنند. و شور هیجانات به حدّ انفجار می‌رسد. و همه‌جا سخن از عشق‌هاست و کینه‌ها. کُرشونُف، یکی از کولاک Koulak(کلمه روسی) ـ به دهقانان ثروتمند، قبل از آن اراضی کشاورزی به صورت اشتراکی درآید، کولاک می‌گفتند...... کولاک‌ها را، «سرخ‌ها» تیرباران کرده‌اند. «کُوچه‌ وُی» که به افکار انقلابی پای‌بند است، به یک فرشته انتقامجو تبدیل می‌شود، و دمار از روزگار ثروتمندان و بازرگانان و کشیشان برمی‌آورد. و در هر سو جدال و کشمکشی است، و هرکس در پی اعتقادی است، و اختلاف عقاید مردم را به جان همدیگر می‌اندازد. گرگُوری مِلکُوف، و آکسینیا، پرشور و جسورند. گرگُوری نمادی از افتخارات قزاقان به شمار می‌آید. او مدتها با آلمانی‌ای مهاجم، و بعداً برضدّ ارتش سرخ و برضدّ لهستانی ها جنگیده است. و عاقبت بعد از شکست‌های پیاپی فرماندهی دسته‌ای را به عهده می‌گیرد، و نومیدانه به جنگ ادامه می‌دهد. گرگُوری سعی می‌کند که قوم قزاق را بر ضدّ روس‌های سفید، و «سرخ‌ها» برانگیزد، و در واقع در کنار شکست‌خوردگان با ارتش سرخ می‌جنگد. خانواده‌اش از بین می‌روند. آکسینیا کشته می‌شود.

 غلتکِ‌ انقلاب

رمان شولوخف در اینجا متوقف نمی‌ماند، و آخرین حماسه قزاقان تداوم می‌یابد. انقلاب در سرزمین دُن به پیروزی کامل می‌رسد. ایدئولوژی جدید کم‌کم همه چیز را زیر سیطره خود می‌گیرد. و این افکار و عقاید در ذهن‌ها می‌نشیند، و همه را به فکر می‌اندازد که سنّت‌های اجدادی را محو کنند. دُنِ آرام رمانی است اجتماعی و سیاسی.

میخائیل شولوخف میخائیل الکساندرویچ شولوخف در سال 1905 در یک خانواده دهقان به دنیا آمد. داستانها دُن (1923)، و «استپ لاجوردی» (1926)، او را به شهرت رساندند. سرخ‌ها و سفیدها در مورد او باهم موافق بودند، و هر دو او را می‌ستودند. و سپس «دُن آرام» منتشر شد، و شهرت و محبوبیت او به اوج رسید. «زمین نوآباد» (1959 ـ 1932)، بعد از دُن آرام انتشار یافت، که رمان بی‌رمق و ضعیفی بود. ـ و آن قدر ضعیف بود که به نظر نمی‌آمد این کتاب به قلم نویسنده چیره دست دُن آرام باشد ـ شولوخف از نظر سیاسی همیشه و در همه حال از افکار استالین جانبداری می‌کرد. و در همه آثار و نوشته‌هایش به دشمنان رژیم و رقیبان استالین می‌تاخت. جایزه ادبی نوبل 1944 به او تعلق گرفت.

مؤلف دُنِ آرام کیست؟

در دهه سی قرن بیستم بحث و جدل‌هائی درباره نویسنده واقعی دُنِ آرام درگرفت، که هرگز به نتیجه روشنی نرسید. عده‌ای معتقد بودند که نویسنده اثر شکوهمند و والای «دُن آرام» کسی غیر از شولوخف است و ادعای آنها بسیار مستدل ومنطقی به نظر می‌آمد. این گروه می‌گفتند که شولوخف در دست‌نوشته‌های یک فرد ناشناس تغییراتی داده، و کار اصلی او تنها بسط و گسترش بعضی از بخش‌های آن دست نوشته‌هاست. و حتی بعضی از این مدعیان از یکی از افسران سابق ارتش امپراتوری به نام فئودور کریوشکف (1920 ـ 1870)، نام می‌بردند، و او را نویسنده واقعی این رمان می‌دانستند.

 رمان شوروی

با رمان «زمین نوآباد» شولوخف، که اثری بود تبلیغاتی و تقریباً سفارشی، که مستقیماً از اندیشه‌ای استالین الهام گرفته بود، «ادبیات» شوروی برنامه پنج ساله خود را آغاز کرد. و چنین ادبیاتی در حقیقت محکوم بود که به صورت پیچ و مهره ماشین درآید، و تجسّمی باشد از رآلیسم سوسیالیستی، به همان شکل که ژدانُف می‌پسندید. اما رمان شوروی در این مرحله نیز مطیع بی‌چون و چرای سیاست حاکم باقی نماند.

در آغاز قرن بیستم در روسیه، و بعداً در اتحاد شوروی، نظریه‌های بسیار والا در مورد زیبائی‌شناسی ادبی وجود داشت. نقاشان و شاعران و نثر نویسان آتش انقلاب را روشن کردند، و نقشی پیامبرگونه داشتند. نویسنده‌ای چون آندره بیه‌لی در رمان «پترزبورگ» (1912)، همه چیز را به شفافیت پیش بینی می‌کرد. ایساک بابِل در «سوارکار سرخ» (1929)، تصوّرات رمانتیکی دارد. و همین نویسنده در «داستانهای اُدسا» (1932)، خاطرات زندگی‌اش را در بندرِ اُدسا، در روسیه پیش از انقلاب حکایت می‌کند.

اما ستمگری استالین، مثل آنچه در آلمان نازی اتفاق افتاد، رمانتیسم ادبی را به انحطاط کشید، و نویسندگان را به سکوت واداشت. بسیاری از نویسندگان به تبعید رفتند، یا کارشان به بازداشتگاههای سیبیری کشید، و بعضی به مرگ محکوم شدند. ایساک بابل یکی از این قربانیان بود.

الکساندر فادیف (1956 ـ 1901)، پیش از آن که رمانتیسم ادبی در معرض حمله قرارگیرد، داستان جوانان انقلابی ایده‌آلیست را در «گاردهای جوان» (1945)، نوشت، که حوادث این رمان در جنگ جهانی دوم اتفاق افتاده بود. و چنین نویسنده‌ای، که از چهره‌های درخشان، و مورد تأیید حکومت شوروی بود، چنان مأیوس شد که در سال 1951 خودکشی کرد.

نیکلا اُوسترُوفسکی (1936 ـ 1904) از قهرمانان جنگ داخلی، و نویسنده رمان معروف «وقتی که پولاد آبدیده شد» (1932)، در اثر زخم‌هائی که در جنگ برداشته بود، زودهنگام جان سپرد، پیش از دوران کوتاه آب شدن یخ‌ها در حکومت خروشچف نیز نویسندگی که در تبعید بودند، رمانهای خوب و ارزنده‌ای نوشته‌اند: لوری تینیانُف (1943 ـ 1894)، شاعر بود، و در قالب رمان تاریخی، لحن انتقادی‌اش را حفظ کرده بود. «اِوگنی زامیاتین» (1937 ـ 1884)، در رمانهایش در جست‌و جوی سرزمینی رؤیائی بود که عدالت و آزادی در آنجا حکفرما باشد. این نویسنده در تبعید مُرد، و از کسی از او یاد نکرد. «واسیلی گروسمن» (1946 ـ 1905)، استالینیسم را محکوم می‌کرد.

صداهای بلندتر و رساتری هم در مخالفت با استبداد استالینی به گوش می‌رسید. میخائیل بولگانف (1940 ـ 1891)، با زبانی گزنده و نیشخند آمیز سکوت را می‌شکست. بهترین رمان او، «آموزگار و مارگریت»، بیست وشش سال بعد از مرگ او انتشار یافت.

«بوریس پاسترناک» (1960 ـ 1890)، نویسنده «دکتر ژیواگو»ع آثارش زیر قیچی سانسور تکّه تکّه می شدند. انتشار کتابهای الکساندر سولژنیتسین نیز ممنوع شده بود.

 مرگ مرموز

ایساک بابِل در یک خانواده یهودی در اُدسا به دنیا آمد. و در دامان چنان خانواده‌ای، که به سنّت‌های خود بسیار پای‌بند بود، بزرگ شد. با این حال او با زندگی و نوشته‌هایش هیاهوی زیادی به پا کرد. اِروُتیسم نخستین آثارش همه را مبهوت کرده بود. در رمان «سواره نظام سرخ»، چهره خشن زورگویان را با مهارت ترسیم کرد. مسؤلین امور ادبی، شوروی آثار او را نمی‌پسندیدند. و او را زیر فشار می‌گذاشتند. و سرانجام این نویسنده در سال 1941 به شکل مرموزی، که تصادفی به نظر می رسید، جان داد.

 مهندس زامیاتین

مهندس نیروی دریائی بود. و بارها به خاورمیانه سفر کرد. و در دوران شورش معروف ناویان پوتیومکین در اُدسا بود. و از همان موقع به انقلاب دل بست. اما نوشته‌های او از همان آغاز با قیچی سانسور آشنا شدند. زامیاتین کم کم از لشویک‌ها نومید شد، و به هجو کمونیست‌ها پرداخت، و رهسپار اروپا شد و در پاریس درگذشت.

به نقل از رمانهای کلیدی جهان

 

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]