تاریخ انتشار خبر: 17 اسفند 1392 - ساعت 01:00:28
نامه‌های یواشکی

نامه‌های یواشکی

کتاب کوچک و مختصر است و از چهل نوشته تشکیل شده. چهل نوشته که هرکدام به بهانه آیه‌ای از آیات نور نوشته شده است. نمی‌توان این یادداشت‌ها و دل‌نویسی‌ها را تفسیری از آیات دانست و خود نویسنده هم چنین ادعایی ندارد.این کتاب حاصل کشف‌هایی است که او از آیات قرآن داشته و او خود را مخاطب این کتاب و کلماتش فرض کرده است.

هرکسی برای خودش دل‌نویسی‌هایی دارد. چیزهایی که برای خودش می‌نویسد و شاید خوش نداشته باشد که شخص دیگری آن‌ها را بخواند. نامه‌هایی یواشکی که بین دلش و خدایش رد و بدل می‌شود. گاهی بزرگ می‌شوی و می‌بینی چه چیزهای کوچکی دل‌نگرانت کرده بود و گاهی هم –خدای ناکرده- پیش می‌آید و به احساس زلال و دریای درونی که داشتی و آن‌ها را به فراموشی گذاشتی، رشک می‌بری. ولی باز هم خوب است؛ باز چیزی برای خودت به یادگار گذاشته‌ای تا بعدها دل‌خوشی‌ها و دل‌نگرانی‌هایت را مرور کنی و ببینی چه کرده‌ای؟!

 «نامه‌های یواشکی» عنوان کتابی است از «سیده‌زهرا برقعی». کتابی است با نثری ساده و شاید مناسب مخاطب دبیرستانی. کتاب کوچک و مختصر است و از چهل نوشته تشکیل شده. چهل نوشته که هرکدام به بهانه آیه‌ای از آیات نور نوشته شده است. نمی‌توان این یادداشت‌ها و دل‌نویسی‌ها را تفسیری از آیات دانست و خود نویسنده هم چنین ادعایی ندارد و در پیش‌مقدمه کتابش این‌گونه ادعا می‌کند که این کتاب حاصل کشف‌هایی است که او از آیات قرآن داشته و او خود را مخاطب این کتاب و کلماتش فرض کرده و در حد خودش و درکش آن‌چه درکش شده را نوشته و این کتاب کوچک، حاصل خرده‌کشف‌های اوست. و در پایان هم یادآور می‌شود که این کتاب تفسیر و تاویل آیات نیست و فقط گامی است در جهت نزدیک‌تر شدن به معنای واژه‌های نور.

کتاب چنان‌که گفته شد ساده و بدون هیچ‌پیچیدگی است. و هر بخش کتاب که تقریبا یک صفحه است، هر کدام عنوانی دارد و اشاره‌ای کم‌رنگ به یکی از آیات قرآن، که در پایان کتاب این آیات و ترجمه‌شان، جهت توجه دادن بیش‌تر مخاطب منتشر شده است. کتاب صفحه‌آرایی مناسبی دارد و درلابه‌لای صفحات برمی‌خوریم به تصاویری سیاه و سفید که بی‌ربط با مضامین کتاب نیست. وقتی با این کتاب مواجه شدم به یاد کتاب «نامه‌های خط‌خطی» خانم نظرآهاری افتادم، با این تفاوت که شاید نثر این کتاب در مقایسه با کتاب نامه‌های خط‌خطی اندکی رسمی‌تر باشد.

بهتر است برای هم‌دل شدن با این کتاب یکی از بخش‌هایش را بخوانیم:

«...تکلیف‌مان کرده‌ای، تا دل‌بستگی‌هایمان کم شود. تا مبادا روزی بیاد که دنیا را بیش‌تر از آخرت دوست داشته باشیم. می‌گویی انفاق کن و ته کلامت، این نکته سنجاق شده که: هرچقدر ارزش چیزی که انفاق می‌کنی برای خودت بیش‌تر باشد، ارزش خودت پیش من بالاتر می رود...

می‌گویی: منت نگذار. می‌گویی: آن‌چه را داده‌ای فراموش کن. می‌گویی: تو بده، من از همه ترس‌ها ایمنت می‌کنم. و به تو آرامش می‌بخشم. اما خدا! این‌که می‌گویی خیلی سخت است. بخشیدن چیزی که دوستش داریم، گاه مثل جان کندن می‌ماند. انگار هنوز بند ناف‌مان را نبریده‌اند. انگار هنوز وصل به دنیاییم و وابسته رنگ و لعاب آن شده‌ایم. ما در انفاق کردن سخت بخیلیم خدا!»


 

 

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]