تاریخ انتشار خبر: 19 اسفند 1392 - ساعت 00:56:54
پایی که جا ماند

پایی که جا ماند

«پایی که جا ماند»، یادداشت‌های روزانه سیدناصر حسینی پور، از دوران اسارتش در زندان‌های مخفی عراق است.

«پایی که جا ماند»، یادداشت‌های روزانه سیدناصر حسینی پور، از دوران اسارتش در زندان‌های مخفی عراق است: شنبه چهارم تیرماه 1367، مصادف با روزهای پایانی جنگ ایران و عراق، سیدناصر حسینی پور، رزمنده‌ی شانزده ساله‌ی عضو واحد اطلاعات و عملیات، برای آخرین بار از دکل دیده بانی‌اش در جزیره‌ی مجنون پایین آمد. جنگ، در گرفته بود و آتش از هر سو می‌بارید.

سیدناصر برای آخرین بار به دکل نگاهی انداخت و راه افتاد. چندساعت بعد، جنگ اوج گرفت و رزمندگان مستقر در پد خندق، محاصره شدند. دو فصل آغازین یادداشت‌های سیدناصر حسینی پور، به شرح این نبرد و مقاومت رزمندگان، مقابل نیروهای عراقی اختصاص دارد. حسینی پور، که خود در همین نبرد یک پایش را از دست می‌دهد و با تنی مجروح همراه عده‌ای دیگر از همرزمانش به اسارت عراقی‌ها در می‌آید، با لحنی حماسی – تغزلی، آن‌چه را که بر او و همرزمانش در این روز گذشته است شرح می‌دهد: «هر کس سعی داشت به تکلیفش عمل کند. امروز در این جاده بچه‌ها ترجیح دادند مردانه بمانند و بجنگند، اما شاهد از دست دادن جزیره نباشند. جزیره‌ی مجنون با تجسم شهدا و رشادت‌های بچه‌ها در عملیات خیبر و بدر انسان را به ماندن وا می‌داشت. اگر بر می‌گشتم نمی‌دانم با عذاب وجدان چه می‌کردم. برای آوردن مهمات به سنگری که صد متری پشت سرم بود، برگشتم؛ کنار صفرعلی که نشستم، شهید شده بود.

چقدر سبکبال و با آرامش توی کانال دراز کشیده بود. انگار به خواب عمیقی فرو رفته بود و قرار بود ساعاتی بعد بیدار شود.» حسینی پور، هنگام شرح حوادث این روز، مدام واقعه‌ی عاشورا را به یاد می‌آورد و به آن واقعه ارجاع می‌دهد؛ مثل جایی از کتاب که علی خجر شفیع نسب – مسن‌ترین بسیجی حاضر در عملیات آن روز – را به حبیب ابن مظاهر تشبیه می‌کند و از قول همین رزمنده‌ی سالخورده می‌گوید: «امروز برای ما عاشوراست.» و سرانجام منطقه‌ای که ساعاتی قبل، سیدناصر و یارانش در آن مستقر بودند، به تصرف عراقی‌ها در می‌آید و سیدناصر و یاران بازمانده اش اسیر می‌شوند و سیدناصر که تاکنون از فراز دکل و از پشت دوربین، رفتار عراقی‌ها را رصد می‌کرد و به فرماندهانش گزارش می‌داد، این بار دیده‌بان زندان‌های مخفی و اردوگاه‌های عراق می‌شود و بدون دوربین و از نزدیک، آن‌چه را به چشم می‌بیند و به گوش می‌شنود با کلماتی رمزی یادداشت می‌کند و یادداشت‌ها را در عصایش جاسازی می‌کند تا سر فرصت، رمزها را بازنویسی کند و همین رمزهای بازنویسی شده، می‌شود کتاب «پایی که جا ماند» که شرح مشاهدات یک دیده‌بان از دوران اسارت است.

مشاهداتی که البته رساندن آن به دست خوانندگان این کتاب، کار آسانی نبوده است. گذشته از این که در اردوگاه‌ها و کمپ‌هایی که حسینی‌پور، دوران اسارتش را در آن‌ها می‌گذراند، کلمات باید به رمز نوشته می‌شدند تا برای نویسنده دردسر درست نکنند، خود نوشتن در کمپ‌ها و اردوگاه‌های اسرای مفقودالاثر، چندان به سادگی میسر نبود. حسینی‌پور جایی از یادداشت‌هایش درباره‌ی این دشواری می‌نویسد: «اسرای مفقودالاثر در تکریت از محدودیت‌های خاصی برخوردار بودند. اگر نگهبان‌ها از وسایل شخصی اسیری خودکار و یا کاغذ گیر می‌آوردند، کارش ساخته بود. بچه‌ها خودکارها و کاغذها را دور از چشم عراقی‌ها مخفی می‌داشتند. بچه‌ها از کاغذهای سیمان، قوطی تاید و زرورق سیگار به جای کاغذ استفاده می‌کردند. خیلی‌ها خودکار و مدادشان را لابه لای متکا و یا داخل خمیردندان مخفی می‌کردند.» یادداشت‌های روزانه‌ی سیدناصر حسینی پور، از جمعه سوم تیرماه 1367 (یک روز قبل از اسیر شدن نویسنده) تا سه شنبه بیست و هفت شهریور 1369 را در بر می‌گیرد و بخش پایانی کتاب نیز به اسناد و عکس‌هایی که همگی به نحوی با این یادداشت‌ها مرتبط هستند، اختصاص دارد. «پایی که جا ماند»، مشاهدات دیده بانی است که هرچند از بالای دکل دیده‌بانی پایین آمده، اما در اردوگاه اسرا نیز همچنان به دیده‌بانی ادامه داده است تا در لحظاتی که هنوز کسی از سرنوشتش باخبر نیست، مشاهدات خود را از وجوه دیگری از جنگ، برای آیندگان گزارش کند. این کتاب در 768 صفحه و با قیمت 14000 تومان از طرف انتشارات سوره مهر، منتشر شده است. این کتاب، امسال یکی از کتاب‌های تقدیر شده در جایزه‌ی ادبی جلال آل احمد بود.

 

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]