تاریخ انتشار خبر: 21 فروردين 1393 - ساعت 03:15:58
معرفی داستان «مرغ شل»

معرفی داستان «مرغ شل»

داستان «مرغ شل» درباره خانواده اي 5 نفري است که داراي 3 فرزند به نامهاي حبيب، احسان و حجت هستند و به تازگي يک ماشين خريده اند و چون وسعشان نمي رسد قرار است که يک مرغ بخرند و آن را قرباني کنند.

کتاب داستانی مرغ شل به قلم بهناز ضربی‌زاده از سوی انتشارات سوره مهر منتشر شده است.

 

داستان «مرغ شل» درباره خانواده اي 5 نفري است که داراي 3 فرزند به نامهاي حبيب، احسان و حجت هستند و به تازگي يک ماشين خريده اند و چون وسعشان نمي رسد قرار است که يک مرغ بخرند و آن را قرباني کنند.

 

وقتي پدر خانواده مرغ را مي خرد مادر و بچه ها مي فهمند که مرغ بيچاره شل و خيلي ضعيف است و دلشان نمي آيد تا مرغ را قرباني کنند و با خواهش ار پدر مي خواهند که او را نکشد که در اين ميان ماجراهايي اتفاق مي افتد که در نوع خود جالب و خنده دار است و ...

 

در ذيل به گفتگوي بين پدر و مادر بر سر اينکه براي ماشين خوني ريخته شود اشاره مي شود: ... بابا تکيه اش را داده به پشتي و فرت و فرت سيگار مي کشد. صداي باز و بسته شدن درهاي کابينت مي پيچد توي اتاق. مامان داد مي زند: چکار کنم؟ دست خودم نيست. فکر مي کنم اگر قربوني نکشيم، بلا ملايي سرمان مي آيد. مي ترسم تيغش برود چشم بچه هاي زبان بسته ام. همين جوري هم سر زبانها هستند طفلي ها.

 

...زري خانم، مي گويم تو مي خواهي يک خوني زمين بريزد. حق هم داري خوب اعتقاد داري من که با عقيده ي تو مخالف نيستم؛ اما کمي هم ملاحظه ي ما را بکن. به خدا بدجوري به هنس و فنس افتاده ام. همه ي ترسم اين است که اگر شبي يکي از بچه ها مريض شود، دستم را پيش کي دراز کنم. اما خوب حالا که ناراحتی مي رم يک مرغي، خروسي چيزي مي خرم و مي آرم. تو مي خواهي يک خوني زمين بريزد ديگر، فرقي که نمي کند ...

نويسنده داستان را در 9 فصل کوتاه نوشته است و در هر فصل يه يکي از ماجراهايي که براي خانواده اتفاق مي افتد اشاره مي کند. بطور مثال مولف در فصل سوم به ماجراي خريد مرغ مريض و بي حال توسط پدر خانواده اشاره مي کند و اينکه مادر راضي نمي شود اين مرغ مريض را سر ببرد و با پدر مخالفت مي کند:
... احسان، نفس زنان برمي گردد. چاقوي دسته قهوه اي را، همان که مامان هميشه گوشت ها را با آن خرد مي کند، مي دهد به بابا.

مامان فرياد مي کشد: حبيب لازم نکرده مرغ را سر ببري.

هر وقت مامان با بابا قهر مي کند، هرچه مي خواهد به او بگويد به من مي گويد. مي دانم نبايد چيزي بگويم. مامان جوش آورد: حبيب اقلاً برو يک ليوان آب براي اين زبان بسته بياور...

 

در فصل ششم نويسنده به ماجراي حمله کردن گربه به مرغ و اتفاقاتي که براي مرغ مي افتد اشاره مي کند: 
... صداي فرياد احسان توي اتاق مي پيچد: مرغه... مرغه... بيائيد گربه، مرغه را خورد.
همه از جا مي کنيم و سرازير مي شويم وسط حياط. مرغ وسط حياط ولو شده است. ماتم مي برد احسان بريده بريده مي گويد: گربه سياهه، مرغه را گرفته بود به دندان و داشت مي رفت روي ديوار. دويدم پشت سرش، به زور مرغ را از دهانش گرفتم. مامان مرغ را از زمين برمي دارد. بابا مي رود و کليد برق را روشن مي کند. چراغ روي ديوار که روشن مي شود، مرغ را مي بينيم. از گردنش خون مي چکد. مامان به دقت گلوي مرغ را معاينه مي کند. بابا با غصه مي گويد: فاتحه، کارش تمام است.

 

بعد، با عجله ميرود طرف مامان و ما را صدا مي زند، احسان، حجت، حبيب کارد کارد را بياوريد! الان حرام مي شود.
مامان مرغ را به سينه اش مي چسباند و با اوقات تلخي به بابا مي گويد: چي چي رو حرام مي شود؟ ولش کن حيوان زبان بسته را تو مگر دل نداري؟ چيزي نشده. الان خودم درستش مي کنم ...

 

به همين منوال در هر يک از بخش هاي کتاب اتفاقات و ماجراهاي جالبي براي خانواده رخ مي دهد که خواندن آن خالي از لطف نيست.

 

به نقل از بانک کتاب مرکزی 

 

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]