تاریخ انتشار خبر: 24 فروردين 1393 - ساعت 09:30:15
جرج الیوت

جرج الیوت

دومین رمان بلند الیوت، "آسیای کنار فلوس"، در سال 1860، فقط یک سال پس از"آدام بید"، انتشار یافت. در نوشتن این کتاب الیوت مستقیماً از خاطرات دوران کودکی اش بهره گرفت.

الیوت داستان سراي انگلیسی در سال 1819 به دنیا آمد. نام حقیقی وی مری آن ایوانس Mary Ann Evans بود. این نویسنده زن انگلیسی، نام مردانه جورج الیوت را به دلیل برخی مصالح خانوادگی (از جمله تعصب خانواده وی) برگزید تا شناخته نشود. پدرش رابرت اوانز، از مردم ویلز، فرزند مردی بنّا و نجّار بود. ماریان که سومین فرزند از ازدواج دوم او با دختر مردی روستایی بود، کوچکترین فرزند او به شمار می رفت. وي در ابتدا ايده آليست و سرانجام طرفدار اصالت عقل شد. آنچه بيش از همه در آثار اليوت بچشم مي خورد حالت تمسخر و هجو اعمال زنان و مردان سالخورده انگليسي است. وی در طول شصت سال زندگی خود آثار فراوانی به یادگار گذاشت که از میان آنها می‌توان به "سیلاس مارنر"، "كولي اسپانيايي"، "آدام بید" و "آسیاب نهر فلاس" اشاره کرد.
 

ايوانس به طور غیرمنتظره و با صراحت از اعتقاد خود دست کشید و این ضربه برای پدرش چنان سنگین بود که تهدید کرد خانه را می فروشد و تنها در کلبه ای زندگی می کند. ماریان به مقابله با تهدید پدر برخاست و تصمیم گرفت خانه ای در کاونتری بگیرد و از راه تدریس امرار معاش کند. چند هفته ای از پدرش دور شد. تا اینکه عقل سلیم رابرت اوانز و کشف این نکته که بی دخترش آسایش ندارد، عقیده ی او را تغییر داد؛ وی موافقت کرد که دخترش برگردد و ماریان به او قول داد که روزهای یکشنبه با وی به کلیسا برود و بدین ترتیب با هم کنار آمدند. ماریان تا هنگام مرگ پدرش در کنار او ماند و در آن زمان سی سال داشت. ماریان در این دوران صرف نظر از نامه های طولانی و کسالت آورش، اولین اثر خود را به رشته ی تحریر در آورد. او زندگی عیسی (1846) نوشته ی داوید فریدریش اشتراوس را ترجمه کرد. این کار دو سال طول کشید و چه بسا که او را خسته کرد. اما احتمالاً به او آموخت در نوشتن اثری بلند، پشتکار داشته باشد.

 

اليوت، جان چپمن را که بتازگی ویراستار وست مینستر ریویو شده بود در انگلستان ملاقات کرد. او چند کتاب به ماریان داد تا نقدی بر آنها بنویسد. کمی بعد چپمن امتیاز روزنامه را خرید و سمت دستیار افتخاری سردبیر را به ماریان پیشنهاد کرد. قرار شد که برای کمکی که می کرد به او حقوق پرداخت کنند و به این ترتیب او درآمدی کوچک از آن خود داشت. در سال 1851 به لندن آمد، در خانه ی خانواده ی چپمن ساکن شد، و به کار روزنامه پرداخت. در این زمان ماریان کاملاً در جریان زندگی ادبی لندن قرار داشت. او با چارلز دیکنز، جیمز فرود، تی. ایچ. هاکسلی، هریت مارتینو، جورج گروت، و جی. اس. میل ملاقات کرد و رفاقتی نزدیک با هربرت اسپنسر فیلسوف برقرار کرد.

 

 هربرت اسپنسر، لویس را كه در آن هنگام سردبیری لیدر را به عهده داشت که اولین هفته نامه ی انتقادی در انگلستان بود، را به ماریان معرفی کرد. آنان با يكديگر ازدواج كردند.  لويس همسر ديگري با چهار فرزند داشت كه از آنان جدا زندگي مي كردند. ماریان، که ترجیح می داد ماریان لویس خوانده شود، هنوز هم ماریان اوانز بود، اما سپس نامی یافت که هر دو نام دیگر را محو کرد. ماریان دوران رمان نویسی اش را، بلافاصله پس از بازگشت به انگلستان، تحت نام مستعار جورج الیوت آغاز کرد.

 

ماريان و جورج لویس در خانه ای کوچک در ریچموند زندگی خود را آغاز کردند. هر دوی آنها برای تأمین زندگی خودشان و همسر و فرزندان لویس باید کار می کردند. ماریان که پیش از این اغلب رؤیای نوشتن رمان را در سر پرورانده بود،کار خود را با نوشتن داستان کوتاه بلندی به نام "ایماس بارتون" آغاز کرد. این داستان در سال 1857 در مجله ی بلک وودز تحت نام مستعار جورج الیوت به چاپ رسید. ماریان تخلص جورج را بدین سبب برگزید که نام محبوبش بود و الیوت را چون به نظرش خوش آهنگ می نمود. دو داستان بعدی او نیز با نامهای "داستان عشق آقای گیلفیل" و "توبه ی جَنِت" در بلک وودز به چاپ رسید. هر سه داستان به شکل کتابی با عنوان صحنه هایی از زندگی روحانی در 1858 منتشر شد. ولی حتی هنگامی که داستانها جداگانه چاپ شدند توجه بسیاری را به خود جلب کردند و بسیاری از صاحب نظران از جمله دیکنز آنها را نوشته ی نویسنده ای نوظهور و مهم دانستند. دیکنز از اولین کسانی بود که به هویت رمان نویس جدید پی برد؛ وقتی که "آدام بید"منتشر شد دیگر همه از این راز خبر داشتند. با وجود این جورج الیوت همچنان رمانهایش را با نام مستعار چاپ می کرد.

 

جنبش انجیلی و برخورد میان آیین سنتی و جدید عبادت در کلیسا، همیشه مورد توجه جورج الیوت بوده است. او در یکی از نامه های اولیه اش ابراز تأسف می کند که رمان نویسان انگلیسی از پرداختن به موضوعی اینچنین فراگیر غفلت ورزیده اند. الیوت خود حتی پس از آنکه بکلّی ترک عبادت کرد، همچنان به این موضوع علاقه مند بود.

 

دومین رمان بلند الیوت، "آسیای کنار فلوس"، در سال 1860، فقط یک سال پس از"آدام بید"، انتشار یافت. در نوشتن این کتاب الیوت مستقیماً از خاطرات دوران کودکی اش بهره گرفت. "آدام بید" و "آسیای کنار فلوس" رمانهایی هستند سرشار از تجربیات اولیه نویسنده: پدر و مادرش، کودکی خودش، آرزوهای جوانی اش، رابطه ی وی با برادرش، و علاقه ی او به دوشیزه لویس ماده خام داستان دو رمان مذکور را تشکیل می دهند. اما الیوت در سه رمان آخرش از تجربیات شخصی دور شد. واقعیت را از آن تجربیات گرفت، و دنیاهای متفاوت خلق کرد. میان رمانهای اولیه و سه رمانی که اشاره شد، دو رمان دیگر نوشت، که هر دو بسیار متفاوت و سرشار تخیلند. این دو "سایلاس مارنر" تنها رمان تاریخی او "رومولا" هستند. "سایلاس مارنر" (1861)، کوتاهترین و، از نظر طرح، کاملترین رمان جورج الیوت است که به واقع نوعی داستان پریان است که در خلال زندگی عادی روستایی تعریف شد. رمان بعدي او "فلیکس هول" (1866) رمانی سیاسی بود، گرچه سیاست بهترین قسمت آن نیست. "میدل مارچ" (1872) امروزه اوج شکوفایی نبوغ جورج الیوت و به علاوه یکی از بهترین رمانهایی که به زبان انگلیسی نوشته شده، محسوب می شود. عنوان فرعی آن مطالعه ی زندگی در ولایت است.

 

الیوت در آخرین رمان خود "دنیل دراندا" (1876)، چندان از دانش و تجربیات اولیه ی خود از مزرعه و روستا بهره نبرده است. صحنه های این کتاب در خانه های ییلاقی، در لندن، و خارج از کشور رخ می دهد. "دنیل دراندا" آخرین رمان جورج الیوت بود. نام جورج الیوت با رمانهایش زنده است. تعدادی داستان کوتاه نوشت، که به یاد ماندنی ترین آنها "حجابِ پس زده" است؛ تعداد زیادی شعر بی لطف و بی روح سرود، که یکی از آنها شعر بلند دراماتیک "کولی اسپانیایی" (1868) است؛ و کتابی از مقالات طنزآمیز نوشت با نام "دریافتهای تئوفراستوس ساچ" (1879). همه ی آثارش را طی 23 سال زندگی مشترک با جورج لویس پدید آورد. در 1878، دو سال پس از انتشار دنیل دراندا، لویس فوت کرد.

 

مرگ لویس در در سال 1878 برای الیوت ضربه ی مرگباری بود و او بیش از دو سال پس از مرگ وی دوام نیاورد. پایان داستان جورج الیوت، پایان غریبی است. هفته های پس از مرگ لویس خودش را حبس کرد و در حیرت ناامیدی ماند و حاضر به دیدن کسی نبود.

 

منابع برای مطالعه بيشتر:


  1. عبدالحسين سعيديان. دايره المعارف ادبي. تهران: اميركبير،چ سوم، 1369. ص 150

  2. پرويز اسدي زاده، اطلاعات عمومي، نشر اشرفي، 1346.ص177.

  3. ماریا اوانزا، لتیس کوپر در سايت تبيان (7 شهريور 84).
نظرات شما
[کد امنیتی جدید]