تاریخ انتشار خبر: 01 شهريور 1393 - ساعت 12:33:10
نگاهی اجمالی به کتاب معنای زندگی

نگاهی اجمالی به کتاب معنای زندگی

کتاب تري ايگلتون در فوريه سال 2007 ميلادي توسط انتشارات آکسفورد در 200 صفحه منتشر شده و شامل چهار فصل است؛ «پرسش ها و پاسخ ها»، «مساله معنا»، «کسوف معنا» و «آيا زندگي آن چيزي است که شما مي سازيد؟»

درباره‌ی نویسنده

 

تری ايگلتون متفکر و منتقد ادبي انگليسي (Terry Eagleton)‏ متولد 22 فوریه ی  1943 در سالفورد لانکشاير است. بسیاری او را تأثیرگذارترین منتقد ادبی زنده ی بریتانیامی‌دانند. او دکتراي خود را از ترينيتي کالج اخذ کرده و هم اکنون استاد نظريه هاي فرهنگي در دانشگاه منچستر می باشد. ايگلتون مدتي زیر نظر منتقد ادبي مارکسيست ريموند ويليامز دانشجو بود و پس از آن تحت تاثير ويليامز به نظريه ی ادبيِ مارکسيستي گرايش پيدا کرد.از نظريه هاي ديگري که بر او تاثيرگذار بوده نظريه ی «تحليل رواني» است. هم چنین وی از طرفداران مهم کارهاي «اسلاوي ژيژک» در انگلستان محسوب مي شود.از ايگلتون کتاب هايي نيز به فارسي ترجمه شده است. از جمله «مارکسيسم و نقد ادبي» و «درآمدي بر ايدئولوژي» اخیرا هم کتاب ديگري تحت عنوان «چگونه شعر بخوانيم؟» را به چاپ رسانده است.

 

درباره ی کتاب

 

 کتاب تري ايگلتون در فوريه سال 2007 ميلادي توسط انتشارات آکسفورد در 200 صفحه منتشر شده و شامل چهار فصل است؛ «پرسش ها و پاسخ ها»، «مساله معنا»، «کسوف معنا» و «آيا زندگي آن چيزي است که شما مي سازيد؟» اين کتاب از همان ابتدا مورد توجه قرار گرفته است و به عقيده بعضي از کارهاي مهم او به شمار مي آيد. کتاب معنای زندگی در ایران توسط عباس مخبر به فارسی ترجمه شد و از سوی انتشارات آگه روانه ی بازار شد. 

 

نگاهی اجمالی به کتاب معنای زندگی

 

انسان در سراسر تاریخ پر فراز و نشیب خود همواره با این پرسش مواجه است که معنای زندگی چیست؟ در آغاز شاید بیاندیشید که این پرسش ساده و حتا خنده داری بیش نیست! یا شاید با پاسخ های بسیار متفاوتی مواجه شوید. مثلا ممکن است کسی انتظار برای بهشت را معنای زندگی خود بداند و شخصی دیگر لذت های دنیوی و یا لذت خوردن غذاهای متنوع را معنا بخش زندگی خویش به شمار آورد. حقیقت این است که در نقاط مختلف جهان ما به پاسخ یکسانی نمی رسیم. هر قومی یا هر ملتی می تواند  معنا و حقیقتی مشخص برای خود تعریف کرده باشد. مثلا در آلمان دوره ی نازی ها، پاک کردن زمین از یهودیان و آرمان های میهن پرستانه هدف و معنای زندگی آحاد یک ملت باشد اما در ساحلی دوردست پرت افتاده در کرانه های اقیانوس آرام قومی معنای زندگی خویش را در شاد کردن ارواح بزرگان قبیله خود بجوید.

 

به اعتقاد ايگلتون قومیت مبنای اصلی بسیاری از مفاهیمی است که مردم هنوز به عنوان معنای زندگی می شناسند. مفاهیمی چون ميهن پرستي و یا خانواده. اما چنين ارزش هايي توسط سیل مدرنيته درهم نورديده شده است. تعاريف فردگرايانه مقبول ايگلتون نيست. وی روی این امر تاکيد دارد که امروز بيش از هر زمان دیگری نیازمند يافتن معاني مشترکی برای زندگی هستيم و پرسش از «معناي زندگي»، پرسشی نيست که بتوان آن را ناديده انگاشت.

 

قسمت قابل توجهي از کتاب صرف بحث از اين نکته مي شود که اصولاً طرح چنين سوالي تا چه اندازه سودمند است. به همين منظور او گریز مختصری در متون فلسفی و ادبي غرب می زند و با نگاه به آثار ارسطو، شکسپير، فرويد، مارکس، شوپنهاور، ويتگنشتاين، هايدگر و بکت در پی پایه ریزی ديدگاهي کلي از مفهوم زندگي بر می آید.

 

در نظر ايگلتون جوامع ماقبل مدرن توجه اندکي به مساله ی معناي زندگي دارند، چرا که اساسا طرح چنين پرسشي براي آن ها ضرورت ندارد. خداوند براي انسان ها چارچوبی استوار و محکم بنا نهاده است. در باور آنان خداوند در مبدا جهان قرا دارد و جايگاه انسان، با توجه به جايگاه خداوند معین شده است و معناي زندگي او هم با توجه به همين مبدأ تعريف می شود.پست مدرن ها نیز مباحث این چنینی را بسیار کلی تر از آن می دانند که بتوان به آن پرداخت و ترجیح  مي دهند که به امور ريزتر بيانديشند نه چيزهاي بزرگ! از نظر ايگلتون هراس از معناي زندگي محصول مستقيم مدرنيسم است و در مدرنيسم است که پرسش از معناي زندگي اهميت حياتي پيدا مي کند. اما چرا اينگونه است؟ چون چيزي که مدرنيسم را باز مي شناساند «اين عقيده است که وجود انسان تصادفي است ـ که هيچ اساس، جهت و ضرورتي ندارد... که هيچ مبناي قابل اعتمادي براي اطمينان از اينکه ما چه هستيم و چه بايد بکنيم وجود ندارد.» در نهایت نتايج اين تصور احساس وحشت، تشويش، تهوع، پوچي به عنوان مشخصه ی وضعيت بشر است. در اين وضعيت هيچ هدف مشترکي براي زندگي بشر نمی توان تصور کرد. از سویی ایگلتون با دیدگاه های نهیلیستی شوپنهاور درباره ی جهان به مخالفت می پردازد. شوپنهاور می نویسد: «سراسر نمايش بشري، همچون اشتباه هولناکي است که مي بايست مدت ها پيش از اين خاتمه مي يافت.»

 

مباحثي تحت عنوان معناي زندگي تا چندي پيش در ميان فيلسوفان وجود نداشته است. بسياري از بزرگان فلسفه خواه ناخواه هنگام پرداختن به مفاهیمی دیگر به اين پرسش نیز پاسخ گفته اند. مثلاً کانت تحت عنوان خير اعلي يا آکويناس در باب مکاشفه سعادت و... مباحث فيلسوفان بسياري از مواقع پيرامون اين موضوع بوده است که انسان چگونه عمل کند که به عنوان يک انسان اخلاقي زيسته باشد؟ سعادت و شادکامي در زندگي به چه معنا است؟ انسان چه چيزي را هدف نهایی خویش قرار دهد تا معنا بخش زندگي او باشد؟ تنها در همين پنجاه سال اخير است که شاخه اي مجزا و با عنوان «معناي زندگي» مورد توجه قرار گرفته است و تنها بيست وپنج سال است که اين مبحث از عمق کافي برخوردار شده است. اين بحث بيش تر در ميان فيلسوفان تحليلي و سنت انگلوساکسون جريان دارد و رفته رفته فيلسوفان اين شاخه را نیز هم چون ديگر رشته هاي مشابه هنجاري (Normatire) نظير عدالت توزيعي، عمل صحيح و... پذيرفته اند. اين مباحث هم به پيروي از سنت فلسفه تحليلي، با تحميل در زبان و موشکافي در مفاهيم، پيش رفته است. براي مثال از همان ابتدا به بررسي معناي «معنا» در عبارت «معناي زندگي» پرداخته اند. يعني واضح کردن اين نکته که مردم هنگامي که مي گويند چه چيزي زندگي را معنا دار مي سازد؟ دقيقاً چه چيز را مدنظر دارند يا چگونه مي توان گفت که زندگي کسي معنادارتر از زندگي ديگري است؟ به اين منظور ناچار بايد بيش تر به عمق رفت و به بررسي اصول و زيربناهاي ديدگاه هاي اخلاقي نيز پرداخت. به عنوان نمونه اگر شما يک نتيجه گرا باشيد، هرچه نتايج بهتري به دست آوريد زندگي پرمعناتري خواهيد داشت و الخ. به اين شکل گستره تحقيقات در باب معناي زندگي هر روز وسيع تر شده و کتاب ها و مقالات فراواني در اين زمينه به رشته تحرير درآمده است. 
در نظر ایگلتون پاسخ به پرسش معناي زندگي همانند پيدا کردن راه حلي براي يک مشکل نيست، بل که «صرفاً زيستن به گونه اي مشخص است.» معنا چيزي نيست که «آن بيرون» کشف شود بلکه «همين جا» در جامعه يافت مي شود و از طريق آن تحقق پيدا مي کند. اينکه زندگي من معنا دارد خود تنها هنگامي معنادار است که انسان هاي ديگر نيز همين گونه بيانديشند و زندگي خود را به طريق مشابه بسنجند. بنابراين معنا تنها در حوزه ی عمل اجتماعي است که نمودار مي شود. براي بازگرداندن معنا به زندگي مان، بايد آن را در جامعه به کار ببنديم. سعادت در نظر او رهايي از خودخواهي و عشق است؛ عشق به بشريت. (او براي عشق کلمه agape را به کار مي برد که در الهيات مسيحي به معناي عشقي است که ورا و متمايز از عشق شهواني است).معناي زندگي به سادگي رفتار با ديگران است. همان گونه که انتظار داريم با خودمان رفتار کنند، توجه به نزديکان و کمک کردن به افراد غريبه است. او مي گويد؛ «عشق به معني فراهم آوردن فضا براي شکوفايي ديگري است، در همان هنگام که ديگري نيز براي شما چنين مي کند.» اين عشق دوسره به نوعي چيره شدن بر آن مبناي بدبينانه فراهم آمده از زندگي مدرن است.

 

به نقل از پایگاه اینترنتی کتابخانه عمومی شهید داوود نشاطی آستارا

 

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]