تاریخ انتشار خبر: 30 شهريور 1393 - ساعت 09:09:44
داستان ورزش غرب

داستان ورزش غرب

نویسنده­ با بررسی فرهنگ غربیان قدیم در روم و یونان، ورزش مدرن امروزی را حاصل تفکرات وحشی‌گرایانه و منفعت طلبانه­ی قشر مرفه جامعه می­داند که برای نگه داشتن مردم در فقر فرهنگی رواج یافته است.

داستان ورزش غرب نوشته اسماعیل شفیعی سروستانی کتابی است که بیان می‌کند، ورزش­های حرفه‌ای امروزی چه بنیاد فکری و چه مبانی عقیدتی در نهان دارند.

 

 

نویسنده­ با بررسی فرهنگ غربیان قدیم در روم و یونان، ورزش مدرن امروزی را حاصل تفکرات وحشی‌گرایانه و منفعت طلبانه­ی قشر مرفه جامعه می­داند که برای نگه داشتن مردم در فقر فرهنگی رواج یافته است. به بیانی دیگر، ورزش مدرن امروزی وقت و هزینه­‌ی بسیاری از مردم جامعه را صرف منافع قشر ثروتمند و اقلیت قدرتمند می‌کند.

 

 

در بخش انتهایی کتاب، با استنادات تاریخی، بیان می­شود که ورزش­‌های حرفه­‌ای مدرن، در اجرای اهداف سیاستمداران چه نقشی بازی کرده‌اند.

 

 

در اين كتاب، نخست مؤلف تصويري از سير تحولات تاريخي و فرهنگي ورزش غرب از دوره كهن تا احياي مجدد المپيك به دست مي‌دهد، سپس مباني نظري و فرهنگ و اخلاق حاكم بر سنت ورزش غرب به اجمال بررسي و ارزيابي مي‌شود.

 

 

کتاب "تربیت پهلوانی" اثر همین نویسنده می­تواند مکمل خوبی برای این کتاب باشد. هر دو اثر توسط موسسه­ی موعود عصر توليد شده است.

 

 

مخاطبان كتاب را با اين عناوين مطالعه مي‌كنند: يونان، زادگاه ورزش در غرب، يونان‌گرايي يا هلنيسم، روميها، جنگ‌هاي گلادياتورها و ورزش‌هاي رومي، ظهور مسيحيت، آغاز قرون وسطي، شواليه‌گري، تحولات فرهنگي سده‌هاي اخير، سقوط اخلاقي ديگرباره، ورزش مدرن و مباني نظري آن، ورزش و سياست و ورزش حرفه‌اي (پروفسيوناليسم)

 

 

در بخشي از این كتاب می‌خوانیم:

 

 

«اگر کسی در جنگ تن به تن یک نفره سخت مجروح می­شد، سرپرست مسابقات رزمی میل تماشاگران را استعلام می­کرد. اگر شست‌ها را بالا می‌گرفتند یا دستمال تکان می­دادند، نشان رحم بود و اگر شست‌ها را رو به پایین می‌گرفتند، نشان آن بود که غالب باید مغلوب را بکشد. هر جنگنده‌ای که بیزاری خود را از مرگ نشان می‌داد، نفرت مردم را برمی‌انگیخت و با سیخ داغ مجبور به ابراز شجاعت می­شد. کشتار مایه دارتر به وسیله­ی نبردهای دسته جمعی عرضه می‌شد که در آن هزاران نفر با توحشی نومید می‌جنگیدند. گماشتگانی در لباس خارون، سیخی به تن افتادگان فرو می‌کردند تا مبادا تظاهر به مرگ کرده باشند.

 

 

بازدو در سال 1753 در دانمارک از طرف آکادمی که پادشاه وقت برای تربیت شاهزادگان تاسیس کرده بود به استادی ادبیات دعوت شد. وی اقدام به تاسیس آموزشگاهی نمود که در برنامه­ی آن، مخصوصاً به عملیات بدنی اهمیت داده شده بود. بازدو، بر این عقیده بود که جوانان باید ملیت و دین را کنار گذاشته و در تکمیل حسن نیت و نوع دوستی بکوشند. بازدو، می گفت که جهان وطن همه­ی انسان­هاست. بازدو ملتفت بود که بدن را باید با تحمل سختی­ها عادت داد و برای این کار باید وقت زیادی صرف ورزش شود. لذا برنامه­های آموزشگاه را از مواد زائد و خسته کننده خالی کرد و جای آن را به ورزشهای بدنی داد. این سخنان خود به معنی انقلابي در ورزش بود.

 

 

 این کتاب در 134صفحه از سوی انتشارات هلال به چاپ رسیده است.

 

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]