تاریخ انتشار خبر: 19 مهر 1393 - ساعت 10:21:07
جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن

جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن

آیت الله مصبا ح یزدی در این کتاب سعی بر آن نموده اند که با روشی تطبیقی بر طبق آیات و روایات نظریه اصالت جامعه را که دارای پیروان بسیاری است رد نموده و در مقابل به صورتی ایجابی نظریه اصالت فرد را نظریه یقینی تر و حقیقی تری معرفی نمایند.

جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن

 

 

آیت الله مصباح یزدی 

 

 

انتشارات و چاپ بین الملل 

 

 

معرفی نویسنده :

 

 

استاد محمد تقی مصباح یزدی در سال ۱۳۱۳ در شهر یزد متولد شد. ایشان افتخار کسب فیض در محضر اساتیدی چون امام خمینی(ره)، علامه طباطبایی(ره) و آیت الله بهجت (ره) را داشته و پس از پایان تلمذ در محضر امام به تحقیق در مباحث اجتماعی اسلام از جمله بحث جهاد، قضا و حکومت اسلامی روی آوردند. از جمله فعالیتهای علمی ایشان از دوره پهلوی تاکنون می توان به انتشار نشریاتی چون “بعثت” و “انتقام”، تدریس در مدرسه حقانی به همراه شهیدان بهشتی و قدوسی و در ادامه راه اندازی موسساتی چون دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، بنیاد فرهنگی باقرالعلوم و- در حال حاضر – ریاست موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) اشاره نمود. معظم له در زمینه های مختلف علوم اسلامی و نیز رشته های دانشگاهی علوم انسانی و زبان های انگلیسی و فرانسه مطالعات و تحقیقات جامعی داشته و داری تالیفات متعدد می باشند.

 

 

 حواشی کتاب :

 

 

با توجه به اینکه بحث بر سر جامعه و تاریخ از مباحث دیر پا و چالش برانگیز در علوم اجتماعی است که نظریات متعددی پیرامون آن وجود دارد. سه فصل اول کتاب به مباحث فلسفه علوم اجتماعی نظیر تعریف جامعه، اصالت فرد یا جامعه  و قانونمندی تاریخ پرداخته است. استاد مصباح که با نشر این کتاب به عنوان متفکر طرفدار اصالت فرد معرفی شده اند، در این کتاب سعی بر آن نموده اند که با روشی تطبیقی بر طبق آیات و روایات نظریه اصالت جامعه را که دارای پیروان بسیاری است رد نموده و در مقابل به صورتی ایجابی نظریه اصالت فرد را نظریه یقینی تر و حقیقی تری معرفی نمایند. این موضوع مناقشات فراوانی را در بین اهل نظر به وجو آورده تا جای که برخی از نظریه پردازان معتقد بودند نویسنده با استفاده از ظواهر آیات سعی در رد نظریه اصالت جامعه دارد. به هر حال این مناقشه تاکنون در جامعه علمی ادامه داشته و کتاب حاضر نیز در زمره تالیفاتی قرار دارد که با نگاهی قرآنی،فلسفی وجامعه شناختی  و با سبکی علمی  و عاری ازغرض ورزی سعی در حل این مسئله دارد.

 

 

معرفی اجمالی فصل‌های کتاب :

 

 

 در بخش اول چند مفهوم کلی آورده شده است و به عنوان مقدمه ای ضروری برای پرداختن به اصل بحث اصالت فرد یا جامعه در بخش های دوم تا پنجم به ترتیب، مفاهیم وحدت، اتحاد، ترکیب و اصالت توضیح داده شده است. در بخش ششم آرا و نظریات طرفداران هر یک از دو مکتب جامعه گرایی و فردگرایی بازگفته شده و در بخش هفتم عقاید مارکس و دورکیم بیان شده است. در بخش هشتم جامه گرایی از دیدگاه عقلی و در بخش نهم از دیدگاه قرآنی نقد و رد شده است. عناوین رهبری، جامعه آرمانی و سنت های الهی در تدبیر جوامع به ترتیب در سه بخش پایانی مورد بحث قرار گرفته است.

 

 

 در بخش اول از کتاب به بررسی مفاهیم مبهم علوم جتماعی و جامعه شناسی پرداخته می شود که علوم اجتماعی در سه معنا آورده شده است. الف ) مترادف با علوم انسانی که در مقابل علوم فیزیکی و علوم زیستی قرار می گیرد . ب ) به معنای علوم انسانی که ناظر به امور و شئون انسان به طور اخص، جنبه وصفی آن است وج) جامعه شناسی معنایی محدودتر از علم اجتماعی دارد و همگان آن را علمی توصیفی می دانند که البته بی ارتباط با علوم دستوری نیست.برای تعریف مفهوم جامعه از دو بعد زمان و مکان کمک می جویند و ضابطه سومی به عنوان حکومت واحد و استقلال سیاسی را ارزش و اعتباری برای وحدت در جامعه ، بیان می کنند .

 

 

در ابتدای بخش دوم صرف نظر از ایراد هایی که بر ضابطه فوق وارد است ، به این مطلب می پردازد که میان قبول  این ضابطه و اثبات وجود حقیقی برای جامعه ملازمه ای نیست از این رو بحث اصالت جامعه یا اصالت فرد مطرح می شود. البته با این دقت که این بحث جامعه شناسانه نیست و به قلمرو فلسفه تعلق دارد، بالضروره چهار مفهوم فلسفی وحدت، اتحاد، ترکیب و اصالت تعریف می گردد.گرایش های جامعه گرا ( طرفداران هستی شناسی اجتماع ) بر خصیصه ی جمعی پدیده های اجتماعی تاکید دارند و جامعه را واقعیتی عینی تلقی می کنند که از افراد تشکیل دهنده ی آن متمایز است و آثار و خواص ویژه ای دارد که در افراد انسانی مشاهده نمی شود . گرایش های فرد گرا بر خصیصه ی فردی پدیده های اجتماعی تکیه می کنند و می گویند که فقط افراد هستند که می اندیشند و عمل می کنند و جامعه و گروه ها ، به خودی خود ، هیچ واقعیتی ندارد و چیزی جز افراد و اشکال ارتباطات و مناسبات میان افراد نیستند. مورخان علوم اجتماعی بر این باورند که برخی مکاتب جامعه شناختی نظیر مکتب مارکس و دورکیم برای آشتی دادن جامعه گرایی و فردگرایی تلاش کرده اند.اگر مدعای بسیاری از جامعه گرایان به زبان فلسفی ترجمه شود، این است که از اجتماع افراد انسانی، مرکبی حقیقی به نام جامعه پددید می آید که طبعا آثار و خواصی دارد که در هیچ یک از آدمیان قابل مشاهده نیست. در این بخش به نقل و نقد چهارادله ی از این مدعا پرداخته می شود.نیزعدّه ای استدلال کرده اند که در پاره ای از آیات مطالبی آمده است که شاید ظاهر ابتدایی آنها این باشد که “امّت” آثار و احکامی دارد مستقل از آثار و احکام اعضای آن. کهدر پایان این بخش حول شش محوربررسی شده اند.

 

 

بخش سوم:در این بخش  مولف ضمن اشاره به رد اصالت فلسفی جامعه از دیدگاه عقل و قرآن به طرح سوالاتی چند پرداخته است؛ از جمله :

 

 

آیا چیزی که وجود، شخصیت و حقیقت ندارد می تواند نظام و قانون داشته باشد؟ و اگر جواب مثبت است چگونه چنین امری توجیه پذیر خواهد بود ؟در پاسخ به این سوالات نویسنده ضمن ارائه تعاریف مختلف از دو مفهوم “قانون” و “تصادف” با بیان استدلالاتی چنین نتیجه می گیرد که هرچند جامعه وجود حقیقی نداشته و مفهومی اعتباری و اتنزاعی است اما منشاء انتزاع این مفهوم، وجود عینی خارجی دارد و به اعتبار همین است که قوانین اجتماعی حقیقی و عینی وجود دارد و نهایتا می توان گفت میان قانونمندی جامعه و اصالت فلسفی آن ملازمه ای نیست.

 

 

پرسش بعدی فصل به این مسئله می پردازد که آیا تاریخ به معنای کل بشریت قانونمند است یا خیر؟ در پاسخ به این سوال ضمن نقد آراء مختلف (هفت رای) در باب قانونمند یا تصادفی بودن تاریخ و نیز نقد وجوه اشتراک آراء هگل و مارکس در این زمینه این نتیجه به دست آمده که :الف – تطورات تاریخی جامعه شامل اصل علیت بوده و همچون سایر حوادث و تطورات علتی غایی برای آن وجود دارد. ب – گرچه تطورات تاریخی قانونمندند ولی هر جامعه ای قوانین تطور خاص خود را دارد، حرکت تاریخ نه با اختیار منافات دارد ونه استکمالی است و اساسا این حرکت از طریق علم یا هر طریق استدلالی دیگری کشف شدنی نیست. ج – قوانین تطورات تاریخی در میان همه جوامع مشترک است و بر همه آنها یکسان صدق می کند. نویسنده در ادامه با ارائه مبحثی تحت عنوان “قوانین اجتماعی و تاریخی و آزادی انسان ” این عقیده را مطرح می کند که: قانونمندی جامعه یا تاریخ به این معناست که پدیده های اجتماعی و حوادث تاریخی بی علت و تصادفی نیستند بلکه معلول عللی است و همواره اراده و اختیار انسان یکی از اجزای علت تامه در این حوادث انسانی است.

 

 

پرسش نهایی فصل به این مسئله مربوط میشود که آیا می توان تکامل را همچون یکی از قوانین حاکم بر سیر جامعه و حرکت تاریخ پذیرفت یا خیر؟ پاسخ نویسنده به سوال به این شرح است: تکامل به فرض آنکه تاکنون تحقق داشته است یک میل است نه یک قانون.

 

 

بخش چهارم: در این بخش نویسنده جهت سنجش میزان تاثیر جامعه بر فرد، به تعریف و بررسی انتقادی عوامل شخصیت ساز (نظیر وراثت – محیط داخلی و خارجی – گذشت زمان – وجدان اخلاقی و نیز فطریات و امور فوق طبیعی از جمله الهام و وحی) پرداخته و نتیجه می گیرد: جامعه نه می تواند دستگاه روحی جدیدی غیر از دو دستگاه ادراک و میل به وجود آورد و نه می تواند در آنها تغییر ماهوی ایجاد کند بلکه نهایت کار جامعه تقویت یا تضعیف و یژگی های روانی و به فعلیت رساندن آنهاست و عوامل شخصیت ساز تنها می تواند زمینه را برای اعمال اراده و اختیار انسان فراهم کرده تا با توجه به گرایشهای و ادراکات فطری و روحی خود رفتاری آزادانه صورت دهد. همچنین نویسنده ضمن بیان انتقادی پنج نوع تاثیری که جامعه می تواند بر فرد داشته باشد، اعتقاد خود را اینگونه بیان می کند که :تاثیر جامعه در حدوث، بقا و استکمال وجود فیزیکی و زیستی فرد قابل انکار نیست ولی تاثیر جامعه را باید در آنچه به فرد می آموزد (آموخته های ابزاری و آموخته های موثر در تکوین شخصیت فرد)جستجو کرد.در پایان نویسنده ضمن بیان اهمیت و ضرورت تقلید به عنوان یکی از راههای انتقال آموخته ها از جامعه به فرد، آفات تقلید را بیان می نماید.

 

 

 در بخش پنجم مولف به تاثیر فرد بر جامعه پرداخته و در آغاز با بیان و رد چهار تصویر نادرست از تاثیر فرد برجامعه، تصویر صحیح این تاثیر را ارائه داده که در حد فاصل دو نظریه ی افراط گرایانه (تفسیر قهرمانانه تاریخ) و تفریط گرایانه (جبر اجتماعی) قرار گرفته است. تصویر درست از تاثیر جامعه بر فرد به این شرح است که بعضی از افراد جامعه که اقلیت را تشکیل می دهند به موجب ویژگی هایی که دارند در سایر افراد که اکثریت را می سازند موثر می افتند و خط مشی و اوضاع و احوال آنان را دگرگون می کنند هرچند ذکر این نکته ضروری است که نمی توان برای هر یک از افراد جامعه چنین تاثیری را قائل شد. در ادامه انواع تاثیر فرد بر جامعه در پنج مورد، تاثیر در زمینه اعتباریات صرف(نقاشان و شاعران و …) – تاثیر در زمینه فنون و صنایع و اختراعات ( مخترعان و…) – تاثیر در زمینه علوم و معارف حقیقی (ریاضی دانان و فلاسفه و…) – تاثیر در زمینه اعتباریات واجد منشاء حقیقی مثل ارزشهای دینی و اخلاقی و حقوقی (پیامبران و علمای ادیان و..)و تاثیر در زمینه قدرتهای اجتماعی (تاکید بر قدرت سیاسی )خلاصه نموده و و در این میان دو نوع اخیر _ تاثیر پیامبران و تاثیر قدرتمندان جامعه – را به دلیل اینکه نسبت به سایرین شمار بیشتری از افراد را تحت تاثیر خود قرار داده و نیز تاثیراتی همه جانبه دارند را داری اهمیت بیشتری معرفی می نماید.در پایان نیز جهت تفصیل دو مورد اخیر، مباحثی ذیل عنوان “تاثیر در جهان بینی و ارزشگذاری ها ” و ” تاثیر قدرتمندان ” و شیوه ها و شگردهای اثرگذاری هریک مطرح شده است.

 

 

بخش ششم مربوط است به تفاوت ها و تاثیر آنها در زندگی اجتماعی. نویسنده در این فصل ضمن تقسیم بندی انواع تفاوتها به تفاوت های طبیعی و جبری شامل ; تفاوت در “وضع اجتماعی”، “وظیفه اجتماعی”،  ”پایگاه اجتماعی ” و تفاوتهای فرهنگی و اختیاری، به تعریف و ارائه دیدگاههای مختلف در باب تفاوتهای مذکور پرداخته و در ادامه دیدگاه اسلام در باب میزان تاثیرهریک از انواع تفاوتها را بیان نموده و این طور نتیجه می گیرد که: تفاوتهای جبری و طبیعی به دو دلیل قابل پذیرش اند: الف – امکان پذیر ساختن تقسیم کار ب – زمینه سازی برای آزمایش انسانها . تفاوتهای فرهنگی و اختیاری نیز طبق دیدگاه اسلام تابع حسن اختیار یا سوء اختیار افراد انسانی است، بر خلاف نظر مارکس که با کتمان اهمیت تفاوتها آنها را جبری دانسته و جامعه آرمانی را در جامعه بی طبقه خلاصه می کند. در قسمت پایانی نیز نویسنده، دو دعوی مارکس در باب مادیت تاریخی و روش دیالکتیکی را رد کرده و با بیان اینکه دیدگاه مارکس در باب تفاوتهای فرهنگی به شکاکیت، لا ادریگری و کتمان حقیقت و در باب تفاوتهای اجتماعی به یگانه انگاشتن مساوات و عدالت می انجامد، ضمن بیان استدلالاتی دیدگاه وی را به چالش می کشد.

 

 

بخش هفتم کتاب مربوط است به نهادهای اجتماعی؛ نویسنده در این فصل ضمن ارائه تعاریف مختلف نظریه پردازان از مفهوم “نهاد اجتماعی”، با ارائه تعریفی جدید از “نهاد اجتماعی ” به بیان سیر تاریخی و تحولات و تطورات نهادهای اجتماعی پرداخته و در ادامه نهادهای اجتماعی اصلی جامعه را در پنج نهاد خانواده، اقتصاد، آموزش و پرورش، حقوق و حکومت منحصر دانسته و با ذکر استدلالاتی از جمله: نقش آموزش و پرورش در آگاه نمودن مردم از احکام و قوانین اجتماعی، تاثیر نهاد آموزش و پرورش در تقویت و تثبیت سایر نهادها و … آموزش و پرورش را به عنوان تنها نهادی که مستقیم و بلاواسطه با تعقل و شناخت سرو کار دارد به عنوان مهم ترین نهاد از بین نهادهای مذکور معرفی می نماید.

 

 

بخش هشتم کتاب مربوط است به دگرگونی های اجتماعی؛ در این فصل پس از ارائه تعریفی از دگرگونی های اجتماعی، انواع دگرگونی های اجتماعی را در سه دسته شامل الف – دگرگونی در شکل و ریخت جامعه ب – دگرگونی در چارچوب هر یک از نهادهایی که در جامعه واقع است و ج- دگرگونی در کم و کیف و پیوندهای متقابل نهادها مورد بررسی قرار داده و سپس عوامل دگرگونی های اجتماعی را که در دو دسته الف – دگرگونی های ضروری و تصادفی (ناشی از دلایلی نظیر رویدادهای طبیعی، جنگ، تراوش و…) و ب- دگرگونی های ارادی که عوامل آن دلایلی است نظیر (نارضایتی عمومی از اوضاع و احوال موجود، ارزش ها و آرمان ها، بزرگان و افراد برجسته و…) مورد تشریح قرار می دهد. در ادامه نویسنده به مبحث سرعت و شتاب دگرگونی های اجتماعی پرداخته و چنین نتیجه می گیرد که: دگرگونی های اجتماعی تحولاتی است تدریجی از جنس حرکت نه از جنس کون و فساد.

 

 

در پایان فصل خشونت و مسالمت در دگرگونی های اجتماعی مورد بررسی قرار گرفته و چنین استدلال می شود که: دگرگونی های مسالمت آمیز شامل جنبش هایی است که همه افراد جامعه خیر و صلاح خود را در آن تحولات دیده و بنابراین بازسازی و اصلاح جامعه را ضروری می دانند ولی خشونت در دگرگونی های اجتماعی شامل جنبش هایی که آهنگ ایجاد تحولاتی را دارند که فقط بخش هایی از مردم از آنها منتفع می شوند و در این حالت ممکن است کسانی که نفعی از تحولات نمی برند در برابر تحول جامعه ایستادگی کرده و نهضت، با خشونت همراه شود و در پایان این نکته به اثبات می رسد که جهت دگرگونی ها همیشه مثبت نیست.

 

 

در بخش نهم سه مفهوم تعادل اجتماعی، بحران اجتماعی و انقلاب اجتماعی برای توصیف وضعیت جامعه بیان گشته اند. در مفهوم تعادل اجتماعی، همه یا اکثریت افراد جامعه منافع عضویت در جامعه خود را بیشتر از مضارّ آن می دانند. بحران اجتماعی نیز هنگامی آغاز می شود که محدودیت ها، دردها و رنج هائی که متوجه همه یا اکثریت مردم می شود، بیشتر از حظ ها و نصیب ها، لذّات و خوشی ها و نفع هایی باشد که عاید آنان می شود و عوامل بحران زا احساس فقر، احساس ظلم، احساس از دست دادن شأن و حیثیت بین المللی و جهانی و احساس محرومیت از استکمالات معنوی و اخلاقی معرفی می گردد. در این شرایط نظام های حاکم برای حفظ وضع موجود چاره اندیشی هایی می کنند؛ با این وجود احتمال وقوع اقسام طغیان های اجتماعی وجود دارد. اعتصاب، کودتا یا انقلاب کاخی و انقلاب از اقسام آن است که در اینجا منحصراً به بحث انقلاب اسلامی می پردازد. از ویژگی های این انقلاب می توان به فرهنگی بودن، استکمال معنوی، ترویج و اشاعه ی بینش ها و ارزش های اسلامی تعیین صریح و دقیق اهداف و مقاصد انقلاب، عدم کتمان حقایق و جذب همه ی عناصر و نیروهای کارآمد که از وظایف رهبران انقلاب اسلامی است و همچنین عدم اتّکا به بیگانگان اشاره کرد.

 

 

با این وجود ثبات، بقا و دوام انقلاب را آفاتی تهدید می کند که بر دو قسم داخلی و خارجی است. آفات خارجی نظامی، اقتصادی، اخلاقی و عقیدتی می تواند باشد که دو وجه متأخر از اهمیت ویژه ای برخوردار است. آفات داخلی به دو گروه زمامداران و مردم برمی گردد که هر کدام در بعد علم و اخلاق متوجه ظرایف و دقایقی هستند.استمرار انقلاب در سه مرحله آسیب پذیر می شود. نخستین مرحله بعد از پیروزی انقلاب، مرحله دوم همزمان با فعّالیت گروهها و قشرهایی که انفلاب منافع و مطامع غیر مشروع و نابحقّ آنان را به فنا داده و در آخرین مرحله زمانی که روحیه ی انقلابی جای خود را به محافظه کاری می سپارد. حاصل آنکه نه هیچ قانون جبری ای حکم به فنا و زوال هر انقلاب می کند و نه هیچ قانون جبری ای ضامن بقا و دوام هر انقلاب می شود و آنچه معیار قرار می گیرد بینش ها، ارزش های صحیح و الهی، کار و کوشش، روحیه ی انقلابی و … است.

 

 

در بخش دهم، با توجه به تاثیرات رهبری بر افراد جامعه، به رهبری نهضت های اجتماعی و سیاسی پرداخته شده و ضمن ارائه تعریف از مفهوم رهبری، به ذکر اوصاف رهبران شایسته (طبق آیات و روایات) در سه بعد علم، اخلاق و عمل می پردازد. در تعریف رهبر آمده است : رهبر زمانی شایسته است که قصدی جز اصلاح اوضاع و احوال اجتماعی و سوق مردم به سوی صلاح و خیر و سعادت نداشته باشد.

 

 

بخش یازدهم به بحث جامعه آرمانی می پردازد و به دو منظور سه ویژگی برای جامعه آرمانی بر می شمارد؛ اول برای رفع اتهام خیال پردازی و رویاگرایی در سخن از جامعه آرمانی و دوم برای روشن شدن ویژگی های اصلی جامعه آرمانی تا حدود و ثغور تعریف از این مفهوم معلوم گردد. سه ویژگی از این قرارند: واقع بینانه بودن، ارائه راه دستیابی و تعیین اهداف اصلی و نهایی و اهداف واسط. آنچه جامعه آرمانی اسلامی را از سایر جوامعی که در تاریخ بشری پدیدار شده اند و خواهند شد متمایز و ممتاز می سازد، فقط جهان بینی و ایدئولوژی آن است. از آنجا که هر انسانی در مدت زندگی این جهانی اش چهار نوع ارتباط دارد (با خدای متعال، با خود، با طبیعت و با انسان های دیگر)، ویژگی های جامعه آرمانی را هم می توان در این چهار حوزه بررسی کرد و در انتهای این بحث به جایگاه و اهمیت پنج نهاد اجتماعی خانواده، اقتصاد، سیاست و حکومت، حقوق و آموزش وپرورش در شکل گیری و بقای جامعه آرمانی نظر می کند.

 

 

 بخش دوازدهم: در این بخش پاره ای از قوانین مکتب جامعه شناختی تحت عنوان “سنت های الهی در تدبیر جوامع” مورد بررسی قرار می گیرد. در تعریف سنت الهی آمده است: روش ها و ضوابطی که خداوند بر پایه آنها امور عالم را اداره می کند هرچند که پای واسطه هایی طبیعی یا فوق طبیعی در کار تدبیر الهی در میان باشد. بر این اساس سنتهای الهی مشتمل بر دو دسته اند: الف – سنتهای مطلق؛ که مربوط است به اراده انسانها و در جهت استکمالشان. از آن جمله است سنت هدایت توسط انبیا و سنت آزمایش. ب – سنتهای مقید و مشروط به رفتار انسانها که خود به دو دسته مخصوص اهل حق (نظیر امداد- ازدیاد نعمات و…) و مخصوص اهل باطل (نظیر املاء و استدراج و…) تقسیم پذیر است.

 

 

نقد کتاب :

 

 

نقدهای مختلفی به مباحث مطرح شده در کتاب جامعه و تاریخ وارد شده که از آن جمله می توان به نقد زیر از آقای کریم خانمحمدی عضو هیئت علمی دانشکده باقرالعلوم اشاره کرد. ایشان در نقد نظریه آقای مصباح معتقدند: گرچه استاد مصباح با انتشار کتاب جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن به عنوان متفکر طرفدار اصالت فرد مشهور شده است، لیکن با تامل در این کتاب، در مى یابیم که ایشان نیز به لحاظ جامعه شناختى، در سطح تحلیلى که ما بدان نیاز داریم، براى جامعه اصالت قائلند و برخلاف شهرت شفاهى که کتاب ایشان را در برابر کتاب جامعه و تاریخ شهید مطهرى ارزیابى مى کند، به نظر مى رسد هر دو متفکر، اصالت جامعه شناختى به مفهوم “گورویچى” را فى الجمله مى پذیرند،  استاد مصباح مى گویند:
در اصل این مساله که محیط اجتماعى در تکون شخصیت هر یک از افراد انسانى تاثیر و نفوذ دارد و این تاثیر و نفوذ در مورد اکثریت عظیمى از انسان ها بسیار عمیق و همه جانبه است جاى انکار نیست. بدون شک، در بسیارى از اوقات اراده فرد تابع و محکوم اراده جامعه مى گردد، یعنى شخص نمى تواند دست به کارى بزند که خلاف مقتضاى آداب و رسوم اجتماعى است.

 

 

 آنچه استاد مصباح در صدد رد آن بر مى آید، عاملیت انحصارى جامعه، سلب اختیار از فرد کنشگر و اصالت فلسفى جامعه است که با اصالت جامعه شناختى جامعه منافاتى ندارد، زیرا عاملیت ساختارها و جبرهاى اجتماعى در بین الاذهان جامعه شناسى به مفهوم گورویچى است که چنان سیال است که با اراده فردى منافات ندارد و اصولا اگر چنین نباشد “پویایى اجتماعى” به خطر مى افتد.

 

 

بر فرض انکار اصالت جامعه، استاد مصباح منافاتى میان رد اصالت جامعه و پذیرش قانونمندى آن نمى بیند. به زعم ایشان “حقیقت این است که مى توان به وجود حقیقى جامعه باور نداشت و در عین حال، به قوانین اجتماعى، به معناى قوانین حاکم بر ارتباطات متقابل گروه ها و قشرهاى مختلف جامعه قائل بود”.
گر چه در وادى نظر، بحث بر سر این که آیا ساختارهاى اجتماعى بر افراد سیطره داشته و تقدم دارند یا این که کنشگران آگاه، جامعه را مى سازند و جامعه مفهومى اعتبارى است، بغرنج به نظر مى رسد، ولى با تامل مى توان با گیدنز هم عقیده شد که”انتخاب بین این دو، آن گونه که در ابتدا ممکن است به نظر برسد، دشوار نیست و مساله واقعى این است که چگونه بین این دو جنبه زندگى اجتماعى با همدیگر رابطه بر قرار کنیم...»

 

 

به نقل از پایگاه اینترنتی علوم اجتماعی اسلامی ایرلنی 

 

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]