تاریخ انتشار خبر: 01 آبان 1393 - ساعت 08:55:25
معرفی فلوبر گوستاو

معرفی فلوبر گوستاو

معرفی فلوبر، گوستاو Flaubert, Gustave داستان نویس فرانسوی

لوبر، گوستاو Flaubert, Gustave داستان نویس فرانسوی (1821 ـ 1880) فلوبر در شهر روان Rouen ، در شمال فرانسه زاده شد، پدرش استاد و سرپرست جراحان بیمارستان روان بود. گوستاو در باغچه این بیمارستان و در زیر پنجره‌های تالار تشریح پرورش یافت و از کودکی با درد و رنج مرگ آشنا شد و حساسیتی شدید یافت، اما شادی و آرامش کانون خانوادگی، اندوه محیط دردناک بیمارستان را جبران می‌کرد، از تضاد این دو محیط بود که در گوستاو از سوئی تمایل به اندوه و از سوی دیگر نیاز به شادی و ذوق مزاح بوجود آمد که در خلق بسیاری از قهرمانان داستانهایش اثر گذاشت. فلوبر در دبیرستان روان با گروهی از دوستان که همه عمر دوستان او باقی ماندند و قلمرو ادبیشان به موازات او ادامه می‌یافت، به سوی موج رومانتیسم که دامنه‌اش به شهرستانها کشیده شده بود روی آورد، رفتاری مبالغه‌آمیز و کولی‌وار در پیش گرفت و به طبقه کاسبکار سرمایه‌دار کینه‌وری آغاز کرد و چنان به افسار گسیختگی در احساس تسلیم گشت که با وجود نیرومندی جسم و سلامت مزاج به بحرانهای عصبی شدیدی دچار می‌شد که چون صاعقه بر سرش فرود می‌آمد. مرگ پدر و خواهر کوچکتر نیز بر بحرانهای روحی او افزود و زندگیش را تیره ساخت و موجب گشت که تحصیلات خود را در رشته حقوق ناتمام بگذارد. پس از آن از هرگونه فعالیت دست بازداشت و همه عمر را صرف نویسندگی کرد و در این راه استعدادی زودرس نشان داد.

 

 

چنین بنظر می‌آید که صراحت علمی که فلوبر در تجزیه  و تحلیل روانی بکار می‌برد و همچنین قدرت روحی و استقامتی را که در برابر درد و رنج قهرمانان آثارش از خود نشان می‌داد، از پدرش به ارث برده باشد. وی چون پزشک جراح در زیر ظواهر فریبنده در جستجوی حقیقتی بود که بعدها در آثارش با نظری واقعی و عینی آن را وصف می‌کرد. فلوبر با خانواده مادری خود روزهای تعطیل را در دهکده تروویل Trouville در کنار دریا می‌گذراند که محل مناسبی برای ماهیگیری بود و زیبائیش بسیاری از هنرمندان و نقاشان را به سوی خود می‌کشید.

 

 

در این دهکده بود که گوستاو نوجوان زندگی احساسی و عاطفی خود را آغاز کرد و بتدریج موضوعهائی را در مغز خود پروراندکه مبنای آثار گرانبهائی قرار گرفت. ابتدا نوشته‌های خود را در روزنامه کوچکی که بتنهائی در دبیرستان اداره می‌کرد، انتشار می‌داد که بیشتر آنها از وقایع و هیجانهای زندگی شخصیش مایه می‌گرفت، مانند: خاطرات یا دیوانه Memoires d,un fou که فلوبر در هفده سالگی نوشت، اما انتشار آن در 1900 پس از مرگش انجام گرفت. داستان خاطرات یک دیوانه نخستین اثری است که سرگذشت شخصی فلوبر را منعکس می‌کند و ما را با  ناکامی در عشق و زندگی پر تشویش جوانی که زیر تسلط خیالپردازی و غم شاعرانه قرار دارد، آشنا می‌سازد.

 

 

فلوبر در این اثر از دوره کودکی، نوجوانی و هنگامی که محیط چهاردیواری مدرسه به او حال خفقان می‌داد و زمانی که در میان رؤیاهای بی‌پایان خود سرگشته مانده بود، پرده نقاشی زیبائی پیش چشم می‌گذارد و پس از آن به عشق دوره جوانی می‌رسد و ایام تعطیل را در کنار دریا وصف می‌کند و بتدریج چهره دالدار را از میان تاریکی بیرون می‌کشد.

 

 

خاطرات یک دیوانه علاوه بر معرفی فلوبر جوان، شامل قسمتهائی بسیار زیاست که توفیق خارق‌العاده نوجوان هفده ساله‌ای را در دنیای نویسندگی به اثبات می‌رساند. سفری به دوزخ Voyage en Enfer (1835) متنی سرشار از شگفتی بود. فلوبر پس از آن با مایه‌ای که از دنیای عدم گرفته بود رؤیایی از دوزخ Reve d, Enfer را در 1837 و اسمار Smarh را در 1839 نوشت که قصه‌ای بود فلسفی، و در آن تیره‌روزی آدمی را در وجود اسمار قهرمان کتاب، خودپسندی او و بیهودگی دانش را که در جستجویش است و عطش چیزهائی که هرگز بدست نمی‌آورد، بیان می‌کند.

 

 

 فلوبر در این اثر تحت تأثیر فاوست اثر  گوته  و قابیل اثر بایرون قرار دارد. اسمار نشان می‌دهد که چگونه فلوبر در عین جوانی گرفتار «ملال قرن» بوده است. داستان نوامبر Novembre در حدود 1840 هنگامی نوشته شد که فلوبر بیستمین سال زنگی را می‌گذراند. این اثردر واقع دنباله خاطرات یک دیوانه است که فلوبر در آن از روح خود تحلیل دقیقی بعمل آورده و همان موضوع‌ها یعنی غم زیستن، سیر و سیاحت نیکلبختی‌های گذشته را با احساسی تندتر و با ناامیدی بیشتر بیان کرده است.

 

 

اگر خاطرات یک دیوانه تصویر عشقی عرفانی دربر دارد و قالب آن، زیر نقوذ رومانتیسم، افراط در غم و احساس بیزاری فلوبر را از زمان خویش نشان می‌دهد. نوامبر را می‌توان اولین کتاب بزرگ فلوبر دانست که اگرچه تا حدی تحت تأثیر تئوفیل گوتیه و آلفرد دوموسه قرار دارد، استعداد شخصی او را در تحلیل روانی، ادراکش را در توصیف، و تسلط شگفت‌انگیزش را در رومان نویسی تثبیت می‌کند.

 

 

بعضی از قسمتهای این داستان در میان زیباترین نوشته‌های فلوبر جای گرفته و خود شاهکاری بشمار آمده است. فلوبر در 1847 با دوست خود، ماکسیم دوکان Maxime du Camp سفری پیاده به بروتانی و نوماندی انجام داد و از سواحل رود لوار Loire  و سن Seine گذشت. از این سفر یادداشت مشترکی به همراه آوردند که فصلهای فرد آن را فلوبر نوشته بود و فصلهای زوج را ماکسیم دوکان. سفری بود لذت بخش در دل طبیعت و در میان عطر گیاهان و شعرخوانی و زیبائی رؤیائی که فلوبر را از وجود خود و آن بدبینی دوره نوجوانی دور می‌کرد.

 

 

 این یادداشت‌ها از نظر آنکه تحول فلوبر را از عالم رومانتیک و متفکرانه نوجوانی به عالم واقع‌بینانه و رئالیسم نشان می‌دهد، بسیار پرارزش است. در 1848 فلوبر یکی از دوستان خود را ازدست داد و برای تسکین خاطر به تنظیم کتابی پرداخت که موضوع آن را سال‌های دراز، از نوجوانی درمغزش می‌پروراند. اولین تنظیم این اثر به نام «وسوسه سنت آنتوان Tentation de Saint Antoine  در 1849 پایان یافت که اری فلسفی و اساطیری بود و فلوبر در طی سه روز آن را برای دوستان خود قرائت کرد.

 

 

نتیجه آن شد که دوستان آن را اثری سنگین، نامفهوم و به طور افراط‌آمیز پر از اندیشه و صور ذهنی یافتند و ثمره هیجان فکری و سرمستی در شیوه انشائی که نویسنده نتوانسته بود از آن پیروزمند بیرون آید، بنابراین اثر را غیر قابل انتشار اعلام کردند و او را به سوزاندن آن برانگیختند تا هرگز درباره‌اش نیندیشد و موضوع دیگری را برای نوشتن برگزیند که فاقد هذیان تخیلی و انشای افراطی باشد و موضوعی طبیعی بنظر آید.

 

 

پس سرگذشت طبیب مجازی را به نام دولامار  Delamare  پیش کشیدند که روزی شاگرد پدر فلوبر بوده است و او را به نوشتن این سرگذشت ترغیب کردند. فلوبر که به قضاوت درست دوستان ایمان داشت، بظاهر از ادامه کتاب دست باز داشت، اما به جای سوزاندن آن را به کنجی نهاد و به طور موقت، پند دوستان را بکاربست و سرگذشتی روستائی و حادثه‌ای محلی را برای نوشتن برگزید که به خلق شاهکار او مادام بوواری Madame Bovary انجامید. پس از آن همراه ماکسیم دوکان راه سفر شرق پیش گرفت. از مصر و فلسطین و سوریه و یونان و ترکیه دیدن کرد و در پ851 از راه ایتالیا به روان بازگشت و از سپتامبر 1851 به طور جدی و مدوم به نوشتن پرداخت. در حدود پنج سال از زادگاه خود قدم بیرون نگذاشت، مرتب کار کرد و با وسواس بسیار در شیوه انشا و ساختمان کتاب تعمق کرد و برای زنده و جاندار ساختن داستان و خلق اثری هنری از خاطرات شخصی و احساس عاشقانه دوره نوجوانی بهره برد.

 

 

توضیح آنکه در زندگی فلوبر دو حادثه عشقی رخ داد. یکی دلبستگیش به الیزا شلزینگر Elisa Schlesinger همسر ناشر موسیقی بود که خود نیز دوست فلوبر گشت. عشق الیزا که قطعاً عشقی ناکام مانده بود، الهام بخش او در خلق رومان بزرگی شد که از شاهکارهای رومان فرانسه بشمار آمد و تربیت احساساتی L’Education sentimentale نام داشت. دومین حادثه که آن نیز اهمیت فراوان یافت، عشق او به لوئیز کوله Louise Colet بانوی شاعری بود که فلوبر 1846 او را در کارگاه دوست مجسمه سازش ملاقات کرد که هم بسیار زیبا بود و هم شاعر و برنده چند جایزه ادبی.این و به یکدیگر دل بستند و تا ده سال رابطه عاشقانه‌شان ادامه یافت که گاه به اختلاف یا جدائی موقت می‌کشید. این عشق موجب پیدایش یک سلسله نامه گشت که مدارک گرانبهائی درباره کارهای ادبی فلوبر بدست می‌دهد.

 

 

فلوبر چنان در ساختن شخصیت مادام بوواری غرق شد و چنان زندگی احساسی خود را با آن آمیخت که گفت: «مادام بوواری، خود من است.» بعدها نیز به دوستش تن Taine گفت: «هنگامی که صحنه مسموم شدن مادام بوواری را می‌نوشتم، در دهانم مزه ارسنیک را احساس می‌کردم» اما بوواری Emma Bovary زن جوانی است که هرگز نتوانست در برابر ابتذال و شخصیت عادی و پیش پا افتاده شوهر که در عین حال مردی نیک نفس بود، سرفرود آورد، ازین رو پیوسته از زندگی یکنواخت و بی‌جاذبه خود می‌گریخت و به حادثه عاشقانه‌ای که روح و قلبش را ارضا بخشد، کشیده می‌شد و همینکه از عشقی ناکام می‌ماند، به عشقی دیگر روی می‌آورد، تا سرانجام در ارتباط با جوانی به نام لئون Le’om به آرامش مورد انتظارش دست یافت، اما شوق تجمل در او بیدار گشت و برای بهتر زیستن، بهتر پوشیدن و زندگی پرتفنن به قرض روی آورد و چنان در این راه پیش رفت که کارش به بن‌بست کشید و ناگهان خود را در دست رباخوار پیری گرفتار دید که تنها بیست و چهار ساعت به او مهلت داد تا قرض سنگینش را بپردازد و او که دستش به جائی نمی‌رسید، تنها چاره را در خودکشی دید و پس از نوشیدن یک شیشه ارسنیک در کنار شوهر جان دادـ شوهری که هنوز از خواب غفلت بیدار نشده بود و پیوسته می‌گفت: «مگر تو خوشبخت نبودی؟ آیا من مقصرم؟ من هرچه از دستم بر می‌آمد برای تو انجام دادم ...»

 

 

فلوبر در این اثر تجزیه و تحلیل عمیق و ستایش‌انگیزی از تضاد میان رؤیا و واقعیت زندگی بعمل آورده و با آمیختن تجربه‌های شخصی و نظرهای خود درباره زندگی، داستان را از غنای خارق‌العاده برخوردار ساخته است. جز اما بوواری، سایر اشخاص داستان هریک نمونه افراد واقعی و زنده‌اند. شوهر نیک سرشت، اما فاقد هرنوع برجستگی فکری و هوشیاری به سبب بی‌لیاقتی و غفلت، زنش را به دامان حوادث رقت‌انگیزی انداخت که جز با خودکشی راهی برای نجات نیافت.

 

 

مادام بوواری تنها داستان نیست، دادخواستی خارق‌العاده است بر ضد جامعه و ادعانامه‌ای عینی و واقع‌بینانه که از هر نوع انتقاد و هجو، مؤثرتر و قاطع‌تر است. از نظر نگارش داستان، بعضی از صحنه‌ها خود اثر هنری و اقعی بشمار می‌آید و شیوه انشای آن از کمال و عمق بسیار برخوردار است. قسمتهای محاوره‌ای چنان از صراحت و صحت بهره دارد که گوئی محاوره‌ای مستقیم میان اشخاص داستان و خواننده صورت می‌گیرد.

 

 

دستان مادام بوواری پیروزی خارق‌العاده‌ای بدست آورد که هرگز کاهش نیافت، اما در آغاز سروصدای بسیار برانگیخت و توهین به اخلاق و عفت عمومی و آداب و رسوم منزه تلقی گردید. فلوبر که انتظار چنین انتقادها و جنجالها را نداشت، مأیوسگشت و عزم کرد که دیگر کلمه‌ای برای ناشران نفرستد، اما پس از مرگ فلوبر منتقدان چنین نوشتند: «همه رومانهای جدید از مادام بوواری تا تربیت احساساتی فلوبر سرچشمه گرفته است.» بدین طریق فلوبر توانست از یک طرح ساده که دوستانش بر او عرضه کرده بودند، شاهکاری بیافریند و چیزی متوسط وعادی را به صورتی بزرگ درآورد و به حادثه‌ای محلی جنبه جهانی بخشد.

 

 

فلوبر به دنیای غریب و دور از دسترس و تمدنهای نابود شده سرچشمه گرفته بود، برخلاف وسوسه سنت آنتوان که طرحی استعاری و کُنائی داشت، از شیوه رئالیسم رخوردار بود. فلوبر هنگامی که در سپتامبر 1857 نوشتن سالامبور را آغاز کرد، به فکر سفری به کارتاژ افتاد تا مدارک لازم را برای داستانش بدست آورد. از آوریل تا ژوئن 1858 در کارتاژ اقامت کرد و پس از بازگشت انزوا برگزید، در به روی خود بست، کم خوابید، با یادداشتهایش تها ماند و توانست لحظه‌ای از کار جدا ماند. از پیش‌نویسهائی که باقی مانده، چنین استنباط می‌شود که فلوبر گاه یک صفحه را نه تا چهارده‌بار از نو می‌نوشته است و بارها نیز نوشتن را متوقف کرده تا مدارک خود را کامل کند، با این تلاش سخت کتاب را بپایان رساند و در طی یک سال از نو سراسر آن را خواند تا کاملاً در نظرش منقح آمد.

 

 

سالامبو در آوریل 1862 برای چاپ آماده گشت و بلافاصله پس از انتشار نزد عامه مردم پیروزی قابل توجهی بدست آورد، چنانکه تنها در دو روز، دوهزار جلد از آن بفروش رفت. اما از طرف منتقدان مود حمله قرار گرفت که آن را از جنبه صحت تاریخی مشکوک دانستند و حتی فلوبر را متهم ساختند که تاریخ را تحقیر کرده است.

 

 

فلوبر به همه انتقادهای پاسخ داد و متون مدارکی که برآنها تکیه کرده بود، عرضه کرد. گواهی باستانشناسان را ذکر و تحقیقات شخصی را در کارتاژ یاآوری کرد، اما منتقدان قانع نشدند و گفتند که برای خواندن سالامبو یک کتاب لغت کامل مورد نیاز است. همچنین داستانی رامنافی عفت دانستند. تنها استقبال عامه مردم پاسخی به این انتقادها بود.  از داستان سالامبو به وسیله آهنگسازان آهنگهای گوناگون ساخته شد.

 

 

رمان تربیت احساساتی که از عشق فلوبر به مادام شلزینگر مایه گرفته بود، پس از چندبار تجدید نظر، سرانجام در 1869 انتشار یافت. این داستان سرگذشت عشقی دردناک و درعین حال انحرافی است و مطالعه‌ای از آداب و رسوم. قهرمان کتاب مادام آرنو Arnoux که چهره واقعی مادام شلزینگر است، از ظریف‌ترین چهر‌ه‌هائی است که که فلوبر در رومانهای خود آفریده است. آرنو با آنکه شوهر را دوست ندارد، پیوسته به او وفادار می‌ماند و در حال دلدادگی، به دلدار خود تسلیم نمی‌شود و در میعادگاه حضور نمی‌یابد.

 

 

وجود مادام آرنو آن‌چنان سراسر کتاب را تسخیر کرده است که مادام شلزینگر روح و تفکر فلوبر را. تربیت احساساتی از لطیف‌ترین آثار فلوبر بشمار می‌آید و بعضی از صحنه‌های آن مانند ملاقات دو دلداده در پایان داستان و اعتراف به عشق از جانب مادام آرنو، از زیباترین قسمتهای کتاب است که در ضمن زندگی درونی و احساسی فلوبر را نمایان می‌سازد. فلوبر که بر اثر پیشنهاد دوستان، کتاب وسوسه سنت آنوان را کنار گذارده بود، از نو آن را به دست گرفت و صورتی از آن را در 1849 و صورتی دیگر را در 1856 و آخرین صورت کمال‌یافته را در 1874 انتشار داد که خاصه از نظر ساختمان داستان، حذف بعضی از قسمتها، و ایجاز مکالمه‌ها بر دو صورت پیشین مزیبت دارد و فلوبر در آن به انسجام بیشتر در بیان اندیشه، دست یافته است.

 

 

شکوه و جلال توصیف‌ها، صحت مبانی تاریخی که بر اسناد و مدارک معتبر متکی است، عمق جهان بینی، از چیزهای قابل توجهی است که سردی و خشکی کتاب را جبران می‌کند ـ سردی و خشکیی‌که تا اندازه‌ای معلول عمق اندیشه‌ها و توصیف‌های مشروح است. حماسه فلسفی وسوسه سنت آنتوان در آغاز جلب توجه نکرد، تنها پس از گذشت شصت‌سال غنای هنر و اندیشه و زیبائی ستایش‌انگیز آن بر همه‌کس آشکار گشت.

 

 

فلوبر در 1877 سه داستان  Trois Contes را انتشار داد که در آنها استادی خود را در هنر نویسندگی و واقع‌بینی در حوادث پرشور را  به اثبات رساند. بووار و پکوشه Bouvard et Pecuchet  پس از مرگ فلوبر در 1881 انتشار یافت که داستانی بود ناتمام.

 

 

فلوبر چند نمایشنامه نیز نوشت که پیروزی نیافت، از آثار مهم فلوبر مکاتبات Correspondonce  است که انتشار آن پس از مرگش از 1887 آغاز شد، به سیزده جلد قطور رسید و کمتر ا‌ز آثار داستانیش جلب توجه نکرد. مکاتبات دارای مقدمه است از خواهر زاده فلوبر با عنوان خاطرات شخصی که اطلاعات گرانبهائی از فلوبر بدست می‌دهد. مکاتبات همه دوره‌های زنگی فلوبر را، از کودکی تا جوانی و پختگی و دوره کهولت در بردارد و در دوره اخیر است که نشان می‌دهد فلوبر تاچه حد فرسوده شده ومغلوب اندوه و کار طاقت‌فرسا گشته است که به مرگش در هشتم ماه مه 1880 انجامیده است.

 

 

فلوبر در واقع خط رابطی است میان دوعصر، یا بهتر بگوئیم نقطه پیوندی است که جریان رومانتیسم را به رئالیسم وصل می‌کند. در شیوه انشای فلوبر، کلمه‌ها بسیار بجا و مناسب و در جای صحیح نشانده شده است. تجسم و برجستگی وصفها، بسط معانی ومفاهیم و دقت و وسواس و وجدان هنری و زیرکی فراوان در تجزیه و تحلیل، فلوبر را از استادان مسلم جهان در داستان‌نویس ساخته است.

 

 

فلوبر نسبت به دوستان جوان خود مانند امیل زولا و آلفونس دوده، سمت استادی داشت و از مهر و عطوفت آنان که با ستایش و تحسین آمیخته بود، احاطه گشته. گی دو موپاسان درباره فلوبر گفته است: «نخستین هنر فلوبر در نویسنگی که به محض نظر افکندی به آثارش بچشم می‌خورد، قالب و شکل داستان است، که نزد نویسندگان کم‌نظیر است و نزد عامه مردم نامرئی ـ می‌گویم نامرئی در حالی که قدرت اثر چنان خوانندگان را تحت تسلط خود قرار می‌دهد که بی‌آنکه باور داشته باشند، حتی در قعر وجودشان رسوخ می‌یابد. چون خورشید که نابینایان را گرم می‌کند، بی‌آنکه نورش را بچشم ببینند.»

 

 

 

 

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]