تاریخ انتشار خبر: 11 آذر 1393 - ساعت 10:51:07
سورنا و جلیقه‌ی آتش

سورنا و جلیقه‌ی آتش

«سورنا و جلیقه‌ی آتش» فانتزیِ خیال‌انگیز و پرماجرایی است که در عین روایت امروزی‌اش، ریشه در اسطوره‌ها و افسانه‌های پررمز و راز ایرانی دارد.

نویسنده: مسلم ناصری

 

ناشر: افق

 

چاپ اوّل: 1389

 

«سورنا و جلیقه‌ی آتش» فانتزیِ خیال‌انگیز و پرماجرایی است که در عین روایت امروزی‌اش، ریشه در اسطوره‌ها و افسانه‌های پررمز و راز ایرانی دارد.

 

داستان درباره‌ی سورنا فرزند بزرگ پادشاه است که مادرش را از دست داده و اکنون پدرش از همسر دیگرش صاحب دختری زیبا به نام «رخشاد» شده است. وزیر بداندیش، هیولایی را وامی‌دارد تا وارد جسم رخشاد شود. سورنا متوجه می‌شود که نوزاد شب‌ها تغییر شکل می‌دهد و اسب‌های پادشاه را از بین می‌برد. قضیه را به پدرش می‌گوید، امّا پادشاه گمان می‌کند سورنا به خواهرش حسادت می‌کند و پسرش را از کاخ بیرون می‌کند...

 

چند خطی از آغاز داستان:

 

سورنا چشم از کولاک پشت پنجره برداشت. خدمت‌کار گردسوز شیشه‌ای را روشن کرد و گذاشت لبه‌ی طاقچه. نور سرخ چراغ در شیشه‌ی پنجره درخشید. سورنا زل زده بود به نهال سیبش. کاش اجازه داشت بیرون برود. خدمت‌کار پیر چند تکه چوب زردآلو در بخاری گذاشت و ادامه داد: «درست است که سودابه مادر ناتنی شماست؛ امّا...»

 

سورنا به طرف پنجره رفت و دستگیره را گرفت تا آن‌را باز کند، امّا خدمت‌کار نگذاشت. توفان نهالش را درهم پیچید و شکست. فریاد زد: «نه!»

 

امّا شما تنها پسر اعلی‌حضرت هستید.

 

سورنا اشکش را پاک کرد. موهای افشان روی پیشانی‌اش را کنار زد و...

 

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]