تاریخ انتشار خبر: 27 آذر 1393 - ساعت 00:05:01
كنار درياچه، نيمكت هفتم (مجموعه داستان، نوجوان)

كنار درياچه، نيمكت هفتم (مجموعه داستان، نوجوان)

نيمكت‌هاي داستان كنار درياچه همگي در اشغال نوجوانان هستند. هنوز فاصله دور و درازي ميان نوجوانان داستان و نوجوانان واقعيت هست اما اين داستان‌ها خواسته‌اند تا آنجا كه مي‌شود به آنها نزديك شوند؛ هر چند خيلي آرام و محافظه‌كارانه.

كنار درياچه قرق است؛ از اول تا آخر؛ آن هم در قرق نوجوان. بهتر است يك الف نون جمع هم به آن اضافه كنم تا بشود نوجوانان. كنار درياچه «واقعيت» را نمي‌گويم. واقعيت با خيابان و دريا و درياچه‌اش، از خيلي وقت پيش‌ها به قرق نوجوانان در آمده است. منظورم كنار درياچه «داستان» است. همه جاي دنيا، داستان يك قدم يا چند قدم يا خيلي زياد از واقعيت جلو مي‌زند. اين جا وارونه است. داستان، حسابي از واقعيت عقب مانده است؛ يكي با سرعت نور حركت مي‌كند و آن يكي هنوز دنبال چراغ موشي‌اش مي‌گردد كه راه را از چاه تشخيص بدهد. حالا در كنار درياچه داستان، از نيمكت اول تا نيمكت هفتم به اشغال نوجوانان در آمده است.

روي نيمكت داستان اول اين تابلو به چشم مي‌خورد: «‌آخر دنيا كجاست؟» آخر دنيا انگار بايد در دفترچه خاطرات «آهو» پنهان شده باشد؛ همان جايي كه حياط خلوت آهو بوده است؛ همان جايي كه يك نفر، وارد حريمش شده و آن را به حياط عمومي تبديل كرده است؛ شايد هم باغ عمومي كه همه آن را ببينند. همه آن چيزهايي كه آهو در آن حياط خلوت فقط براي خودش نگه‌داشته بود و حالا با كمك خانم مرادي در برابر نگاه‌هاي عمومي گذاشته شده است. آهو مي‌گويد ديگر به آخر دنيا رسيده است. فرشته مي‌پرسد: «هي دختر! آخر دنيا مگر كجا است؟»

نيمكت‌هاي داستان خيلي متنوع و رنگارنگ هستند. جوري كنار هم چيده شده‌اند كه هر داستانش مطابق سليقه يك گروه از نوجوان‌ها باشد؛ از سليقه‌هاي رمانتيك اهل اشك و آه و فداكاري و... بگير تا همين نيمكت دوم داستان كه درش به جاي باز شدن وسط كلاس پرت مي‌شود.

در باره نيمكت داستان «اشك ماهي، اشك ماهي» چيزي نمي‌نويسم. از اسمش پيداست آنها كه مي‌خواهند يك درس حسابي به خواهرشان بدهند و حق او را كف دستش بگذارند، حتماً آن را بخوانند. ولي خودمانيم داستان هم خواننده‌اش را خوب گول مي‌زند! طوري همه عناصر را از اول تا نزديك‌هاي آخر كنار هم مي‌چيند كه منتظر هستي يك ماجراي ديگر اتفاق بيفتد و درست همان چيزي اتفاق مي‌افتد كه اصلاً انتظارش را نداري؛ يعني يك- هيچ به نفع داستان.

نيمكت داستان «چيكن فينگر» هم به عهده خودتان. «مرغ‌هاي انگشتي» يا انگشت‌هاي مرغي» حتماً از نوع داستان‌هاي ترسناك است؛ از آنها كه شب نمي‌گذارد بخوابيم. لو نمي‌دهم.

به «كنار درياچه، نيمكت هفتم» رسيديم. نفس بكشيد؛ نفس عميق. چه بويي مي‌آيد. بوي يك كاسه آش؟! چه‌قدر شما شكمو هستيد. كنار درياچه، آن هم روي نيمكت هفتم با يك كاسه آش! داستان هفتم يك جورهايي مورد پسند اكثريت است. بوي آش هم دارد. بهتر است چيزي در باره آن ننويسم چون مزه‌اش مي‌رود. بايد آن آش را بخوريد، آن هم درست روي نيمكت هفتم و كنار درياچه؛ و گرنه مزه ندارد.

نيمكت‌هاي داستان كنار درياچه همگي در اشغال نوجوانان هستند. هنوز فاصله دور و درازي ميان نوجوانان داستان و نوجوانان واقعيت هست اما اين داستان‌ها خواسته‌اند تا آنجا كه مي‌شود به آنها نزديك شوند؛ هر چند خيلي آرام و محافظه‌كارانه. داستان‌ها نشان مي‌دهند كه نويسنده، نوجواني خودش را پاك كرده و ولوم صداي نوجواني‌اش را به صفر رسانده است كه بهتر بتواند صداي نوجوان امروز را در داستان‌هايش منعكس كند. اگر فرصت كرديد حتماً به آن گوش بدهيد.

 

 به نقل از پایگاه شخصی حسن فرهاد زاده 

 

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]