تاریخ انتشار خبر: 27 آذر 1393 - ساعت 03:34:41
موپاسان، گی‌دو

موپاسان، گی‌دو

در 1875 بود که به داستان‌نویسی روی آورد، ابتدا رومانی تاریخی نوشت که دنباله‌اش را رها کرد و در تابستان 1879 در مجمعی دوستانه در خانه امیل زولا که پایه مجموعه شب نشینی‌های مدان Soirees de Medan در آن گذارده شد، داستان کوتاه خود را به نام گلوله پیه Boule de Suif خواند که در 1880 در این مجموعه منتشر شد.

موپاسان، گی‌دو Maupassant Guy de داستان‌نویس فرانسوی (1850 ـ 1893) پدر موپاسان از خانواده‌های اصیل لورن Lorraine بود که از طرف ملکه ماری ترز Marie – Therese عنوان تجیب‌زاده یافت و از قرن هیجدهم در نورماندی مقیم شد.

 

 

مادر موپاسان نیز از مردم نورماندی بود و هنگامی که از شوهر جدا گشت، تربیت پسر را بر عهده گرفت و عشق به ادبیات را به او القا کرد. اولین سال‌های زندگی گی که با قدرت بدتی و زیبائی چهره همراه بود از بهترین سال‌های عمرش بشمار می‌آمد. سراسر کشتزارها و دشتهای نورماندی را تنها یا به همراهی مادر می‌پیمود و در سواحل دریا، بر تخته سنگ‌های و در قایق‌های ماهیگران بگردش می‌پرداخت.

 

 

در همین دوره بود که از نزدیک با زندگی واقعی مردم نورماندی آشنائی یافت و بعدها در بسیاری از داستان‌هایش این زندگی را منعکس کرد. در سیزده‌سالگی به شبانروزی مذهبی سپرده شد، اما در آن محیط خود را بکلی تنها و منزوی احساس می‌کرد، از مصاحبت یاران ناسازگار می‌گریخت و از رفتار اولیای مدرسه دلزده می‌شد و همین امر او را تاحد بسیاری از مذهب بیزار کرد و این بیزاری در سراسر زندگیش باقی ماند، تنها تسکین خاطر او در این دوره سرودن شعر بود.

 

 

بعضی از اشعارش که نسبت به استادان لحنی تمسخرآمیز داشت، به دست رئیس مدرسه افتاد و موجب شد که از شبانروزی اخراج گردد، پس از آن به دبیرستان رفت و پس از انجام دادن تحصیلات درخشان به اخذ دیپلم نایل آمد. موپاسان هنگام جنگ فرانسه با پروس در 1870 شاهد هجوم به نورماندی بود و پس از متارکه جنگ به پاریس رفت. ابتدا در وزارت دریاداری و پس از آن در وزارت آموزش و پرورش بکار پرداختو اگرچه هرگز کارمند ممتازی بشمار نیامد، از همه مراحل شغلی تجربه‌های فراوان بدست آورد که تصویری از آن در داستان میراث L’heriage  و پیرایه  La Parure  منعکس شده است.

 

 

موپاسان در پاریس با سلامت کامل بدنی و شوخ طبعی بسیار خود را به لذت‌های افراطی زندگی سپرد، بی‌آنکه به احساس‌ها و شهوت‌های خود رنگ عشق بدهد. مادر گی که با خانواده فلوبر دوستی صمیمانه‌ای داشت، پسر را برای تربیت فکری و روحی به فلوبر سپرد وگی سال‌های 1873 تا 1880 را نزد فلوبر به کارآموزی ادبی گذراند و تحت رهبری او قرار گرفت.

 

 

فلوبر او را به نظم شدید در کار واداشت و به مطالعه کتاب‌های معین ادبی و صرف وقت بیشتر در راه هنر تشویق کرد. نوشته‌های او را می‌خواند و تصحیح می‌کرد و از نشر آثار خویش، پیش از آموختن فنون کامل نقل و حکایت و هنر داستان‌نویسی بر حذرش می‌داشت، به او می‌آموخت که دنیا را چگونه بنگرد و وقایع را با چه صراحتی وصف کند و با چه دقت و بردباری و صحت به تجزیه و تحلیل واقعیت‌های زندگی بپردازد.

 

 

فلوبر موپاسان را به محافل ادبی پاریس وارد کرد و بانویسندگانی چون آلفونس دوده، زولا، هویسمانس و تورگنیف آشنا ساخت. موپاسان به وسیله همین آشنائی‌ها و حمایت‌ها توانست با روزنامه‌های مختلف همکاری کند و از محافل ادبی و سازمان‌های نشر پاریس تجربه‌های فراوان بدست آورد. در این دوره در اندیشه شعر سرودن بود و اولین شعر منظومش را با عنوان اشعار  Des Vers  در 1880 انتشار داد، وی همچنین در تئاتر آزمایش‌هائی انجام داد و نمایشنامه‌هائی را در محافل خصوصی و ادبی بر صحنه آورد.

 

 

در 1875 بود که به داستان‌نویسی روی آورد، ابتدا رومانی تاریخی نوشت که دنباله‌اش را رها کرد و در تابستان 1879 در مجمعی دوستانه در خانه امیل زولا که پایه مجموعه شب نشینی‌های مدان Soirees de Medan  در آن گذارده شد، داستان کوتاه خود را به نام گلوله پیه Boule de Suif خواند که در 1880 در این مجموعه منتشر شد.

 

 

این مجموعه شامل شش داستان کوتاه بود از امیل زولا و موپاسان و دوستان دیگر که همه آنها از خاطرات جنگ 1870 مایه داشت و از واقع‌بینی شدید برخوردار و نخستین بیانیه مکتب ناتورالیسم بشمار می‌آمد. انتشار داستان گلوله پیه در این مجموعه ناگهان موپاسان را به شهرت رساند. همین پیروزی او را بر آن داشت که شغل اداری را رها کند و همه وقت را به خلق آثار ادبی مصروف دارد.

 

 

بسیار زود نویسنده باب روز شد و آثارش مورد پسند مردم قرار گرفت. چه بسا دعوتهای محافل ادبی را رد می‌کرد، زیرا در وجودش بیزاری عمیقی از زندگی اجتماعی پدید آمده بود که آن را در رومان قلب‌ما Notre Coeure (1890) منعکس ساخت. موپاسان به تبلیغ و ظاهرسازی اعتقاد نداشت، زندگی خصوصی خود را پوشیده نگه می‌داشت و حتی از انتشار عکس خودداری می‌کرد و از نشر نامه‌های بزرگان ادب و فاش ساختن آن نزد عامه مردم اظهار نفرت می‌کرد و معتقد بود که هنرمند واقعی تنها به وسیله آثارش باید در دل مردم راه یابد، پس با پشتکار فراوان به نوشتن پرداخت.

 

 

در میان سال‌های 1880 تا 1890 یعنی در مدت ده سال هر سال بتدریج سه تا چهار و پنج اثر منتشر می‌کرد، یکباره شعر و آثار نمایشی را کنار گذارد و خلق داستان کوتاه و رمان را آغاز کرد. در 1881 هشت داستان کوتاه را در مجموعه خانه تلیه La Maisan Tellier انتشار داد که پیروزی عظیمی بدست آورد. از معروفترین داستان‌های این مجموعه داستان‌های زیر است: اعتراف یک زن  Confession d’une femme ، علاقه‌ای مفرط Une Passion ، زن بیوه  La Veuve ، خانه تلیه و مانند آن. سال بعد در 1822 موپاسان مجموعه داستانهای مادموازل فی فی Mademoiselle Fifi  را منتشر کرد که غالب قصه‌های آن از قدرت دقت در تحلیل و شیوه نگارش برجسته برخوردار بود، از آن جمله است:

 

 

حادثه‌ای پاریسی Une Aventure Porisienne که در آن چند جوان شهرستانی مشتاق دیدار پاریس می‌شوند و در این راه با حوادثی روبرو می‌گردند. داستان مادموازل فی‌فی که نام خود را به مجموعه داده و از جنگ 1870 مایه گرفته، از درخشان‌ترین داستان‌های این مجموعه است که در آن نیشخند و لحن گزنده موپاسان دیده می‌شود و آمیخته‌ای است از لحن موجز غم‌انگیز و احساس خوش‌خنده آور ـ نشانه خاص نبوغ نویسنده. داستان‌های دیگر این مجموعه عبارت است از حیله ـ Une Ruse  ، بر اسب  A Cheval، دو دوست  Deux amis، دزد Le Veleur  و شام شب عید  Re’veillon  که روستاهای نورماندی زمینه آن قرار گرفته است.

 

 

مجموعه قصه‌های بکاس Les Contes de la Be’casse  در 1883 انتشار یافت. از داستانهای معروف این مجمعه در کشتزارها Aux Champs  ، در دریا En mer  و مردی از نورماندی  Un Normand و مانند آن است. مجموعه مهتاب Clair de lune  (1884) شامل قصه‌های برجسته کودک  L’Enfant، قصه‌ نوئل  Conte de Noel  و قصه‌ این گرگ است C’est le Loup  می‌باشد.

 

 

داستان‌های این مجموعه از موضوع‌های بسیار بدیع و شیوه خاص و برجسته برخوردار است. مجموعه داستان خواهران روندولی  Les Soeurs Rondoli  (1884) شامل داستان‌های مورد توجه موپاسان است با موضوع‌های خنده‌آور و پر نشیب و فراز.

 

 

داستان خواهران روندولی که نامش را به مجموعه داده است، قصه‌ دلپذیر سفری است که به صورت اول شخص مفرد نقل شده و از لطف و ظرافت و شور فراوان برخوردار است و در آن خصوصیت‌های روحی و اخلاقی بکلی متفاوت دو خواهر وصف شده است. مجموعه داستان میس هاریت  Miss Hariett (1884) شامل داستان درخشان و کوتاه عمو ژول Mon Oncl Jules  است. این داستان شهرت فراوان یافت. مجموعه قصه‌های ایوت Yvette (1884) از بهترین قصه‌های موپاسان تشکیل شده است. مجموعه قصه‌های روز وشب Contes du et jour def la nuit   در 1885 منتشر شد. از برجسته‌ترین قصه‌های آن پیرایه است. زنی که همسرش از کارمندان ساده و متوسط اداری است به ضیافتی رسمی و با شکوه دعوت می‌شود و از دوست ثروتمندش گردنبند الماسی به عاریت می‌گیرد، پس از میهمانی متوجه می‌شود که گردنبند را گم کرده است، در این باره خاموش می ماند و برای خریدن الماسی نظیر آن تن به قرض سنگینی می‌دهد که سالها او را در محرومیت از همه چیز نگه می‌دارد و این خود کفاره‌ای است که برای جبران گناه خودپسندی و تظاهر خویش می پردازد، اما بعدها دوستش اقرار می‌کند که الماس گردنبدش مصنوعی بوده است.

 

 

داستان پیرمرد Le Vieux  در این مجموعه قویترین تصویری را از محیط روستائی پیش چشم می‌گذارد و به سبب وصف نیرومند و واقعی بودن مکالمه‌ها از بهترین قصه‌های موپاسان بشمار می‌آید. مجموعه آقای پاران Monsieur Parent در 1886 انتشار یافت.

 

 

اولین داستان این مجموعه که نامش را به آن داده است، سرگذشت دردناک زندگی زناشوئی است ـ سرگذشت شوهری که با خیانت همسرش روبرو می‌گردد. دیگر از داستانهای برجسته این مجموعه حانور مت بلوم La Bete a’ mait belhomme  است ـ داستانی ساده و روستائی . از حیاط مسافرخانه‌ای دلیجانی به عزم سفر حرکت می‌کند، چاپار با وضع مسخره‌آمیزی یک‌یک مسافران را صدا می‌کند و روستائیان به صورتی تماشائی از پیش چشم عبور می‌کنند و سوار می‌شوند و سفر آغاز می‌شود و از میان مسافران مردی به نام بلوم که ناراحتی و درد دارد، با ناله و فریاد توجه دیگران را به خود جلب می‌کند و گوش درد شدیدش را که ظاهراً بر اثر حرکت دلیجان روبه افزایش می‌رود با یگانه پزشک همسفر، در میان می‌گذارد و می‌گوید که چنین به نظرش می‌آید که جانوری می‌خواهد مغزش را از درون بجود.

 

 

کشیش نیز دخالت می‌کند و پس از چند حرکت خنده‌آور، با چکاندن کمی روغن و آب‌گرم در گوش بیمار موفق می‌شود که ککی را از گوش او بیرون بکشد و او را از درد برهاند؛ مردک خسیس نیز با تقدیم چند پول سیاه مزد او و پزشک را تقدیم می‌کند.

 

 

موپاسان با هنر داستان‌پردازی خود توانسته است از این موضوع بسیار ساده، داستانی پررنگ بسازد و با وصف چهره‌های رنگارنگ و تماشائی مسافران روستائی و بکار بردن لهجه خاصشان اثری نیرومند خلق کند که خود شاهکاری بشمار آمده است.

 

 

مجموعه دست چپ La Main gauche  (1889) نیز دارای داستان‌های برجسته است. از جمله رمان‌های موپاسان یار زیبا Bel – ami  است در 1886 که پیروزی عظیمی بدست آورد و در ضمن غوغائی برپاکرد و موپاسانس در این زمان به شهرت فراوان رسید و عایدی بسیار بدست آورد که خود از نزدیک بر آن نظارت می‌کرد، چنانکه عایدش از راه فروش نسخه‌های بیشمار آثار، در میان عواید ادبی مقام اول را بدست آورد. پس خانه بسیار زیبائی در نورماندی ساخت که برای کار یا شکار یا گردش‌های تفریحی با قایق خود به آنجا می‌رفت. کم کم حس گریز از اجتماع در وجودش قوت گرفت و به سفری طولانی و دور دست پرداخت. از الجزایر، ایتالیا، انگلستان و تونس دیدن کرد و احساس‌های پرشور خود را از این سفر در آثار مختلف منعکس ساخت، از جمله در داستان روی آب Sur l’eau ، زندگی سرگشته La Vie errante  ، در آفتاب Au soleil  و مانند آن. در 1887 موپاسان رومان کوه اوریول Mont – Oriol  را که از اقامتی در حین سفر الهام گرفته بود، منتشر کرد.

 

 

اولین ناراحتی‌های عصبی موسپان در 1855 ظاهر شد و موجب شگفتی دوستان جوانیش گشت که او را با آن نیرومندی و سلامت دیده بودند. شک نیست که بیماری موپاسان جنبه ارثی داشت، پدرش نیز در حال جنون در سی‌و سه سالگی درگذشته بود، همچنین خستگی مفرط از کار مداوم و طاقت فرسا و شهوترانی به حد افراط و استعمال بیش از حد قرص‌های مسکن و مورفین و حشیش برای تسکین پریشانی‌های عصبی او را از پای درآورد.

 

 

موپاسان پیش از ظهور اختلال‌های جسمانی، نگرانی های روحی و روزافزونی داشته است که آشکارا در رمان نیورمند چون سگ Fort comme la mort  (1889) دیده می‌شود و نیاز مالیخولیائی او را به انزوا و تنهائی و تلاش هراسناکش را در برابر یکنواختی زندگی وسوسه پرهیجانش را از بیماری و مرگ نشان می‌دهد.

 

 

موپاسان بتدریج در دست خیالات بیهوده و مرموز گرفتار شد. پیوسته گمان می‌کرد موجودات مرموز و تهدیدکننده او را احاطه کرده‌اند. روزبروز لاغرتر و رنجورتر می‌گشت، نگاهش خیره می‌ماند و سخنان نامربوط و باطل می‌گفت، کتاب‌های پزشکی می‌خواند و دوستان را از تهدید میکروب برحذر می‌داشت، دواهای گوناگون می‌خورد و اصلاً بخواب نمی‌رفت، روحی آزاردهنده یافته بود و به همه‌کس پرخاش‌ می‌کرد. پزشک او را به دامنه کوههای آلپ و سواحل نیلگون جنوب فرانسه فرستاد. کمی‌ بهبود یافت، اما به طور اجتناب ناپذیری به سوی جنون مطلق گام برمی‌داشت. در اول ژانویه 1892 پس از دیداری از مادر، رگ گردن خود را برید و به وسیله دوستان به پاریس و به تیمارستان برده شد و هیجده ماه در بحران‌های شدید دیوانگی بسر برد تا سرانجام در حال اغما درگذشت. در قلمرو تئاتر موپاسان موفق نشد که نمایشنامه‌هایش را بر صحنه آورد. تنها نمایشنامه‌ سرگذشت روزگار قدیم Histoire du vieuzx temps در 1879 و کمدی موزوت Musott  در 1891 از او بر صحنه آمد.

 

 

پیروزی واقعی موپاسان در عالم تئاتر به وسیله نمایشنامه آرامش خانوادگی La Paix du foyer بدست آمد که در 1893 اجرا شد. موپاسان استاد انکار ناپذیر داستان کوتاه است، در حدود دویست و شصت داستان نوشته است که موضوع بیشتر آنها از زندگی روستائی منطقه نورماندی، جنگ  فرانسه و پروس، خط‌مشی خانواده‌های کاسبکار و اهل حرفه و زندگی باب روز و متجددانه مردم پاریس گرفته شده است، بی‌آنکه به هیچ‌یک جنبه فلسفی داده شود.

 

 

موپاسان از میان آثار ادبی کمتر سرمشق معینی داشته است. در ضمن از هر نوع بدعت پرهیز می‌کرد، بدون قلم‌خوردگی می‌نوشت و به تأثیر نوشته‌هایش اطمینان داشت. دنیای موپاسان دنیائی تاریک بود. وی به زندگی بشری و رنج با بدبینی می‌نگریست و پیوسته در وسوسه مرگ بسر می‌برد، اما بدبینی او پوسته با طنز آمیخته بود، قدرت مشاهده و ژرف‌بینی و نبوغ نویسندگی و سبک ساده و مستقیم و خاص موپاسان نفوذ عظیم وی را در خارج از کشور فرانسه حتی بیش از کشورش استوار کردو او را کامل‌ترین و پایدارترین نماینده مکتب رئالیسم ساخت. از داستان‌های کوتاه و رمان‌های موپاسان اقتباس‌های گوناگون انجام گرفته است.

 

 

ترجمه به فارسی: سنجاق ـ تفوان روح ـ عشق ـ قیمت اعدام ـ کلوشت ـ گردنبند الماس ـ گردش ـ گرگ ـ گوهرهای بدل ـ لبخند بخت ـ مادر گناهکار ـ مادر وحشی ـ هورلا ـ اشراف ـ تپلی و چند داستان دیگر ـ یک زندگی ـ عاقبت یکصد سائل ـ اشتیاق ـ اعتراف ـ انتظار ـ انتقام ـ باباملیون ـ بابای سیمون ـ پدرکش ـ جوان بوالهوس ـ داستان منتخب ـ داش مشدی پاریس ـ در یکی از شبهای بهار ـ دست انتقام ـ دلباخته زیبا ـ سرباز کوچک ـ رگ کوچک یا شکنجه وجدان ـ زن دیوانه ـ ژولی رومن ـ رز.

 

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]