تاریخ انتشار خبر: 04 دي 1393 - ساعت 08:51:37
نقدی بر کتاب "طناب­کشی" نوشته مجید قیصری

نقدی بر کتاب "طناب­کشی" نوشته مجید قیصری

دیکتاتور عراق سقوط کرده است و فارس برای خرید سلاح به نزد ابوحامد می­رود. او سلاح را تحویل می­گیرد و خود را آماده انتقام از مادر می­کند. او که سالها انگ حرام­زاده بودن را با خود حمل می­کرده می­رود تا به کمک برادرش فهد، راحله مادرش را که نفرت بسیاری از او دارد بکشد...

مجید قیصری در سال 1345 در شهر تهران به دنیا آمده است. صلح اولین مجموعه داستانش در سال 1374 منتشر شد. آثار دیگر او عبارتند از: جنگی بود جنگی نیود(1375)، طعم باروت(1377)، نفر سوم از سمت چپ(1379   )،ضیافت به صرف گلوله(1380)، لحظه حضور(1383)، سه دختر گل فروش(1384)، باغ تلو(1385)، گوساله سرگردان(1386)، زیر خاکی(1386)، مردی فرشته پیکر(1386)، شماس شامی(1387)، ماه زده(1387)، دیگر اسمت را عوض نکن(1388)، طناب کشی(1390).

 

طناب­کشی داستان بلندی از مجید قیصری است که برای اولین بار در سال 1390 به شمارگان 1500 نسخه توسط نشر چشمه منتشر شد.

 

خلاصه داستان: دیکتاتور عراق سقوط کرده است  و فارس  برای خرید سلاح به نزد ابوحامد می­رود. او سلاح را تحویل می­گیرد و خود را آماده انتقام از مادر می­کند. او که سالها انگ حرام­زاده بودن را با خود حمل می­کرده می­رود تا به کمک برادرش فهد، راحله مادرش  را که نفرت بسیاری از او دارد بکشد. راحله که دختری ایرانی بوده با عبدالرحیم عراقی ازدواج کرده است. عبدالرحیم به جنگ ایران و عراق اعزام می­شود. عبدالرحیم که نمی­خواهد در جنگ شرکت کند به خانه­اش در نجف می­رود و با کندن گودالی در آنجا تا پایان سقوط صدام مخفی می­شود. راحله به همه اعلام می­کند که شوهرش در جنگ مفقود شده است. فارس و فهد با اختلاف سنی یک ساله پس از مفقود شدن عبدالرحیم به دنیا می­آیند. همه حتی پدر و مادر راحله بچه­ها را حرام­زاده می­دانند. فارس به خانه می­رود و می­خواهد به طرف مادرش شلیک کند که مادرش راز مخفی شدن عبدالرحیم را برای او و فهد برملا می­کند.

 

طناب کشی داستانی واقع­گراست که برای مخاطبان بزرگسال نگاشته شده است. داستان از موضوع نو و بدیعی برخوردار است و کمتر  نویسنده­ای تاکنون به آن پرداخته است.

 

 پیرنگ داستان: داستان به دو فصل تقسیم­بندی شده است. فصل اول «او» و فصل دوم «ما» نام دارد. داستان را می­توان از نوع داستانهای معمایی و رازوار قلمداد کرد. نویسنده از همان ابتدا شخصیت راحله(مادر) و اتفاقات پیرامونی او را با نوعی رازگونگی همراه کرده است. این پرداخت خود تعلیق و کشش خوبی را برای خواننده ایجاد کرده است. شخصیت اصلی داستان، فارس فرزند راحله است. او به خاطر نفرتی که از مادر دارد، تصمیم گرفته؛ تا او را بکشد. این نفرت و دلیل آن به مرور در داستان آشکار می­شود. فصل اول به طور کامل از زبان فارس روایت می­شود. در فصل دوم نظم روایت به هم می­ریزد و داستان از زبان سه نفر، فارس، راحله(مادر) و عبدالرحیم(پدر) روایت می­شود. در پایان داستان، نویسنده در بخشی با عنوان موخره نگارش دو فصل قبلی را روایت خبرنگاری می­داند که صحبتهای مصاحبه شونده­ای – که حتی خود او نام فارس را بر او نهاده است- را تدوین و منتشر کرده است. اصولاً بخش موخره الصاقی و اضافی به نظر می­رسد و تمهیدی نچسب و غیر ضروری است و نه یک عمل خلاقانه و نوگرایی در فرم اثر.

 

مشکل اصلی پیرنگ در همین نحوه روایت است. گویا نویسنده برای اینکه توجیهی برای روایی شدن اثرش بیابد به چنین تمهیدی روی آورده است. این شکل روایت هیچ نوآوری و بداعتی در خود ندارد و اگر نویسنده دقت بیشتری در نحوه روایت داشت می­توانست از دام روایی شدن اثر خلاصی یابد.

 

نویسنده تا قبل از موخره، در پانویس صفحات 64 و 109 با درج توضیحاتی که در موخره معلوم می­شود از خبرنگار است می­خواهد باز به نگاشته شدن خاطرات فارس اشاره کند.

 

داستان از کشش و تعلیق خوبی در سراسر آن برخوردار است و خواننده نسبت به سرانجام ماجرا تا پایان داستان علاقه­مند و کنجکاو باقی می­ماند.

 

شخصیتها: عنصر اصلی داستان شخصیت است و می­توان طناب­کشی را داستان شخصیت دانست. فارس را می­توان شخصیت اصلی داستان دانست. اوست که در اقدامی کینه­جویانه تصمیم گرفته است تا مادرش را بکشد. او در پایان داستان با آشکار شدن حقیقت زندگی مادر و پدرش تحول می­یابد. نویسنده به خوبی توانسته خلقیات و روحیات فردی فارس را در سراسر داستان نمایان کند. فارس پس از به دنیا آمدن برای نگهداری به ام افضل(بی­بی) سپرده می­شود. او درست یک سال و نیم پس از مفقود شدن عبدالرحیم متولد شده است. شخصیت بعدی که در دایره اهمیت پرداخت شخصیتی قرار گرفته است راحله مادر فارس است. راحله دختری ایرانی است که با سرگردی عراقی با نام عبدالرحیم ازدواج می­کند و درست پس از شش ماه بعد از آن، جنگ ایران و عراق آغاز می­شود. رازوارگی و معمایی بودن داستان به مرکزیت اوست. نویسنده با اشاره به شخصیت خانم هاویشام فیلم آرزوهای بزرگ سعی می­کند تا در پرداخت شخصیت او نظیره­سازی نیز بکند. راحله زنی است پاکدامن که همه او را زنی آلوده تصور می­کنند. او به خاطر شوهرش عبدالرحیم حاضر است ناملایماتی­های زیادی را تحمل کند. او را می­توان نمونه نوعی زنی ایرانی در داستان دید. عبدالرحیم، شوهر راحله است. تصمیمی که او با فرار از جبهه جنگ می­گیرد خانواده­اش را با مشکلات زیادی رو به رو می­کند. او تا پایان جنگ و سقوط رژیم بعث در گودالی در خانه­اش به مدت هفت سال پنهان می­ماند. او دو نفر از کسانی را که قصد تجاوز به حریم خانوادگی­اش را دارند می­کشد. همه فکر می­کنند که او در عملیات محمره مفقود شده است. عبدالرحیم شیعه است و تمامی حقوقی را که از حکومت گرفته خرج نمی­کند و پس از بیرون آمدن از گودال تصمیم می­گیرد تا آنها را به مستمندان ببخشد.

 

فهد برادر فارس، بی­ بی­(ام افضل) مادر راحله، جدود پدر راحله، صفورا خواهر راحله، حردان شوهر صفورا، شیخ هادی معلم فارس، عدنان برادر حردان، عبدالهادی برادر عبدالرحیم و سروان صلاح الکرخی هر یک در داستان بر اساس اهمیت حضورشان نقشی به عهده دارند و به نوعی گرداگرد خانواده اصلی داستان- خانواده راحله و عبدالرحیم- موجودیت می­یابند.

 

نثر: نثر داستان صحیح و فاقد غلطهای نگارشی است. نثری جاندار و داستانی است و برخلاف اغلب کتابهای داستان، حتی اغلاط حروفچینی نیز در آن نیست. از علائم نگارشی نیز به خوبی استفاده شده است. البته اغلاطی نیز در آن دیده می­شود مانند: «...نوک می­رساندند.» به جای «نوک می­زدند.» ص 12، «... به آقام سلام دادم» به جای «به آقام سلام کردم.» ص 12،«...با صدای بلند چندبار صدای راحله می­کند...» به جای «با صدای بلند چندبار راحله را صدا  می­کند» ص 29، اغلب « اسلحه» به جای«سلاح»، «صدای فهد زدم.» به جای «فهد را صدا زدم.» ص 84، «محلش ندادم» به جای «محلش نگذاشتم» ص 94، اغلب «لشگر» به جای «لشکر»، در فصل اول مادر راحله نامش ام افضل است  که در فصل دوم به ام فضل تغییر یافته است.

 

درونمایه: مهمترین درونمایه داستان را می­توان این جمله دانست: جنگ جز تباهی هیچ نتیجه دیگری ندارد.

 

 این درونمایه عموماً در اغلب آثار نویسنده که با موضوع جنگ نوشته شده است وجود دارد و در این اثر نیز در سراسر آن می­خواهد به سیاهی­ها، پوچی و بی­معنی بودن جنگ اشاره داشته باشد.

 

پرداخت: داستان پرداختی حرفه­ای و مناسب دارد. ریزبافت است و فضاها برای خواننده قابل درک و حس شدنی است.

 

به نقل از شوقات

 

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]