تاریخ انتشار خبر: 16 دي 1393 - ساعت 09:18:29
 شگفتی دختران؛ طبیعت نهان دخترانمان را درک کنیم

شگفتی دختران؛ طبیعت نهان دخترانمان را درک کنیم

تکیه اصلی نویسنده آشنا ساختن والدین و یا مخاطبینش با سیستم بیولوژی، اعصاب و هورمونی دختران است. او از این طریق به خوبی تفاوت‌های دختران را از پسران تشریح می‌کند.

 شگفتی دختران؛ طبیعت نهان دخترانمان را درک کنیم

 

 میشل گوریان

 

 ترجمه مهدی قراچه داغی

 

 ناشر: نقش و نگار

 

انسان‌ها موجوداتی هستند که همه به زندگی کردن با هم محتاجند و به همین سبب مراودات بسیار نزدیکی با یکدیگر دارند، به گونه‌ای که اگر کسی مثلا از سیاره‌ای دیگر آنها زیر نظر بگیرد خواهد پنداشت که این انسان‌ها چقدر شبیه به یکدیگر هستند و خصوصیات آنها گویا با هم یکی است. اما واقعیت امر این است که این ظاهر قضیه است. انسان‌ها با وجود ارتباطات وسیعی که با یکدیگر دارند اما هریک مانند جزائری جدا از هم داراری خصوصیات شخصیتی و تفاوت های فردی می‌باشند که آنها را از یکدیگر جدا می‌کند.

 

این مساله را والدینی که به تازگی صاحب فرزند دوم شده‌اند به خوبی درک می‌کرده و تفاوت‌ها از همان ایام نوباوگی خود را نشان می‌دهند. به ویژه اگر فرزندان آنها از دو جنس مختلف باشند. ویژگی‌ها و نیازمندی‌های پسران با ویژگی‌ها و نیازهای دختران تفاوت‌های زیادی دارد. همین موضوع سبب شده است تا دکتر مایکل (میشل) گوریان دست به تالیف کتابی با نام "شگفتی دختران؛ طبیعت دخترانمان را بهتر درک کنیم" بزند.

 

وی از روانشناسان و مشاوران خانواده است که در رسانه‌های آمریکا حضور داشته و شخصی شناخته شده است. این کتاب در 372 صفحه توسط مهدی قراچه داغی به فارسی ترجمه شده است.

 

تکیه اصلی نویسنده آشنا ساختن والدین و یا مخاطبینش با سیستم بیولوژی، اعصاب و هورمونی دختران است. او از این طریق به خوبی تفاوت‌های دختران را از پسران تشریح می‌کند. برخی نیازهای روانی آنان را نیز با روشن کردن علت نورولوژیک آن بیان می‌دارد. به گفته وی قصد او تالیف کتاب، پاسخ دادن به این سوال بوده است که «دختر داشتن یعنی چه؟». او بنا دارد تا به وسیله نظرات کاملا علمی به هدفش برسد تا والدین بتوانند در کار بزرگ کردن دخترانشان با اطلاعات دست اول مواجه شوند.

 

اما او به این مقدار بسنده نکرده و در بخش‌هایی از کتاب دست به تحلیل‌هایی اجتماعی و فلسفی زده و درباره مسائلی چون فمینیسم و جنبش‌های برابرطلبی زنان نظراتی را ارائه می‌دهد که در ادامه به آنها بیشتر اشاره خواهد شد.

 

وجه تمایز این کتاب از کتاب‌های دیگر ارائه کردن اطلاعات جامعی از فیزیولوژی و خصوصیات بیولوژی دختران است تا از این طریق بهتر بتوانیم آنها را درک کنیم. سوال‌های زیادی مانند اینها در ذهن والدین است: چگونه با دختر پانزده ساله‌ام حرف بزنم؟ چرا این روزها دخترها اینقدر بدخلق شده اند؟ با خواسته‌های جنسی دخترم چه کار باید بکنم؟ چگونه می‌توان بدون خدشه دار کردن استقلال و عزت نفس دختر، به او نظم و انضباط را آموخت؟ اینها و بسیاری سوالات دیگر را می‌توان از این کتاب پاسخ گرفت.

 

البته شیوه نویسنده ارائه تمرینات عملی روزانه نیست، وی بیشتر سعی دارد تا با ارائه تحلیل‌هایی به شناخت‌افزایی والدین پرداخته و آنها را در تربیت دخترانشان کمک کند. مثلا او درباره بحث عزت نفس دختران تحلیل‌هایی اجتماعی را ارائه می‌دهد. طبق همین مبنا او بسیاری از مشکلات نوجوانان را به خاطر خلأ اطلاع از خود دانسته و به شیوه خوددانش‌درمانی سعی بر رفع این قبیل مشکلات در نسل دختران دارد.

 

در این کتاب با مراحل رشد دختران در 4 مرحله آشنا می‌شویم که بازه سنی از بدو تولد تا 20 سالگی دختران را پوشش می‌دهد. با تقسیم‌بندی این مراحل بر اساس سن فرزند، می‌توانیم نیازهای ویژه آن سن را بهتر شناخته و به اقدام برای تربیت بهتر و بیشتر آنان بپردازیم.

 

انسان‌ها موجوداتی هستند که همه به زندگی کردن با هم محتاجند و به همین سبب مراودات بسیار نزدیکی با یکدیگر دارند، به گونه‌ای که اگر کسی مثلا از سیاره‌ای دیگر آنها زیر نظر بگیرد خواهد پنداشت که این انسان‌ها چقدر شبیه به یکدیگر هستند و خصوصیات آنها گویا با هم یکی است. اما واقعیت امر این است که این ظاهر قضیه است. انسان‌ها با وجود ارتباطات وسیعی که با یکدیگر دارند اما هریک مانند جزائری جدا از هم دارای خصوصیات شخصیتی و تفاوت‌های فردی می‌باشند که آن ها را از یکدیگر جدا می کند.

 

نویسنده دارای نگاه بسیار مثبت و والایی به واقعیت مادرشدن و مادری کردن است. او مادری کردن را مقدس دانسته و آن را وظیفه اصلی یک زن می‌داند. با توجه به شاغل بودن اکثر زن‌ها در آمریکا، نویسنده مادری کردن را بر کار ترجیح داده و به زنان توصیه می‌کند برای داشتن فرزندان و دخترانی با تربیت صحیح، به این وظیفه به خوبی عمل کنند. به همین منظور او ده اصل را برای یک مادر خوب بودن ارائه می‌کند.

 

تاکید بر خانواده و ارزش‌های آن نیز از دیگر مواردی است که نویسنده بر آن تاکید بسیار زیاد دارد. او برای انسان، نه یک خانواده بلکه، سه خانواده بر می‌شمرد که علاوه بر والدین، فامیل‌های نزدیک درجه اول و سپس همسایه‌ها، آشنایان و دوستان حلقه‌های شماره دو و سه آن را تشکیل می‌دهند.

 

با توجه به نگاه تحلیلی، اجتماعی و فلسفی نویسنده بسیار واضح است که در این کتاب در سطح وسیعی از فمینیسم و جنبش برابری طلبی زنان صحبت به میان آمده باشد. وقتی قرار است دختران امروز به زنان، همسران و مادرانی برای فردا تبدیل شوند، با توجه به فضای حاکم بر مغرب زمین، مگر می‌شود از فمینیسم صحبت نکرد؟ اما آنچه قابل توجه می‌باشد نوع تحلیل میشل گوریان از این پدیده است.

 

وی درباره تاریخی که بر زنان کشورش گذشته است مباحثی را مطرح می‌کند: نداشتن حق رای زنان، نداشتن حق فعالیت‌های اقتصادی، جنس درجه دوم شمرده شدن زنان در غرب، کم ارزش شمردن کار آنان در بیرون و دادن حقوق بسیار کمتر از مردان به آنان، نداشتن حق ایمنی جسمی و مسائل فاجعه بار دیگری از این دست.

 

با استناد به گزارش‌های اف بی آی که در صفحه 39 کتاب آمده است، از هر چهار دختر یا زن یک نفر مورد تجاوز یا بهره کشی جنسی واقع می‌شود، از هر ده دختر یا زن یک نفر به دست مردان کتک می‌خورد، بسیاری از مونث‌ها در مدرسه یا محیط کار مورد آزار جنسی قرار می‌گیرند، با استناد به این گزارش‌ها می‌توان ادعا کرد که شروع جنبش فمینیستی در غرب امری کاملا عادی و طبیعی است و زنان نیاز به حقوق اولیه خود داشته‌اند.

 

به همین دلایل نویسنده ابراز می‌دارد که با فمینیسم مخالف نیست اما او مطالبی عمیق‌تر را ارئه کرده و به نقاط بسیار منفی که این جنبش و آموزه‌های آن برای زنان دارد اشاره کرده و بانوان پیشنهاد می‌دهد بیایید به جای فمینیست بودن زنانه باشید.

 

وی برای این فلسفه خود مولفه‌هایی را بیان و تفاوت‌های آن را با فمینیسم به صورت مفصلی بیان می‌دارد. به دو مورد اشاره می‌شود: طبق فلسفه زنانه بودن، زنان و مردان هردو قربانیان یک نظام اجتماعی مبتنی بر ترس و خشونت هستند در حالی‌که بر طبق نظر فمینیسم زنان بیش از مردان رنج می‌برند و همه چیز به نفع مردان است.

 

طبق فلسفه زنانگی ازدواج و مادر شدن امری مقدس است اما طبق نظر فمینست‌ها ازدواج ذاتا مردود است و تفاوت‌های بسیار دیگر ...

 

ذکر چند نکته:

 

1. نویسنده در اوایل بر مسائل بیولوژیک بسیار تاکید کرده که گویی انسان همین جسم می‌باشد اما در بخش‌های پایانی به مسائل معنوی نیز توجه داشته است.

 

2. تحلیل‌های جالب نظر و تقریبا صحیح نویسنده از فمینیسم و ارائه نظریه زنانه بودن به عنوان یک جایگزین، عمدتا در بخش‌های انتهایی کتاب ذکر شده است.

 

3. وی در صفحه 61 بیان می‌دارد که مغز بسیار پیچیده است و دانشمندان امروزی حتی به این فکر افتاده‌اند که مغز جایگاه روح انسان است. اما باید گفت، پیچیده بودن مغز بر هیچ کس پوشیده نیست اما با توجه به مادی نبودن روح یا نفس تعبیر به جایگاه داشتن برای آن دور از واقعیت است. هرچند معتقدیم مغز اشرف اعضای بدن بوده و بیشترین سطح ارتباط با روح یا نفس را داراست.

 

4. در صفحه 319 اشاره به مطلبی از قرآن کریم شده است که حاکی از عدم آگاهی کامل نویسنده می‌باشد.

 

5. نویسنده با توجه به فرهنگ خود و اسطوره‌هایش، سیندرلا را به عنوان نماد یک دختر مقدس (در صفحه 309) معرفی می‌کند و در جریان نقل داستان او می‌گوید که در مهمانی با شاهزاده می‌رقصید (در صفحه 315). این مطلب کاملا وابسته به فرهنگ بوده و از نظر فرهنگ غنی ما امری عجیب و مردود است.

 

6. موارد دیگری مانند رفتن به کلیسا، استفاده از الکل در کتاب ذکر شده است که خواننده زیرک ایرانی خواهد توانست آن ها را با توجه به فرهنگ و دین غنی خود نادیده گرفته و فقط از نکات علمی و تحلیل‌های جالب کتاب درباره تربیت دختران به خوبی کامل بهره ببرد.

 

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]