تاریخ انتشار خبر: 30 بهمن 1393 - ساعت 17:21:18
قدیس( رمانی درباره زندگی و حکومت پنج ساله امام علی (ع))

قدیس( رمانی درباره زندگی و حکومت پنج ساله امام علی (ع))

«قدیس» داستان دلدادگی یک کشیش مسیحی است که در مسکو زندگی می‌کند. او کتاب‌ها و آثار خطی و قدیمی بسیاری دارد و به این کار عشق می‌ورزد.

قدیس( رمانی درباره زندگی و حکومت پنج ساله امام علی (ع))

 

نویسنده:ابراهیم حسن‌بیگی.

 

انتشارات: نیستان ۱۳۹۰

 

تعداد صفحه ۳۰۰

 

 

 

«قدیس» داستان دلدادگی یک کشیش مسیحی است که در مسکو زندگی می‌کند. او کتاب‌ها و آثار خطی و قدیمی بسیاری دارد و به این کار عشق می‌ورزد. وقتی یک نسخه قدیمی از مردی تاجیک به دست او می‌رسد، علاقه‌مند می‌شود که کتاب را از او بخرد، اما مرد تاجیک کشته می‌شود و از اینجا به بعد، کشیش روسی پا در مسیری می‌گذارد که به شناخت امام متقین، امیرالمؤمنین، علی (ع) منتهی می‌شود. رمان «قدیس» هرچند یک رمان به ظاهر دینی و تاریخی است و به زندگی و حکومت پنج ساله امام علی (ع) می‌پردازد اما روایتی غیرتاریخی دارد و هرگز از کلیشه‌های رایج داستان‌های دینی معاصر پیروی نمی‌کند و بیشتر آن را یک اثر تحلیلی ـ تاریخی قلمداد می‌ شود.

داستان رمان از جایی شروع می‌شود که یک جوان تاجیک پیشنهاد فروش کتابی را می‌دهد که مدعی است متعلق به 1400 سال پیش است. کیشش که باور ندارد چنین کتابی وجود خارجی داشته باشد آن را به امانت می گیرد تا بررسی کند. کشیش زمانی به ارزش واقعی و قدمت 1400 ساله اثر پی می‌برد که جوان تاجیک به دست دو جوان روس که قصد سرقت کتاب را از او داشتند به قتل می‌رسد. از آن پس کشیش نیز در معرض خطر قرار می‌گیرد. بررسی‌های اولیه نشان می‌دهد که بخش اول کتاب دست‌نوشته‌های مردی به نام عمرو عاص است که روی کاغذهای باستانی پاپیروس مصری یاداشت‌هایی نوشته و از جنگی به نام صفین و از مردانی به نام علی و معاویه نام می‌برد.

در این بخش از رمان آنچه برای کشیش اهمیت دارد، قدمت تاریخی این کتاب است، اما در نیمه شبی که مشغول خواندن کتاب است در عالم واقع یا رویا ( که نویسنده با زیرکی مرز آن را مشخص نکرده) حضرت عیسی مسیح (ع) بر او ظاهر شده در حالی که طفلی در آغوش خود دارد. مسیح، نوزاد را به دست کشیش می‌دهد و از او می‌خواهد که از او به خوبی مراقبت کند. از آن پس کشیش فکر می‌کند که باید پیوندی بین این کتاب و این سفارش حضرت مسیح (ع) وجود داشته باشد. بنابراین ضمن مراقبت از کتاب درصدد برمی‌آید که درباره شخصیت اصلی کتاب یعنی علی (ع) بیشتر مطالعه کند. از سویی با حمله سارقان و قاتلان جوان تاجیک به کلیسا امنیت جانی خود را در مخاطره می‌بیند و تصمیم می‌گیرد که به اتفاق همسرش مدتی را در بیروت و نزد پسرش زندگی کند. اما بیروت برای او بستر مناسبی است تا بهتر و بیشتر در باره علی (ع) بداند و دوستی‌اش با نویسنده مسیحی «جرج جرداق» که درباره علی (ع) کتاب‌ها نوشته است و نیز وجود شیعیان لبنان و منابع فراوان قابل دسترس او را در راه این شناخت کمک کند...

در بخش هایی از این رمان می خوانیم:
داستان پسرک شبیه داستان بسیاری دیگر از فروشندگان نسخه های خطی بود. انقلاب «بلشویک» صدها، بلکه هزارن جلد از کتاب های قدیمی را روانه ی خاک کرده بود؛ بخصوص کتاب های مذهبی که در جمهوری های شوروی سابق در امان نبودند و حالا با فروپاشی آن حکومتف خاک ها شخم می خورند و همه ی آن کتاب ها از دل خاک بیرون می آمدند. اما این کتاب با همه ی آنها فرق می کرد. اوراق کاغذ پاپیروس مصری داد می زد که باستانی اندو. با اینکه هنوز کلمه ای از کتاب ه را نخوانده بود، اما حسی به او می گفت که این کتاب گنجی است آشکار شده و معجزه ای آن را به دست او رسانده است.
معجزه وقتی بیشتر رخ نمود که در بالای اوراق، در بالای خطی که به عربی متفاوتی با خط امروز عرب نوشته شده بودف چشمش به عدد آشنای عربی افتاد؛ به عدد 36 که می توانست حدس بزند که باید سال 36 قمری باشد و سال 36 قمری یعنی قرن 6 میلادی. دیگر شکی نداشت که به یک گنج واقعی دست یافته...برخلاف آنچه در اکثر نسخ خطی دیده بود که نام نویسنده و تاریخ کتابت در در پایان کتاب نوشته می شدف در این کتاب نام نویسنده و سال کتابت را در بالای صفحه اول نوشته بودند:
شروع کتابت: سال 39
کاتب: عمرو بن عاص
کشیش سعی کرد این نام را در زوایای تاریک تاریخ عرب ها و مسامانان بیابد، اما عمرو العاص نامی نبود که او حتی یک بار نام او را شنیده یا در کتابی خوانده باشد. صفحه اول را به آهستگی و با دقت بیشتری خواند. گاهی حروف کم رنگ یا نا خوانا بقودند. می دانست که به زودی بر مطالعه ی کتاب تسلط خواهد یافت. نثر کتاب مثل نثر بسیای از کتاب های قدیمی، فاخر و پر از الفاظ مستهلک نبود. عمرو عاص هرکه بود، بر نثر و زبان عربی تسلط خوبی داشت. شاید او یکی از نویسندگان بزرگ تاریخ عرب بوده باشد. کشیش باید مطالعه ی کتاب را ادامه می داد تا پرده از ابهامات بیشماری که داشت کنار می رفت. لذا شروع به خواندن کرد...
کتاب را ورق زد. با اینکه در بین دیگران به خریدار کتب قدیمی معروف بود اما تا به حال کتابی با این قدمت تاریخی ندیده بود. آن هم کتابی با دست خط کوفی. کشیش از وقتی که کتاب را از آن مرد تاجیکی گرفته بود، خورد و خوراکش تعطیل شده بود و کارش شده بود مطالعه و مطالعه و... کشیش سر راست کرد و قوسی به کمرش داد و گردنش را چندبار به راست و چپ گرداند. بعد برگ کاغذ را به چشمانش نزدیک کرد؛ ادامه کلمات خوانا نبود. چند سطری بیشتر باقی نمانده بود تا این بخش از نوشته های عمروعاص به پایان برسد. با اینکه دلش می خواست یک فنجان قهوه بخورد و خستگی اش را بگیرد، اما همین که با دو انگشت عینکش را بلند کرد و چشمانش را مالید، کافی بود تا دوباره مطالعه را پی بگیرد...
کاخ معاویه در مرکز شهر جلوهی خاصی داشت. مردک جهان دوست، چه کاخ جان سوزی ساخته بود. پیامبر اسلام که خود را مدافع محرومان جامعه می دانست، در خواب هم نمی دید که یکی از حاکمان حکومت اسلامی اش کاخی چون پادشاهان ایران و روم بسازد...معاویه آهی کشید و مکث کرد. حمله علی به شام کابوس بزرگی بود که با مرگ عثمان، معاویه را در بر گرفته بود. معاویه می دانست حتی اگر با علی بیعت کند، صاحب حکومت یک ده هم نخواهد شد. دست شستن از حکومت شام و کاخی که جانش به آن بسته بود، آسان نبود و حالا او می خواست به هر شکل ممکن حکومت خود را حفظ کند. گفت: «با روی کار آمدن علی، تلخی مرگ عثمان چند برابر شد. می دانی که پس از مرگ پیامبر تلاش های زیادی صورت گرفت تا علی جانشین او نشود و بیست و پنج سال این تلاش ادامه داشت. دست علی به حکومت نرسید. هرچند او گفته بود تا مردم او را نخواهند، او خلعت خلافت به تن نخواهد کرد...»

 

به نقل از کتابدوست 

 

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]