تاریخ انتشار خبر: 09 شهريور 1394 - ساعت 16:53:22
پریانه های لیاسندماریس

پریانه های لیاسندماریس

رمان به سبک رئالیسم جادویی برای نوجوانان سوم راهنمایی نوشته شده و داستان آن هم در بندر سیراف (بوشهر امروز)، یکی از بنادر ایران باستان می‌گذرد...

کتاب در 439 صفحه، قطعی رقعی دارد و طرح روی جلد آن بازگو کننده¬ی قسمتی از نیمه¬ی دوم داستان است. رمان به سبک رئالیسم جادویی برای نوجوانان سوم راهنمایی نوشته شده و داستان آن هم در بندر سیراف (بوشهر امروز)، یکی از بنادر ایران باستان می‌گذرد. این کتاب از کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است.

طاهره ایبد با نویسندگی بیش از 60 کتاب ، به¬خوبی می¬تواند به نوجوان امید و عشق را آموزش دهد و یا حداقل بذر آن را در دلش بکارد. داستان طولانی اما روان است و ذهن مخاطب خسته نمیشود. روابط علی و معلولی و حوادث در داستان کاملا منطقی هستند. نویسنده در توصیف جزئیات دقیق است و تمام صحنه¬ها را به جز کشتی ناخدا سیراف، با جزئیات بیان میکند. ارتباط ماهبان و ادریس باعث به وجود آمدن عشقی کم¬رنگ و البته زیبا در حاشیه¬ی داستان شده، که این نوع از عشق، جذابیت داستان را برای نوجوان ایرانی دوچندان می کند. کلا داستان کشش خوبی دارد.

ماجرا در مورد مرواریدهای لاجوردی است که توسط ادریس (16 ساله) از دریای جنوب صید شده و حالا هر بلایی که سر او می‌آید به این مرواریدها ربط دارد. مادر ادریس مرواریدهارا برای خرج عروسی اش کنار گذاشته است. ادریس یک بار که برای آوردن مروارید به زیر آب می رود یک پری دریایی از او می خواهد که برای فرزندش گهواره ای بیاورد. او تا مدتی شوکه است و دیگر به دریا نمیرود. پدرش و یکی از ناخداهای باتجربه در سیراف او را مجبور میکنند که باز هم به دریا برود. ناخدا گهواره ای هم به ادریس میدهد تا به پری دریایی برساند. در سیراف عقیده براین است که اگر پری دریایی از کسی گهواره بخواهد و او برایش ببرد زندگی اش رونق می گیرد. ادریس گهواره را به پری میدهد و طناب دور کمر خود را باز میکند تا بیشتر صدف جمع کند و به بالا برنمی گردد. پریان دریایی از ادریس می‌خواهند هفت مروارید را به جایی ببرد تا دست من‌منداس نیفتد وگرنه او حاکم دریا می‌شود و تمام دریا را به اسارت خود درمی‌آورد. ادریس با زحمت زیاد این کار را انجام میدهد و موفق می شود. قایق بدون ادریس به خشکی میرود.

  لیانا و  دوستش (ماهبان) از طریق چاه خانه و با راهنمایی پری ذغالی که تصویرش روی صندوقچه داخل زیرزمین بوده به¬طرف دریا می¬روند. پری می¬گوید مرواریدهایی که ادریس جمع کرده و ننه (دی-صبرا ) پنهان کرده را به دریا برگردانند تا ادریس پیدا شود.  چون روح دریا ناراحت است. هرکسی که مروارید لاجوردی پیش خودش داشته باشد، من¬منداس او را به رنگ لاجوردی میبیند و همیشه در پی اوست. تا او را از پای در نیاورد دست برنمی دارد. پری ذغالی ، تصویر سندباد روی صندوق را هم جان میدهد و او زنده میشود و حاضر است تا به لیانا کمک کند. آنها به دریا میروند تا مرواریدها را بجای اصلی برسانند. ادریس با من¬منداس رو برو میشود پری به کمک او می¬آید و می تواند از چنگ او رها شود. بار دیگر هم گاومیش دریا به کمک او می آید و فرار می کند. لیانا ، ماهبان، سندباد  و پری هم به دنبال ادریس می گردند (همین جاست که سندباد برای قایق شان که صندوق  است اسم انتخاب می کند: لیاسندماریس) بالاخره در جزیره ای ناشناس هم را پیدا می کنند. آنها باید مرواریدها را به دهان یک مار خیلی بزرگ بگذارند ، این کار را انجام میدهند و  در راه بازگشت جهاز ناخدا را می بینند که در گرداب من¬منداس گرفتار شده . با کمک سندباد و فلسفوریاها، آنها را نجات میدهند و همه با هم به سیراف برمیگردند.  

روایت از دید سوم شخص است. در هر فصل، داستان به شکل پرتابی، مخاطب را به فضایی جدید میبرد. شخصیت¬پردازی ادریس- از شخصیت¬های  اصلی- به¬خوبی انجام شده ولی لیانا نه. مخاطب نمی¬تواند تصویری از لیانا مجسم کند. فلسفوریاهای دریایی هم همین طور؛ آنها فقط زاییده¬ی ذهن نویسنده¬اند و اصلا تصویر درستی از این موجودات به دست نمی¬آید. علاوه¬بر این که اسم آنها هم سنگین و نامأنوس است و برخی اوقات باعث سکت متن می¬شود. شخصیت¬ها کمی با لهجه حرف می¬زنند و برخی کلمات هم محلی و معنای آن مبهم و گاهی نامفهوم است: منیار، جلت(؟) چیکنگا (؟) چیاتی (؟) لنگوته (؟) معوه (؟) رزیف خوانی (؟)  ورشو (؟) سریا (؟). اگر مفاهیم این کلمات در پاورقی قرار می¬گرفت، روانی داستان نمره¬ی  بالاتری داشت.

 خصوصیات جذب نوجوان با ویژگی خیال¬پردازی و ماجراجویی و توجه ناخود آگاه و غریزی به جنس مخالف و هیجان ناشی از تمام اینها در داستان وجود دارد.  فضای داستان صمیمی است . خانواده ی ادریس با خالوی خود زندگی می¬کنند. بیش تر مواقع دو خانواده با همند. محبت خواهر و برادر هم با همان ویژگی¬های نوجوانی به تصویر در امده و  احساسات پنهان و گاهی سرریز نوجوان¬های داستان هم همراه با رگه¬ی نجابت و غیرت فضا را برای مخاطب نوجوان دلچسب و گاهی سازنده می¬کند.

 یادداشت از خانم الهی

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]