تاریخ انتشار خبر: 23 شهريور 1394 - ساعت 10:52:58
خاطرات پزشك جوان

خاطرات پزشك جوان

خاطرات پزشك جوان هفت قسمت داستان هاي كوتاهي است كه ماجراهاي يك پزشك جوان كه به تازگي فارغ التحصيل شده و به يك روستاي دور افتاده و بسيار سرد منتفل شده است...

خاطرات پزشك جوان نوشته ميخاييل بولگاكف و ترجمه خانم فهيمه توزنده جاني را كتابسراي تنديس منتشر نموده که این كتاب پيش روشامل سه داستان "خاطرات پزشك جوان""مرفين" و "ابليس "است.

خاطرات پزشك جوان هفت قسمت داستان هاي كوتاهي است كه ماجراهاي يك پزشك جوان كه به تازگي فارغ التحصيل شده و به يك روستاي دور افتاده و بسيار سرد منتفل شده است را از زبان خود او بازكو مي كند. در اغاز دكتر ماجراي اعزامش ،و محيط سرد و خشن روستا و بيمارستان واينكه چقدر احساس تنهايي و غربت مي كند  را توصيف مي كند. سپس با دختري نوجوان كه از يك بلندي افتاده و تمام بدنش غرق خون است مواجه مي شود كه بايد براي زنده ماندنش يكي از پاهايش قطع شود .دكتر جوان كه تا آن موقع قطع عضو را فقط در سالن دانشگاه ديده بود در عمل دختر شك مي كند اما به خاطر ضجه هاي پدرش ناخودآگاه دست به عمل مي برد و اتفاقا عمل نيز بسيار موفقيت آميز مي شود و همكارانش او را تحسين مي كنند و پس از دو ماه آن دختر كه اميدي به زنده ماندنش نمانده بود براي تشكر به دكتر حوله اي با عكس يك خروس گلدوزي شده به او هديه مي دهد.

داستان دوم دكتر را در حال مطالعه كتب پزشكي مي بينيم و عمل موفقيت آميز دختري كوچك كه به مريضي حناق مبتلا شده و در حال مرگ است و او مجبور مي شود گلوي كودك را ببرد و يك  لوله نقره اي در ان كار بگذارد و دخترك را از مرگ حتمي نجات دهد ماجراي اين عمل شگفت انگيز در روستاهاي اطراف مي پيچد و باعث مي شود همه از اطراف به اين بيمارستان هجوم اورندو سر دكتر بسيار شلوغ مي شود به طوري كه هيچ وقت استراحت برايش باقي نمي ماند و تنها لذتش خواب هاي سنگيني است كه بعد از خستگي زياد به سراغش مي ايند .(خواب يكي از مسائلي است كه ذهن نويسنده را به خود جلب كرده و در تمام داستانها به ان پرداخته مي شود).

در داستان سوم او جان مادر باردارو فرزندش را كه درست نچرخيده با يك عمل خطرناك نجات مي دهد و در ضمن مخاطب را با هيجانات روحي و درگيريها ي پزشكي روبه رو مي كند.

در اپيزوت چهارم او براي رفتن به بالين دختري كه نهايتا مي ميرد مجبور مي شود در بوران وحشتناكي با سورتمه به روستايي ديگر برود و موقع بازگشت در تاريكي شب راهش راگم كرده و باحيوانات درنده مواجه مي شود
در داستانها ي ديگر اوبا بيماري واگير دار سفليس مواجه مي شود و از ان به بعد يكي از در دسرها ي او مي شود چه كه تقريبا تمام روستاييان به ان مبتلا مي شوند . او كه در شب تولدش براي تنها نبودن با همكارانش مهماني برگزار مي كند در خاطرات انها با تلخي هاي زيادي مواجه مي شود كه مسبب ان بي سوادي و خرافات پرستي مردم دهكده است.

در اخرين داستان دكتر اشتباه فاحشي در تشخيص بيماري يك كودك مي كند كه در نهايت باعث مسخره شدنش مي شود و اين داستانها با همين شك در علم و دنياي پزشكي به پايان مي رسد .

پس از پايان دوره خدمت پزشك جوان او به مسكو باز مي گردد و در انجا به طبابت ادامه مي دهد و حالا كه با كوله باري از تجربه بازگشته با خيال راحت به زندگي ادامه مي دهد كه نامه اي از دوست همدوره اش دريافت مي كند كه در همان روستاي قديمي مشغول به كار بوده و حالا ازيك بيماري سخت رنچ مي برد و از او كمك مي خواهد اما فرداي همان روز جسد نيمه جانش را به بيمارستان شهر منتقل مي كنند و او قبل ازمرگ يك دفتر خاطرات به دكتر جوان مي دهد كه يادداشت هاي روزانه اش نشان دهنده چگونگي و روند اعتيادش به مرفين است .با خواندن اين مطلب ما دكتري را مي بينيم كه ازنظر رواني و جسمي به مرفين اعتياد پيدا كرده و لحظات درد و شادي اش را واضح وبا ديدي علمي توصيف كرده است.

و در نهايت اخرين داستان كه به اسم ابليس است ماجرايي با رويكرد انتقادي از  مردي است كه از تغييرات در دستگاه اداري رنج مي كشد و تمام مدت به صورت وهم انگيز و پريشاني با دو كوتوله دوقلو كه به جاي او در اداره منصوب شده اند درگير مي شود و از شدت افسردگي و پريشاني خاطر خودش را مي كشد .

در اين اثر بولكاكف با قرار دادن سرما و بوران كشنده و كار سخت و بيماراني كه تمامي ندارند  در مقابل راحتي و ارامش اتاق خواب و كرما و نور ملايم ان و نهايتا خوابي كه افراد به ان پناه مي برند . و داستاني در باره اعتياد و مشكلات بروكراتيك اداري و خودكشي يك كارمند ساده و زحمت كش به شيوه اي ظريف و در پرده به اوضاع سياسي اجتماعي زمان خود اعتراض مي كند و چاره مي جويد.

یادداشت از علیرضا سمیعی
                       
                       
                       
                       
                    

                     
                       
                       
                       
                    

 

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]