تاریخ انتشار خبر: 21 مهر 1394 - ساعت 07:01:41
چای دو رنگ

چای دو رنگ

این کتاب برای همه کسانی که دوست دارند روزی وارد شغل هیجان‌برانگیزخبرنگاری شوند می‌تواند ایده‌بخش خوبی باشد تا روزی‌روزگاری خودشان با پرسش‌ها و طرح‌های جدید، ایده‌بخش دیگر نویسندگان جوان شوند.

معرفی کردن این کتاب در امروز حکم نوشدارو پس از مرگ سهراب را دارد! حتما جناب رئیس وقتی این‌ها را می‌خواند با خودش می‌گوید که: «این آقا (من را می‌گوید!) نمی‌توانست یک هفته زودتر این کتاب را معرفی کند تا در روز خبرنگار یادی از این درگذشتگان کرده باشد؟!» در واقع یک نویسنده یا خبرنگار خوب در هیچ چهارچوبی نمی‌گنجد! چه فرقی می‌کند اصلا؟ کلا همه روزها روز خبرنگار است والسلام.

درباره نویسنده

«امید مهدی‌نژاد» برای اهالی جراید لااقل شخص ناشناخته‌ای نیست. او شاعر، نویسنده و طنزپردازی است که غیر از روزنامه‌نگاری کتاب‌های متعددی نیز از او منتشر شده است. تاکنون از او کتاب‌های«یک بغل کاکتوس»، «قهوه قندپهلو»، «وقایع اختلافیه»، «جغور بغور»، «با کاروان حوله»، «الا دختر...»، «دادخواست» و... منتشر شده است، غیر از این‌ها او اکنون سردبیری نشریه طنز «سه نقطه» را بر عهده دارد.

درباره کتاب

کتاب «چای دورنگ» به قول نویسنده، مجلس دوم استنطاق اوست. در حقیقت مجموعه مصاحبه‌هایی است که از اشخاص گوناگون سیاسی، فرهنگی، هنری همچون احسان شریعتی، صادق زیباکلام، شهرام شکیبا، بهروز افخمی، احمد توکلی مسعود نجابتی، محمد صالح‌علاء، ناصر فیض و... صورت گرفته. مصاحبه‌هایی که به اعتراف مهدی‌نژاد بر اساس طرحی انجام شده از پدرام پاک‌آیین در صفحه بوق اشغال روزنامه جام جم پی‌ریزی شده است که برخی پرسش‌ها همان پرسش‌های بوف اشغال است و بیش‌تر ابداعی و تعدادی هم مختص شخص مصاحبه شونده تنظیم شده است. مجلس اول استنطاق نویسنده هم با عنوان کتاب «پینگ‌پنگ» توسط نشر آرما منتشر شده بود.

این کتاب برای مخاطبان جیم و همه کسانی که دوست دارند روزی وارد شغل هیجان‌برانگیز(!) خبرنگاری شوند می‌تواند ایده‌بخش خوبی باشد تا روزی‌روزگاری خودشان با پرسش‌ها و طرح‌های جدید، ایده‌بخش دیگر نویسندگان جوان شوند.

بخشی از مصاحبه با شهرام شکیبا:

«-دورترین تصویر کودکی؟

*مسیر مهد کودکم که از یک پارک رد می‌شد و خود مهد کودک.

-یک خاطره از آن روزها؟

*چهارساله بودم. در مهدکودک گقتند هر کس می‌تواند قصه تعریف کند بیاید. من رفتم و یک داستان تخیلی تعریف کردم که لورل و هاردی کاراکترهایش بودند. تصویر بچه‌ها را که به شدت می‌خندیدند و تصویر مربی مهد را که یا از قصه من یا از خنده بچه‌ها اشک از چشمانش جاری بود و ریملش روی صورتش ریخته بود در ذهن دارم.»

برگرفته از وبلاگ جاکتابی
نظرات شما
[کد امنیتی جدید]