تاریخ انتشار خبر: 05 بهمن 1394 - ساعت 13:45:56
نقد کتاب باموش‌ها

نقد کتاب باموش‌ها

این کتاب همزمان چند بعد از زندگی بشری را هدف می گیرد؛ از “اعتقادات و الهیات” گرفته تا “شرعیات” و “اخلاقیات” که البته باید گفت سم مهلک در این مجموعه بیش از آن که بی اخلاقی و پرده دری مشمئز کننده آن باشد، تیشه بر ریشه اعتقادات و مبانی فکری زدن است.

خطاپوشی و با دیده اغماض نگریستن به افراد و اعمال آنان در زندگی خصوصی ستوده و مورد سفارش است اما همین سماحت و اغماض وقتی وارد حوزه زندگی عمومی به ویژه در عرصه فرهنگی که خوراک ذهنی و روحی افراد جامعه است نه تنها ستوده نیست بلکه امری نکوهیده و مذموم است و آن را دیگر اباحی‌گری و سهل‌انگاری می‌‌نامند نه خطاپوشی و رافت دینی.

به گزارش هفت راه به نقل از خبرگزاری نسیم، به دلیل همان اهمیتی که در صدر نوشتار به آن اشاره شد قوانین کشورمان که ملهم از اندیشه دینی هستند وظیفه نظارت و حفظ و حراست از حریم های فکری و فرهنگی جامعه و جلوگیری از دست اندازی به باورها و اعتقادات را بر دوش یکی از نهادهای قوه اجرایی یعنی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی قرار داده است.

اما پس از روی کار آمدن دولت یازدهم، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به بیان های مختلف و به انحاء گوناگون کوشید که از زیر بار وظیفه ذاتی خود یعنی “ممیزی” و نظارت شانه خالی کند هر چند که در نهایت این مساله روی نداد و همچنان وظیفه نظارتی ارشاد پای بر جاست ولی به نظر می رسد نوعی دیدگاه سهل اندیش یا اباحه گرانه بر این موضوع حاکم شد تا امروز گونه ای از هرج و مرج در عرصه فرهنگ را شاهد باشیم هر چند باید اذعان داشت که این سهل انگاری فرهنگی تنها مختص دوران وزارت علی جنتی و دولت یازدهم نیست و تقریبا می توان گفت در تمامی دولت ها با قوت و ضعف های مختلف شاهد آن بوده ایم ولی مسیر حرکت دولت حسن روحانی در عرصه فرهنگ به گونه ای است که می توان حدس زد اتفاقی متفاوت از گذشته در حال تکوین است.

هفت راه می کوشد در سلسله مطالبی به نمونه هایی از این هرج و مرج و اباحه گری فرهنگی در عرصه های مختلف به ویژه نشر بپردازد و زیر پوست فرهنگ را به نمایش گذارد.

در نخستین مطلب از این سلسله مطالب، نگاهی به کتاب “با موش ها” مجموعه شعرهای سیدمهدی موسوی، شاعری که چندی پیش از کشور متواری شد انداخته ایم.

سید مهدی موسوی «با موش‌ها»یش به هر جا که سر می‌زند، نتیجه‌ای جز تخریب و تشویش ندارد. حیوانات جونده‌ی شعر او رگ و ریشه‌ی همه چیز را می‌جوند و از درون سست می‌کنند. شاهد این مدعا نگاهی چند بعدی به برخی مسائل اساسی زندگی بشری در شعرهای اوست.

مفاهیم و واژه‌های پر بسامد این دفتر شعر گریه، مرگ، جنازه، خودکشی، تیغ، طناب، نیست، هیچ، قرص، تخت یک نفره و… هستند که با هیچ تلاشی نمی‌توان از این واژه‌ها و مفاهیم، چیزی سازنده، الهی، اخلاقی و یا انسانی بیرون کشید مگر این‌که اصلاً قصد چنین کاری نداشته باشیم بلکه به عکس قصد ما (یعنی آن‌هایی که خواهم گفت) از ارائه‌ی این فرهنگِ بی‌فرهنگی در هم شکستن تمام شالوده‌های فکری‌ای باشد که بشر در طی قرن‌ها ممارست فکری و از پی‌گیری شعاع انوار وحی ربوبی، به نیت تربیت، اعتلا و کمال کشف کرده و یا برساخته‌است. و این یعنی همان تفکری که مهدی موسوی البته دست و پا شکسته، خود را منتسب به آن نحله می‌داند: پست مدرنیسم.

پست مدرنیسم که شعار نوشته بر پیشانی آن «شالوده‌شکنی» است -نه صرفاً نشان دادن اضمحلال شالوده‌ها و ابراز نگرانی و تشویش از این مسأله که در حیطه‌ی عملکردهای مدرنیسم بود- با تحرکات مبتنی بر ترجمه‌ی رضا براهنی، بیژن نجدی، علی باباچاهی و… به ادبیات ایران رسوخ کرد. این نطفه ابتدا در داستان و شعر سپید بسته شد، امّا بعد مهدی موسوی و تعدادی از شاگردانش پای این جریان را به میدان شعر منظوم (از اصطلاح منظوم شعری را مراد کرده‌ایم که از قواعد عروض و قافیه‌ی فارسی پیروی می‌کند، نه صرفاً نظم) باز کردند. این‌که این عمل، یعنی ریختن بی‌نظمی در قالب‌های منظم که اصطلاحاً آن‌را «غزل پست مدرن!» خوانده‌اند، پارادوکسی خودشکن شکل داده که البته این خود از طنزهای روزگار ادبیات ماست.

«با موش‌ها»ی مهدی موسوی، همزمان چند بعد از زندگی بشری را هدف می گیرد؛ از “اعتقادات و الهیات” گرفته تا “شرعیات” و “اخلاقیات” که البته باید گفت سم مهلک در این مجموعه بیش از آن که بی اخلاقی و پرده دری مشمئز کننده آن باشد، تیشه بر ریشه اعتقادات و مبانی فکری زدن است.

تمسخر باورهای دینی

اشعار موسوی در برابر چشم کارشناسان اداره کتاب وزارت ارشاد، وجود پروردگار را منکر می‌شوند و مؤمنان را به سخره می‌گیرند:

گلدسته‌ها دوباره اذان گفتند، رازی که نیست را به جهان گفتند

نوری دوید در شب خاموشم با لامپ های قهوه ای «الله»

(ص۴۲)

یا علم یا که عقل… و یا یک خدای خوب

-«باید چکار کرد تو را هیچ چی پرست؟!»(ص۶۷)

تمام فلخفه‌ی تو! تمام خفسطه‌ی من!!

خدای خوب و بزرگی‌است! [ولی وجود ندارد] (ص۱۰۴)

البته در چاپ به جای واژه‌ی «خدای» سه نقطه گذاشته استکه مشخص نیست ناشر و ناظر خود را مورد تمسخر قرار داده اند یا مخاطب را یا قوانین کشور! این عمل ناشر و شورای ممیزی و مسئولین مجوز دهنده‌ی چاپ کتاب متن نقطه چین شده را از کتاب حذف نمی‌کند، بلکه فقط آن‌را نادیدنی می‌کند و زحمت یک سرچ اینترنتی را بر دوش جوانان و نوجوانانی که آگاهانه یا ناآگاهانه آن را مطالعه می‌کنند می‌گذارد. چرا که تمام شعرهای این مجموعه بارها و بارها در فضاهای حقیقی و مجازی پخش شده‌اند. بماند که نقطه چین کردنِ آن‌ قسمت‌ها خود ترغیبی است برای تکمیل کردنِ شعری که نامرئی شده است.

هیچی هیچ

برخی فلاسفه مثل اگزیستانسیالیست‌های غیرباورمند به خدا، معتقد بودند اگرچه خدا وجود ندارد و زندگی معنای کلامی خود را از دست داده‌است، امّا انسان خود برسازنده‌ی معنای زندگیِ خود است، و به این حیلت از دام پوچی و بی‌معنایی می‌گریختند. امّا پشت منکر خدا شدن موسوی این نحوه‌ی معناداری زندگی هم نمی‌آید و پوچی آن توی ذوق می‌زند.

گوشه‌ی صفحه نقطه‌ای گیجم! مرگ آن سوی کاغذ کاهی

هر دو ضلعم به هیچ محدود است، هیچ چی خارج از مثلث نیست(ص۳۸)

خوابی و دنیا خواب! تاریکی و تاریک است

پس چشم را وا می‌کنی… چیزی نمی‌بینی(ص۴۵)

دو چشم باز به یک سقف خالی از همه چیز

فقط نگاه کن و هیچ چی نپرس عزیز!(ص۸۳)

«دیوث»، روشنفکری شریف!

مهدی موسوی، در یکی از مطالب فضای مجازی خود نوشته بود: « در لغت نامه سرچ کردم برای کلمه ی «دیوث» این توضیح آمد:

آنکه درباره ی زن خود، حسادت و غیرت نداشته باشد. این واژه از زبان سریانی است و معرب شده است!

خب! با این تعریف به نظر من دیوث، انسانی بسیار شریف و روشنفکر است که فهمیده است زن، یک انسان مثل خودش است و غیرت و حسادت هم جزء غرایز حیوانی اند که با کمی تفکر و تمرین می توان بر آنها غلبه کرد.»

شاعر همین تفکر را در کتابش نیز صراحتا رسوخ داده و بیان می کند. تمسخر غیرت، ستایش خیانت و تخریب بنیاد خانواده بخشی دیگر از کتاب مجوز گرفته از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را شامل می شود.

دو زن داشتم توی یک قلب با…

دو زن مثل دو قطب آهنربا!

بدون «حسودی» و «مال کسی»

دو زن مثل پایان دلواپسی(ص۳۳)

از یک قفس به نام «تعهد»

تا واژه‌ی مقدس رفتن

فحشی به نظم و این‌همه قانون

در جستجوی یک زن تازه(ص۹۵-۹۶)

مرد «کاش» و «لابدها»، خسته از تعهدها

زندگی معمولی، ارتباط پنهانی(ص۱۱۵)

از قصه‌ی بی مزه‌ی وصل و جدایی‌ها

روی کتت در جستجوی موطلایی‌ها

باید ببخشی که بدم، خیلی غلط دارم

با هر که بودی باش! خیلی دوستت دارم

بگذار تا مویی بماند از تو بر تختم

با هرکه بودی باش! من با درد، خوشبختم!(ص۹۲)

می‌شه خوابیده باشی با مریم

یه ترانه بسازی از سارا!(ص۱۱)

تشویق به خودکشی

راویِ بدبخت شعرهای موسوی با وجود این‌همه پوچی و بی‌معنایی و خیانت، راهی به جز خودکشی در پیش رویِ خود نمی‌بیند هر چند که موسوی هیچ وقت نگفته با این همه علاقه و تشویق به خودکشی چرا خودش تا کنون این راه را برنگزیده است؟

تا خودکشیِ تو وسط من

تا خودکشی من وسط وان(ص۹۵)

کدوم چوبه‌ی دار تو مغزمه

که قایم شدن پشت من مشت‌هام!

خودم رو کجای خودم کشته‌ام

که خونی شده کلّ انگشت‌هام(ص۳۵)

از قرص‌ها که خودکشی را یاد می‌گیرند

از سوسک‌ها که از تنم ایراد می‌گیرند!

از نصفه‌های تیغ در حمام غمگینم

می‌بینمت! امّا فقط کابوس می‌بینم(ص۹۰)

می‌بینم و کنج خودم سردرد می‌گیرم

رگ می‌زنم… هی می‌زنم… امّا نمی‌میرم(ص۹۱)

وقتی که کارشناس ارشاد خواب بود!

علاوه بر این مسائل قلم مهدی موسوی بی‌حیایی منزجر کننده‌ای دارد. توصیف شرم آور و کنایه آمیز پرده بکارت خواهر(!)، رابطه نامشروع همسر و ارتباط با منشی دفتر بخشی دیگر از اشعاری است که در بازارهای کتاب به دست جوانان می رسد.

خواهرم فکر دوزش پرده، خانه را موش و سوسک پر کرده

شعر می‌گویم از لب ساقی، در پیِ چشم آهویم

دوستِ خوب و پاره‌ی تنم است، اکبر آقا که فاسق زنم است

میوه را پوست می‌کند هرشب، غیرتم در کنار چاقویم(ص۷۴)

به خواب رفتنم از حسرت هماغوشی‌ست(ص۸۳)

چیز که هیچ چیز! فحشم بده عزیز

اگزوز خاورم! شیر سماورم!!(ص۴۸)

هر روز می‌کنم گریه برای تو

هر شب غریبه‌ای را توی بسترم(ص۴۸)

که روی تخت بغل منشی عزیز

مشغول عشق بازی بعد ناهار بود(ص۶۵)

موسوی گاهی چند عیب خود را در هم می‌آمیزد. بی عفتی کلام او را به همراه دین‌ستیزی‌اش در اهانت به نماز و خواب و خیال دانستن موعود به علاوه‌ی دفاع از جنبش مذموم سبز را در دو بیت زیر شاهد می‌آورم:

خوردیم تخم مرغ دو زرده، حبسید نور! آن‌ور پرده

از روی کار کرده نکرده برخاستیم! وقت نماز است!!

در خواب بود خواب ندیده، پهلوی من دراز کشیده

مولای سبزپوش رسیده… با این‌که سبز غیرمجاز است…(ص۷۲)

البته اهانت او به حضرت صاحب الزمان(عج) محدود به این بیت نیست. در جای دیگر می‌گوید:

از نامه‌ی سه‌شنبه شبِ بعدی تا چاله‌ای که پرت شدم در چاه(ص۴۳)

حداقل دو شعر از این کتاب نیز قبل از چاپ مجموعه، توسط خواننده‌ی مرتد و معاند «شاهین نجفی» خوانده و منتشر شده‌اند.

ناگهان زنگ می‌زند تلفن، ناگهان وقت رفتنت باشد

مرد هم گریه می‌کند وقتی سرِ من روی دامنت باشد

تا بیت آخر که

دل به آبی آسمان بدهی، به همه عشق را نشان بدهی

بعد در راه دوست جان بدهی، دوستت عاشق زنت باشد(ص۴۴) (واژه‌ی زنت هم سه نقطه است.)

و ایضاً قسمتی از شعر شماره‌ی۴۰ (ص۱۲۶)

صحبت درباره‌ی زشتی و پلیدی این اثر زیاد است و شاهد مثال‌ها به تعداد ابیات کتاب. “با موش ها” نمونه ای کم نظیر از اباحه گری و سهل انگاری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از ارائه مجوز نشر به آثار فرهنگی و هنری است؛ زیرا موارد آن نه فقط یک مصرع یا یک بیت بلکه ده ها و شاید صدها نمونه است که یا آشکارا خلاف شرع و عرف و باورهای مردم دارند و یا کلیت یک شعر مروج خودکشی، بی دینی، پوچی و روابط نامشروع است ولی با این حال دستگاه ناظر بر فرهنگ، آن را دارای صلاحیت برای عرضه به عموم تشخیص داده است.

به نقل از هفت راه

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]