تاریخ انتشار خبر: 09 اسفند 1394 - ساعت 05:59:36
نگاهی به کتاب «بمب‌های خنثی شده در خواب»

نگاهی به کتاب «بمب‌های خنثی شده در خواب»

سعید جلیلی هنرمند،در مجموعه بمب‌های خنثی شده در خواب،بیشتر یک نمایشنامه نویس است تا یک غزل سرا.از همین روست که هنگام خوانش شعرها،حس تماشای یک فیلم سینمایی به مخاطب دست می‌دهد. فاکتورهایی که برای شعرهای جلیلی برشمرده شد،‌‌ همان پنجره ایست که، شاعر آن را برای نشان دادن جلوه‌ای جدید از غزل، برای مخاطبان خود گشوده است.

ما در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که شتاب زدگی، اصل جدایی ناپذیر آن است. روزگاری که هر چه در اطراف خود می‌بینیم، با سرعت ایجاد می‌شود و به سرعت از بین می‌رود، و این ناشی از نوع مصرف گرایی است که در لایه‌های جامعه، رسوخ کرده. هرچه امروز به وجود می‌آید، اگر همین امروز، فرصت استفاده از آن را نیابیم، دیگر مورد کاربرد فردا نیست. واین امر در تمام آنچه ما در زندگی خود می‌بینیم، جریان یافته.

قالب غزل هم، به عنوان یک محصول ذوقی، از این نوع نگرش در امان نمانده است. پس هستند افرادی که با توسل به آنچه بیان شد، شعر موزون را به طور عام، و غزل را به طور خاص، شعری برای امروز نمی‌دانند و معتقدند؛ دوران آن پایان یافته و لاجرم باید پیکرش را به خاک سپرد. اما این نظریه تا چه حد می‌تواند صحیح باشد؟!

شخصن از نوآوری، در هر عرصه‌ای استقبال می‌کنم و معتقدم؛ اگر در غزل سرایی هم، هیچ گونه نوآوری صورت نگیرد و فقط به تکرار گذشتگان پرداخته شود،‌‌ همان بهتر که غزلی سروده نشود. از سوی دیگر، نفی قالب غزل هم برایم پذیرفتنی نیست.

سعید جلیلی هنرمند، شاعر مجموعهٔ «بمب‌های خنثی شده در خواب» از آن دسته افرادیست که تصورش از شعر، درختیست که ریشه در خاک دارد، اما شاخه‌هایش به هر سو، سرک می‌کشد. او غزل می‌نویسد پس شاعری کلاسیک است. او بیان جدیدی در غزل دارد، پس شاعری مدرن است.

اگر معتقد به دلالت لفظ بر معنا باشیم، با شنیدن نام غزل، یک قالب شعری، با تعریفی خاص در ذهن ما شکل می‌گیرد. اما سعید جلیلی هنرمند، التزامی به این تعاریف ندارد و ساختار غزل را آنگونه که می‌خواهد شکل می‌دهد، و هر جا که لازم می‌داند، با توجه به مفهوم، قالب را دستخوش تغییر می‌کند. برای مثال قافیه را عوض کرده و غزل را با قافیه‌ای دیگر ادامه می‌دهد. در مواردی شعر را، به اثری کانکریت یا شعر دیداری تبدیل می‌کند، که برای دریافت مفاهیم، علاوه بر گوش سپردن به شعر، باید به ظاهر آن هم توجه کرد. البته شاعر با وجود ایجاد بدعت‌هایی که برشمردیم همچنان به اصول و چهارچوب‌های شعرکلاسیک معتقد است.

به نظر می‌رسد، سعید جلیلی هنرمند، در مجموعه بمب‌های خنثی شده در خواب، بیشتر یک نمایشنامه نویس است تا یک غزل سرا. زیرا منطق و شخصیت‌های فعال در شعر او به طور کامل، سینماتیک است و از عناصر هنر هفتم در شعرهای خود به وفور استفاده کرده و همچنین انتخاب نام مجموعه بسیار هوشمندانه صورت گرفته، که آن هم بیشتر یادآور نام یک فیلم سینماییست تا یک کتاب. همچنین شاعر با انتخاب وزن‌های دوری و بلند، به روایتگری پرداخته و نیز با استفاده از زبان گفتار و دستور زبان محاوره و البته سالم، تلاش کرده تا این خواستهٔ خود را، که نوعی فضا سازی سوررئال در قالب منولوگ است، به مخاطب خود انتقال دهد و از سوی دیگر در ساخت سکانس‌های نوشتاری، که ابداع خود اوست موفق بوده است.

از همین روست که هنگام خوانش شعرهای او، حس تماشای یک فیلم سینمایی به مخاطب دست می‌دهد،. به گمان فاکتورهایی که برای شعرهایجلیلی برشمرده شد،‌‌ همان پنجره ایست که، شاعر آن را برای نشان دادن جلوه‌ای جدید از غزل، برای مخاطبان خود گشوده است.

 شعر زندان که حاصل خاطرات پدر شاعر، از کودتای بیست و هشتم مرداد است، آینهٔ تمام نماییست از آنچه بیان شد

روایت پدرم از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲

زندان

صبح است و اعصابم سگی هار است در زندان

دیوار در دیوار، دیوار است در زندان

سلول من چون قوطی ی کبریتی اما خیس

این زندگی در دور تکرار است در زندان

با سوسک‌های بی‌هدف هم بسترم، ذهنم

لبریز از افکار بیمارست در زندان

با ناخنم حک می‌کنم دل واپسی‌ها را

بر روی احساسی که با من هست در زندان

هر روز می‌آیند و خونم را می‌آشامند

 این دیکتاتورهای خیلی مست در زندان

با مرگِ من شاید بهار از راه بر گردد

یا پر شود از برف غمگین تا کمر زندان

یا گم شود گنجشک در پاییز کوهستان

یا هی بسازد برج و بارو بیشتر زندان

شب می‌رسد با تیک و تاک ساعتی سنگی

پایان ببخش این داستان کهنه را انسان

اعصاب سگ می‌خواهد اینجا زندگی کردن

آزاد خواهم کرد روحم را پس از باران

یک روز می‌خوانی مرا در دفتری کاهی

در یک اتاقِ روشن از خورشید در ایران*

* (زندان - «بمب‌های خنثی شده در خواب»)

به نقل از خبرگزاری فارس

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]