تاریخ انتشار خبر: 06 فروردين 1395 - ساعت 12:15:52
"سال گرگ"

"سال گرگ"

چند فصل اول کمی نگران کننده است؛ چون همه مجذوب یک سازمان نجات بخش مجاهدت پیشه اند؛ اصلا همه چیز خوب است خبری از ترور و کشت و کشتار و خونریزی نیست...

جواد افهمي متولد فروردين 1343 خورشيدي بجنورد داراي مدرك كارشناسي عمران از دانشگاه سيستان بلوچستان است. وی كار نويسندگي را از سال1380 آغاز كرد. اولين رماني كه به رشته تحرير درآورد، رمان «سوران سرد» بود كه توسط نشر «سوره مهر» چاپ و منتشر گرديد.

تاریخ انقلاب اسلامی سرشار از مبارزات و اندیشه های سازنده و سوزنده است؛ آنقدر که می تواند از دل ناگفته هایش صدها داستان بکر متولد بشود. سال گرگ جواد افهمی مروری بر این ناگفته هاست. انتخاب مقطعی پر حادثه یعنی سالهایی خاص و سرنوشت ساز پیش از انقلاب و چندی پس از انقلاب اولین قدم افهمی برای ورود به یک حرکت نو یا "کمتر پرداخته شده" بوده است.

همه چیز از دانشگاه شروع می شود. همان جایی که مبداء تحولات فکری است. گعده هایی که نخستین بار در همان دانشگاه آغاز می شود جمعی از دانشجویان را با مبارزات تشکیلاتی علیه رژیم شاه آشنا می کند. "استاد شمس" رهبر فکری این جمع دانشجویی است. دانشجویان گعده ی دکتر شمس همه پای درس شریعتی هم می روند.

«سال گرگ» بی پرده و با صراحت موضع خودش را درباره ی نقش «آیت الله طالقانی» و «دکتر شریعتی» در ایجاد هسته ی اولیه ی مبارزاتی سازمان مجاهدین خلق ابراز می کند اگرچه این دو شخص را از تغییرات بعدی سازمان مصون و مبرا می داند. زندگی کردن میان زندانیون سیاسی، برپایی جلسات قرآن به عنوان یک محفل سیاسی در فضای دردآلود زندان، ماجرای فراری دادن زندانیان توسط زندان بان فضاهای تازه ایست که «سال گرگ» را می سازد.

نویسنده برای آنکه مخاطب را در شناخت این سازمان اقناع کند؛ نیاز به یک شخصیت دارد تا قدم به قدم با سازمان آشنا شدنش را توصیف کند؛ اما دست به چند انتخاب می زند؛ تا مخاطب را از زوایای مختلف و نوع نگاه های متفاوت با بحث آشنا کند.

نویسنده ی "سال گرگ" به یک انتخاب بسنده نمی کند. "مریم" و "رویا" ی دانشگاه تهرانی را شیفته ی تشکیلات نشان می دهد. "کاظم" هم که اهل قرآن و نماز است نیز گرایش پیدا می کند. او در این بین یک «مصیب» تحصیل نکرده ی بی طرف را هم می سازد. چند فصل اول کمی نگران کننده است؛ چون همه مجذوب یک سازمان نجات بخش مجاهدت پیشه اند؛ اصلا همه چیز خوب است خبری از ترور و کشت و کشتار و خونریزی نیست.

 "مصیب" در طی داستان تنها دو چشم و دو گوش است. اوج کاری که پس از جذب و گرایشش به سازمان می تواند انجام بدهد ضبط و ربط و نظافت خانه تیمی است. او اصلا آنقدر شخصیت عمیق و متفکری نیست. اما تنها شخصیتی است که تا پایان رمان ثابت باقی می ماند.

شاید برای آنکه فرم گرفتار معنا نشود یا معنا دست و پای فرم را نببندد؛ او در اثرش به وفور به خرده داستان ها و خرده ماجراها متمسک می شود. برای آنکه بفهماند از همان آغازین سالهای مبارزه علیه شاه موضع امام درباره ی مجاهدین چه بود؛ در دل خرده داستان "هواپیما ربایی" که چریک ها از آیت الله طالقانی می خواهند که از طریق امام (ره) برایشان وساطت کند؛ موضع امام صراحتا درباره ی آنها گفته می شود.

دوری از فضای ابتذال که به هر طریق این روزها در رمان ها مشاهده می شود؛ از امتیازات این «رمان سالم» است. سال گرگ تا توانسته در گستره ی حیا راه رفته و از مسیر خارج نشده، قصه ی عشق "حسین" و "رویا" هم راه به ابتذال نمی برد.

 به علت گستره ی معنایی قصه و درک ابعاد مختلف موقعیت شخصیت ها بسیارند و هرکدام مختصات ویژه ی خود را دارند. ضرباهنگ قصه شتاب دارد. گاهی در طول داستان حس می کنیم که به شخصیت ها نگاه فرمی درستی نشده است. شاید کثرت داستان ها و شخصیت هایی که در داستان هست و اینکه نویسنده عهد بسته که قصه ی هر کدام را از ابتدا تا پایان برای ما توصیف کند؛ فرصت پرداخت بهتر و ملموس شدن برای مخاطب را گرفته است؛ چرا که باید کمی سریع از آن عبور کند.

در چند نقطه ی کمرنگ هم منطق اتفاقات سست می شود. برای هر مخاطبی سوال پیش می آید که چرا با وجود آنکه "استاد شمس" خود یکی از سرکرده های مجاهدین خلق است اما نوع گرایش دخترش "رویا" به سازمان از دانشگاه و دوستی با مریم

آغاز می شود. اگر قرار است او با گفتگو خیلی زود اقناع شود؛ چرا در خانه و توسط پدر این اتفاق برای او نمی افتد. یا چرا هرکدام از اعضایی که در آن گروه به نوعی عضو هستند به رویا علاقمند می شوند اما هیچ کدام از این علاقمندی ها انقدر کشش داستانی پیدا نمی کند. این علاقه ها هیچ کدامشان هیچ جا به درد گره گشایی ها یا گره افکنی ها یا حتی جذابیت بیشتر کار نمی خورند.

برخی سوال ها در طول داستان بی پاسخ می مانند. نیروی امنیتی که با مصیب در ارتباط است کیست؟ درباره ی این حرف می زنیم که رمز گشایی دست نوشته ها یک مساله است، اما نمی فهمیم دست نوشته هایی که کسی زبانشان را نمی داند بالاخره چطور مفهوم می شوند؟

گاهی به نظر می رسد حضور بعضی شخصیت ها موازی است. "عزتی" و "شهرام" چه فرقی با هم دارند؟ اصلا حضور این دو نفر با وجود "استاد شمس" چه فایده ای دارد؟ عزتی و شهرام اتفاقا جزء پرداخت شده های قصه اند اما شاید بهتر بود که به طور کلی از تعدد و کثرت شخصیت ها و داستان دادن به تک تک آنها کم می شد و شخصیت های عمیق تری ساخته می شدند.

با این همه سال گرگ یک "اتفاق" است. می گویم " اتفاق" چون کمتر دیده شده که یک داستان متعهد انقلابی بتواند تا این اندازه از دامنه ی سلیقه ای بالایی برخوردار باشد و بیشتر افکار را با خود همراه کند چرا که به یک حقیقت متعهد است نه مشی فکری خاص.

علی رغم مفاهیم سیاسی و اعتقادی ثقیلی که به هر صورت باید به آن پرداخته می شد، اما زبان داستان ساده است و می تواند با هر صنف مخاطبی ارتباط برقرار کند. نگاه عمیق داشتن به مفهوم از طراحی جلد هنرمندانه ی کار هم نمایان است. گرگی که به سختی می شود؛ از خطوط مبهم روی صفحه تشخیصش داد؛ درست شبیه ابهامی که در قصه بر سر شناخت این سازمان وجود دارد.

یادداشت از نرگس روزبهانی

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]